ج.ا در ایران شوروی تر از شوروی!، فرق میان حجاب سیاسی یا حجاب شرعی؟، چرا رضا پهلوی علی رغم مناسب ریاست جمهوری موقت دوره است حایز این پست به احتمال زیاد نمی شود؟!، یادآوری وضعیت تراژدی زنده مانی در تحریمی و حکومت اقلیت ج.ا بر اکثریت مردم ایران؟!، ناپیروها و نکات آخر… // تکلیف حجاب شرعی در مطلب قبلی گفتم، اما یک حجاب سیاسی متصور است، حجابی کاملا کمدی ترازیک، تکه پارچه ای سمبلیک بر سر می گذارند و اسمش حجاب می گذارند، در مراسمات پذیرایی از مهمان های خارجی تا مراسمات راهپیمایی حکومتی، این حجاب سیاسی را بسیاری از خانم های معمولی دارند از سر ترس یا اجبار محیطی، انها عملا ناپیرو هستند به حجاب، اما به دلایل نمایشی شبه حجاب و نه خود حجاب می دهند، این وضعیت کمید ترازیک است، کارکرد حجاب شرعی هر چه هستو این ینست، نیمی از سر برهنه و نیمی تقریبا پوشانده اگر به مظنور نمایش حجاب باشد کاری عبث است و مگر قصد چیزی دیگر باشد، گذاشتن کلاه برای جلوگیری از آفتاب سوزان و سرمای زمستان بحثی دیگر است.

نکته: حمایت خانم های باحجاب از بی حجاب ها، خودش نوعی ضد سیاسی حاکم است، درباره کسانی سکوت می کنند نمی شود نظر قطعی داد.

خانم هایی با حجاب هستند، از حق پوشش خودشان استفاده می کنند، برخلاف معاندان و مدعیان سبک سر رادیکالی که موقعیت حساس درک نمی کنند و شاید امیدی به پیروزی جنبش نداشته و می خواهند به حساب خود اکثریت قاطع مردمان  ایران از اسلام جدا کنند، قبلا درباره ناپیروها گفتم، با توجه به ایام محرم و تحلیلی دوباره و روی کرد حداقلی و نه حداکثری به براوردهاف نتایج تحیلی کمتر از حد انتظار معاندان شاید باشد، برآوردهای قبلی ناپیروها به شدت اشتباه ممکن باشد، ممکن است ناپیروهای کلی از ۵۰% کمتر باشد، بحث ناپیرویی است و نه نامسلمانی رسمی یا مسلمانی قلبی، این مسلمانی به شدت مورد سوال است، مسلمان شیعه ای که به زبان می گوید و شاید واقعا گمان می کند عدالت، اما در عمل وقاعی عادل نیست که حتی در بدیهیات، میزان حرام خوری و تضییع حقوق دیگران، اصل اعتقاد به عدل در شیعه امامیه جای تردید است که چگونه شیعه امامیه مرتکب بی عدالتی ها مکرر و شدید می شود و همچنان خودش پیرو می داند؟! اما ناپیرویی که گفتم بیشتر در حال حاضر ظاهر و عبادات و مراسمات و جنبش سیاسی است، این ج.ا ها شیعه امامیه تحت عنوان ولایت، تبدیل به جنبش سیاسی می خواهند بکنند و دیگران پای بندی نداشته یا داشته؟
درباره ناپیروها، اینجاست ممکن است حتی ارقام بین ۳۰% تا ۵۰% در نوسان باشد، آمارهای انتخابات حکومتی چند سال اخیر هم همین حدود نشان می دهد، اما در حالت اجبار مانند ثبت نام های مختلف- که ج.ا با نقض قانون اساسی اقدام به تفتیش عقیده می کند- ممکن تقریبا همه ناپیروها نیز فرم تفتیش عقیده پر کنند، چرا مسئله زندگی است، نمی شود الزامات تعطیل کرد. در کل بحث ناپیرویی با بحث نامسلمانی و مسلمانی و دین داری و بی دینی فرق دارد تا حد زیادی.

سال هاست به این نتیجه رسیدم که و گفته ایم امثالهم (برخی از امثالهم را از اشخاص حقیقی و ناشناس آورده ام در مطالب) یکی از شبه رازهای بقای این موجودیت ضد بشری و ضد ایرانی ج.ا ها تفرقه میان مردم است، و هزار و یک فرقه بودن مخالفان است!، این تفرقه هیچ درمانی ندارد مگر داوطلبانه کنار کشیدن و یا متحد شدن و ادعاها آوردن پای صندوق رای دموکراسی! برخلاف تصور بسیاری که گمان می کنند بایست حتما یک شخصیت حقیقی شناخته شده از خود بسازند و کلی فلسفه و ایدئولوژی و کتاب ها در اثبات حقانیت خود و ناحقی دیگران طی سال ها بسازند تا بتوانند طرف مقابل از دور خارج کنند، برای چندمین اثبات امثالهم کردیم برای شنیدن و گفتن سخن خویش و ارائه راه حل، نیازی به این همه مخلافات نیست، برای چندمین بار آزمایش کردم که با فرض این گونه بایست آمد، که هیچ کس به هیچ کس اعتماد ندارد و از جمله امثالهم- حتی بالاتر- فرض بر این است همه همدیگر را دشمن هم می دانند، در آچمزی هولناک همچون وضعیت عموم مردم ایران گرفتارند، در این بدترین وضعیت آیا می شود به کمک کسانی رفت و آنها از مهلکه نجات داد که امثالهم نه تنها دوست خود نمی داند و بلکه دشمن؟!

طی سال ها بالاخره برای چندمین بار معلوم شد تنها تکیه بر بدیهیات و اولیات حقوق بشری و غرایز طبیعت موجود غیر طبیعی به نام مردم/بشر می توان حسابی نسبی باز کرد، امروزه ج.ا ها و دشمنان خودساخته ج.ا ها شرایطی بوجود آوردن که تنها می توان بر اسا صداقت عاقلانه و نه صداقت احمقانه، جنبش سیاسی بر خواسته های سرکوب شده و حقوق گرفته از اکثریت عموم مردم و بشریت کار کرد.

برای احتمالا نخستین بار از برامدن فرقه ج.ا ها (آخوندیستی و…)، طی این ۴۴ سال، جنبش مشهور به ۱۴۰۱ (مهسا امینی، زندگی، آزادی و بقیه اسم ها)، بالاخره یک حرکتی واقعی شد، نه اینکه بقیه جنبش های حق خواهی اشتباه بوده، و بلکه موفقیت درخوری مشاهده نشد از نظر امثالهم و شاید اشتباه کنم، علت در چیزی بود که دیگرانی بعد از سال ها تحقیق و سرمایه گذاری فهمیدند و چه بسا امثالهم و امثالهم ها دیر متوجه شده یا گمان نمی کردیم، در حقیقت این جنبش بر اساس بدیهیات و اولیات سرکوب شده و حقوق گرفته شده نسبتا استوار شده است، این حقوق از پرشمار حقوق سرکوب شده و یا گرفتهشده از عموم مردم است.

در مطالب چند سال اخیر و بویژه بعد از جنبش ۱۴۰۱ که اکنون نشانه انقلاب مردمی می توان نام گرفت، یک انقلاب عظیم به وقوع پیوسته در خودآگاهی حق های پایمال شده و برگرفته حول تکثرگرایی و بازشناسی میزان فاجعه برای فرصت سوزی از ناحیه تفرقه، راز این موفقیت عظیم جنبش ۱۴۰۱ و انقلاب مردمی، در همدردی و همراهی وجدان عمومی حول یک ظلم چندین دهه ای است، قبیل ظلم ها موارد متعدد امثالهم و بقیه گفته اند و هر کدام بالقوه توان جنبش زایی دارد، اما اگر بجای تعلل و تاخیر در سایه تفرقه، ممکن است حتی فرصت زنده مانی فعلی هم نشود برای ابرازش!

اما چرا نام رضا پهلوی آورده شد، چرا که برخلاف دیگران، امثالهم بر این گمانیم امثال رضا پهلوی موقعیت خاصی دارند، اشتباهات یا انتقاداتی منسوب به او است که به جایش وارد است، خیلی واضح از نظر امثالهم مطالب نگرفت، وگرنه برخی کارها نمی کرد، چند سال است می گویند غرب و بلوک کلی سرمایه داری که تقریبا همه کشورهای جهان در آن هستند از شرق تا غرب و شمال تا جنوب عالم، فاقد تکیه هستند برای گذار به فرامانروایی بهتر که به پیشنهادهای بسیاری همان راه حل موقت فرامانروایی مردمی (به تعبیری دموکراسی و یا دموکراسی سکولار) است که می تواند در صورت و فرم پادشاهی یا جمهوری باشد، اما به نظر هیستریک شدیدی روی پادشاهی است، اینجا موقعیت رضا پهلوی برجسته است، او بارها اعلام کرده در صورت خواست مردم اگر آنها خواستند جمهوری، مشکلی ندارد، این جا طرح قبلی که توسط طرفین عملا رد شده، باز طراحی و پیشنهاد می شود:

این پیشنهادنامه ها صرفا طرح ایده است، مدل ها و اسامی و همه چیز قابلیت اصلاح دارد، هر تصمیم گیرنده مسئولیت خویش را داراست، برخی با سکوت خودشان از خطر اتهام به خیال خویش دور کرده اند، کاری با جنبش ۱۴۰۱ عملا اکثریت موسوم به لایه های خاکستری کرده اند، کنارکشی و سکوت عمده فعالیت این ۴۴ سال بوده است، در شک و حول و هراس اتهام به گناه در کثیف کاری ها احتمالی، هیچ کسی دوست ندارد متهم به آلوده شدن به خون و زندگی و مال و جان مردمانی باشد و این هم کاملا قابل درک و طبعی است، اینکه عملا بسیاری به اسم مبارزه با دیکتاتوری- در عمل و شاید ناخواسته- تبدیل به مشاور عمردهی به دیکتاتوری شده اند!، در واقع بسیاری از امثالهم و امثالهم ها و دیگرانی، قصدشان این نبوده و نیست به دیکتاتوری و ظلم و جنایت و فساد عمردهی کنند، بلکه این همپوشانی مقصد در مسیر زیست ج.ا ها است، وقتی از درد و رنج محرومان طبقات و اقشار فرودست گفته و راه حل رفع یا کم کردن رنج آنها صحبت می شود، طبیعتا در ظاهر در صورت عمل به پیشنهادها به نفع حاکمیت ج.ا ها است!، این همپوشانی در همه حکومت هاتی جهان بوده است، فقرزدایی عملی بشردوستانه است، مبارزه با قتل عمد عملی بشردوستانه است، همانند کار پرشک متعهد و اخلاقی و بشردوستی که به همه خدمت می دهد، اینجا در ظاهر همسویی با منافع حاکم است و اما این یک سوءتفاهم است، درخواست اصلاح و رفع برخی تحریم ها و یا توافق موقت برای کاهش رنج مظلومان است و نه برای ظالمی که آن مظلومان را به مصائب گرفتار کرده است.

برگردیم به رضا پهلوی، وارد شدن رضا پهلوی به پروسه شورای موقت جمهوری فرامانروایی مردمی (موسوم به دموکراسی سکولار/ سکولار دموکراسی) کلا داستان اختلاف بر سر پادشاهی جهموری برچیده می شود، این پروسه لزوما با حضور شخص رضا پهلوی نیست، می تواند نماینده ویژه او باشد. یعنی بجای جناح بازی شبیه آخوندیست های ج.ا، رضا پهلوی یک حزب واقعی یا نهاد مستقیم تحت نظارتش تاسیس و نماینده یا نمایندگان ویژه و مشخصش را به شورای موقت یا دولت موقت خواهد فرستاد.

با توجه بعید بودن مشارکت لایه های میانی آخوندیست ها و متاسفانه شدت هیستریک برخی مخالفان امکانش کم شده و تقریبا بعید، عجیب هیستریک و مخالفت برخی مدعیان گذار است که سال ها است از گذار مسالمت آمیز می گویند و اما تقریبا هیچ راه حلی برای این گذار نمی دهند!، با توجه توضیحات، نخست وزیر دوره موقت (مثلا دوساله)، بایست با حداکثر تعامل با نیورهیا مسلح باشد، فاز نهایی سخت و سنگین است، فاز نهایی شانس موفقیت سریع و کم هزینه و هم ریسک، همکارزی بدنه نیروهای مسلح است، در صورت همراهی برخی رئوس نیروهای مسلح، پیشنهاد می شود نخست وزیر در اختیار فرد مورد نظر آنها و حتی شخصی از خود نیروهای مسلح باشد. این امر موجب تقویت سلامت دوره گذار خواهد بود.

این پیشنهادهای شبه مگناکارتایی ها، برای گذار با کمترین هزینه انسانی و مالی و زمانی و کمترین ریسک های دیگر است که همگان کمابش می دانند چه ریسک هایی دارد، در بحث فدرالیسم قبلا گفته شده، مسله جدا از حقوقی، عدم استعداد فعلی است، وگرنه هکم اکنون بستر غیر مترکز ترین فرامانروایی مردمی تحت عنوان شوراهای شهر و روستا است، این نهادهای شورایی کانون و هسته اصلی سیستم شورایی و شبه فدرالی می تواند باشد، اما طی این سال ها مشاهده ناکارمدی و فساد های عظیم بوده است.

کسانی گرایش چپ دارند خیی یروی بحث حکومت شورای تاکید می کنند، به ایشان و دیگران، ج.ا در ایران شوروی تر ازشوروی است!، شوراهای شهرو  روستا در  ایران  برخلاف سایر مراکز انتصابی و انتخبابی استصوابی، چندان سخت گیری نیم شود و از خود مردم محلی اغلب هستند، اما ناکارمد یوفساد و درکنار برخی ناهنجاری های قومیت گرایی و غیره نشان می دهد ایران خیلی بستر مناسب فعلا ندارد، شاید دلیلش ضعف دموکراسی است، به قولی برخی فرهنگ سکولاری! این ضعف ممکن مدت ها طول بکشد، میزان مخالف بالا با مفاهیم لیبرالزیم و سکولاری و حتی دموکراسی توسط ج.ا ها و ناسیونالیست های افراطی (نئوناری ها یا نازی های پان آریایی و…) و از طرفی کارشکنی همیشگی گروه هایی از چپ و راست اپوزیسیون.. و موجب تردید جدی در پذیرش و تعالی و رشد باورها و خلقیات یا به قولی فرهنگ سکولاری شده است، به نظر می رسد اولویت با پیاده سازی فرمانروایی مردمی (سکولار دموکراسی) است و بعد به تریج با مستعد شدن فرهنگی و اجتماعی و کاهش انحطاط ها، غیر متمرکز کردن آزمون شود.

شبه مگناکارتایی ها، مشخصا است که بازی انتخباتی تکراری ج.ا ها بی فایده است. دیگر این بازی کارکردی ندارد. اسم رسم این نظام حداقل بایست عوض شود، که بدسگنال های واضح دادند که حاضر تغییر بینادین و به قولی انقلاب از بالا نیستند، انتخاب بین مرگ خویش و یا مرگ دیگران گویا گذاشتند؟!، بین تسلیم و قبول حکومت ج.ا و یا نابودی گویا گذاشتند؟!

با آرزوی موفقیت، و پیروزی بدون هزینه بد برای مردم ایران و جهان در راه صلح و هم زیستی و حفرامانروایی هایی مردمی و سعادت و سلامت و رضایت مندی و شادی.
بدرود.


 

پ.ن:

این آخرین نوشتاری جات امثالهم خواهد بود. امثالهم من نگارنده نیست، شخصیت های مجازی و حقیقی هستند در اینترنت مطالبشان موجود است و شخصیت مجازی، ممکن هر شخصی حقیقی و یا مجموعه اشخاص باشد، نگارنده برای چندمین تاکید می کند کاملا مستقل است و هیچ وابستگی مستقیم به هیچ کسی ندارد، مزدبگیر هیچ شخص دیگری (اعم از حکومت ها، گروه ها، نهادها، افراد) نیست، از اول هم قصد نداشته دنبال منفعت شخصی باشد و یا دکانی باز کند از برای ایدئولوژی سازی جدید یا آیینی جدید (نهادهای جمع آوری اعانه و کمک تا یوتیبری و اسپانسری و پورسانت گیری و…)، داستان این برساختگی تمام شده و جهان بشریت از بار سنگین این همه ایدئولوژی و آیین ها کمرش خمیده است و بسیاری از نفوس جهان کمر عقلانی و حتی جسمانی وروانی شکسته!

