نکته افزوه مهم: هز دستاوردی منجر پس گیری غیر رسمی تمام جنبش های آزادی خواهی و عدالت خواهی و…، بالفعل ارزشمند است، مثلا ویدئو، ماهواره، عبور فیلترینگ، سبک زندگی، حریم خصوصی، ازدواج غیر رسمی و با هم بودی بر اصل هر کی با یکی (مانند ازدواج سفید که بالقوه به تقویت عدالت جنسی و مبارزه بی عدالتی جنسی و هرزگی و تعرض و انحرفات جنسی می شود)، و اخیرا جنبش موسوم به “مهسا” و یا “زن، زندگی، آزادی” و…، همگی ارزشمندند، اما تا زمانی این دستاوردها تبدیل به ثبت قانونی نشوند و قانونی نشوند، همیشه در معرض تعرض حکومت ضد مردمی هستند، اینها وقتی ارزشمند حقیقی می شوند که منجر تثبت حقانیت در تصویب قانون شوند، مثلا ازدواج های آزاد وقتی حقانتش تثبیت می شود که دفترخانه های ازدواج ج.ا نظام ولایی فقط دفترخانه ثبت ازدواج و طلاق بشوند و نه به شکل کنونی که نوعی دفترخانه های تنفتیش عقیده هستند (نقض اصل آزادی داشتن عقیده بیان، و ممنوعیت تقتسش عقیده یکی از مهترین ظلم های ج.ا نظام ولایی است! و باز سندی بر بایستی تغییر اسم و رسم (فرم،ماهیت، هویت، برای همین تکرار شوآف انتخابات در این سیستم ج.ا ولایی و شرکت در این خودتحقیری و خودزنی توسط مردم تکرار بلاهت است، این مردم گناه خودشان می دانند در ظلم جنایت و فساد ج.ا ولایی! در حالی اگر فرض کنیم آمار شرکت در انتخبات درست باشد این اکثریت مردم در سال های ۱۳۵۸ و ۱۳۶۸ دوبار به قانون ج.ا و نظام ولایی رای دادند و بیش از چهل بار در انتخابات های غیر دموکراتیک شوراها ریاست جمهوری شرکت کردند و در اغلبشان با اکثریت مطلق!، آخرین بار دوبار در زمان آخوند خاتمی و آخوند روحانی رای عظیمی دادند، پس این مردم شریک جرم هستند و امروز حال از کرده خود پشیمان هستند باز بروند مشارکت کنند در جرم های ضد بشری ج.ا ولایی دیگر حق ندارند ادعای تظلم خواهی کنند، کاری که من نکردم در تایید این قانون اساسی ج.ا ولایی و افراد حاکم و مسئولین، خاتمی تا عبداحمید دلخشان می خواهند آخوند بمانند زندگی خصوصی خودشان است و اما نمی توانند اعلام هبستگی با جنبش مهسا کنند در حالی این جنبش اساس ذاتش بر ریاکاری و تحمیل پوشش حکومتی است، تکرار پیشنهاد می شود که آخوندها بایست به غیر محل کار صنفی خود، مانند بقیه مردم لباس عادی بپوشند، برای همین جریان های اعتراضی حول رهبری آخوندها چندان مفید نمی دانم، از جمله عبدالحمید، همان انواع پان گرایی قومی نژادی و تفرقه افکنانه و…، تمام اشخاصی نام بردم هرگز مورد اعتماد کامل من نیستند از جمله شبه مگناکارتا، صرفا مثال بود و نه تاکید بر مبرا بودنشان از تهامات فساد و.. بلکه تاکید بر پیشنهاد عفو مردمی (ملی) از هر دو طرف که در مطالبم قبلی توضیح دادم برای گذار سریع و کم هزینه تر) این حاکمیت است و بایستی گذار به نظام فرمان روایی مردمی، کنایه ج.