در سالروز کُشته شدن ژینا/مهسا امینی عزیز و در سالروز تولد جنبش «زن/زندگی/آزادی» در روز شنبه شانزده سپتامبر همه منتظرند که چه اتفاقاتی خواهد افتاد و ما شاهد گمانه زنی های مختلفی هستیم. همانطور که فراخوانهای فراوانی برای شرکت در اعتراضات و بویژه در خارج از کشور و همچنین در داخل کشور بیرون امده است. بی انکه این تظاهرات سازماندهی مشخصی لااقل در داخل ایران داشته باشد. انجمن خانواده‌های جان‌باختگان پرواز اوکراینی نیز در نخستین سالگرد کشته شدن مهسا امینی در روز ۲۵ شهریور (۱۶ سپتامبر) برای برگزاری راهپیمایی در سراسر دنیا فراخوان داده است. شعار این راهپیمایی را انها “نامش را فریاد کن” معرفی کرده اند. اینکه ایا این شعار از طرف دیگران مورد قبول و مورد استفاده قرار می گیرد، در روز شنبه معلوم می شود. در خارج کشور نیز انگار هر شهر یا کشوری برای خودش تظاهراتی برای ایرانیان با گرایشات مختلف شکل داده است یعنی از یکسو ما شاهد شوق جمعی به موج جدید و قویتر «جنبش زن/زندگی/آزادی» هستیم. یا همه ی قراین و علایم ساختار سیاسی/اجتماعی و فرهنگی، از جمله شکست بنیادین حکومت در مهار و مدیریت بحران، از دست دادن هرچه بیشتر هواداران خویش و رشد بیسابقه ی حضور زنان و دختران بدون حجاب اجباری و با همراهی مردان در خیابانها و شهرهای ایران و با اکسیونهای نو نشان می دهد که چرا دیکتاتوری مذهبی مثل حجاب اجباری محکوم به رفتن است و این شرایط نمی تواند دوام بیابد. از طرف دیگر اما فروکشی موقتی جنبش زن/زندگی/ازادی، در کنار تاثیر سرکوب شدید حکومتی، و یا عدم حمایت قوی پدران و مادران و اکثریت مردم در حالت تعلل از این جنبش با اعتصابات و اعتراضات اداری و کارگری و قومی و غیره، همزمان حکایت از ضعفها و کمبودهای مهمی در اپوزیسیون و در ذایقه و روح جمعی می کند. کمبودها و فقدانهایی ساختاری و محوری که بدون دیدن و عبور از انها نه می توان انتظار تظاهرات گسترده و سازمان یافته و با تاکتیکهای قوی و مدرن را داشت و نه می توان شکست و فروپاشی نهایی و اجتناب ناپذیر این حکومت را به شکل مدرن و دموکراتیک سامان داد. بویژه که برای همه باید مشخص باشد که اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران و پدران و مادران ایرانی خواهان تغییر دموکراتیک حکومت و نگران جان فرزندانشان در وضعیت موجود هستند و همزمان نمی خواهند به وضعیت عراق و سوریه دچار بشوند و یک الترناتیو قوی در صحنه نمی بینند که به آن اعتماد بکنند. الترناتیوی قوی که بتواند نیروهای مختلف مدرن داخل و خارج را و فیگورهای مهم جنبش اعتراضی در داخل و خارج را هر چه بیشتر حول اصول محوری و دموکراتیک به هم پیوند بزند و به مردم نشان بدهد قادر به مدیریت دوران گذار است و از طرف دیگر حکومت را هرچه بیشتر دچار چندپارگی و ریزش درونی و بیرونی بکند. تا هر کدام از آنها بخواهد جان خویش را نجات بدهد و از کشتی در حال غرق در برود و دچار غضب مردمی نشود. آنهم در حینی که از طرف دیگر توسط نیروهای مدنی و زنان و مردان مدرن ما، یا توسط دختران و پسران ترقی خواه ایرانی، ذایقه و فضای خیابان و شهرها، از نوع لباسها گرفته تا زیبایی شناسی جمعی و تا نوع برخوردها و شعارها هرچه بیشتر مدرن و دنیوی می شود. فرهنگ تعزیه و مرید/مرادی و یا شیوه ی زشت امر به معروف و نهی از منکر هرچه بیشتر مضحک و دمده و ایزوله تر می شود و جامعه ی شهروندی و رنگارنگ حضور قویتری می یابد و دیسکورس مدرن خویش را نهادینه می کند و دیسکورس سنتی یا نیمه مدرن سیاه/سفیدی را هرچه بیشتر به حاشیه و به زباله دانی تاریخ سوق می دهد. ناتوانی از تولید و نهادینه ساختن این تحولات ساختاری و تنانه و بینافردی یا بیناگروهی و در رابطه ی میان جامعه ی شهروندی و دولت حاکم، حضور و تاثیر منفی این کمبودها و فقدانهای مهم و اساسی، و از طرف دیگر ناتوانی از تولید یک وحدت در کثرت قوی، مدرن و ملی این خطر را دربردارد که تحول نهایی به شکل فاجعه بار و با افتادن در چاهی بدتر رخ بدهد. زیرا در صورت عدم شکل گیری این ساختار و شیوه ی مبارزه ی مدنی رادیکال و بسوی یک تحول دموکراتیک و ساختاری و چندجانبه، آنگاه در نهایت و با گسترش هرچه بیشتر انسداد و گسست همه جانبه ی حکومت دیکتاتوری، این حکومت چنان خنزرپنزری و فرسوده و ناتوان می شود که با بادی فروبریزد و جایش را به جنگ قدرت فاجعه بار گروهها و نظرات مختلف و یا یه جنگ قومی هولناک و تلاش برای تجزیه کشور با حمایت کشورهای خارجی بدهد. ( در این باب و علل عدم گسترش جنبش به این مقاله ی مهم قدیمی مراجعه بکنید.)