نقل مطالب دیگران لزوما تمام یا جزئی مورد تایید نگارنده نبوده است. اما بنا بر حقایق واقعیت ها، می توان در هر نظر و عقیده یا مقادیری از حق و حقیقت و یا اشتباه و یا باطل هایی باشد. به طوری کلی هر آنچه خوبی است درست است و هر آنچه بدی نادرست.

موفقیت نسبی امثالهم، در همه رویکردی ایجابی و جذبی است، علاقه مندی یا همدلی یا همراهی بسیاری به مطالب امثالهم نیز از سر همین قضیه است.

موقتا تعادای پانوشت (پ.ن) برای رفع برخی سوءتفاهم ها، و همچنین پاره ای نکات مغفول ادامه خواهد یافت.

پس دعوت می شود مرتب به این نوشتار و سایر نوشتار بازبنگرید.


 

پ.ن:

نکاتی مختصر درباره مغلطه همه چیزدانی و مغلطه استاد بودن

بر حسب علاقه به مطالعه و دانستن طی سال ها، بسیار مطالب (انواع نوشته اعم از کتاب و مقاله و…، و همچنین سایر محتواهای شنیداری و دیداری و…) مطالعه کرده ام، به صورت غیر آکادمیک و مطالعه آزاد در موضعات مختلف از جمله در زمینه های علوم موسوم به انسانی (ادبیات، هنر، تاریخ، جغرافیا، روان شناسی، زبان شناسی، اقتصاد،…) و علوم تجربی، بویژه در رشته های تخصصی و مهارتی خودم که سال های طولانی تدریس کردم در برخی از حوزه های علوم تجربی و هنری، از یک لحاظ چه خوب شده وارد مقوله تدریس علوم انسانی نشدم! و نان علم تجربی و هنرورزی خود خورم و نگران اتهام از بابت مخ داغون کردن دیگران در به اصطلاح علوم انسانی، و روزی خور این علوم نبودم.
شمارش نمیدانم چند هزار صفحه و ساعت شده مطالعه کردم و یا چند هزار کس در خدمت تدریشان بودم، اما خیلی ها به دلایلی مرا استاد خطاب کردند و…، اما هیچ وقت اعتنایی به این ابراز لطف یا تعارف ها نداشتم و معمولا کسی به من این این لقب عنوان کند سعی می کنم مستقیم و غیر مستقیم منعش کنم این تعارف نسبت به من نگوید، چند سالی کلا وسوسه مشهور شدن را زدم و تصیمیم جدی گرفتم دیگر حتی به شهرت فکر نکم، فقط دنبال یک زندگی معمولی ماند بقیه مردم معمولی هستم و دیگر هیچ.
اما همیشه در قضیه اصطلاح “همه چیز دان” مشکل داشتم، سخن مشهور من نمیدانم برخی فلاسفه همچنان در ذهنم است، ما چگونه می توانیم همه چیز دان باشیم در حالی که مشاهیر تاریخ بویژه در فلسفه و منطق و چند وجهی معارف بشری در نهایت به نقطه ای می رسند که می گویند: نمی دانم و یا نادانم؟!، البته ما می دانیم منظور آن نادانی و نمی دانم آن مشاهیر نسبت به مجهولات و عظمت دانسته های بشری است.
بنظر اصطلاح “بسیار چیزدانی” درست تر است از همه چیزدانی.


 

پ.ن:

دعوت به ویرایش نگارشی و ارتقای محتوایی:

برای چندمین بار از همه علاقه مندان و کسانی این نوشتارهای امثالهم و دیگران نشانس که اعلام کرده اند دیگران مجاز هستند بدون ذکر منبع نویسنده، مطالبشان ویرایش نگارشی و رفع اشتباهات تایپی و انشائی، انجام دهید در جهت بهتر شدن انتقال پیام و رفع سوءتفاهم ها و برای ارتقای منظورهای استقرار “فرمان روایی مردمی” (که به درست یا غلط سکولار دموکراسی می گویند)، و اینکه به مرحله ای آگاهی بخشی شود برای عموم مردمان و افزایش دانش بدیهیات و اوّلیات حقوق بشری.
از نظر نگارنده، حتی فرمان روایی نیز راه حل موقت است، از آنجا سایر حکمرانی های گذشته که اغلب بر اساس دیکتاتوری های فردی و گروهی بوده و ایدئولوژیک منجر به دیکتاتوری و ظلم و جنایت و فساد، و این تجارب تاکید می کند حتی فرمان روایی مردمی (مشهور شده به درست یا غلط سکولار دموکراسی) یک راه حل موقت است چرا فعلا چیزی بهتر از این از نظر نگارنده متصور نیست. اما این هر کسی بگوید فرمان روایی مردمی آخر داستان حکمرانی برای بهتر زندگی بشری است سخنی نابخردانه است و حق بشریت است با توجه به تجارب گذشته این نوع فرمان روایی تعالی بخشیده و دائما با آزمون و خطایابی در صدد بهتر شدن باشد.

یکی از دلایلی هیچ گاه بر خود برچسب هایی مانند سکولار دموکرات نگذاشته و این را تهمت ناپسند بر خود می دانم، امثالهم در این قبیل جای گاه ها مطلبی منتشر کرده ایم، صرفا منتقد هستیم.

اگر ناخواسته سخنی گفته ایم بر خلاف حقیقت و واقعیت بوده و موجب آزار کسی بنا حق شده پیشاپیش پوزش خواسته و طلب حلالیت کرده، هیچ اصراری بر درستی تمام و برخی جزئیات نداشته، و بهترین تاوان اشتابهات امثالهم، نقد و ارائه پیشنهاد و مطالب بهتر است.

دیگران با ویرایش بهتر و در جهت تعالی منظور نویسندگان ناشناس، آزادند حتی به نام خود بازنش دهند، ترجحا بدون انتفع شخصی و بازنشر آزاد و رایگان برای استفاده عموم.

منظور نگارنده از فرمان روایی (حکم رانی) مردمی چیست:

نوعی حاکمیت در مرزهای کشورهای شناخته شده و یا سرزمین هایی به نحوی درون کشورها توانایی حکومت دارد، به طوری ترتیباتی رسمی و قانونی ایجاد شود که رای و نظر و رضایت اکثریت قاطع و ترجحا قریب به اتفاق مردم به طور موثر در اداره امور جاریه تامین شود، این فرمان روایی مردمی همان گونه از نامش پیداست، رَوایی فرمان و حکمش بر اساس همان رضایت مندی عمومی مردم باشد در جهت منافع عمومی و لحاظ بدیهیات و اوِّلیات حقوق بشری اقلیت های عقدیتی و تیره نژادی و تباری و زبانی و قومیت و تنی (نفسی و یا فردی)، بر اساس نظر مکرر صاحب نظران مکرر و تجربه نسبتا موفق نمونه های موجود یا قبلی، بایست این نوع فرمان روایی مردمی، دست کم در سطح سه قوه مققنه و قضاییه و مجریه اصل تفکیک قوا رعایت شود، چرا اثبات شده – بر پایه تجربیات گذشته و حتی اکنون- عدم این اصل و تمرکز قدرت در یک شخص یا گروه اشخاصی در نهایت منجر به فساد و سوءاستفاده از قدرت خواهد شد. بایست فرمان روایی مردمی به گونه ای باشد سیستم کلی حکمرانی موجب ناکارمدی و ایجاد رانت ()از رانت اطلاعاتی تا سایر امتیازات ناعدالانه و تبعیض آمیز) و حفره سوءاستفاده قدرت نشود.

به تجربه اثبات شده هر گاه رئوس و مقامات سطح اول مانند رئویس قوه مجریه، رئیس قوه مقننه (دادگستری) و نمایندگان قوه مقننه (پارلمان/مجلس/انجمن/مهستان و…) و رئیس قوه مجریه (رئیس جمهور یا نخست وزیر و…) به مدت طولانی یا نامحدود یادائمی باشند- به احتمال قریب به یقین- منجر به بروز مفاسد و تبعیض و ظلم (ستم) و جنایت شده است، هر چند ممکن است در مواقعی از زمان هیا گذشته بگویند استثنائاتی بوده، اما کار دنیا بر اساس استثنائات نیست، اثبات شده اکثریت قریب موارد کشورها و مردمانش همیشه این بخت (شانس) ندارند یک شخص یا گروهی از اشخاص زمام قدرت یک کشور و مردمش بگیرند و مشکلات گفته بوجود نیاید، پس دوره ای بودن گرفتن مقامات سطح اول امری لازم است، معمولا کمابیش ۵ سال برای این منظور در نظر می گیرند و اغلب نوع تک دوره و غیر قابل تمدید بهتر بوده است.

برای منظور موارد فوق الذکر، تنظیم و تصویت یک قانون اساسی لازم است، قانون اساسی که اصل همیشگی تغییر را رعایت کند و قابلیت تجدید نظر کلی و جزئی در بازه زمانی حداقل ده سال داشته باشد و بهر فراندم گذاشته شود، و همه ترتیبات قانون اساسی و سایر قوانین وضعی بایست قابلیت اصلاح و تغییر رد بازهای زمانی کمتر ۵ سال داشته باشند.

برای همین اگر فرض در اثر انقلابات یا جنبش منجر به تغییر حاکمیت از دیکتاتوری به مردمی شده است، توافقی شبه مگناکارتایی شده است که شخصی نماد باشد تحت عنوان مثلا پادشاه، وی هرگز بیشتر نماد نباشد. این موارد نماد در مرود کشورهایی است که زمانی شخصی که پادشاه و شبهش بوده و دارای قدرت مطلقه و نامحدود یا دائمی بوده به هر دلیلی حاضر شده این قدرت به فرمان روایی مردمی واگذار کند، این بهایی است مردم بواسطه این توافق به او داده اندد، که بر اساس محاسبه هزینه و فایده بوده است، به این معنی نیست که فلان شخص ذاتا چنین حقی داشته نماد وحدت و راس قدرت باشد، این حاصل توافق و کاهش آسیب تغییر حکومت از دیکتاتوری (خودکامگی/استبدادی) به فمران روایی مردمی است. با این وجود این حق برای عموم مردم است در زمان مناسبی درخواست الغای همین مقام نماد کننند و این شخص تبدیل به بقیه مردم معولی شود.

اما بهترین شیوه همین است که هیچ کس در راس نباشد بر سر سایر قوا، حتی به صورت نمادین. همیشه خطر تبدیل نماد به دیکتاتوری است.

اما حکومت پادشاهی که به هر دلیل مانند انقلاب براندازی از میان رفته، مدعی وراثت حق ادعا ندارند. قدرت فرمان روایی بر رمدم، تنها مخصوص عموم مردم است و نه ارث شخص یا گروه اقلیت، چنین چیزی که مدعی شوند از طریق وراثت یا از سوی خدا چنین حقی به شخص یا گروهی اشخاص داده شده پذیرفتنی نیست، چرا که با بدیهیات عقلانی و فرمان روایی مردمی در تضاد است.

در مورد نیروهای مسلح، مانند بقیه صنوف و مشاغل بویژه آنهایی از بودجه عمومی (بیت المال) استفاده می کنند، این است تابع سران سه قوه باشند و به ویژه قوه قضاییه و البته در فرمان روایی مردمی، اگر در بروز انحراف از فرمان روایی مردمی به دیکتاتوری نماد و قوا صورت پذیرد و منجر به برقررای سیستم حاکمیتی ظالم و جنایت کار و فاسدی شود، وظیفه مردمی نیروهای مسلح است در جهت رفع این انحراف به جنبش مردمی پیوسته و این انحراف برطرف کرده و دوباره تلاش کنند فرمان روایی مردمی برقررا شود.

روش معمول فرمان روایی مردمی انتخابات آزاد و سالم با رای مستقیم، در دوره های مثلا ۵ ساله است برای تعیین و تایید مقام هیا سه گاه سران قوا، یعنی پس پروسه کاندیداتوری، بایست برای گرفتن این راس قدرت مراجعه به ارای عموم مردم و کسب اکثریت مطلق شود، و شرایطی فراهم شود در صورت تخطی از قانون اساسی فرمان روایی مردمی، امکان برکناری از طرق مختلف از جمله رفراندوم (همه پرسی) از عموم مردم فراهم شود.

مثال هایی از برخی بدیهیات و اوّلیات حقوق بشری از قبیل است:

حق حیات،
حق معاش،
حق کار،
حق با هم بودی و با یکی بودن به عنوان شریک جنسی و همسری (با رعایت توصیه اکید اصل هر کی با یکی برای جلوگیری از بی عدالتی جنسی و از جمله ازدواج رسمی با زمان نامحدود که درست یا غلط دائمی می گویند)،
حق داشتن سرپناه،
حق داشتن حداقل رفع احتیاجات جسمی مانند آشامیدنی و خوراک،
حق آزادی داشتن عقیده و ابرازش (تا حدی خود شخص این حد در کلام باشد و نه عمل شخصی به زور قبولاند این عقیده، و مثلا مستقیم اقدام به قتل عمد نکند و یا دیگر آسیب جسمی به کسی نزد)،
حق اقامت برای اتباع و شهروندان یک کشور (منظور ملاک تابعیت داشتن شناسنامه یا کارت ملی است)،
حق سفر به سایر کشورها و یا مهاجرت و حق گذرنامه داشتن برای این منظور،
حق طلاق و جدایی از همسر،

حق داشتن فرزند و تربیتی که منجر به نقض بدهیات حقوق بشری دیگران نشود و سرپرستی اش تا زمان قانونی مثلا ۱۸ سال،
به طور کلی تعریف آزادی شخصی کار دشوار و پیچیده اغلب است و اما برای آسانی درک ورعایتش یک اصل کلی گفته اند که آزادی هر شخص نباید مخل آزادی دیگری شود.
برخی بدیهیات آزادی شخصی مانند حق داشتن سبک زندگی شخصی، حق محافظت از حریم خصوی از جمله راوبط جنسی، تمام حقوق تا زمانی شاکی خصوصی نباشد نبایست حکومت و دیگران متعرضش شوند.

حکومت فرمان روایی مردمی حق ندارد برای مردم معلم اخلاق و یا پلیس اخلاق شود، اخلاقیات در اثر زندگی اجتماعی بوجود آمده و دائما در بازه زمانی طولانی و به تریج تغییر می کند. هر چند دل خواه اندیشمندان فرهنگی این است این تغییر در جهت تعالی و بالندگی و پیشرفت باشد و نه پس رفت و ارتجاع.

سعی همگانی در این باشد این تعالی اخلاقی و فرهنگی بدون توسل به زور ناحق و ظلم و جنایت و فساد انجام شود، نه به صورت امر لفظی که معمولا منجر به آزار دیگران می شود، بلکه در کل با نشان دادن خوش کرداری خود و هر شخصی، مردم با خوب بودن و خوش اندیشی و خوش گفتاری و خوش کرداری خود دیگران تشویق به تعالی اجتماعی و اخلاقی و فرهنگی خواهند کرد و نه مداخله در امر دیگران بخصوص اگر مخل امنیت روانی و قانونی شود. اینجا ملاک قانون ، قانون فرمان رَوایی مردمی است و نه قانون حکومت دیکتاتوری.