ا در ایران، شوروی تر شوری، در پاسخ مدعیان حکومت شورایی بود، در حالی این شوروی ج.ا ولایی، شوراها برای موازی کار و کاهش نقش رای مردم در حاکمیت بوده و در حالی اجازه تشکل های شورایی متسقل هدالت خواه به فرودستان و کارگران و مردم معمولی نمی دهد! )، خودفریبی نبایست بشود که این تحقیر و تعرض و ریاکاری اجباری به کرامت انسانی و آزادی بدیهیات حقوق بشری مردم چیز روال و طبیعی تلقی کنند چرا که بالاخره حاکمیت آپارتاید عقیدیت ج.ا ولایی ظالمانه این سیستم ضد بشری تفتیش عقیده و متجهالانه و احمقانه را تحمیل کرده و آنها مجبور به اعتراف به دین اسلام یا فرقه انحرافی خودش از تشیع امامیه (مشخصا انحراف از اصل عدل!) یعنی باید دفترخانه ثبت ازدواج و طلاق صرفا محل ثبت باشد و نه پرسش و نه جاری کردن خطبه عقد اسلامی، بنا بر حقایق تا زمانی رژیم حاکمیت قانون اساسی فرمان رَوایی مردمی مستقر نشود، این دستاوردها مهم همیشه در معرض انحطاط و فروپاشی و سوءاستفاده حاکمیت ضد بشری است، از پرونده سازی تا محکوم کردن به مجازات های ناعادلانه در بیدادگاهش!
سقوط های تراژیک “رویا جای گاه ها”ی سوئیسی وار ما؟! // آرزوی وجود داشت سرزمین ها و در واقع کشورها (قلمرو و محدوده های مرزبندی بین اللملی و شناخته رسمی حاکمیتی) رویای آزادی یکی از جذاب ترین رویا ها و خیال های دارنده اذهان انتقادی در میان بشریت آزادی خواه است، بعد از چند دهه گذر عمر، هنوز به نتیجه قطعی نرسیدم واقعا چنین کشورهایی وجود دارد یا نه؟
کشور به معنی محدوده مشخص و مرزبندی حقوقی و قانون مندی بین اللملی است، با این وجود هر کسی که از نوع امثالهم در بیشتر عمر و اکنون و شاید آینده دارای ذهنی پرسش گر و انتقادی داشته و در مثلا چیزی مشاهده کرده که ظلم و ستم است اعلام اندیشه انتقادی اش می کند که فلانی ها ظلم وستم نکیند و برای این ابراز اندیشه و عقیده اش در خطر مرگ یعنی قتل عمد یا حتی غیر عمد از سوی دیگران است بواسطه این نوع زنده مانی یا زندگی که دارد و یا در خطر آسیب ناشی زندانی شدن و آسیب های جسمی و روحی از جمله شلاق و کتک خوردن، زندانی شدن و در زندان در معرض انواع آزار جسمی و خطر تعرض جنسی و استثمارگری ها است، در کشورهایی ممکن است باشد که در یک ساختمان قوه قضاییه اش اگر بر فرض چهار تا اتاق قضاوت است و در آن واحد چهار قاضی نشته اند، ممکن چهار حکم مختلف در عمل مشابه بدهند و قانون آن کشورها این اجازه به قاضی ها داده است، در عمل مشابه مانند سخن گفتن (با هر محتوایی) را یکی حکم آزادی بدهد، یکی مجرم و اما با حکم