مقاله ی ذیل سعی می کند به شکل چالشی و بحث برانگیز این معضلات ساختاری در اپوزیسیون و در تاکتیکهای مبارزات مدنی کنونی را نشان بدهد و اینکه چرا ما مرتب گیر بازی قدیمی و سیاه/سفیدی یا هیستریک با دیکتاتور می افتیم، به صحنه ی بازی او برمی گردیم، چون بر ذایقه های سنتی و هیستریک خویش بخوبی چیره نشده ایم. یا در نهایت انگاه هر کس می خواهد خان و رهبر خویش را بر جنبش حاکم بسازد، به جای اینکه این اپوریسیون و نیز مردم معترض هر چه بیشتر صحنه و ساختار تحول مدرن را به کمک دانش و قدرت مبارزه مدنی رنگارنگ بر شرایط کنونی حاکم بسازند. زیرا برای تحول و پوست اندازی نهایی ملی و ساختاری بایستی اپوزیسیون و مردم و یکایک ما نیز بر اخرین لایه های سنتی و کین توزانه ی خویش چیره بشویم و هرچه بیشتر به فرد و اپوزیسیون مدرن و رنگارنگ و به ملتی واحد و رنگارنگ دگردیسی بیابیم. تا از سوی دیگر قطب متقابل ما یعنی دیکتاتور و ساختار سیاه/سفیدی و سرکوب گرانه اش هر چه بیشتر اضافی و ناتوان و فلجتر بشود. زیرا تغییر یکی بدون تغییر دیگری ممکن نیست. این قاعده ی بنیادین هر تحول ساختاری و دیسکورسیو و هر رنسانسی می باشد. زیرا وقتی حکومت دموکراتیک و پایان دیکتاتوری را می خواهیم، باید نشان بدهیم که ما شهروندان نو و قادر به قبول حقوق شهروندی هستیم و از همه مهمتر به ملتی واحد و رنگارنگ و با وحدت در کثرت درونی/بیرونی و ساختاری تبدیل شده ایم و حکومت و فضای شهری و امکانات بدیهی مدرن خویش را می خواهیم و امکان ترقی و چالش و گفتگوی مدرن در همه حوزه ها و در باب هر موضوعی را. تا دیکتاتوری راهی جز رفتن و فروپاشی نیابد و اینکه دوران گذار نهایی هرچه بهتر و با تلفات کمتر رخ بدهد. زیرا همانطور که رهبر دیکتاتور امت تابع خویش را می خواهد، همانطور نیز ملت مدرن رهبر و دولت دموکراتیک و با وظایف نمادین و موقتی را می خواهد و دیگر هیچکس صاحب حقیقت مطلق یا ولی فقیه خدایی نمی تواند باشد. زیرا همه برابرند و در برابر قانون همه وظایفی دارند و هیچکس فراقانونی نیست و نمی تواند باشد.