همان طور که بارها تاکید شده، تمام این مطالب گفته شده جنبه پیشنهادی دارد و نگارنده و سایر امثالهم هیچ مسئولیتی برای کسانی این پیشنهادها بکار می بندند قبول نمی کنند مگر در حد نقد متقابل، نگارنده بعنوان منتقد نه برای خود و نه برای دیگران در قبال نتقد و پیشنهاد تاوانی بیشتر از نقد گفتاری متقابل قبول ندارد و هر گونه اعمال تاوان جسمی و روحی و عمری و مالی را نسبت به خود و امثالهم ظلم و جنایت خواهد دانست. و اگر غیر این باشد طبیعتا امکان نقد و پیشنهاد راه حل تقریبا غیر ممکن شده و جوامع مردم کشورها رو به انحطاط و نابودی خواهند رفت. وجود منتقد و پیشنهاد دهنده راه حل یکی از ملزومات برای زندگی مردم کشورها است و برای همین آزادی بیان و رسانه یکی از شاخص های فرمان روایی مردمی است و بایست حکومت و مردم تمام تلاش مساعدت در این باره باشد.

هیچ یک از سران مقامات و سایر مسئولان کشوری و لشکری معصوم و مصون از انتقاد نیستند و باید همیشه پاسخگوی اعمالشان باشد، و در صورت تخلف از وظایف و مسئولیت هایاشان بنا بر عدالت، تاوان پس بدهند.

با این وجود مطالب فوق، در یک جنبش و انقلاب موفق متعالی گرا، با توجه هزینه فایده زمان و مادیات و…، پیشنهاد عفو عمومی مردمی و نه فقط از سوی حاکمان متهم به دیکتاتوری و بلکه از سوی عموم مردم (می تواند با یک رفراندم باشد و یا چیزی دیگر) بخشیده شود. این اصل پیشنهادی منجر کاهش مقاومت کسانی در قدرت هستند یا وصل به قدرت از بابت اتهام فساد و اموال ناحق به دست آمده، مثال زده شد اگر فرضا وجود یک حکمرانی دیکتاتوری سالانه یک تلیارد یورو خسارت می زند به عموم مردم کشوری، آیا بهتر نیست فرضا این یک تلیارد یورو غارت بخشید در مقابل قبول آنان برای استقرار فرمان روایی مردمی؟، یا اینکه سال های طولانی دیگر این وضع ادامه یابد و چندین تلیارد یورو دیگر خسارت خورد؟! این حقیقت تلخی است که همیشه همه چیز خوب یکجا به دست نمی آید،  در قبال به دست آوردن چیزهای خوب، ناچار تاوان و بهایی پرداخت بایست کرد و گاه این تاوان بها بهتر است مادی باشد تا جانی و عمری! مادیات بالاخره می شود تا حدی جبران کرد، و ما جان و عمر از دست رفته را هرگز قابل جبران نیست! این پیشنهاد عفو مردمی (ملی) برای صفر شدن خط شروع دیگر است و نه باز ادامه آن ظلم و جنایت و فسادها، شرط لازمه این عفو عمومی مردمی (ملی)، قبول عدم ادامه از سوی متهمان است.


 

پ.ن:

این همه اخبار جنایت تعرض تا به قول بعضی انحرفات جنسی مخصوصا پدوفیلی و… می پرسند ریشه اش چیست در جوامع اسلامی و شیعی؟! مگر غیر این است که در این دین و مذاهبش شدیدترین مجازات ها تعیین شده است؟! پش این همه به قول بعضی انحراف جنسی چیست ؟!
می دانند که حکم مرگ دارد، اما چرا این همه مرتکب شده چنین رایج است؟!

اولا اثبات می شود که مجزات ها وحشتانک و به تعبیر فعالان حقوق بشری این مجازت ها مرگ و شلاق و… ضد حقوق بشری است، اما با وجود این همه مجزات ها و کبیر شمردن این گناهان علت چیست؟!
دلایل زیادی دارد، اما قطعا ییک اش کمبود دسترسی به جنس مخالف در میان مجردان بویژه مردان مجرد و پسران است، شاید مییلون نفر مجردان مرد تنها پسران، گاه سال ها (۵ یا ۱۰ یا حتی ۲۰ سال!) حتی یک بار مزه عشق و حتی مزه چند داشتن دوست دختر نچشیده اند، برخی از شدت مذهبی بود و برخی از شدت فرقه شفاهی لاتیسم (در مطلبی شرحی دادم درباره اش)، اما مجموعه ای علت ها است، جامعه یا مجموعه شبه جامعه بخ نام مرمان ایران مانند بسیاری مشابهش در جهان، از دیرباز دچار قضیه غیرت و ناموس پرستی بوده و هستند، اسلام و مذاهبش از جمله دلایلی است نتوانستند با توجه افزایش شدید فاصله سن بلو نسی و ازدواج، این شکاف پر کنند، میزان بالای تنش های جنسی در روزگار جدید و ناپیرو شدن جمعیت عظیم از اسلام مذاهبش نیز مزید بر علت شد.
ناپیروها و خیلی از مدعیان پیروی اسلام مذاهبش در تنگنای دسترسی به جنس مخالف هستند، حتی بخواهند نمی توانند!، به دلی ضد فرهنگی مثل مهریه و ازدواج اشرافی و پرهزینه و همچین مشکل ناپیرویی و عدم رسمیت روابط دوستی واقعی (و نه انحراف دختربازی و خانم بازی که موجب تشدی بی عدالتی جنسی شده)، همچین تبدیل متعه به ابزاری برای هوسرانی پول دارها و همین متعه غیر کارامد شده، ممنوع بودن کارگر جنسی (شخصا آن را معادل دوستی نداسته و هیچ وقت جایگزین مناسب نیاز جنسی نمی شود) در نهایت به تراژی باتلاق بی عدالتی جنسی و این همه معضلات شده است.

ناپیرویی به اسلام حقیقت است و با زور نمی شود.  رعایت اصل عدم تفتیش عقیده و لاقل اجازه دادن به حق بشروستانه و حقوق بشری بدیهی  زندگی کردن جمعیت عظیم وشاید اکثریت ناپیروها، ایران از معضلات جنسی و شیاه چاله جمعییت وبرحان های عمیق و و ترازیک اقتصادی و  اجتماعی و سیاسی برهاند.

حقیقت تلخی است که بارها مطالب امثالهم حتی رسانه های فراسی زبان خراجی ساسنور کرده اند، مشکل مردان مجرد تنها مظلوم را در بی عدالتی جنسی و از طرفی انحرفات جنسی مدعیان دینی و مذهبی!، اینجا می گویند این مردان مجرد تنها مظلوم چه نقشی دارند، جواب: مستقیم هیچی!، این منحرفان بعید است از میان این مظلومان باشند(؟!)، این منحرفان عقده ای های مذهبی هستند که سال ها تحت فشار بوده اند و با درک و مشاهده ریاکاری آخوندیست ها، وارد سیستم کشوری و… شده و آخر سر این اتفاقات درز می کند! این بخش کوچکی از منجلاب فساد جنسی این فرقه های پان اسلامی هستند.

بالاخره عوض دردمندی و رنج روحی مظلومان مردان مجرد تنها بویژه از طبقات فرودست و غیر جذاب یک جاهایی به قولی دارمکافاتی خواهد بود!

اما درباره بسیاری دختران و زنان مجرد ایرانی (اینکه اکثریت یا نه بماند، این انحظاظ فرهنگی و اخلاقی و دنیاپرستی و گنده آخته پرستی بالاخره نتیجش بعد چند دهه انحطاط مستمر نشان می دهد. بالا رفتن سن ازدواج و عقیم شدن نسلی و افتادن به سیاه چاله کاهش جمعیت و پیری.
بالاخره بایست- این انحطاط ها- گنده آخته هایی داشته باشند، کمبود گنده آخته دارند، برای همین بجای جذب دختران و زنان مجرد از خارج به داخل، گنده آخته نرینه وارد می کنند(؟!)، چون مادینه ها ایرانی نمی خواهند هم خوابه پسران و مردان مجرد بشوند و یا ترجیح می دهند در حرامسرای آخوندیستی و لاتیستی و سرمایه داری باشند تا تک دوست دختری پسر و مردان مجرد تنها!

همان طور گفتم قضیه همجنس دگرباشی جنسی یک مقوله استثنایی و بسیار اندک (شاید صدمی از یک درصد؟!) باشد و مشکل دگرباشی نیست، مشکل کمبود دسترسی پسران و مردان مجرد تنها است و مشکل فروپاشی اخلاقی و انحطاط همه جانبه و تبدیل دوستی به پسربازی و دختربازی و اینکه دختران ایرانی حاضر نیستند نه به ازدواج بشردوستانه بدهند نه رابطه دوستی بشردوستانه! حقیقت تلخ است!

حکومت هم اجازه ازدواج رسمی به غیر از چهار دین رسمی نمی دهد!، بایست عملا خطبه اعتراف به اسلام) شود توسط کسلانی در به  اصطلاح خانواده مسلمان به دنیا آمده اند! عملا جهالت توارث دین و مذهب! در حالی توارث عقیده جهالت است و مشکل حکم مرگ آفزین ارتداد!، اینها اجازه نمی دهند حتی بنا براصل عدم تفتیش عقیده (اصلی در قانون اساسیج.ا است و نقض شده بارها و می شود!)، این ازدواج سفید ها و غیررسمی های ناپیرو با بدون پرسش از دین (عدم تفتش عقیده) صرفا ثبت بشود، خاندن خطبه عقد اسلامی، اخیرا مزخرفاتی مثل عقید اریاییف مشکل تنفتیش عقیده اسلامی سرکوب کم بود، نژادپرستی آریایی هم اضافه شد!، چر نمی خواهند قبول کنند تئوری های پان اسلامی و اخیرا پان آریایی شکست خورده است؟!

چرا ازدواج بشردوستانه بجای ازدواج پان اسلامی یا پان آریایی ترویج نمی شود؟!

ثبت ازدواج آزادی خواهانه (هر که دلش خواست قبل به آیین و دین اگر بارو دارند) وگرنه بدون پرسش و بدون تفتیش عقیده بدون تخدید و رعب ایجاد کردن ارتداد و… اجازه دهند مردان و زنان مجرد، یکی با کی و نه چند همسری و لابلی گری، ازدواج کنند وی ا در کنار هم باشند. دوستی های بشردوستانه چه بسا آخر سر منجر به ازدواج شود و اما هرزگی تقریبا هیچ وقت منجر به ازدواج نخواهد شد. رواج هرزگی جنسی و چند همسری موجب بی عدالتی جنسی و تشدید مشکلات جنسی خواهد شد.

چرا نمی خواهند اجازه دهند مردم معمولی آزادانه با یک شریک جنسی و زندگی به هر روشی که دلشان می خواهد کنار هم باشند، این وضعیت ناهنجار دلیل سرکوب سبک زندگی و حق با هم بودن است. دلیل بی عدالتی جنسی است. دلیلش دنیاپرستی و پول پرستی و انحطاط ها درنزد عموم و از جمله دختران زنان مجرد ایرانی است که حاضر نیستند بدون پول و مادیات رپستی، صرفا عشق در مقایل عشق (هر چند توصیه نمی کنم تا قبل فاز ازدواج وارد مقوله بشوند) و دوستی در برابر دوستی و اصل هر کی با یکی؟!


 

پ.ن:

از اسم تا رسم، آنگاه که نام ها، فُرم و ماهیت و هویت های بد و بدتر و بدترین ها می سازند!، از قضیایی ازدواج آریایی تا گمانه زنی درباره ریشه یابی نام ایران.

در موضوعات سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی و…، بحث نام (اسم) تا حدی زیادی پیش تازی می کند در بقیه مباحث بویژه درباره رسم ها (فُرم و ماهیت و هویت)، شاید این قضیه را طرح می کنم مورد نقد و در نهایت رَد شود، اما خود طرح قضیه می تواند شروع ایده راه حل ها باشد.

نظام (رژیم)های حکومتی(فرماتن روایی)، در نهایت نامی (اسمی) برای خودشان انتخاب می کنند، گاهی دیگران به کنایه و انتقاد و حتی دشنام و تحقیر طرف مقابل به نامی خطاب می کنند، مثلا هنگامی تراژدی داعش پدیدار شد، به مدت کمابیش یک دهه بر کشورهای عراق و سوریه جهنمی از نبرد دولت های مرکزی و مردم محلی با این پدیده بود. داعش مخفف و سر هم نام “دولت اسلامی عراق و شام” است. این نام دشمنان و مخالفان و احتمالا برخی دیگر بیشتر ناظر بودند داده اند بدو، اما خود این گروه خودش خلاف اسلامی می نامد، هدفش ایجاد حکومت جهانی اسلامی است، مشابه همان شعاری که بقیه پان اسلامی گفته و می گوند از جمله حکومت (نظام.رژیم) ولایت فقیه مطلقه که خودش مدعی نائیبت امام زمان و هدفش مهیا کردن حکومت جهانی امام زمان غائب است، از منظر نظام ولایی ایران صرفا یک ایستگاه است و یکی از ولایات حکومت جهانی ولایی و این را چیزی قابل کتمان ندانسته و دائما گفته اند و همین گفته ها برنامه های ایدئولوژیک را بقیه مردمالن جهان شنیده و دیه اند و این گونه جهانی را دشمن با کشور و  مردمان ایران کرده اند!، به طوری در در بهبوبه فروپاشی شوروی علی خامنه ای در همان حوالی شروع دهه ۱۹۹۰ به صراحت عبارت “جماهیر اسلامی” بکار برد!، زمانی اتحاد جماهیر شوروی در حال فروپاشی بود، ایدئولوژی ولایی حاکمیت استبدادی ولایی ها ج.ا ها کور کرده بود و با وجود تمام جهانیان این ایده حکومت جهانی ایدئولوژیک حکومت جهانی کمونیستی دیدند چکونه فرو می پاشد.

ایدئولوگ ها مستبدان ولایی تازه سخن از اتجاد جماهیر اسلامی می گفتند!

افسوسا که بدبخت و بدنگون سرنوشت مردمانی بوده اند ایرانی ها که در چننی بزنگاه حساس تارخی یک حاکمیت مستبد ایدئلوژیک به دست خودشان و بر اثر حماقت ها و ناآگاهی و عبودیت در دین سالاری و مذهب سالار یو فرقه سالاری، بالاخره سق سیاهی که امثال برخی گفتند این مردمان (ملت) ایران یک حکومت به آخوندها بدهکارند و به عبارت دیگر به آخوندیسم و پان اسلامی و پان عربیسم پنهان پشت نقاب اسلام گرایی!، نبرد اسم ها از هزاره ها و سده ها همیشه بود، رسم ها (فرُم، ماهیت، هویت) نیازمند نام گذاری اند.

نام “جمهوری اسلامی” ابتداء آماده سازی و وبه نوعی خدعه و نیرنگی بود تا شبه مگناکارتایی که شاه دیرهنگام خواست با بخیتار شروع کند خنثی کند، دانسته یا ندانسته محمرضاشاه داشت به سمت شبه مگناکارتایی می رفت، عوامل سرویس های طلاعاتی جاسوی اجنبی و اتاق فکرهایی که قطعا نمی خواستند مدرمان (ملت) ایران در یکی از بزنگاه های مهم تارخی دوباره سرافزار بشوند و زندگی با سعادت و شرافتمندانه و آزاد و مرفه عمومی داشته بانشد بایست دسایسی می چیدند، اما این دلیل نمی شود گناه و تقصیر مردم آن زمان ایران و تا امروز نادیده گرفت و همه تقصیر به گردن توطئه اجنبی گذاشت، دشمنان اجنبی زمانی می توانند کشور مردمان بزرگی مانند ایران به نابودی بکشانند که در خود مردمان زمینه نابودی فراهم شده باشد.

انحطاط های سنگینی که در زیر پوسته نام ایران بارها نمودار گشته بودند، سقوط های تمدنی ارتته و ایلام (ئیلمته.هلمیته) ماد و هخامنشی… عمدتا توسط خودشان بود، اسکندر ایرانی شاهنامه ای و الکساندر مقدونی به روایت هلنسی و یونانی حتی به هر دو تعبیر بگیریم، باز هم اسکندر/الکساندر یکی از اتباع ایرانیان بوده، سقوط واقعی از درون انحطاط تمدنی و جامعه هخامنشی بوده، قائله اسکندر/الکساندر به قضیه محمود افغان بسیار شباهت دارد، انحططا حکومتی و مردمانی صفویه موجب برانگیزی محمد افغان شد، از اسکندرها تا محمود افغان نتیجه انحطاط مردمانی و حکومتی که مردمان آن را ایجاد یا تحملش موجب فروپاشی کشوری می شوند.