جریمه نقدی سبک و یا قبال تامین بدهد در نهایت شخص بتواند خودش از مهلکه برهاند، یکی دیگر حکم زندان بدهد (کوتاه مدت یا چه بسا ابدی) و یکی دیگر حکم مرگ یعنی اعدام بدهد، بله ممکن است چننی کشورهایی باشد که به همین گله گشادی قضاتش می توانند در یک عمل بدیهی رایج بشری برای سخن گفتن در خطر پر ریسک باشد ! حال اگر فرض کنیم کشورهایی می شود اصلاح کرد قوانینش که چنین نباشم؟
فرض کرد می شود کشورهایی باشد، بجای رویکرد قانون ایجاد کردن و جرم تراشی و جرم انگاری بیشتر، رویکردش قانون زُدایی و جرم زُدایی برای حداکثر کردن زیست آزادنه باشد، لااقل برای سخن گفتن به هر دلیل و محتوایی اساس حکم مجرم بودن ندهد و ایده الی باشد که اساس کسی بخاطر سخن گفتن حتی فحاشی و انتقاد دارنده اتهام (که اساسا انتقادها می تواند محتمل به فحاشی یا اتهام بادش، اساس منتقدها و یا تحلیل گرهایی شاید همیشه خواهند بود که توان جمع آوری مستندات حقوقی در ادعاهای خود ندارند، و اما خیلی سریع خطرها و عقایدی می رسند که برای نیات خیرخواهی فکر می کنند بایست بگویند و اما فضا و جای امنی ندارند بگویند!)، انتقادها همیشه ممکن دارای محتوا احتمالی فحش یا اتهام و انواع معرض سوءتفاهم باشد، بالاخره اینکه دنیا بدون منتقد جایی بهتری نمی شود، تا کسی عیب بابی نکند و راه حل ارائه ندهد- هر چند ممکن اشتباه کند- تا زمانی امکان گفتن سخن انتقادی و اشتابه کردن در سخن گفتن نباشد، فضای تنفس ذهنی انتقادی بوجود نیامده و امکان استفاده بقیه بشریت از این موقعیت نخواهد بود!
در صنعت سینما و رسانه ها، در محصولتشان این رویاهای می فروشند و بسیاری از انواع امثالهم حاضرند بروند این محصولات بخرند و با وجودی می دانند یا برگمانند که یک روایی بیش نیست و چنین سرزمین ها و کشورهای واقعا وجود ندارند، اما در رویاپردزای آن محصول برای دقایقی لذت دیدن آن رویا تجربه کنند!
از یک زاویه دید گاهی احساس می کنی – تقریبا اکثریت نزیدک به یقین-این کشورهای جهان همچون زندان های کتاب هیا قوانین هستند که آزادی ها محدود و محودود کرده و می کنند، گاهی احساس می کنی این ها مرزبندی بین زندان های کتاب قوانین هستند؟!
اینکه دائما بایست خودسرکوبی و خودسانسوری کنی و مستقیم و غیر مستقیم بگویند خفه خون بگیر و ساکت باش و تو لاک خود برود و کاری به دیگران نداشته باش، همین زنده مانی که داری هم از سرت زیاد است و کاری به دیگران نداشته باش!
این چیزی بدیهی است که امروزه امکان زیستن اجتماعی بدون قانون حاکمیتی نمی شود، اما به طور کلی دو نوع قانون حکامیتی دارمی، قانون مطلق گرا و رویکردی جرم انگاری سازی و افزایشی قوانین و دشوار کردن زیست بشری و یدگری بر عکسش.