تا ما مثل شروع جنبش زن/زندگی/ ازادی صحنه ی مبارزه را تعیین بکنیم و فضاها را مدنی و باز بسازیم و نیروهای حکومتی را به هول و هراس و فلجی و کین جویی وادار بکنیم. تا این بار حتی به شکل قویتر و سازمان یافته و با پیوند تنانه و بینامتنی اعتراضات مدنی مختلف، از اعتراضات کارگری تا شهروندی و غیره، هرچه بیشتر سنگرهای مدنی و هژمونی بر روی روح و بدن جمعی را بدست بگیریم و حاکمیت دیکاتور را مجبور به عقب نشینی و باز کردن راهها بکنیم. یا انگاه راههای او برای تولید تفرقه و امتیاز دهی اندک و تقلیل اعتراض را به شاهراههای تحول نهایی و ساختاری تبدیل بسازیم. این ساختار اصلی مبارزه ی مدنی قوی و ساختارشکن و مدرن است و وقتی ما با مبارزه ی مدنی رنگارنگ خویش هرچه بیشتر هژمونی بر روح و بدن جمعی و بر فضای خیابانها و شهرها را بدست می اوریم، شوقی نو و بسان شوق تحول دموکراتیک مشترک و بسان ملتی واحد و رنگارنگ را در همه حوزه ها و فضاها وارد و جاری می سازیم و اینگونه سنگرهای مدنی از خیابان تا دانشگاه و ورزشگاه و مجلس و غیره را تسخیر می کنیم و در حینی که دیکتاتوری هرچه بیشتر فلج و تهی و ناتوانتر می شود و از همه سو محاصره ی مدنی و با حضور خواستهای مدنی مختلف از جنبش کارگری تا برابری جنسی و جنسیتی و خواستهای برحق قومی و غیره قرار می گیرد. یا از طرف دیگر ما نیروهای مدرن در یک همدلی مشترک و به شیوه ها و اکسیونهای مختلف ذایقه و ساختار مدرن و رنگارنگ را در خیابان و کل کشور هرچه بیشتر نهادینه و جایگزین ساختار سیاه/سفیدی و جدال احمقانه و فاجعه بار قهرمان/دیکتاتور می سازیم و اینگونه از چندمسیر همپیوند سیاسی/اجتماعی/فرهنگی تحول ساختاری و اصلی را بوجود می اوریم. اما اگر نخواهیم بهای ضرورتهای فردی و جمعی یا ساختاری این تحول مدرن را بپردازیم و اگر نتوانیم هرچه بیشتر به این نیروی مدرن و بسان ملتی واحد و رنگارنگ حول خواستهای محوری دموکراسی و سکولاریسم و در چهارچوب ایرانی واحد و رنگارنگ تبدیل بشویم، یا اگر نتوانیم به اجماع جمعی و به شکل احزاب و گروههای مدرن حول خواستهای مشترک دموکراتیک و بر اساس شعار «زن/زندگی/آزادی» دست بیابیم، آنگاه بناچار و باز هم شکست می خوریم و فاجعه ی نوین و بدتری می افرینیم. آنگاه حکایت ما مثل گذشته و حالا حکایت «سیب سرخ و ادم چلاق» باقی می ماند و با وجود تمامی تحولات مدرنی که بدست اورده ایم.