برگردیم به قضیه اسم و رسم، بارها تذکر دادم که این منجلاب و باتلاقی ج.ا ها بار یخود و مردمان ایران درست کرده اند در نهایت در مرحله آخر مرگ تدریجی است که مشخصا از ۱۳۵۷ پدیدار گشته و البته اصلش به دوران حتی بسیار گذشته است، مراحل پایانی اش امروزه می بینم، امروزه مرگ تدریجی ایران دو سرنوشت نهایی دارد، با ادامه نظام ولایی و ج.ا ها به پوکی و فروپاشی کامل می انجامد یا مرگ سریع در اثر جنگ داخلی و جدایی بخش های بزرگی توسط گروه ها موسوم به تجزیه طلب (به قول خودشان جدایی خواه)، این انحططا همه جانبه مردم داخل ایران، زیمنه این دو حالت است، فروپاشی اجتماعی و اخلاقی از انحطاط بسیار ضد بشری نوسان بین لاتیسم و آخوندیسم، امورزه کمابیش مردمان ایران بین این دو نمودار شرارت گیر کرده اند، از گران فورشی و اجحاف مردم معمولی از راننده مسافرکش داغون و مفلوک فقیر کم سواد و کم فرهنگ گرفته تا بقیه داغون های مدعی طبقه متوسط و طبقات فرادست و اشارف قاورنی و تا راس هرم فرعونی و ضحاکی حاکمیت، یک سری انحطاط های همه جانیه از کف خیابان های فقر تا بالای برج ها و کاخ دزدخانه ایران!

این افسانه کذب ماندگاری همیشگی و فر ایزدی و چرندیاتی که متوهم ها و مشکوک الحال ها و روان پریش های نژادپرست پان آریایی دربراه فر ایزدی می گیوند و گویا خاک ایران با بقیه دنیا فرق دارد، مانند ادعاهایی برخی که خاک فلان جاها همچون تربت شفا بخش به خورد بیمارن می دهند، داستان دو شهر نیشابور و تربیت حیدریه یادتان هست، در لینک ها موجود است (اگر سانسورچی حرامی بگذارد؟! و حذف نکند) و داستان دو شهر نیشابور و  تربت حیدریه، داستان تاریخ پر از رنج های بشری انحطاط های مکرر و همیشگی مردمان ایران بوده و هست.

تاثیر اسم ها آن قدر بالاست که نظام ایدئولوژیک اخوندیستی پان سالامی پان عربی، ییک قوانی سختش همین حفظ نام هات از شناسنامه مردم رگفته تا نام امکن، نام ها خودشان فرم ساز و ماهیت ساز و هویت سازی انگاری می کنند و این هم کمدی تراژدی و مضحکه ج.ا ها مردمان ایران است، نبرد اسلامی، نبرد حماقت ها و زذالت ها و ضد بشری ها است، اسم مهم است به کمابیش اندازه رسم ها (فرم، ماهیت، هویت)، اگر همین امروزه این اسم های شرخیز و یا سوءتفام برانگیز از اماکن و اشخاص برداشته شود، خودش انقلابی است انگاری!

انقلاب تغییر اسامی وابستگی در ایدئولوژی دگم و جمودیت به نام های غیر دگماتیک، حق تغییر نام شخصی و نام امکان را شاید بتوان جزء بدیهیات و اوّلیات حقوق بشری نامید.

نام های زوری و ساختگی ایدئولوژیک بر مردم و امکان و سایر محصولات، نبرد و هجوم ضد بشری و ضد مردمانی ایرانی را بر اسامی ج.ا ها از همان شروع حکومت تراژدیکشان انجام داده اند، به جز چند مورد نام گذاری قوم گرایانه مانند بندر ترکمن، بقیه تقریبا همگی اسامی ایدئولوژیک پان اسلامی پان عربی هستند، تا مردمان خودشان از این های تحمیلی نرهانند، همچنان بایست رسم ها نیز توجیه کنند.

ذهن بیمار ایدئولوژیک دین سالاری امثال از پان اسلامی تا پان زرتشتی گری، و غیر دین اسالاری از پان های قومی و زبانی و تا سایر عقیدتی ها.

بازی اسم ها برای توجیه سازی بد رسم ها ادامه دارد، هم اکنون در توهم ازدواج رسمی (شوآف ج.ا ها و کنار زدگان حاشیه هسته قدرت و اما همچنان دارنده ثروت و موقعیت مانند جناح مسوم به چپ و اصلاح طلب و اعتدالی و… که دارند تنور انتخابات انتصابی داخی ج.ا ها گرم می کنند تا مضحکه ضد بشری اواخر ۱۰۴۲ تکرار کنند و به خیال آن موقع این شوآف انتخبات ضد مردمی نظام ج.ا ها بقای می ماند) و آن مشکوک الحال هایی که تا چند سال بسیرای گمراه کردن با پروژه هایی خودشان می گویند آریای بودن شیعه و نشانه ایزد بودن علی خامنه ای و فر ایزدی ایرانشهری و… و اکنون در راه انحطاط دهه هشتادی ها دهه نودی هستند، کسانی به هر جور بار ثروت بسته اند و چه بسا در خارجه اند و دغدغه نام شب و امنیت حرامی ندارند، اینها است که تیرهای خَلاص به نابودی کامل مردمان ایران و از جمله کشور ایران خواهند زد.

اسم ازدواج آریایی، مانند خود کلمه آریای که در عرض دو سده به خورد مردمان ایران داده اند عوض خود نام ایران، ایران و ایرانی به اندازه سابقه دارد، نیازی نیست این اسم “آریا” در ذهن مردمان ایران تحمیل کنند و از آن رسم (فرم، ماهیت، هویت) بسازند، این اسامی غیر ایرانی حکایت شروع رسم های ضد ایرانی است.

قبلا ایده هایی درباره ریشه نام ایران امثالهم وبقیه طرح کرده اند، اگر کلمه آریا اصیل و به قول خودشان نژاده بود و لااقل فردوسی که خدای سره گویی و پاک کردن لغات بود و تا بیش از ۹۰% کتابش سره از لغات به ظاهر یگانه است، حتما بایست این کلمه آریایی و نژاد آریایی می آورد، فرودسی هزار سال پیش هیچ انگاره و نظری نداشته بر این کلمه، آریا که امثالهم متاسفانه تکرار کردم بر اثر غفلت از احتمال توطئه نژادپرستی آریایی و بد بهتی دیگر.

انگار امثاللهم بقیه به مانند احمد کسری بگوییم، این مردمان نگون بخت و داغنونی ایران علاوه بر یک حکومت آخوندی، به چند حکومتی نژادپرستی آریایی و قومی و ایدئولوژیک چپی و راستی ضد بشری دیگر هم بدهکار است، گویا این مردمان ایران ساخته شده اند عذاب بکشند از انحطاط هایشان و از نابخردی هایشان! وگرنه چرا بجای ازدواح آریای، نمی گویند ازدواج مردمی، همان گونه گفتم بر اساس برداشت امثالهم وبسیاری صاحب نظران، کلمه مردم (مفرد و گاهی مفرد جمع) معادل بشر(انسان) و مردمان معادل بشریت (انسان ها) است.

فرضیه کلی این است که ایران یکی از اصلی ترین گذرگاه های بشر موسوم به نوخردمند ماقبل تاریخی(؟!) از شرق آفریقا به سمت اوراسیا بوده است، دو پل بزرگ متصورند، پل شبه جزیره سینا و دیگری پل باب المندب، و هر چند عبور از جبل الطارق هم می شود افزود به دو پل قبلی، در ایستگاه بستر جلگه کف خلیج فارس، بخشی از مهاجرت انسان خردمند به سمت داخل فلات ایران و آناتولی با نئاندرتال ها آمیختگی می کند و نزاد سفیدپوست بوجود می آید و یحتمل گونه پشا انسان خردمند شرق افریقایی با گونه نزدیگ به خود در شرق آسیا و اقیانوسیه در هم آمیختگی کرده باشد.

قضیه نام ایران، احتمال زیاد دارد در تغیرات دوره خیر و فرونشت سطح آب ها بین ۶ تا ۸ هزار پیش بوده (مشهور به توفان/طوفان بزرگ/داستنان هایی جمشید و گیلگمش و نوح و…)، در تحول زبان های اولیه آهنگین و صرفی به پینودی، نام “اِرتّه” به ایران تبدیل شده است. همان گونه بازسازی  این تطور و دگرش اینگونه باشد به لفظ لری و خراسانی بخیتاری و سیستانی:

قبل از اشاره و توضیح مختصر درباره تطور ارتّه به ایران، بگویم این تصریفی اولیه زبان های فلات ایران که بخری به سمت دراویدی و برخی به سمت هندوراپایی دگر یافتند هنوز د رمیان گویش ها و گونه های است، کلماتی مانند “درّه”، “پرّه” هنوز استفاده می شوند و در حالی که امورزه ه خاطر نوفذ زبان شنای فرنگی و انمحطاطی که فرهنگستان ضد فرهنگی ج.ا ها و پان آریایی و اپان اسلامی پان عذبی و سایر پان ها بوجود آورده اند، با تهمت اینکه امثالهم زبان شناس نیستیم، اجازه طرح ایده نمی دهند، قبلا ویران گری و انحطاط گری زبان شنای فرنگی و پان گرایی و همچین نقض مخرب یونسکو در ماجرایی فتنه انگیزی شَرخیزی و تفرقه و جنگ افروزی ثبت آثار ناملوس (شاید از سر غفلت) متذکر ده امثالهم طی سال ها. برای منتقد شدن به موضوعی مطلع بودن به قدر کفایت مطلب نیاز است و گرنه این استبداد تخصص گرایی، اجازه آزادی بیان نخواهد تا با زدن چوب نداشتن تخصص!

از ئی رو وَره تَه! اَریَه وَرَ تَه، شاید چنان فشرده شده در واژه “اَرتَّه ارتته/ اِرتّه /اِر/ایر /ایر+ان/ایران”! یعنی از جای پایین در حال آب گرفتن است برو به بالا! یعنی کسانی به تریج طی دو هزار سال و بیشتر و کمتر، از نواحی پست آبرگفته به سمت ارتفاعات می روند و با خود احشام و بذرها می برند و البته بقیه جاندارن وحشی از حیوانات چرنده و خزنده و جهنده و… نیز به همراهشان به صورت غریزی به سمت بالا می روند و داستان کشتی نوح شکل می گیرد، این کشتی نوحی تمام فلات های جهان بوده، یا شاید به همین سادگی یک نام بر سرزمین که امروز اسمش ایران است و بسیار نزدیک به مفهوم هلمته (عیلام/ایلام) است. تبدیل مصوت “ر” به “ل” از رایج ترنی تبدیل هیا زبان ها است و از جمله زبان های موسوم به هندوراوپایی، انوبهی از این دگرش ها مصوت ها وجود دارد، تیدل “ای/ئی” به “ه” و افزایش یا کاهش برخی مصوت ها، چیزهای رایج دگرش است، متن های سنگ بنشته هخامنشی به خوبی دگرش یک زبان ابتدائی تا زبان بسیار غنی و پر غنای کلماتی “فارسی دری” نشان می دهد. اما نژادپرستان پان آریای و سایر دشمنان پان آریای پان تُرکیسم و پان عربیسم، به خیال خویش اوضاع مغشوش می خواهند بکنند در برابر اندشگی منتقدان مستقل.

 

باز تکرار کنم، مردمان ایران، به احتمال از همان اول نیز یک تیره نژادی یکی و خالص نبوده اند، اسسا امثالهم شک جدی دارم این گروه بندی های زبان شنای (سامی، آلتائیک، هندواروپایی و…) درست باشد و نادرست تر فرضیات تیره های نژادی،احتمالا بیشتر توهمات و علایق و سوءنیت ها شرارت هایی پشت کار است(؟!)، در هم آمیختگی و همگرایی ازدواجی  بین مردمان قدیم تا اکنون موجب پدیداری مردمان و گروه های زبانی شده است. چیزی به نزاد خالص و منشعب از یک نژاد نیست. چرندیات نژادپرستانه و نژادستیزانه و قوم گرایی و زبان گرایی برای بهانه تفرقه و بسترسازی برای حکومت های استبدادی و سرمایه سلاری و استثمار طبقات کارگر و نگه داشتن در عقب ماندگی مادی و معنوی اکثریت بشریت توسط اقلیت های فرادستی حرام خور است.

و اما تمام این تغییر و تفاوت ژنتکی امروزه تیره نژادی به چند صدم یک درصد هم نمی رسد، این همه نزاع و توحش گونه های نژادپرستی نژادستیزی و قوم ستیزی و جنگ و ویرانی و کشتار و آوراگی فرصثت طلبان جویان سه گانه “زر و زور و جاه/قدرت، ثروت، موقعیت” بهانه هایشان تافوت های جزئی ظاهری و ژنتکی است، اما اوج کمدی ترازدی نژادپرستی قومیت گرایی در ایران این است اینها همه توهم استف به قدری درهم آمیزی تیره نزادی و ژنتیک در تمام مردمان ایران بالاست که حتی به درون خانواده کشیده شد، بسیار بسیار دیده یم شود در یک ازدواج بین دو نفر در یک شهر، به اصلاح بچه هایشان با ظاهر متفاوت از هم هستند، گاه این امر موجب اذیت و آزار هم زن ها (اتهام رابطه خائنان و نامشروع) و اتهام زنازادگی به بچه هایبشان می شود، اصطلاح ضد بشری حرام زاده و زنازادگی را اخیرا لاتیسم ها و آخوندیست ها و پان آریایی ها و پان قومی ها از پان عرب ها تا… دارند استفاده می کنند و این خود سند اصلی بر گمراهی و تبهکاری انهاست. هر چند طبق معمول دعوت به اصلاح و توبه از این تبهکرایشان دارم.

تکرار پیشنها قبلی، در اصلاح و رویکرد نسبت به مسائل و قضایا روباط جنسی و اصل پیشنهادی “هر کی با یکی” است، اینکه اعترف کرده اند چند قرن (با قضیه متعه/صیغه) که بین سن بولغ جنسی و ازدواج فاصله بسیار افتاده و حداقل این رابطه از قید ایدئولوژیک ضد بشری هم سانی طبقه اقتصادی و اجتماعی و یا اصطلاح “کفو” به درآورند، با هم بودی نامحدود (به جای دو اصطلاح موقت و دائم) کنند، در عمل هیچ رابطه عاطفی و جنسی دائمی یا موقت نیست، اصل دوستی (و یا عشق) مهم است.

ثبت ازدواج ناپیروها، با اصل عدم تفتیش عقیده، این روباط موسم به زادواج سفید و این قیب بدون اینکه سرکوب کنند با ایجاد بستر قانونی ثبت ازدواج مردی (بدون پرسش از نوع عقیده و و با چه رسمی و چه خطبه ای) صرفا دفترخانه محل ثبت ازدواج باشد تا این با هم بوید از مزایا قانونی ازدواج بویژه حق فزرندآوری و داشتن شناسنامه فرزندان حاصله شود، این راه معقول است.

اینکه به زور چهار دین رسمی کنند با ارعاب به ارتداد و مرگ، مجبور به اعتراف اجباری به مسلمانی  و سایر دین ها، این نقض بدیهیات و اوّلیات حقوق بشری پاین دهند و خطر عقیم شدن نسل های آینده کم کنند و به رنج و تنهایی میلیون ها تن مردم مجرد تنها پاین دهند و دختران و زنان مجزد را مجبور نکنند به سمت هرزگی و در امدن در حرام سرا و حرمسراهای لاتیست ها و قارونیان فرعونیان و… به این تراژدی های شبه قومی لوطی پایان دهند با این اصلاح قانون ازدواج.

البته به این پیشنهادها ضد بشری های آخوندیستی و لاتیستی و پان آریایی و پان قومی و… عمل نمی کنند، هر چه زودتر نیروهای مسلح به وظیفه مردمی (ملی)شان عمل کنند و به همرهی عموم مردم نارضی از وضع موجود، کار سریع تمام کنند و باز به ماه ها سال های دیگر و ادامه رنج های بشری نه انجامد که این انحطاط های همه جانیه مردمان ایران عمیق تر و خطر فروپاشی کامل کشور و مردمان در ایران است.