بسیاری در گذشته و حال این عمل سخن گفتن و انتقاد کردن را انجام داده و متاسفانه به جای اینکه با پیشرفت تکنولوژی و تمدن و فرهنگ و… امکان آزادی بیشتر باشد، وضع بدتر شده است، دیجتالی و اینترنتی شدن بخش مهمی از سخن گفتن در قالب نوشتار و گفتار و دیدرای و شنیداری و… در واقعیت کابوس وار و هولناک ضبط اثر دیجتالی و آی پی ها و خطر دائمی استفاده یا سوءاستفاده علیه سخن گو و منتقد است، بی رحمی وحشتانکی در جهان حکمفرما شده است در محدویت و نقض آزاید بیان، همچنان انسان های پرشماری قربانی می شوند بخاطر سخن گفتن و انتقاد کردن، به بهانه های مختلف انسان هایی را بخاطر سخن گفتن و انقتاد کردن (و بی احیتاطی و اشتابهاتی که منجر بازگویی اسرار شخصی می شود که بر علیهش اشتفاده می شود) و علاقه و جدیت سرویس های اطلاعاتی و گروهکی و فردی کشورها در نفوذ منابع ثبت اطلاعات و جمع آوری اطلاعات و نکه داری انهاف دائما و مداوما این روند هولناک جمع اوری و نگه داری اطلاعات در حال وقوع است. بی رحمی عجیبی هم در کار است، در این صورت اگر فرض کنیم جاهایی بعنوان کشورهای بی طرف و مستقل از بقیه جهان باشد که قوانین دارند که اساسا کسی به هر دلیل نمی کشند و ممنوعیت اعدام و قتل عمد دارند، دست کم در قانون حاکمیتی، چرا که به هر حال خطر کشتن و زندانی و آسیب جسمی و روحی و مالی و کاری به سخن گویان و منقدان است! ممکن است با چند میلی گرم زهر کسی را به سرعت از بکشند و اثری از قاتل نماند، هر روز شیوه های قتل و کشتن سخن گویان و منتقدان کارامدتر می تواند بشود، انسان به مثابه موجودی ناطق است، ناطق بودن حتی توانایی سخن گفتن نباشد و از راه های مانند نوشتن و غیره امکان ناطق و سخن گفتن است.
گاهی در در گذشته و حتی برخی مواقع اکنون، کسی بیاد بر فرض از من نوعی بپرسد، کدام کشور مناسب مهاجرت و اقامت همیشگی یا موقتی است؟
برخلاف بسیاری که به اصطلاح سرشان توی لاک خودشان است و صرفا می خواهند زندگی بهتری داشته باشند، اولین ملاک مهاجرت و اقامت همین قضیه امنیت جانی و زیستی از ناحیه ویژیگی ناطق بودن و گفتن سخن است، اینکه در کشوری رسما اعدام ممنوع باشد برای هر جرم و نهایت حبس ابد، جزء اولویت و امیتازهای ویژه است! بعد مثلا خوش آب و هوا بودن و شانس وبخت و فرصت یافتن برای زندگی بهتر مادی، چرا که انواع ما تا این زمان و تا زمانی شاید همین چند روز آینده باشد از سخن گفتن انقادی توبه کنیم برای همیشه بی خیال داستان بشویم و اینکه راهی و جایی برای گذران عمر رنج امیز نشای دیدن رنج دیگران و گفتن چیزهای گمان می کینم حق و حقیقت است و این ذهن انتقادی داشت و امیدورام زودتر توبه همیشگی کنم برای چندیم بار، توبه همیشگی از انتقاد کردن و چرا که جهانی هولناکی و هوالناک تری در خطر زیستن می بینم!
اینکه گفته ام بارها هرگز تصمیم درباره زنده بودن یا نبودن کسی نگرفته، و تمام گفته های امثالهم جنبه پیشنهادی دارد، اگر ردباره قتل عمد و اعدام ترور گفتم همگی غیر قطعی است و نسبی است و صرفا پیشنهاد است و هیچ مسئولیتی درباره کسانی این پیشنهادها بعنوان نویسنده و منتقد قبول نمی کنم و حداکثر تاوان انتقاد متقابل است. نمی دانم چقدر جنبه حقوقی اش ارزشمند است، اما در تمام مطالب لینک ها اعم از خود من و دیگران، هیچ مسئولیتی قبول نیم کنم، دقیقا یکی دلایلش هیمن خطرات است که بدان اشاره کرده ام. اینکه گفته ام هرگز نیازی به ذکر منبع از من و امثالهم نیست در این مطالب و بلکه برعکس تشویق می کنم دیگران ذکر منبع از امثالهم نکنند، پیشاپیش پوزش خواسته اگر اشتاهی کرده و گمان کرده تهمت و یا فحشی داده، اینکه گفته ام کسی حق ندارد از مطالب من وامثالهم ایدئولوژی و آیین (دین، مذهب، فرقه و…) جدیدی بسازد یکی دلایلش همین مطالب است که می خوانید. اینجا به هیچ وجه قضیه خودستایی و خودخواهی ینست که مثلا خیلی امثالهم چیز خاصی هستیم، بلکه برعکس کاملا تاکید دارم و داریم که من و امثالهم از مردم معولی هستیم و هیچ ادعا خاص بودن نداریم، این ها محض احتیاط است که مثلا یکی داغون تر از من و امثالهم پیدا نشود که اوضاع بدتر کند.