ازینرو نگارنده نیز پس از شرکت در تظاهرات فرانکفورت در روز شنبه از ساعت نوزده به وقت آلمان در پانل و گفتگوی ذیل در برلین به شکل اون لاین حضور می یابد و با بررسی رخدادها علل ساختاری و مهم تولد این جنبش زن/زندگی/ازادی، تفاوتش با جنبش های قبلی چون جنبش سبز و ضرورتهای ساختاری رشد بعدیش در شکل و محتوا و برای تحقق نهایی اهداف و ارزوهایش را بررسی می کند و با مجری برنامه و با شرکت کنندگان در این باره به گفتگو می نشیند. اهداف و ارزوهایی که تمنا و رویاهای مشترک یکایک ما ایرانیان واحد و رنگارنگ و خواهان مدرنیت نیز می باشد. تمناهایی که بهای خویش را می خواهد و اگر آن را نپردازیم، باز محکوم به قربانی دادن بیشتر و تولید دور باطل نوینی هستیم و تحول و دگردیسی دموکراتیک و ضروری محکوم است به شکل تغییر ارتجاعی و خونین و با نتایج هولناک چون بقیه کشورهای منطقه رخ بدهد. با انکه هیچگاه در تاریخ ایران معاصر مثل الان امکان تحول و پوست اندازی نهایی و مدرن ایران و کشور ما اینقدر محسوس و نمایان نبوده است و آنهم بعد از عبور از کویر و بحرانی چهل و اندی ساله.

هر تحول فردی و یا جمعی به قول لکان به شکل یک «تریلوژی و با زمان منطقی خویش» رخ می دهد. ازین منظر اکنون ما باید سرانجام نشان بدهیم که پس از عبور از مرحله ی شکست فاجعه بار اولیه و مرحله ی دوم دوران کویر و یادگیری، حال آیا قادر هستیم سرانجام مرحله ی سوم و نهایی را تحقق ببخشیم، پوست بیانداریم، ذایقه و دیسکورسی متفاوت و مدرن باشیم و بتوانیم با این قدرت نو فصلی نو و مدرن در تاریخ کشور خویش و یکایکمان بگشاییم، تا پوست اندازی نهایی و رنسانس کشور و فرهنگمان ممکن بشود. یا باز سکته ی ناقص و بدتر می کنیم و فاجعه های نوینی می افرینیم. زیرا نمی خواهیم با دیدن کوریها و کمبودهای خویش سرانجام «بینا» بشویم، ادیپ بینا و بوف بینا بشویم. (در باب این تریلوژی به این مقاله ی من مراجعه بفرمایید.)

هراس حکومت از موج نوین و دموکراتیک جنبش، خیالبافی اپوزیسیون و ضرورت عبور از کوری جمعی!

داریوش برادری، کارشناس ارشد روانشناسی/ روان درمانگر

از حکومت تا اپوزیسیون و تا مردم همه منتظرند که شنبه چه اتفاق مهمی خواهد افتاد، ایا تظاهرات گسترده می شوند و یا چقدر تلفات و درگیری بوجود می اید. برخی هراس دارند که نکند تعداد کمی بویژه در ایران به خیابان بیایند. دولتهای خارجی هم و رسانه هایشان دارند احتمالات را بررسی می کنند. این وسط فقط گروه اندکی چون من و ما هستند که اصلا دوست ندارد در این تظاهرات پراکنده، نیمه گسترده یا گسترده داخل و خارج از کشور یک ایرانی و یا یک جوان و کودک ایرانی زخمی بشود و یا به قتل برسد. جدا از اینکه اگر کسی واقعا امید داشته باشد اکنون یکدفعه یک میلیون یا چندمیلیون باهم در ایران یا در تهران به خیابان بیایند، به احتمال زیاد امیدش چیزی جز خوشی خیالی احمقانه یا هیستریک و به حالت از راه دور لنگش کن بیش نیست. زیرا چنین تحول مهمی پیش زمینه هایی می خواهد که اصلا فراهم نشده است. بویژه که حفظ جان و سلامت یکایک این معترضان در خیابانهای ایران برای من بشخصه نه تنها از دستیابی به هر انقلاب مدنی مهمتر است بلکه می دانم که انقلاب و تحولی مدنی که برای دست یابی به برحق بودنش به شهادت خون و قربانی احتیاج دارد، چیزی جز یک دروغ هولناک و چیزی جز یک قیام بردگان تازه و کین توزانه نیست. یا فقط دور باطل جدیدی از «پدرکُشی و فرزندکُشی» مثل تاریخ معاصر ما از دوران مشروطه تا این چهل و اندی سال هولناک بوجود می اورد.