پ.ن:
خیانت برخی به خود و جنبش؟!، تف سر بالای اهانت های زنازادگی و حرام زادگی به خودشان و کسانی مدعی حامی شان هستند!، درباره توحش انگ زدن های مدعیان آزادی بیان از روشنفکران تا پان ها…

روشنفکران از نظر امثالهم نزدیک به همان تعریفی است که صادق زیباکلام کرده است. تعریف پان نیز کمابیش همانی است در مطالبم مکرر گفته ام، از پان های عقیدتی مانند پان اسلامی تا سایر ایدئولوژی شبیهش و پان قومی و پان ملی ها و بنا به اقوالی ناسیونالیسم افراطی و هر چی. کلا بعد از بی احترامی وحشیانه و روان پریشانه مشکوک الحال ها از جمله حاشیه خارجه نشین که به هبانه حمایت جنبش موسوم به مهسا (ژینا) و زن، زندگی، آزادی، فحاشی ضد بشری مانند حرام زادگی و زنازادگی به مخالفانش دادند!، در حالی امثالهم حدس می زدیم به خیال خودشان امثالهم شامل نمی شود (چرا که از همان روز اول امثالهم همدردی تا حد رعایت موازین حقوق بشری همراهی با این جنبش بودیم)، اما بی احترامی به بدیهیات حققو بشری تحت فحشای زنازادگی و حرام زادگی به مخافان این جنبش(!)، چیزی نبوده که بتوان به راحتی ازش گدر کرد، با وجودی بارها هشدار دام که امثالهم بود و نبود ایران از نظر شخصی هیچ اهمیت خاصی ندارد و خطوط قرمز امثالهم بدیهیات و اولیات حقوق بشر است و صرفا به اصول بنیادین حقوق بشری مانند حق متقابل و احترام متقابل قائلیم و نه هیچ چیزی مقدس نیست برای مان از جمله ادعای موجودیتی به نام ایران و هر کشوری دیگر.

همان طور بارها گفتم، به دلایلی برای خودم محفوظ است می توانم این بهانه بیاورم کشور مردمان (ملت) ایران- علاوه خسارت سنگین مالی و مادی- ضربات غیر جبران عمری و جانی به کسانی دوستشان داشته و عزیر بودندند زده و کاملا موقعیتی وبدم که فرصت انتقام از این کشور و مردمانش بگیرم، اما بر عکس عمل کرده و با طرح چیزهایی بگمان حق و حقیقت بود در جهت حققو بشر عمل کردم.

از این نظر موجودیت کشور و مردمان کشوری تا وقتی برای امثالهم محترم اس که موجودیت زندگی و حیات وبدیهیات حقوق بشری امثالهم محترم بشمارد و اگر احترام نداشته باشد حداقل کار عدم حمایت خواهد بود و حق مقابله مثل محفوظ است البته!

اما چرا این فحش ها حرام زادگی و زنازادگی و صیغه زادگی و نظرهایش، با بدیهیات و اولیات حقوق بشری در تقاض است در مطالب قبلی اشاهر کردم و اما چرا به خود دهندگان این فحش ها و جنبش؟
مگر غیر از این است خود (و کسانی حامی جنبشان هستند از جمله همان دهه هشتادی ها) اینها از مادرانی متولد شده اند با صیغه عقد دائم اسلامی به زنی پدرشان درامده؟

از طرفی ذات این فحش حرام زادگی و نظایرش، با اصل حق متقابل در تضاد است. حق حیات اصلی بر پایه حق متقابل است، دقیقا یکی سه واژه ادعای جنبش “زن، زندگی، ازادی” یعنی زندگی کردن و حتی خود “زن” و “آزادی” در تضاد است اهانت حرام زادگی، اساس کسی واقعا اعتقاد به به شعار “زن، زندگی، آزادی” دارد نبایست اعتقادی- حتی در حد فحاشی- به حرام زادگی (و کمات نظریش) داشته باشد!، اینجاست این تف سر بالا بر سر حرامی مغز و پلشت کسانی می ورد با وجودی بارها تذکر دادیم، عناد و لجاجت با بدیهیات کردند.

آیا نبایست شک کرد در مقاصد و اهداف این قبیل افراد، بالاخره بارها توانستند حتی بسیاری مدعیات اینها گمراه کنند؟
برای چندمین بار، دعوت می کنم از این کارهای پلشت ضد بشری بردارند، چرا کسی معتقد به حرام زادگی دیگران باشد در نهایت به خودش برمیگردد. اگر فکر می کنند خدای سخن و جنگ روانی هستند و دیگران عرضه ندارند سخت در اشتباهند، امثالهم با همین اندک روزنه مصائب آزادی بیان در مقابلم درمانده شده اند و گاه مجبور سانسور و حذف مطالبم می شوند! وای به روزی امثالهم از امکانات در حد فلانی استفاد کنیم! با این وجود ادعایی ندارم و برای همین پانوشت می نویسم چو تصمیم گرفتم از نوع فعالیت دوری کنم و به سمت زندگی معمولی بروم، این دنیا پلشت سیاست واقعا حال خراب کن و زیاد نمی شود در آن فعالیت کرد.


پ.ن:
برای اتحاد، چرا پرچم شیر و خورشید نشان؟ نکاتی درباره نقش رام کردن تحوش ایدئولوژی کارها…

مطالب و نوشتارهای متعددی در طی سال ها، درباره اینکه اصالت مردمانی (ملی) پرچم شیر و خورشید منتشر شده است، برای امثالهم اینها صرفا نماد هستند، نه مقدس هستند و نه نشانه نژادپرستی و نژاستیزی و نه ضدیت با قومیت ها، اتفقا از نظر طبیعت گرای بشردوستانه، نمادهای حیوانات، به نوعی هشدار به توحش و غیر طبیعی بودن تمدن های گذشته و تمدن جهانی امروز است، وقتی مردمانی (ملت) یک کشور در پرچم خودشان عناصر و نمادهای طبیعی بکار می برند، غیر مستقیم اعتراف می کنند که، تمدن های بشریت از پان اسلامی تا پان قومی و از پان سرمایه سالاری تا پان کمونیستی، همگی – خواسته و یا ندانسته- پایورزان و متعصبانش دچار دگماتیک و جمودیت ضد بشری هستند و با افزودن نمادهای حیوانی و گیاهی، اندکی معترف می شوند چه ستم وظلم و بلکه جنایت آلوده به فسادها نسبت به مادر طبیعت (ظبیعت خدایی) کرده اند.

شیر یکی نمادهای باستانی در مناطق اقلیم آب و هوایی معتدله تا گرمسیری بوده است که بشر به خاطر نوع زندگی اش، آن را نشانه قدرت می دانسته، اعتراف قدرت به طبیعت و ضعف های حقیرانه و عقده های روانی نسبت به حسادت به طبیعت، با پذیرش این نمادها، از پرندگان زیبای بهشتی استوایی تا حتی عقاب و شاهین و.. بشر خواسته یا ناخواسته احترام به طبیعت می گذارد.

اما خورشید که نماد بسیاری پرچم های کشورها هست، نیز اعتراف به نقش مهم این ستاره و در مرکزیت منطومه شمسی است، اینکه انرژی و نیروی بقای موجودات زنده از این ستاره تامین می شود، نقش ستاره خورشید در بقا و البته در نهایت نابودی کره زمین (سیاره ای که احتمالا فاسدترین سیاره جهان باشد به دلیل وجود پرنکبت و پر خسارت گونه غیر طبیعی شده انسان) پس مرگ ستاره خورشید، آخرالزمان محتومی که دانشمندان اخترشناسی پیش بیین کرده اند، احتمالا ستاره خورشید به نیمه عمر خود رسیده، از بابت بشریت امروه در قله عمرش عبور کرده و به سمت نابودی با سایر موجودات می رود (حدود ۵ میلیارد سال دیگر) آخرالزمان طبیعت منظومه شمسی فرا می رسد. از نظر برخی هنوز بسیار زمان درازی است و این حس فرصت طولانی (از آنجا اکثریت قریب به اتفاق بشر کمتر از صد سال عمر می کند)، نوعی بی تفاوتی به مسئله آخرالزمان در نزد ماتریالیست ها از کمونیست های مغز فسیل شده اقلیت داغون خارجه نشین در ممالک فرنگ است، اینان مغزفسیل هایی هستند که مانند بسیاری مغزفسیل های داخل ایران که سنشان از میان سالی گذشته و به خاطر فرصت های رانتی ج.ا ها بوجود اورده اند انگیزه ای برای انقلاب یا جنبش تغییر وضعیت موجود ندارند، این مغزفسیل ها، با خود می انگارد چرا این بسیاری جوانان و نوجوانان خواهان تغییر وضع موجود هستند؟!

مغزفسیل های بالاتر میان سالی، اغلب در کراشان ثبیت شده و درامد مکفی دارند و خانه و خودرو و زن و بچه و نوه و… داشته، و هر آنچه که بشر معمولی می خواهد دارند، برای هیمن این نسل های پایین نمیه دهه ۱۳۵۰ د رمیانشان مقاومت زیادی در برابر جنبش تغییر (موسوم به جنبش زن، زندگی، آزادی) دارند، مخالفت آنها با این نوع جنبش ها بیشتر از آنکه ر تایید نظام ج.ا ولایی باشد، ترس از دست دادن نظم مفسدانه و ظالمانه و جنایتکارانه موجود است که خواسته و ناخواسته توانسته زندگی رانتی و آلوده و پر از انحطاطی فراهم کند انگل وار و بدبختی وار به زنده مانی تا زندگانی متعنم ادامه دهند و ترس از بین رفتن این نظم، این نسل برای همین مخالف جنبش هستند.

اما بخش بزرگی از جریان های فکری موسوم به چپ مارکسیستی تا محافظه کارن مذهبی و مغزفسیل های مردم معمولی د رهمین تلقی از جنبش تغییر هستند، انها چیزهای حداقلی زنده مانی را زندگانی متصورند، و طبیعی است، انها عمرشان کرده اند و می خواهند در این دوران بازنشتگی، در این کشور ایران فرو رفته در منجلاب های انحطاط های همه جانبه از نژادپرستی های احمقانه تا زندمانی در منجلاب فسادهای دزدخانه ایران آخر عمر به خیال خویش در آرامش طی کرده و بمیرند.

اما سال پیش در اوج جنبش بعد از فاجعه مرگ مهسا امینی، این بخش مغزفسیل ها با وجود چه اکثرشان از از اخوندیست ها متنفرند وشبانه روز حکومت اخوندیستی فحش و نفرین می کنند، می ترسند از نابودی دوره آرامش، آنها می ترسند بر اثر انقلاب براندازی و یا گذار (پیشنهاد امثالهم دو ساله و در یک شبه مگناکارتا یا شبه کودتای همراه با مردم و…)، دارای آلوده به زانتشان از بین برود، انها ترس دارند نظم چند هزار ساله انحطاط فرهنگی ناموس پرستی و غیرت پرستی شان از بین برود، تملکشان بر زن و دختر از بین برود، آخر اسلام سیاسی و پان اسلامیسم توانسته به اسم اسلام، همان توحس مالکیت پدر بر فرزند و حق کشتن به آنها بدهد، قدرت مالکیت بر زن و امتیازات زیادی که پان اسلامی ج.ا و امثالش مانند طالبان و… به مردان مسلمان داده بسیار است، حق داشتن چهارتا زن رسمی و بی نهایت ازدواج موقت، یعنی عملا برای هر مرد مسلمان حق تشکیل حرمسرا داده است، هر چند به دلایل اقتصادیو اجتماعی اکثرا جرئت یا توان مالی ندارند، اما حق کشتن فرزند برای پدر و داشتن حق تشکیل هرزگی جنسی با چهار زن و بی نهایت زن موقت، چیزی کمی ینست برای بشر نرینه!

البته، در دمکراسی های ناقص دیگر جاها، این توحش بی عدالتی جنسی، به صورت توحش ثروتمندان مرد (بعضا زن) سرمیاه سالاری نیز است، آنجا بجیا ازدواج چهر زنی و یا صیغه بی نهایتی، هرزگی حرمسرداری سرمایه سالاری و استثمار کارگران جنسی حکمرفما استو   توحش بی عدالتی جنسی همچنان در اشکال پان اسلامی تا سرمایه سالاری ادامه دارد!

اصل رفع بی عدالتی جنسی، پیشناد می شود: هر یکی با یکی.

امتیازاتی که- در کنار لاتیسم- موجب بی عدالتی جنسی، یعنی کمبود دسترسی به زن مجرد برای مردان مجرد تنها مطلوم موجب شده است، توحشی هولناک در زیر این پوست به ظاهر شیک تمدن جهانی و تمدن های منقرض شده باستانی و قرون وسطایی و…!

حماقت های موسوم به اپوزیسیون چپ و حتی مدعیان جمهوری خواهی در مخالفت با پرچم شیر و خورشید نسان، نشان می دهد این جماعت هنوز دروغ های نژادپرستان و نژادستیزان پان آریایی و پان ایرانیستی باور کرده اند که این پرچم نشانه سلطنت و پادشاهی است، در حالی این پرچم همان پرچم مشروطه طلبان (دموکراسی خواهان قدیم) است.

این پرچم شیر و خوشیدنشان حکومت برامده از قانون اساسی مشروطه است، جنبش مشروطیت دمکراسی نخبگان بود، این نوع دمکراسی اولیه امر رایج مراحل گذار ترقی و تکامل دمکراسی در جهان بودهف ریشه اش به شبه دمکراسی هیا شرقی از یونان آتنی تا اشکانی و… غیره است، اما انکار پرچم متحد کننده شیر و خورشید نشان در برابر پرچم نظام ظلم و جنایت فساد ج.ا هاف نشان از سطح کم شعوری و عمق کینه آنها نسبت به پهلوی ها است، چپ های آلوده به ایدئولوژی قومی و جدایی طلبانه، ترش آشکاری دارند  در صورت پیروزی جنبش “زن، زندگی، ازادی” دوباره نظام پهلوی یا شبه پهلوی مانند چیزی که می انگارند “ایرانشهری” بوجود بیاد و باز یک دور باطل دیگری از حکومت های استبدادی مرکزی در ایران شکل بگیرد، سکولاری و لیبرال دمکراسی قطعا مانع تشکیل یک استبدادی به سبک پهلوی یا ج.ا ولایی خواهد شد، اینکه امثالهم – بعنوان راه حل موقت– سیستم کشورداری “فرمان روایی مردمی (سکولار دمکراسی) را پیشنهاد دادم، نکات درخور و تجربه شده نقش کنترلی تحزب و انتخبات آزاد رقباتی بین احزاب مختلف است، که در نهایت اجازه نمی دهد هیچ یک مدعیان کسب مقامات، مستبد بشوند یا به شدت نیات استبدادی شان را مهار می کند، اصل بنیادین و طبیعی رقابت، مانع از کنترل کامل توسط یک جناح تمامیت خواه خواهد شد و دیگر یک جناح مافیای حاشیه امن ندارد از روشنگری منتقدان، اگر در این نظام بتوان قتل عمد (از اعدام تا تروز) ممنوع کند و وحوش تروریست و قاتل ایدلئزی کارها- از نژادپرستان یا چپ و راستی ها) تا حدی اهلی و رام کند، فرصت تنفس ذهنی و بدنی و زندگی برای عموم مردم معمولی راهم می شود.

ج.ا ها و ایرانشهری گراها تا نازیست ها و پان ها قومی و قیدتی، همگی در نهایت به به آپارتایدهیا نژادی یا عقیدتی می رسند!