در قضیه سوئیسی وار ما نیز همین است، سقوط رویا جای گاه هایی تصور می کردیم بالاخره این شانس است برخی از انواع ما بتوانند بدان جا پناه ببرند از شر کسانی می خواهند به انواع ما آسیب بزنند و انواعی از ما را بکشند و زندانی کنند و تعرض به جان و مال و عمر و جسم روح آزای دما بکنند.
مشاهده رسمی از بی طرفی درآمدن کشورهایی معدودی از جهان!
برگردیم به تیتر، اعلام و گرایش همین اندک جاهایی که گمان می کردیم می شود آن “رویا جای گاه ها”ی آزادی بیان و امنیت بخاطر آزاید بیان از بین بروند، بخت تبدیل رویا به وقاعیت دارند از بین می روندذ، انواع ما در خطر انقراض همیشگی هستند!، این هجمه هولناک قوانین و حاکمیت قوانین، اصرار بر دائمی بودن، عدم لغو قوانین دسترسی به منابع زندگی برای زیست آزادی خواهانه تر!، این که در کشورهایی بنا بر اقتضای حاکمیتی، موقتا پیگری جرم انگاری فلان کار و فلان سخن و فلان داشتن فلان چیز نشود در کل چیز فوق العاده خوبی نیست، چون مثلا اگر فلان کشور داشتن نوار ویدئو و دستگاه پخش ویدئو جرم انگاری شده بعد از ده ها سال همچنان همان قانون است!
اینکه دیگر کسی شاید آن نوار ویدئو و دستگاه ندارد دلی نمی شود خطر قانون مانده برطرف شود؟ خطر وقتی برطرف می شود که قانون منع داشتن و جرم انگاری داشتن نوار ویدئو و دستگاه پخش برای همیشه از بین بورد. این موقع خطر رفع شده است، چرا به راحتی می توانند مامور خودسر و یا گروهی و حتی حاکمی از همان ماندگاری قانون در عمل غیر کاربردی یک پاپوش علیه قربانی و سوژه خودش بسازد و او از میان هزران و میلیون ها مجرم انگار شده، جدا کرده و تا مسلخ قتل گاه زندان و… ببرد!
ایراد جدی به قوانین استرداد وارد است، محدوه معدود کشورهایی ممنوعیت حکم قتل عمد و از جمله اعدام و ترور و انواع دیگر قتل عمد دارند، اگر بین آن کشورها با کشورهایی این حکم اعدام دارند، می تواند بالقوه قانون ممنوعیت حکم اعدام نقض کند(؟!)، این گفته شود منتقد صرفا در محدود تخصص و مهارت و تجربه اش سخن بگوید خود سخنی بیراه و گرماه کننده است، سخن گو منتقد از چیزی دریافته می گوید و نقد محدودیت ندارد مگر نقض ادعایش و انتقاد متقابل، امثالهم بر خلاف داغون های دیگر، اعتقا نداریم که انسان حق دارد بدون خط قرمز باشد!، و این چیز بالقوه خطرناک وبدی است کسی بگوید هیچ خط قرمزی ندار و به هیچ چیزی در هیچ وقت مطلقا تعهدی ندارد، از این نوع موجودات سخن گو بایست برحذر بود، این موجودات بالقوه می توانند به انواع ما آسیب زنند، همیشه محدوده و حد حتی موقتا بایست داشته باشیم، این حد اساسا برای خودمان است، به یهچ گفتن از قضیه “حق متقابل” این ینست این قضیه حق متقابل تبدیل به قانون شود و برعکس شک جدی دارم که قانون شود، این زندان های قانونی جهان معضلی است، من نوعی قصد ندارم با گفتن این مطالب بر شدت زندان های کتاب قانون به افزاییم و برعکس هر چه بیشتر سبک تر کردن و تا جایی کسی باعث آزار دیگری نشود و همه بتوانند راحت تر زندگی کنند. “حق متقابل” یک فضای ذهنی برای درک متقبل است، حق متقابل نگفیتم که تبدیل به قانون شود. چرا به اندزه کافی ویرانی درست کرده اند، صرفا یان مطالب برای ایده و راه حل پیدا کردن مسائل است.