مهمتر اما این است که دقیقا اینجا و در این لحظات مهم هست که جای «دانش رادیکال و فرزانه و رند نسل رنسانس» و امثال ما در فضای عمومی و در ذهن جمعی خالیست تا به بدن و روح جمعی امکان بدهد تمناها و اروزهای مدرنش را به شکل قوی و رنگارنگ و با حداقل تلفات برای خویش و با حداکثر تلفات ساختاری و فروریزی درونی و برونی برای حکومت و دیکتاتورها تحقق ببخشد.

یعنی الان جای این دانش رادیکال و سیاست ورزی مدرن خالی است که در حینی همه در فکر شنبه هستند، دقیقا بداند که چگونه غافلگیرانه و رنگارنگ و کثرت گونه عمل بکند تا حکومت غافلگیر بشود و یکدفعه مثلا با صدها تظاهرات کوتاه و رنگارنگ در نقاط مختلف تهران و ایران روبرو بشود. یا وقتی حکومت در روز شنبه می خواهد در طی روز خیابانها را قرق می کند و جلوی هر تجمعی را می گیرد، انگاه مردم معترض مثلا تا شب صبر بکنند و در تاریکی شب اعتراضات پراکنده و مختلف خویش و یا از روی پشت بامها را شروع بکنند و همراه با رقص و سوت زدن و شعارهای مدنی و دموکراتیک و مرگ بر دیکتاتوری و غیره همراه بکنند و خواب را برای انها تبدیل به کابوسی نو بکنند و قدرت خویش را نشان بدهند و اینکه چگونه خیابان و بدن جمعی می تواند قوی و عقلانی عمل بکند. زیرا اندیشیدن عملی جمعی است و با بدنی جمعی و رنگارنگ بهتر رخ می دهد. یعنی الان جای دانش رند و رادیکال ما نسل رنسانس خالیست و بویژه وقتی حکومت ماههاست دارد سناریوهای مختلف اعتراضات روز شنبه و چگونگی سرکوب انها به شکل حداقلی و حداکثری و با قطع ارتباط داخل و خارج را بررسی می کند و نیروهایش را در بخشهای مختلف تهران و کشور سازماندهی کرده است، زیرا دقیقا اکنون بایستی تحول مدنی و موج جدید جنبش «زن/زندگی/آزادی» قادر باشد که با جاگیری نمادین و رندانه و با تظاهرات رنگارنگ و پراکنده و سریع و با پرفورمانسهای نو و رادیکالتر چون اکسیون «بوسه پرانی یا فرنچ کیس» پیشنهادی من و غیره و با پیوند تظاهرات مدنی مختلف کارگری تا قومی و غیره کاری بکند که یک زلزله ی نو و مهمتر در کل فضای سیاسی/اجتماعی رخد بدهد. تا برای حکومت و برای همه بهتر مشخص بشود که دیکتاتوری شکست خورده است و رفتنی است، همانطور که حجاب اجباری و گشت ارشاد رفتنی است و برنمی گردد. فقط برای تحول نهایی و دموکراتیک بایستی ما بهایش را بپردازیم و هرچه بیشتر جنبش دموکراتیک و رنگارنگ و با «قلبی گرم و مغزی سرد» بشویم و ذایقه ی رنگارنگ و مدنی خویش را بر صحنه و رخداد حاکم بسازیم. زیرا باید ملتی دموکرات و رنگارنگ و حول اصول محوری دموکراتیک شد، تا حکومت دیکتاتورت و ذایقه سیاه/سفیدیش راهی جز رفتن نداشته باشد. زیرا هر ملتی حکومت متناسب با خویش را می خواهد.