فعلا بایست با همین پرچم یادگار دوران مشروطیت باشیم، هر چند انتقاد به داشتن شمیر در دستان این شیر وارد است، شمشیر نماد خشونت بشریت غیر طبیعی است، شکل بهترش شیر بدون شمشیر است. اما فعلا باشد تا انکه در مجلس موسسات و در طرح های چندگانه قانون های ساسی پیشنهادی، آنها خواهان حذف این شمشیر هستند هم می توانند قانون مورد نظرشان به رفراندم (همه پرسی) بگذارند، بالاخره شانسشان در یک رفراندم دموکراتیک امتحان کنند، اما آن قدر ها چیز مهمی نیست، مهم اتحاد است. این پرچم واقعا فاقد هیچ عنصر مهم ایدئولوژیک است و در کل نوعی احترام به طبیعت یعنی خورشید و حیوانات است.


پ.ن: بشریت ایرانی و امثالش، در منگنه جنگ اباطیلی های سرمایه سالاری و لاتیسم و پان اسلامیم و پان آریایی و سایر پان قومی و…، از دلایل احتمالی شکست جنبش های نظیر اخیر؟! // به آواتار شکل فرعونیت دقت کردید، فرعونیت نماد دیروز تا امروز حکومت های ظالم و جانی و فاسد است، این نماد با دقت علمی دقیق ریاضی و فیزیکی و معماری و.. ساخته شده، نماد تمدن دیروز تا امروز است، آری ظلم و جنایت و فساد با به خدمت گرفتن دانشمندان خائن به بشریت به قدرت و ثروت و موقعیت (زور و زر و جاه) رسیده و انبوه اکثریت بشریت به بردگی می گیرند، روزی به صریح به بند بردگی می کشند، روزی در به بندهای نامرئی به اسم قوانین کارگری به بردگی می کشند!، بارها بارها طی سال ها مانند بسیاری در پی دلیل یابی عدم پیروزی کامل یک جنبش بشردوستانه در ایران و سایر جهان بوده ام، از جنبش اقوام بومی اولیه غیر هندواروپایی زبان و هندواروپایی زبانی فرضی تحت نام اتحادیه مادی ها علیه دیکتاتوری آشوریان متجاوز (شبیه همین داعشی ها و طالبانی و سایر پان اسلامیست ها و پان قومی های امروزه بودند آشوری ها!) و جنبش انشانیان ایلامی غیر هندوراروپایی زبان (به اسم شخصیت احتمالا تخیلی کوروش) علیه دیکتاتوری ظالمان بابلی (اکدی) که آن روزگار اقدام به ظلم و جنایت علیه سرزمین های مختلف می کردند آن آکدی بابلیان و جنبش مزدک در دوران دیکتاتوری فرقه آخوندهای ایران باستان (موبدان کذایی مدعی دین سالاری و دین حکومتی از جمله موبد کرتیز) ساسانیان مدعی دین به دینی (به اسم زرتشتی و اما دروغین) و تا چنبش مشروطیت که توسط پان اسلامیست ها و  آخوندیست ها به کژراهه رفت تا مهیای حکومت دیکتاتوری رضاشاهی باشد، و در نهایت باز آخوندیبسم (چه به شکل به دینی مدعی زرتشتی و چه اسلامی و چه غیره) یکی از عامل همه این شکست های جنبش های بشردوستانه بود.

جنبش انشانیان ایلامی غیر هندواروپایی زبان (به پان آریایی ها و پان تُرکی و پان عربی و پان سامی و پان لُری و… تعلق نداشته) و متعلق نیستند به سایر مدعی دورغین به تمدن منقرض شده!

به شیوه اخیر، ترجیح دادم رفرنس ندهم، چون اننوه رفرنس در اینترنت موجود است، بنا بر خلاف میلم از برخی اشخاص و افراد نام بدرم، اما نیازی به این کار نیست، اینترنت خودش منبع بزرگ دانش است، انسان های هوشمند اهل مطالعه با کمی تحقیق و هوشمندی می توانند تا حد زیادی حق را باطل ها تشخیص بدهند.

بومیان سیاه پوست  فلات ایران و پیرامونش تا زمانی کودتایی چیان به رهبری داریوش بزرگ (که در کتیبه هایش به تاکید بر راست گو بودنش، خود اعتراف به کشتارها و جنایات های هولناک کرده در سنگ نبشه ها و این جمله مشهور است که تاریخ فاتحان می نویسند و کار محقق هوشمند یافتن نکات از میان راست و دروغ تاریخ نوشته های فاتحان است، داریویش بزرگ با تاکید بر راست گویی، شرح کودتا علیه حکومت شبه دموکراسی شخصت احتمالا خیالی کورشی دست ساخت داستان سرایی یهودیان می کند با کشتن مغ (مغ ها از مردم بودند دانش درمان داشتن احتمالا شبیه همین طب سنتی گیاهی و غیره)، مغ می کشد، مغی که گویا توانسته شاهنشاه ستمگری را به زیر بکشد و سعی داشته حاکمیت بشردوستانه برپا کند و شاید همان نوعی حاکمیت غیر متمرکز و شبه دموکراسی قدیمی مادی ها، اما کودتاچی های پارسی مدعی (معلوم نیست واقعا داریوش پارسی بوده یا نه، شاید از قبیله بیانگردی اسکیتی و سکایی از حوالی هرات یا هری/ئری بوده؟!) خودش بعنوان پارسی یعنی مردم حوالی شیراز آن زمان جا می زند و با کودتای آخوندهای هایی خودش
در حالی امثالهم آن مدعی دین شخصیت احتمالا خیالی زرتشت جا زده اند و به نوعی پان اسلامی آخوندیستی و پان اسلامی و داعشی و طالبانی امروزی بودند، چنبش مغ های شبه دموکراسی سرنگون می کنند، یک حکومت نژادپرستانه و وحشیانه جاگزین شخصیت احتمالا خیالی انشانیان ایلامی غیر هندواروپایی زبان می کند، انشانیان گویا آخرین بازماندگان ایلامیان بومی تیره پوست احتمالا هم تبار با دراویدی هایی هستند امروزه در جنوب هند بیشتر متمرکزند، اینان نه سامی زبان می اند، نه هندواروپایی زبان و نه آلتایی و تُرکی و مونگلولی زبان و… (اینکه چرا می گویم مونگولی نا مغول، شبه رازهای هولناکی در کلمه مشکوک مغول است (مغ+ول یک نام فارسی احتمالی است که هم اکنون هنوز در لهجه فارسی دهکردی رایج است این نوع ساختن اسامی)، اگر آن فرضیه بگویم تمام مردمان خاورمیانه از مدعیان آریایی تا تُرکی تا سامی و قفقازی و مدعیان تمدن اروپایی و یانکی و… و.. حداقل کاری بایست بکنند نوشتن و امضای طوماری چندین کیلومتری عذرخواهی از مردم کشور مونگلیا است که چندین قرن دروغ های عظیم جنایت به این مردم نسبت داده اند!، کسانی خودشان بجای مغ های باستانی جا زدند از اقوام و فرقه های ضاله از لاتیستی تا آخوندیستی (از جمله کاپیتالیستی و چپی و سلطانیستی و …) و به اسم مونگول های صحرا گرد دست به کشتارها و غارتگری و زن دزدی شبه نازیستی در چند قرن گذشته کردند!

مردمان سازنده تمدن های اولیه به عنوان نخستین بومیان حوزه غرب آسیا از نیل تا سند و گنگ و از حواشی خلیج فارس تا دریاچه خزر و آمودریا و سیردریا، عمدتا سیاه پوستان با ویژگی شبیه دراویدی های جنوب هند بودند، که مهاجران بیانگرد کمتر متمدن سامی زبان و هندواروپایی زبان و آلتایی و تُرکی و مونگولی زبان و غیره به سرزمین های آباد کشاورزی و روستاها و دولت شهرهای آنها حمله کردند و تا توانستند از مردان کشتند و از زنان متاهل و دختر مجرد و پسرانشان اخته کرده و به حرامسرا (حرمسراها) های خود به بردگی جنسی و تبدیل به مشاین جوجه کشی کردند، احتمالا از ان موقع دو طیف جنگ های اباطیلی یعنی لاتیسم و آخوندیسم در غرب و مرکز و جنوب آسیا و شمال و شمال شرقی آفریقا (موسوم به خاورمیانه) شکل گرفت، ظهور ایدئولوژی های حکومتی با عناوین دینی مانند حول شخصیت های افسانه و اسطوره ی مانند زرتشت و نوح و ابراهیم و… ادیانی شکل گرفت که در واقع مشابه همین ایدئولوژی های دگم و جمودی و خشک امروزی کاپیتالیسم و کمونیسم و پان اسلامیسم و پان آریایی و پان ایرانی و پان تُرکی و پان کُردی و پان لُری و پان عربی و پان… بودند(؟!)

این سنت های زشت و ضد بشری ناموس پرستی و غیر ت پرستی (که مظاهر در کشتن فزرند و زن و دختر تا هرزگی چند همسری و چند زیدی اعم دختر و پسر و پدوفیلی و هرزگی تن فروشی به اسم مهریه تا هدیه از سنت های رایج بین آخوندیست ها و مارکسیست های راتدوکس دگم اندیش همچون کمونیست ها (سرمایه سالاری حکومتی) و لاتیست ها و سرمایه سالارها بخش خصوصی (مدعی خصوصی، اما شریک دزدخانه ایران و دزدخانه جهان هستند)، داستان ظاهرا عامیانه و اما واقعی، که علت العلل اصلی جنگ های بین فرقه هیا بشری و توحش بشریت شکم زیر شکم است! تا زمانی بشریت درگیر چنگ های اباطیلی شکمی وزیر شکمی باشد (از لاتیسم تا آخوندیسم که در هر طرف این باطل های ضد بشری، هم لاتها و هم آخوندها و هم سرمایه دارها در مشارکت هستند!)

بارها امثالهم گفتیم به طور کلی تمدن در بهترین حالت چیزی خنثی است و در بدترین حالتش یک انحراف از طبیعت و عامل مضر و تخریب طبیعت است، و از بدبختی ها امروز بشریت همین تمدن ها چه منقرض شده از باستانی و قرون وسطایی و چه امورزی (تمدن جهانی) است، با این وجود ایدئولوژیست ها ( از جمله دین کاران و عرفان بازان و پان های قومی و نژادی و سرمایه سالاری ها)، اینکه آن منحرفان ضد بشری، بدون اهمیت و بلکه با ضدیت با دمکراسی، روزی خودشان می گیوند پروژه شیعه آریایی راه می اندازند و روز دیگری دشمن ضد شیعه می شوند! از قماش ضد بشری همان هایی هستند در طول تاریخ جنیش بشردوستانه عدالات خواخی و ازادی هیا حقوق بشری را به انحراف و شکست کشاندند! همان هایی هستند روزی به اسم زرتست و روزی به اسم کوروش و روزی به اسم شخصیت های دینی دیگری، فرقه های ضاله ضد بشری (شکل امروزینش همان ایدئولوژی های چپی و راستی) بوجود آورده و در نهایت هدفشان منفعت طلبی شخصی و گروهی تا تلافی عقده های شخصی و یا حتی انتقام بخاطر ظلم های دیگر است، خاورمیانه بزرگ (شمال و شمال شرق آفریقا تا غرب و مرکز و جنوب آسیا و قفقاز و…) یک شبه قاره از سادیسم و سادومازوخیسم است، انبوه مردمان مظلوم فرورفته در منجلاب های انحاط های همه جانبه اخلاقی و اجتماعی و قاتصادی فقر و هرزگی و ضد فرهنگی و تا حاکمان وفردستان اقلیت های از طیف مابین لاتیسم تا آخوندیسم، که در میانشان اعضای آخوندی و لات وجود دارد، در تمام این فرقه ها عناصر منحط و ضد بشری لات و آخوندی وجود دارند! فقط اسم هایشان فرق می کند؟، آخوند ممکن است اسمش کاهن یا خاخام یا پاپ و یا موبد و… باشد، لات ممکن  است اسم کارآفرین سرمایه گذار بورسی و صراف و دلال و حتی رئیس اتحادیه فلان بخش خصوصی یا تعاونی و یا وزیر و وکیل و حاکم دکیتاتوری فلان کشور یا قاضی حکم دهنده اعدام زندان شلاق و یا مرشد و ملای حکم ارتداد دهنده و یا فرمانده دستور دهند ترور باشد، این ها طیف لاتیستی تا آخوندیستی هستند.

 

یکی از اصول پیشنهادی برای رهایی از فرقه های ظاله، برقراری عدلت جنسی است، اصل ساده هر کی با یکی، این قواننی ضد بشری تحت عنوان ازدواج رسمی (تفتیش عقیده چهار دین رسمی در ایران) و هرزگی و ترویج روسپی گری غیر رسمی و  رسمی (هر چند کارگر جنسی آزادانه و بدون هیچ شبکه مافیای فعلا چاره نیست، اینتجا این نوع کارگران جنسی از این مقوله بحث جدا هستند)، دختربازی و پسربازی و خانم بازی و خیانت متاهلان، اینها بایست پایان یابد، اگر جنبش زن و زندگی و آزادی مدعی اتس بایست یکی از اهدافش پایان دادن به بی عدالتی جنسی باشد، اینکه اگر زنانی اعتقادی به حجاب شرعی اجباری و سیاسی حکومت ظالم و جنایتکار و فاسد آخوندیستی ج.ا ندارند، شجاعانه از حقشان در معابر عمومی دفاع کنند و مردان و دیگران دفاع مشورع کنند، اما اینکه بیاند در کلاس درس سک معلم معرکه بگیرند و سوءاستفاده کنند کلاس درس به محل دختربازی و هرزگی تبدیل و معلم اذیت کنند، چیزی جز زدالت و پستی و بزدلی نیست!

از نکات مشترک همه اینها، دگماتیک (جمودیت و مقاومت در برابر تغییر و اصلاح)، نژادپرستی، کیش شخصیت و انواع بُت پرستی، هرزگی جنسی، پول پرستی و مال اندوزی روان پریشانه، یعنی حتی به اندازه چند نسل مال به اندوزند، سیر نمی شوند از از مال اندزوی و با قیمت نابود کردن زندگی و عمر و حتی محروم کردن بقیه از بدیهات حقوق بشری و با جنایت و فساد همچنان به مال اندوزی ادامه می دهند، علاقه عجیب این فرقه های ظاله اشاره کردم، به بسط و ترویج رذایل ضد اخلاقی و ضد اجتماعی مانند بی بند و باری جنسی (از دادن چند همسری به مردان در اسلامیستی تا هرزگی جنسی در سرمایه داری به ظاهر غیر دینی یا ضد دینی و  آته ئیستی) فصل مشترک همگی شان هرزگی جنسی و تشدید و تعمیق بی عدالتی جنسی میان مردان مجرد تنها است، طبیعتا همه مردمان مجرد تنها تا آخر تحمل این ظلم تنههایی نمی توانند تحمل کنند و اقلیتی کوچکی از این مطلومان بی عدالتی جنسی آخر کم می آورند وبرخی روان پرویش شده دست به خدکشی می زنند و برخی در اعماق افسردگیرفته و در تنهایی می میرند و دنیا از استعداهای شان محروم می شوند و برخی اندک طغیان کرده و دست به انتقام از باطل فوق الذکر می کنند، اینجاست که اباطیل ظالم و جانی و فاسد این اندک اقلیت مظلوم مردم مجرد تنها عَلَم کرده و از قربانیان ظلم بی عدالتی جنسی نشانه درستی قوانین وحشیانه لاتیستی و آخوندیستی و سرمایه سالاری شان می دانند! در حالی این قوانین نوشته نانوشته لاتستی و اخوندیستی و سرمایه سالاری بوده که برخی ادنک از مظلومان بی عدالتی جنسی و کارگری (بردگان تمدن نقرض شده قدیم و تمدن جهانی امروز) دیگر از شدت فشارهای ظالمانه این فرقه های حاکم باطیلی بریده اند و به سیم آخر زده اند! اینها نتیچه ظلم و جنایت و فساد شما فرقه ها پیروان غافل و یا آگاه این فرقه ظاله هستید که باعث بروز این قربانیان می شوید.