اینکه بارها می گوییم امثالهم و درخواست می کینم و بی توجهی می شود ترتیب اثر نیم دهند، که تا جایی می توانید جهان آزادانه تر کنید، این ثبت آثار دیجتالی و “آی پی” ها بالقوه علیه زندگی بشریت و بویژه بشریت مظلوم و منتقد و آزادی خواهان و کسانی خواهان زیستن در کنرا یکدیگر و همزیستی است!
هر روز حتی فضاهای مجازی تنفس ذهنی و سخن گفتن و انتقاد کردن محدود تر می شود، محال زیست سخن گفقتن آزاد و انتقاد وآزادی بیان با پارادوکس ثبت “آی پی” و خطر کشف و شناسایی! خطر جانی سرویس های اطلاعاتی و حکومتی و گروهکی فردی، این خطر تنها با حق ناشناسی و حق عدم ثبت اطلاعا شخصی ممکن است و لاغیر! دیگر چیزی به نام تریبون آزاد و رسانه وقعا بی طرف نداریم گویا؟! انگاری همگی به سمت شناسایی می روند و ثبت اثر دیجیتال و مدرک سازی و پرونده سازی عیله فعالان آزادی بیان؟! به شدت دارند امکان عیب یابی و ارائه ایده راه حل درباره چیزهای خطرناک در فضایای سیاسی و رژیم ها و حکومت ها و میلیتاریستی و امینیت و… بدتر می شود، در خویش پندداری حق و حقیقت پنداری حاکیمت ها و حاکمان و ماموران و عوامل، امکان نقد و راه حل و حتی ارائه راه گذار و براندازی نمی دهند، آنها گمان می کنند حق مطلق هستند و حق هیچ راه حلی اعم مسالمت آمیز تا قهری نمی دهند، اینجا منتقد در خطر انقراض است، ثبت “آی پی” دسترسی تعرضی سازمان های طلاعاتی و گروهکی فردی در نهایت موجب محدودیت شدید و انقراض منتقدان مستقل خواهد شد.
