و نمونه ای از آن در مثنوی گلشن راز

 

(بخش نخست)

شیخ محمود شبستری (۶۸۷ الی ۷۲۰ هجری قمری) در عمر کوتاه خویش آثار عرفانی منثور و منظومی را به وجود آورد که مشهورترین آنها مثنوی “گلشن راز” می باشد .این اثر کم حجم، در قالب هزار و چند بیت تقریبا تمام مباحث مهم عرفان نظری را که همچنان زیر نگین اندیشه های “ابن عربی” (۵۶۰ الی ۶۳۸ه.ق) و شارحانش قرار دارد بیان می کند . وی بیاناتش را در پاسخ به سوالات عارفی دیگر، “سید امیر حسینی هروی” به رشتۀ نظم کشیده است، که در خلال آن سعی در باز گشایی رمز و راز “زیبا پرستی” عارفانه دارد. تامل در پرسش و پاسخ هروی و شبستری در واقع درسنامه ای ست که خوانندۀ متون کهن عرفانی و از آن جمله آثار مولانا را در جهت یافتن معانی زمزگونۀ آنها یاری می رساند. تا کنون شروحی در بیان موجز و مختصر شیخ نوشته شده است .اینک به اختصار نگاهی به آن بخش از گلشن راز می افکنیم تا هم از زیبایی ابیات لذت ببریم و هم تشابهات نظری “عشق افلاطونی” با “عشق الهی” در میان صوفیۀ زیبایی پرست، روشن تر گردد.می دانیم افلاطون خیر و زیبایی را یکسان می دانست . هروی نیز سوال خود را از نقطه آغاز می کند که:

این چه خواهد مرد ِ معنی ز آن عبارت

که دارد سوی چشم و لب اشارت؟

چه جوید از رخ و زلف و خط و خال

کسی کاندر مقامات است و احوال؟

 

هروی می پرسد سالکی که در حال و مقام سیر می کند و چشم به عنایات خداوندی دارد چرا باید در دام رخ و مو و خط و خال زیبا رویان بیفتد؟ پیش از پرداختن به پاسخ شیخ شبستری ؛ تاملی در مورد جنسیت دارندگان خط وخال لازم است . همانطور که پیشتر هم بیان گردید، افلاطون زیبایی الهی را تنها در چهره و اندام مردان بعنوان آیینۀ زیبایی خداوندان محدود می کرد . اما عارفان و صوفیۀ جمال پرست زیبایی الهی را در هر دو جنس می دیدند. این میراثی بوده که از اندیشه های عارفانه در بعضی ادیان هند و ایران استان به ایشان رسیده بود .البته این امر در همه آنان صدق نمی کرد و بیشتر شان همچنان به اندیشۀ افلاطون در عشق وفادار بوده زیبایی الهی را همچنان در جنس مذکر می دیدند. از مثنوی گلشن راز هم ظاهرا  همین معنی بر می آید .باری، شبستری با مقدمه ای افلاطونی سخن می آغازد:

هر آن چیزی که در عالم عیان است

چو عکسی ز آفتاب ِ آن چهان است

جهان چون زلف وخطّ و خال و ابروست

که هر چیزی به جای خویش نیکوست

تجلّی ، گه جمال و گه جلال است

رخ و زلف آن معانی را مثال است

صفات حق تعالی لطف و قهر است

زخ و زلف ِ بتان را زآن دو ، بهر است …

 

شیخ ابتدا چهان مُثُل افلاطون را پیش می کشد که دنیای مادی را تصویری از جهان معنوی در نظر مجسم می دارد و سپس تمام عالم ماده را همچون انسانی عظیم تصور می کند که تصویر اجزایش از تجلی جلالی و جمالی خداوند گرفته شده است .بنا بر این سپیدی و زیبایی رخ نشان از جمال او  و سیاهی مو خبر از جلال وی می دهد. نظریۀ انسان کبیر ریشه در اندیشه های مصر باستان دارد که در عرفان نظری انسان کامل یا کبیر نامیده می شود . رخ و زلف و اندام ِ  زیبا رویان و بطور کلی آدمیان از تجلی او مایه می گیرد . اما جدای از چنین اندیشه ای ، بسیاری از صوفیه هم که در عرفان عملی سیر می کنند، نیازی به واسطۀ انسان کامل نمی بینند و معتقدند جمال و جلال الهی ، یکسره از حضرت حق به عالم و آدم می رسد .دیدگاه بایزید و عطار ومولانا و بطور کلی، اهل دل همین مدار است ؛ بقول هاتف اصفهانی :

بر یار بی پرده از در و دیوار

در تجلی ست یا اولوالابصار

 

https://t.me/didarmasnavi

 

(ادامه دارد )

نوشته شده توسط محمد بینش (م ــ زیبا روز)
 

دیدار معنوی مثنوی ــ عشق افلاطونی (۸)

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)