کارخانجات مملو از بردگان گارگر زنی هستند که همزمان از نیروی بدنی در کارخانه بهره کشی می کنند و هم در صف نوبت خدمات جنسی به صاحبان کارخانه جاتی و لات های درون کارخانه و لات های در کنار جاده و غیره هستند، زنان را از خانه و خانواده کشاندند بیرون به اسم کار در بیرون و فرهنگ و درس و دانشگاه و مردان مجرد اقشار فرودست تنها خانه نشین کرده یا باتلاق خودناارضایی و با هماره تحقیر اصطلاحاتی جقی بیمار وانی کردند و فرسده و در اعماق تن های فرسوده، در حالی زنانی حقشان هست در حال جان دادن و وادا دند به طیف لاتیسم و آخوندیسم و سرمایه سالاری هستند! این است ظلمکده جهانی امروز! قوم شبه لوط جدید!


پ.ن: ایران در اِشغال طیف های لاتیسمی تا آخوندیسمی و خرده کارهای مافیایی و لاشخورهای دیگر…!، و اما متوهم اپوزیسیونی پیش پنداران فاتح ایران (از دیکتاتوری گرایان پان آریایی شاهنشاهی کذایی تا جمهوری دموکراسی سکولاری خواه!)

بارها در مطالب امثالهم، نخست تاکید کردم امثالهم از مردم معمولی هستیم و مثل هر انسان معمولی مرتکب اشتباه می شویم، از اشتباهات تایپی که ناشی شرایط خاص نرم افزاری و غیره شخصی است بگذریم، برخی اشتباهات ناشی نیاز به سرعت در کمبود فرصت است و هم عدم دسترسی به منابع دست اول اطلاعاتی طبقه سرویس های جاسوسی و غیره، امثالهم که سعی داریم منتقد منصف و مستقل باشیم در تنگنای دسترسی به اطلاعات دست اول درست برای تحلیل هستیم، اما چرا گاه امثالهم به نظر برخی چنان پیش گویی به نظر می رسیم به سیستم اطلاعاتی گروهکی یا حکومتی وصل هستیم، ناشی سوءتفاهم بزرگی است که نمی دانند گویا که امثالهم با تجربه تحلیل چندین ساله، توانسته ایم هر از گاهی- با درصدی از خطا- پی به حقایقی احتمالی ببریم، در واقع در اخبار و گزارش های سروس های طالاعاتی تا تبلیغات پروگاندایی و تجاری، همیشه بیشتر عامدا و به ندرت سهوا، به ظاهر درز اطلاعاتی صورت می گیرد، جنگ های روانی و اطلاعاتی درز ناقص اطلاعات و برای گمراه کردن عمومئ مردم و اهداف خاص (اینجا می تواند حکومت متخاصم یا رقیب باشد و یا گروهک های متعارض و…)، درز اطلاعاتی می تواند اساس دروغ باشد، اما خود دروغ اگر تشخیص بدهی، احتمال پی بردن به حقیقت است!، تکنیک های تحلیل تجربی فاقد هیچ فرمول بندی خاص است از نظر امثالهم، تمام داستان های ادعایی این جداول اکسلی و فاندمنتال و تکنیکال و دنباله مارپیچ اعداد فیبوناچی… که مدعیان سگینال باز کانال های مجازی هستند، تحلیل های امثالهم از این شیوه ها پیروری نیم کند، نه هوش مصنوعی و نه هیچ سیستم تا اکنون مدعی اند، این تحلیل های امثالهم کاملا بر اساس تجربه و آزمون و خطا است!

امثالهم نه دسترسی دارم به منابع دست اول و نه اساس علاقه به دست یابی به این منابع، ارزش ریسکش را ندراد و اساس هم نیازی نمی بینم به دسترسی به یان منابع!، کسی به توان تحلیل بر اساس بدیهیات دست یابد نیازی به هک کردن و نفوذ به اطلاعات سرویس های جاسوسی یا منبع طبقه بنید حکومت ها و گروهک های غیر حکومتی ندارد، دنیایی از درز اطلاعات دروغ و راست و این ملغمه و آش شله قلمکار موجود است، منبع اصلی تحلی امثالهم است، ما را نیازی به به آن اباطیل نیست، دانش تحلیل بر اسا بدیهیات، هر کسی به حداقل هوش و تجربه سواد می تواند انجام دهد، نه نیازی به مدرک دانشگاهی دارد و نه حد حتی دانستن زبان های مختلف، نه نیازی به شخصیت حقیقی یا مجازی، نه صاحب منصب و مقام و نه داشتن رسانه ای شخصی، کافی است روزنه ای پیدا کند برای مطالعه و انتشار!، کور سواد خواندن و نوشتن و گوش کردن و دیدن کافی است، قدرت واقعی تحلیل در شناخت بدیهیات است.

اما یک حقیقت عظیم را متوجه شده ام، سوال بزرگی همیشه از خود کرده امف چگونه من انسان معمولی با ضریب آی کیو معمولی و شاید کمتر از معمولی _؟!) می توانم چیزهایی از چند هزار پیش تا تا حال و آینده گاه چند صد آینده متوجه بشوم بگمان خودم، اما دیگران قادر نیستند متوجه می شوند، همیشه با خودم می گیوم آیا تهمت مشکل روانی به امثالهم می زنند درست است و یا حقیقتی که متوجه شده ام دیگران نمی دانند و یا غافل هستند؟!

این حقیقت قدرت تحلیلی چیست؟

قطعا من علاقه مند همه عموم از توان بالای تحلیل درست برخودار شوند، زیرا تنها راه نجان بشریت از ظلم و جنایت و فساد، اگاهی است، این خویش کاری داوطلبانه امثالهم برای کاهش رنج های بشری است، احتمالا یاد دادن توان تحلیل به عموم کار درست است، اما خطر سوءاستفاده از قدرت تحلیل است، طی هزاران سال این انحراف بشر از  طبیعت به سمت تمدن و پنهان کردن توحش نخستی و میون سانان در پشت نقاب تمدن و ادعاهای فرهنگ و… مسئله سوءاستفاده آگاهی و علم علیه اکثریت مردم معمولی بوده که در منگنه ها و گاه آچمزها اباطیل گرفتارند!

اما حقیقت تحیلیل تجربی چیست؟

حقیقت بر اساس همین ضرب المثال معروف است، تا نباشد چیزکی، مردم نگویند چیزها!

راه حل مسئله، در خود مسئله نهفته است، داستان سلاح های کشتار جمعی در همان سه روز فجایع هروشیما و ناکازاکی تمام شد به این معنی اثبات شد بشریت متمدن حتی برای جنایت قائل نیست!، روزی شوروی رسما دست یابی (۱۹۴۹) به به بمب اتمی اعلام کرد، ابرقدرتی اتمی و انحصار امریکا تمام شد، اینها نقاط تاریخی هستند، درک نقاط تاریخی برای تحلیل مهم است، از سال ۱۹۴۹ چیزی به نام جنگ هسته ای وجود خارجی ندارد، از سال ۱۹۴۹ تا اکنون مدعیان ابرقدرت نظامی جهان، کل جهان به بازی گرفته اند، این بازی رقبت تسلیحاتی و تهدیدهای توخالی جنگ اتمی ۷۵ سال است تکرار می شود! قرار نیست جنگ اتمی صورت بگیرد از سوی حکومت های دارنده سلاح هسته ای متمدن جهان، مگر یک حکومت غیر متمدن (گروهکی به اصطلاح تروریستی ضد تمدنی) اقدام به اقدام تروریستی هسته ای کند، وگرنه هیچ حکومت متمدن این قدر داغون از نظر عقلی نیست اقدام کند، چرا متقابلا طرف های دیگر این کار می کنند، حتی نکنند، فرضا تمام سیستم آفندی و پدافندی هسته ای امریکا بتواند چنان سریع توان قدرت هسته ای طرف های مقابلش مانند چین و روسیه و روسیه و… در آن واحد نابود کند با حملات هسته ای، در نهایت خود امریکا و کشورهای متفش نیز آسیب جدی می بینند، جنگ اتمی حتی در حالت یک طرفه، یعنی مثلا چین و روسیه و کره شمالی هیچ کاری نکنند و امریکا به شیوه هیروشما و ناکازاکی، تمام منطاق عمده زیرساخت نظامی و اقتصادی طرف مقابل با سلاح های هسته ای نابود کند، در نهایت اقتصاد امریکا و آنچه که غرب و تدمن جهانی می نامم، نابود خواهد شد، فرقی نمی کند چین و روسیه و کره شمالی اقدام متقابل کنند یا نکنند، امریکا و یا هر کشوری دیگری اقدام به نابودی عمده زیرساخت های طرف مقایل کند، اثرات تششع و عواقب ویرانی اقتصادی و به هم ریختیگ اجتماعی چنان عظیم خواهد بود، بی برو برگردد طرف به ظاهر برنده جنگ هسته ای بازنده است! پس در کل جنگ هسته یک جنگ باخت باخت برای همه است!، این حقیقت تحیلی تجربی امثالهم است. روش تحلیل بر اساس بدیهیات!

طبق عادت همیشگی ام، یا بند ۱% خطا، با اطمینان می گویم هیچ جنگ هسته ای بین کشورهای دارای حکومت هیا متدمن صورت نمی گیرد (اینجا هم تمدن و هم ضد تمدنف هر دو در حکم ناسزا است!)، از ظنر من هم متدمن ها و هم ضد متدمن ها بنیادین ضد طبیعت هستند! در عالم اگاهی امثالهم – بشر موجود ضد طبیعی است، چه متمدن باشد و چه غیر متمدن- مگر اقلیت کوچکی توانسته اند خودشان به شیوه نخستی هاف زندگی نزدیک به طبیعت اولیه بشریت نخستی ها دراورند! اما متاسفانه امکان چنین زندگی برای اکثریت قریب به اتفاقا این ۸ میلیارد و اندی ممکن نیست، زندگی به سبک نخستی ها، به نوعی لاکچری یا نوعی سادومازوخیسم گاهی است! امکان عملی و توصیه عمومی نیست، بشریت به گناه متدمن شدن، محتوم به عذاب متمدن بودن است!

این ها عذاب هایی است بشریت گناه مند بواسطه گناه اصلی- یعنی متمدن شدن- بایست بپردازد، اما خدایی نیست که گمان کنید مجازات می کند، خدا شبه رازی است پیش خودم و هنوز خودم درگیرم با آن، تسلیم شدم در برابر اسمش یعنی انتخاب کردم، خدا از نظر من یک انتخاب است بین خواستن او باشد یا نباشدف من فعلا ترجیح دادم او در ذهنم باشد، چون نیازمند هستم در برابر خودخواهی ام چیزی محافظت کند و خدا از خود من محافظت می کنم (خود+آ=خُدا)و دیگر هیچ، اما مکرر دارم می بینم و در میابم بشریت عذاب می کشد به خاطر گناهانش!

خود و خدا، برای امثالهم یک مکانیسم دفاعی برای زیستن است در کنار بقیه، این خدای شخصی و تا حدی زیادی نامفهوم و ناشناخته ذهنی، نه برای تحمیل به دیگران یا برساختن دین و آیین و فرقه است، این نیازی شخصی برای بقا در جنگل توحش اکثریت بشریت متدمن و اقلیت ضد متمدن است، چاره ای نیست، در این بازه نیمه عمر ناپایدار، لحظه ای خشم و عدم کنترل، می تواند به زنده مانی پایان دهد، هر لحظه یکی وحوش عصبی ممکن است در سوءتفاهم خشمناک دست به کشتن امثالهم و دیگری بزند، که گمان می کند امثالهم ودیگران مانع بقا و زنده مانی اش هستند، این امر بایستی برای خود است دائما متذکر شویم امثالهم قصد تهدید به زنده مانی دیگری و دیگران نداریم، این بایستی دائمی است، با گفتار و کردار بایستی نشان دهیم قصد هم زیستی داریم، حالا شاید کمی اشاراتی به سه اپیزود پیامبران خِرَد کنم و اینکه چرا بشریت چاره جز مصالحه هم زیستی ندارد، چاره جز قرار دادن خطوط قرمز شخصی ندارد، مثلا ممنوعیت قتل عمد (ازا عدام تا ترور)، چاره جز مصالحه ندارد در رقابت های بی رحمانه توحش جنگل متمدن ها و ضد متمدن ها، خودخواهی اگر با آن خدای شخصی مهار نشود، منجر به نابودی خود می شود، کسانی که مدعی اند به خدا اعتقادی ندارند و هیچ حد و خط قرمزی ندارند، در واقع دارند بر اساس حق متقابل طبیعی، حق نابودی خود را به دیگران می دهند!

راه حل موقت دموکراسی (به تعبیر امثالهم فرمان رَوایی مردمی)، برای هیمن منظور است، رقابت توحش جنگلی متمدن ها و ضد متمدن ها را کنترل کرد لاقل به خودنابودی یکدیگر نبروند! فرصت زندگی را ازهم دیگر سلب نکنند، بیش از این به جوامع بشری و سایر موجودات این کره زمین آسیب نزنند، فرصت زندگی بسیار کوتاه است، غرایز جانوری بشریت مانند سایر غرایز سایر جانوران، تمایل به نامحدودی و توحش سیری ناپذیر دارد، اینکه فلان صاحب سرمایه بیش از ده برابر متوسط تورم کشوری، اموالش اسما افزایش یافته، حالا مثلا ۲۰% کاهش قیمت یافته، می گوید زیان کرده، این نشانه خودخواهی اش است، او عامدا و غافلا درک زیان وسود را اشتباه گرفته است، زیان و سود بر اساس کدام معیار؟

معیار حداکثری یا معیار حداقلی یا معیار متوسط، اقلیت سرمایه دار که متوسل به ایدئولوژی های سرمیه سالاری می شود و هیچ حقی برای دیگران برای زندگی قائل نیست، در نهایت اکثریت بازندگان رقابت بی رحمانه کسب منفعت علیه خودش بسیج خواهد کرد و سقوط هولناک و از دست دادن همه چیز از جمله زنده مانی اش به همراه خواهد بود! چرا؟

چون آن فلانی ها، تحلیل سود و زیان بر اساس بدیهات قبول ندارند، نمی خواهند قبول کنند برای بردن در رقابت نیاز به رقیب است، در میدان بازی رقابت، اگر حریفی در میدان حاضر نشود (به عبارتی دیگر حریف ها نابود کرده) اساسا برنده نیست! برنده خیالی در تنهایی است در میدان مسابقه رقباتی که رقیبی در آن نیست، برنده تنها خیالی، در توهم است که بنرده شده، قهرمان پوشالی و خودپندار متوهم! او قهرمان خودخواهی و تنهایی خویش است!

نهایت این فلانی خودخواه چیست، یک دنیای بدون هیچ کس، تنها و تنها در کره زمین که صاحب تمام کره زمین است و اما تنها است، فلانی خودخواه در میدان مسابقه بدون رقیب، یک برنده خیالی و در حقیقت بازنده است، او کره زمین را به دست آورده و اما دیگر هیچ کسی نیست، این تصورات در فیلم های هالیوودی و غیر هالیوودی بارها به تصویر کشیده شده است.

تراژدی تنهایی برنده خیالی، یکی از تم های صنعت فیلم سازی بوده است، تصویر انسان تنها خودخواه که صاحب همه کره زمین و همه ثروت ها و موجودات غیر انسانی اش است و اما هیچ انسانی دیگر نیست! رسیدن به همان داستان آدم تنهایی که حوایی ندارد! باز بایست برود برای خودش حوایی پیدا کند یا بسازد(؟)!

فقط یک لحظه به آش شله قلمکار عظیم انباشت اطلاعات بشری بنگیرید، چگونه نمی توانید درک کنید داستان جنگ اباطیلی بی فایده است؟! داستان صلح حقیان دائما فریاد می زند که بخوانیدش!

بشریت برای بقا نیاز به جنگ و سلاح کشتار جمعی و مسابقات تسلیحاتی ندارد، شرکت های سازنده و دلال ها نیازی به اینها ندارند.

این دنیا متوحش جنگلی تمدنی، مقادیر بسیار عظیم تر از فرصت کسب سودهای پایدارتر از توحش تسلیحاتی دارد.

طبیعت نیازمند بازسازی از حجم عظیم تخریب تمدن چند هزار ساله است، فرصت سودهای منصفانه هم زیستانه بسیار بیشتر از دیکتاتوری های منفعت طلبانه به ظاهر زودبازده است.