گاهی در آن محصولات صنعت سینما و رسانه ها، رویا فروشی جذابی می بینم، اینکه ۷۰سال پیش می توانستند از آناتولی تا بنگال مردمانی رحل سفر بسته یا حتی فرار بربندند و با نیمچه یاد داشتن زبانی موسوم به فارسی دری، با آن انعطاف اعجاب انگیز در وضعیت های خطاهای دشتوری و گفتاری و تلفظی و نوشتاری و غیره و شبه اسپرانتویی و گویشی و لهجه ای و در آن فضای تونع منعطف تیره هیا نزادی و رنگاوارنگی چهره ها، فرصت تنفس در فضای یبرگمان بودند آزادتر است داشتند!، اینکه در آن زمان ها جاهایی بود که مجبور نبودند نام همیشگی داشته باشند، اینکه مجبور نبودن به قیمت عمده مال و ریسک جان، از گذشته خود پاک کنند، اینکه امکان پاک کردن گذشته ناخواسته یا اجبارا ناخواسته باشد، جاهای در رویا فروشی صنعت سینما و رسانه می خرند که می گویند در تاریخچه و گذشت با تمام انتقادها، زمانه های زیست آزادتری بوده! نه اجبار به دائمی داشتن نام و نه شناسنامه ای و نه گذرنامه ای و نه این پروسه های وحشتانک حق اقامت و تابعیت، مرزها بودند و اما این قدرها هم خشن و سخت و جان گیر و زندگی بر فنا دهنده نبودند! تاوان عبور از مرزها عمدتا خرج سفر و ریسک های بهداشت یو امینتی راهزان و .. اینها بود، تیرهای کشنده دور از دور دست و یا نزدیک شلیک شده ماموران و خودسرها نبود، دوربین های لعنتی ثبت نبود، این ثبت مداوم از زندگی و آرشیو کردن و نگه داری و برملاسازی زندگی خصوصی مردم نبود، آن دنیا گذشته، گاهی وقت ها خیلی زیبا تر و آزادانه تر به نظر می رسد از این زوایه ها!
پ.ن:
امثالهم قدرنشناس نیستم، و امکاناتی مانند سایت های برای نشر آزادی بیان ارزشش می دانیم، می دهند در حقیقت تلخ امثال تریبون زمانه و سایت پر از داغونی جات بالا ترین نیز جزء اخرین سایت پربزاید هستند که متاسفانه هر روز با وضع قوانین دارند ضربه می زنند به نشر آزادی بیان، اما این آخرین ها را امثالهم مایل نیستیم ار بین بروند، این ایده نشر با امنیت و عدم ثبت “آی پی” و تاریخچه و جلوگیری از شناسایی توسط ظالمان ضد بشری بایست تقویت و توسعه یابد، سایت هایی که اصرار دارند اطلاعات شخصی کاربران منتقد ثبت کنند و یا مجبور به گرفتن اطلاعات مهم چون شماره تلفن و ایمیل هستند (برای هیمن امثالهم از توئیتر یا پلت فرم X و فیسبوک و یوتیوب و… استفاده نمی کینم، این نوع سایت ها در کشورهایی مانند امرکیا هستند قوانین اعدام دارند و همیشه در مظان اتهام سوءاستفاده سرویس های جاسوسی و خرید فروش اطلاعات شخصی هستند! تسلط امریکا بر صنعت نرم افزار یکی از فجایع دانش در جهان است، امریکایی در قضیه سیستم عامل لینکوس نشان دادند چقدر به اهمیت تسلط بر صنعت نرم افزار واقفند و حاضرند حتی فرصت آزادی دانشی در انحصار بگیرند همچون لینکوس، لینوکس قربانی این انحصارگرایی رژیم امریکا شد! لینوکس فرصت بزرگی بود که توسط امریکا و سرمایه سالاری نابود شد!
با اصل سرمایه داری و نظام بازار آزاد رقباتی مخالفتی ندارم (همان طور مطالب قبلی گفتم اساسا از بدو تولد هر انسانی بالقوه یک سرمایه دار است یعنی دارای سرمایه داشتن موجودیت خویشتن است!) و بلکه معتقد به اصلاحش هستم، چون بر اسسا ذات طبیعت غرایز است، چیزی نظام های کمونیستی و پان اسلامی و بقیه دیکتاتوری ها ندارند، شبه راز ماندگاری و خودبازسازی کشورهای با سیستم سرمایه داری همین است. سیستم بازار ذاتا بر طبیعت ذاتی غرایز انسانی است، مهم کنترل عادلانه آن در جهت فرصت سازی برای نجات بشریت از فقر و بی عدالتی اقتصادی است و این سیستم فعلا موفق تر است و اما صرفا راه حل موقت است، مانند سکولار دموکراسی که فقط یک راه حل موقت است از نظر امثالهم.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.