برای چنین «عقلانیت جمعی و در خیابان و بسان بدن و روحی مدرن و به حالت وحدت در رنگارنگی ایرانی» همچنین لازم است که معترضان و بدن و روح جمعی دقیقا حدس بزند که چه حکومت خنررپنزری که از بنیاد شکست اساسی خورده است و دیگر هم نمی تواند دیکتاتوری را به شکل سابق برگرداند و چه اپوزیسیون افراطی که مرتب به جدال خطای سیاه/سفیدی می افتد و بجای رشد مبارزات مدنی رنگارنگ در پی تحریم بیشتر و بستن احمقانه ی سفارتخانه ها در اروپا و جهان بوده است، چگونه فکر می کند و چگونه می توان حال با قدرت مدرن و مدنی و رنگارنگ خویش انها را غافلگیر کرد و موج جدید جنبش را حتی قویتر و رنگارنگتر و رندتر شروع کرد. زیرا موج جدید جنبش اجتناب ناپذیر است. حتی اگر این شنبه شدت زیادی نداشته باشد. زیرا ساختار دیکتاتوری کل جامعه و سیاست شکست سنگینی خورده است و مردم زندگی مدرن و حقوق مدرن می خواهند. زیرا برای اولین بار مردم با نه گفتن به دیکتاتوری شروع نمی کنند که اخر به قیام بردگان و شکست نو مثل انقلاب بهمن منتهی می شود، بلکه انها با خواستهای مدرن و بدیهی شان و با میل داشتن کشوری مدرن و دموکراتیک و رنگارنگ شروع کرده اند و به این خاطر به دیکتاتورها نه می گویند و می خواهند با رقص و خنده ی زمینی و میلیونی عمامه هایشان را به پایین بکشند.

بگذارید یک شکل و سناریوی چنین قدرت رادیکال و رند و ساختارشکنی را برایتان باز و تشریح بکنم و اگر آن را خوب حس و لمس بکنید، می بینید که چگونه دری برایتان باز می کند بسوی امکانات مختلف و دیگر مبارزه ی مدنی و دموکراتیک قوی و برای دستیابی قوی و ساختارشکن بر هژمونی بر روح و بدن جمعی و برای فروپاشی سریعتر حکومت دیکتاتوری عملا مضحک و تهی شده و با کمترین تلفات.

سناریوی قوی تحولات در پیش رو و انچه جایش متاسفانه خالی است:

۱. یک لحظه تصور بکنید که دقیقا در این لحظه که همه منتظر رخداد شنبه هستند، جنبش مدنی و رنگارنگ ایرانی بشکل غافلگیرانه و رندانه روز جمعه بشکل خودجوش و در نقاط مختلف تهران و کشور و بحالت رنگارنگ و با خنده و شادی ظاهر می شوند، اعتراضات مدنی خویش را بیان می کنند و برخی فیلم می گیرند و سپس محل را ترک می کنند، قبل از اینکه پلیس و نیروهای بسیجی جمع بشوند و حمله بکنند، یا انها با لباسهای مدرن و بدون روسری زنانه و با لباسهای مدرن مردانه و با بسیاری اکسیونها و پرفورمانسهای مدرن و رنگارنگ چون «بوسه پرانی یا فرنچ کیس» و با طرح شعارها و خواستهای مدنی و برای تغییر قانون اساسی و تحقق حقوق شهروندی در خیابانها موقتی با هم در دهها و صدها نقطه ظاهر می شوند، مردم را به سوی خویش جلب می کنند، فیلم می گیرند و به وسایل مختلف در اینترنت محدودشده منتشر می کنند، یا خواستهای مدنی خویش بدنبال حقوق مدرن و قانون شهروندی و نفی دیکتاتوری را بیان می کردند و سریع دوباره پراکنده می شد و در جایی دیگر دوباره جمع می شدند. یا تظاهرات رنگارنگ خویش را با شروع تاریکی شب شروع می کنند و وقتی حکومت و نیروی سرکوبشان در طی روز بیکار و کلافه شده است. اینگونه آنها هم سرکوب را سخت می کردند و از خویش محافظت می کردند و هم حکومت را کلافه می کردند. زیرا این حکومت وقتی به خودش می لرزد و بیشتر می شکند که شما تبلور اغوا و وضعیت و خواستهای مدرن با شعارها و لباسها و حالات فردی و جمعی تان باشید. خودشان هم بارها به شما گفته اند که چطور می توانید انها را بزمین بزنید.