سوددهی بازارهای صلح به مراتب پایدارتر و هم زیستانه تر و دوست داتنی تر و لذت بخش تر است. خودخواهی هایتان به کنار نهید و خدایی در درون خود در خود انتخاب کنیم، خواهید دید نیازی به این همه آزار خود و دیگران ندارید! بهشت موعود هم اکنون در همین در دسترس است، هنگام دست کشیدن از بردگی گرفتن دیگر دیری است آماده شده، نیازی به بردگی و استثمار وحشیانه کارگران و دیگران نیست.

این اندک سهم از ثروت عمومی از منبع سحی و زیر سطحی کره زمین در مرزهای کشورها بین عموم مساوی تقسیم کنید، نه به شکل آن سهام عدالت کذایی و نه این دروغ بورس ۵۰ میلیون دارنده! آن سهام های کذایی عدالت و خرده سهام دارترین دو سه درصد نیستند و پای کلا سهام داران گذاشتند، مانند بهانه آن چند هزار کارگر صنعت کذایی خودروسازی و بهانه بیکار شدنشان، چهل سال ظلم کردن به منابع طبییع و سوخت وسلامتی و آشغال تحویل مردم دادند به قیمت گران تر خارجی ها! چهل صنایع کذایی شبه کمونیستی به سبک های نازیستی تا استالینستی ادامه داده اند!، مگر چه مرگتان بود مثل یک تاجر با شرف عاقل کالا خوب با سود منصفانه با تیراژ بالا تولید می کردید؟! چه مگرتان بود که حتی صنایعتان هم سادیسمی و سادومازوخیستی و روان پریشانه است! واقعا از خود پرسیدین چقدر بیماری سادیسم و سادومازوخیسم اقتصادی دارید شما فلانی ها؟!

 

فلانی ها، شما در توهم مبارزه با حجاب اجباری، دارید هم نوعان و کسانی حامی شما هستند آزار می دهید، این نوجوان ها و جوانه ها با لات بازی و هرزگی جنسی دارند دهه پایین تر را آزار می دهند به سرعت دارید بازنده میدان می شوید. دیگر چه جوری خرفهمتان کنیم، چون شیرفهم که نمی شوید؟!

اگر راست می گویید در ادعای شعار “زن،زندگی،آزادی”، این قدر شعور می داتشید به دهه هشتادی های مدعی حمایتشان، تهمت حرام زادگی نمی زدید، آخر شعور ندارید، این دهه هشتادی تقریبا همگی فزرندان همان والدینی هستند-خواسته یا ناخواسته- مجبور بودند با همان خطبه عقدی شیعی و اسلامی ازدواج کنند وفرزند بیاورند! وگرنه سیستم اپارتاید عقیدتی ج.ا ولایی، اجازه فرزندآوری به مردم موسوم به مسلمان زاده نمی دهد! بر فرض همین امروز همگی تقریبی (۹۹%) نامسملمان شدندف وقتی سیستم مجبور می کند طبق  آپارتاید شیعه ولایی اعتارف کنید به اسلام تا مجوز ازدواج و فرزندآوری بدهد، دو حالت ندادر، یا تحقیر اعتراف به شیعه و اسلام کنند و یا تن عقیم شدن نسلی بدهند! همه نمی توانند به خارج بروند! داستان شما تهش عقیم شدن نسلی ایرانیان و عمدتان  مردم فارسی زبان ترک زبان مناطق شرق و مرکز و جنوب و تا حدی شمال و شمال غرب و  و مووسم به شیعه زاده است، چون سایر فرقه اسلامی و ادیان فعلا دارند به همان شیوه دینی و فرقه در حال زاد و ولد و تکثیر هستند! مطالب مهم درباره عقیم شدن نسلی و بحران تنهایی دوباره بخوانید!

واقعا به همه اعم فقیر و غنی، سهم برابر بدهید، بیمه همگانی تامین اجتماعی همین امروز برای بازماندگان فراهم کنید، کارفرمایان حکومتی و خصولتی و خصوی دست از خودخواهی مال اندوزی وحشیانه بردارید، این اندک سهم عدالت بر اساس بر بدیهات حقوق بشری زنده مانی از هم نوعان دریغ نکنید، این اندک مزد حداقلی سقف مزد نگیرید.

دست از حرامی مغزی بردارید، هرزگی جنسی نکنید، هر کسی با یکی، توحش هرزگی جنسی نکیند، بگذارید هر کسی برای خودش جفتی داشته باشد، به هر دلیل و بهانه و آیین، اجازه بدهید دفترخانه ها ازدواج صرفا کارشان ثبت  ازدواج باشد و نه دفترخانه تفتیش عقیده!، این همه خسارت به خود و دیگران زدید بخاطر تحمیل عقیده و نقض بدییهاتی حقوق بشری مانند تفتیش عقیده، امثالهم یک باز از پیشنهاد اعتراض به تحمیل عدم نوش و خوراک در ایام رمضان اشارتی کردم چون با بدیهات کاسبی اغذیه فروشی ها و رستوران ها در جنگ بود، اما با آن فلانی ها مشکوک الحال همراهی نکردم در اسلام ستیزی احمقانه و ترویج مشروب خواری در ایام محرم، چون دو قضیه فرق دارد، توحش دیگرستیزی از پان آریایی تا پان اسلامی را به وضوح دیدم، جنگ اباطیلی دیگری به راه انداختن رای گمراه کردن بشریت معمولی!

پیشنهاد بشردوستانه و مبتنی بر بدییهات حققو بشری، اینکه دفترخانه ها و شاعلان صنف ثبت ازدواج و طلاق، به همان کار اصلی شان یعنی ثبت به پردزاند، نه بپرسند از چه روشی و با شیوه ازدواج کرده اند از طرفین و نه خطبه عقد بخوانند و این رسم جدید سفر چیدن عقد لزوما نباشد، همین که مطمئن شوند دو طرف مجرد هستند و زمان کافی گذشته (مثلا۱۰۰ روز از طلاق قبلی) کفایت می کند برای ثبت ازدواج. این مشکل ازدواج تا حد زیادی حل می شود و نیازی به این فساد رانت توزیع کردن از  منابع  عمومی و قرعه کشی خودرو و دیگر فسادهای ضد بشری نیست، این رانت توزیع کردن و تبعیض بین دهک ها  پایان دهند، توحش سیستماتیک طبقاتی رانتی پروری پایان دهند. گمان نکنند با این دهک بندی و دادن یالرنه از پول غارت دیگرانف موجب می شود ان سه دهک کذایی یارگیری برای شان است، چه بسا از میان همان سه دهک اول، شما به دار بکشند! چه بسا رانت خور در نهایت فاسد و ظالم بشود(؟)!

این توحش سوءاستفاده کردن و بازیچه قرار دادن لات ها و دهه هشتادی ها، کودکان و نوجوانان کم اطلاع و کم دانش و شاید بسیاری پخمه بازیچه قرار داده اند برای نیات خودخواهی ایدئولوژیکی شان از طرفین متقابل، این نوجوانان آسیب خورده از حاکمیت زور و زر و تزویر، نشانه بارز سادیسم و یا سادومازوخیسم ویا سایر  بیماری های روان پریشانه نشان می دهند.

هشدار بارها دادم در مرحله خطرناک توحش هرزگی جنسی لاتیسم هستیم، تشویق وحشیانه تروریستی به مقابله مردم معمولی مذهبی که چادر و مقنعه دارند و ایجاد جنگ دو قطبی حجاب و بی حجاب، کار وحوش اباطیلی است (نظر واضحم گفتم با اصل انتخاب پوشش موافقم، اما گقتم پوشش و نه برهنگی و هرزگی جنسی، مخالف جادر مشکی و کلا لباس اجبرای مشکلی ونه به سلیقه و مُد شخصی، چون با طبیعت آبو هوا و اقلیمی مناطق فلات ایران و پیرامونش یعنی خاورمیانه بزرگی که گفتم در تضاد است.

این پوشش پارچه های مشکی مشکلات جدی بیماری بدنی می آورد و نیازی به سند پزشکی ینست، تجربه عذاب آور کسانی در اوج گرما چنین پارچه های می پوشند کافی است، آن همه تعرق و دم کردن زیر این پوشش سیاه؟!، مگر آن چادرک ها و روسری های رنگین محلی چه اشکالی دارد؟ این فاجعه روان پریشانه لجبازانه بدلباسی چیست که به اسم “زن، زندگی، آزادی” راه انداخته اند؟!، یک دفعه آن بدن های ناموزون و پرچربی در اثر سوتغذیه (لزوما پرخوری مواد خوب نیست، بلکه بدخوری شبه اغذیه تمدنی امثال روغن و نوشباه و کم تحرکی و.. است و فقرا شاید بیشتر به مشکلات اضافه وزن گرفتارند، چون غذای مناسب طبیعی کمتر در دسترس دارند!) را به چشم دیگران نشان دادن چه ارزش مبارزاتی دارد؟!

صنعت حجاب اجباری چند دهه موجب رونق جراحی پلاستیک صورت و لوازم آرایشی شد، و گویا حالا صنعت بدن سازی و بادی بلدنیگ و ایروبیک رونق می گیرد!

انگاری هر اتفاقی بیفتد دست مافیایی بازها در کار است، بهانه باری غارت پول های اقشار متوسط به پایین!

حالا دخترها و زنها بایست کلی وقت بگذارند و آن چربی های اضافی ناشی سوءتغذیه فقر غذایی با خرج اندک سرمایه باقی مانده درست کنند؟!، که چه بشود؟

آن فلانی های روان پریس پان آریایی و خارجه نشین بگویند مردم از اسلام برگشتند!، امثالهم در بحث ناپیروها گفتم، اگر ملاک اصول شیعه امامیه باشد کسی عدالت اجرا نکند و به دیگران ظلم کند بویژه حرام خورای عملا شیعه نیست، اصل عدل در شیعه امامیه را کمتر کسی بررسی کردم رعایت کند! واقعا کدام شیعه؟! اسم است؟! اگر شیعه امامیه واقعا به اصل عدل باور عملی داشت، وضع ایران و بقیه جهان پیرامونش چنین جهمی نمی شد! عدل به نفع شخصی تفسیر کردن و آن را تا جنون تعریف ملت به مثابه پیروان آخوندیسم و پان اسلامی و پان عربی درآوردن، که عدل نیست! بی عدالتی است!

این قضیه حق الناس کجای داستان است؟ این زندگی بر باد دادن مردم معمولی، چه از سوی حاکمان و عاملانش و چه از سوی مردمان در انحططا همه جانبه؟ این گروگان گیری اموال ورثه توسط برخی؟ این کلاهبرداری ها و انواع دزدی ها از گران فروشی های به شدت غیر منصفانه و کم فروشی و احتکار و سودهای حداکثری به قیمت زیان واضح بقیه از متوسط تورم و از همه بدتر غارت گری به اسم خلق نقدینگی و چاپ پول توسط سیستم بانکی و حکومتی؟ کدام شیعه؟ کسی حق الناس-بویژه بحث اموال و مادیات و مزد را رعایت نیم کند چگونه عادل است و چگونه می تواند ادعای شیعه بودن کند؟!

سال ها سعی کردیم، تعریف جهان شمولی و بخردانه زا ملت بدیهم، یعنی شهروندان و اتباع یک کشور به رسیمت شناخته شده از سوی اکثریت کشورها، اما پلان های قومی و عقیدتی (مانند پان اسلامیست ها و و پان عربیست ها و پان تُرکیست ها و پان کُردیست ها و پان آریاییست ها و سایر فرقه های ضاله آپارتاید نژادپرستی و عقیدتی و…) نگذاشتند و نمی گذارند این تعریف واقعی و حققوی رایج بین اللملی بین مردمان جا بیفتد، پس قیدش زدم! به همان مردم و مردمان بسنده کرده ام.

شیعه می گوید اصل اعتقادی عدل است، اما وقتی ده ها سال بی عدالتی کرده، فقط وقاحت و دروغ گویی می خواهد ادعای شیعه بودن کند! تاجر وراد کننده یا تولیدکننده بجای چادر مشکی و مقنعه می تواند چادرک و روسری رنگی و روشن وارد کرده یا تولید کند، امثالهم که نگفتم کاسبی نکند! کاسبی درست کند! کاسبی حقوق بشری کند! مردم آزاری نکند! (بارها گفتم در ابرزبان فارسی دیروزی تا امروزی، مردم هم اسم مفرد است و هم جمع، مردم/مردمان یکی است و کلا معادل بشر،انسان،هیومن و… است، مردمان یعنی بشریت)، دو سه حالت خارج نیست، یا غافلند و یا منفعت دارند و یا مامور پنهانی یکی از طرفین اباطیلی هستند!، معیار امثالهم بر بدبیهات است، وقتی دارند مردم آزاری می کنند چه به اسم مبارزه با خجاب اجباری و چه به اسم بی حجابی اجباری، مردم آزاری و سادیسم است، برای همین با این قماش همراهی نمی کنم، امثالهم با بیمارن سادیسمی و سادومازوخیسمی کرای نیست، نظر پیشنهادی کلی ام این است- اگر همچنان اصررا به توحش دارند- اینها را بگیرند و در تمیارستان تحت درمان قرار دهند!، خودتان تنها نگذارید در این جنگل توحش تمدنی!، با بقیه اگر نمی خواهید دوست باشد لاقل دشمن نباشید، به قولی، چشم ها باید شست، جور دیگری بنگرید…

ادامه شاید…

 

 

نقش متحد کننده پرچم (درفش کاویانی و سه رنگ شیرو خورشید نشان) در انقلاب مردمی برای گذار (و یا براندازی) از نظام دیکتاتوری ج.ا

 

بخوانید، کلیدرمز پیروزی در انقلاب مردمی و ابزارهای دیکتاوری شکن، اتحاد تَن ها، و کثرت مردم عادی و تن ها دارایی های خویشتن چیزی است که هیچ قدرت اهریمنی و دیکتاتوری ها نمی تواند جلویش به ایستند

آچمز مردمان ایران و جهان، و راه های خروج از آچمز؟! در حال ویرایش و تکمیل

 

 

در کشور تحت سطله ضد بشری ج.ا ها، ایران هم اکنون هم تجزیه شده است، هم فدرالیستی است، هم مستعمره اجنبی است، هم هر آنچه از رذایل و ناپسندی های که متصور کنید است!…

 

سقوط های تراژیک “رویا جای گاه ها”ی سوئیسی وار ما؟!

توضیحاتی درباره مطلب برآوردهای تخمینی باورمندان و ناباوران آیینی در ایران امروز

آخوندیسم با افراطی گری، بازنده منافعش شد، اینکه از هر سه نفر ایرانی، دو نفر ناپیرو (NaPeyro) هستند، واقعیت هولناک برای آخوندهاست

سقوط های تراژیک “رویا جای گاه ها”ی سوئیسی وار ما؟!

بازشناسی حجاب و بی حجاب، داستان تکراری پر رنج های بشری از نبردهای توحشی لاتیسم و آخوندیسم و بقیه اراذل ضد بشری

بخوانید، کلیدرمز پیروزی در انقلاب مردمی و ابزارهای دیکتاوری شکن، اتحاد تَن ها، و کثرت مردم عادی و تن ها دارایی های خویشتن چیزی است که هیچ قدرت اهریمنی و دیکتاتوری ها نمی تواند جلویش به ایستند

فهرستی از نشانی اینترنتی مطالب مهم در لینک زیر

در کشور تحت سطله ضد بشری ج.ا ها، ایران هم اکنون هم تجزیه شده است، هم فدرالیستی است، هم مستعمره اجنبی است، هم هر آنچه از رذایل و ناپسندی های که متصور کنید است!…

 

برای روشن اندیشی درباره سری مطالب جنگ های اباطیلی بایگانی را مرور کنید

https://www.tribunezamaneh.com/archives/author/ashmagvol

 

https://www.tribunezamaneh.com/archives/author/korooshbotshekane

 

https://www.tribunezamaneh.com/archives/author/botshekan

 

https://www.tribunezamaneh.com/archives/author/avangard

 

https://azadinoo.edublogs.org

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)