مثل وقتی ایت الله اعرافی در اوایل جنبش مدنی مثل سیتاد بالا اعلام کرد که وقتی الان زنان و دختران اینطوری رقصان و معترض و خندان روسریشون را به اتش می افکنند، حتما فردا هم رقص کنان بسراغ عمامه های ما می ایند. یعنی خودش و بسیاری از آنها به ما بزبان بیربانی گفتند که می خواهید حساب ما را برسید، مدرن لباس بپوشید و پرفورمانس مدرن و دنیوی و اغواگرانه و رنگارنگ داشته باشید، برقصید و بخندید و اعتراض بکنید، بهم پیوند جمعی حول خواستهای مدنی بیابید و اینگونه همه سنگرهای مدنی از خیابان تا ورزشگاه و سرانجام مجلس و بقیه را بگیرید تا عمامه های ما را هم با خنده پایین بیاورید. بویژه در حینی که شما ما را هرچه بیشتر محاصره ی مدنی و رنگارنگ کرده اید و سنگرهای مدنی چون خیابان و دانشگاه و ورزشگاه و بازار و غیره را از ما پس گرفته اید و ذایقه ی خودتان را انجا حاکم کرده اید و از ما آنگاه چیزی جز یک درخت خشک و توخالی باقی نمانده است که ترس دارد پوکیش هرچه بیشتر رو بشود و دنبال سوراخ موش بگردد.

به این خاطر حکومت تمامی تلاشش را کرد که جلوی رشد این فضای مدنی و رنگارنگ و با شعارهای مدنی را بگیرد و جنگ خیر/شری و شرایط بحرانی را بر جنبش و بر اعتراضات حاکم بکند، چه وقتی که انزمان حمله به شاهچراغ راه افتاد یا راه انداختند و چه وقتی که شروع به سرکوب بیشتر کردند و سعی در ایجاد تفرقه میان رنگهای مختلف جنبش کردند. اما اپوزیسیون عمدتا افراطی چکار کرد؟ هرچه بیشتر به دامش افتاد و بعد از تظاهرات قوی و رنگارنگ برلین و جاهای دیگر یکدفعه شروع کرد که هر اخر هفته قیام نهایی در ایران راه بیاندازند، یا در خارج بدنبال بستن سفارتخانه ها و تحریم بیشتر ایران باشند. یا از طرف دیگر در ایران یک اراده گرایی خطرناک رشد کرد و هر هفته قول قیام نهایی مثل اعلامیه ذیل را می داند و اول هم در کردستان متاسفانه این جنگ خیابانی و شروع شد و در شرایطی که هنوز هیچ شرایطی برای فروپاشی و قیام نهایی فراهم نبود (همانزمان من این خطر را و ضرورت نیافتادن در این دامهای اراده گرایانه و سیاه/سفیدی را در مقاله ایی بنام «خطر رشد اراده گرایی در جنبش مدنی و خطر قربانی شدن هموطنان کُرد و بلوج ما!» مطرح کردم.) و ما تازه در اول یک تحول اساسی بودیم که می توانست در صورت حرکت درست حداکثر یک سال یا دوسال بیشتر طول نکشد. ( بی انکه فراموش بکنیم که یک رگه ی قوی این جنبش دموکراتیک «زن/زندگی/آزادی» دقیقا رگه ی قومی و رنگارنگش مانند رگه ی کُردی گرفته شده در نام ژینا محسا امینی و در شعار مشابه به کُردی و از طرف دیگر همبستگی اقوام مختلف ایرانی برای تحول ایران مشترک از بلوچستان تا کردستان و غیره است. عکس ذیل نمونه ایی از رشد فراخوانهای افراطی و خطرناک ان زمان و پس از هفتاد هشتاد روز جنبش قوی بود و اینکه بعد مجبور بودند مرتب قیام بعدی و نهایی در شنبه ی بعدی را قول بدهند و بناچار خودزنی می کردند.)

حال بایستی دقیقا دست به این تظاهرات رنگارنگ و پراکنده در روز جمعه می زدیم و روز شنبه انگاه همگی به اشکال مختلف و رنگارنگ یک «بیلاخ بزرگ و رند« به حکومت نشان می دادیم. چه به این شکل که اصلا به خیابان نمی رفتیم، چه به این شکل که با شروع تاریکی به خیابان می امدیم و وقتی انها تازه به خیال خودشان روز و خیابانها را خوب کنترل کرده اند و به مراکزشان در حال برگشت هستند. یا چه به اشکال دیگر که از خانه ها و پشت بامها نوارهای رنگارنگ و نمادهای جنبش «زن/زندگی/ازادی» را به خیابانها می ریختیم و کل ایران را رنگارنگ می کردیم و در حینی که نیروهای حکومت در خیابان ذله بودند و جهان می دید که ایران رنگارنگ شده است.

تاثیر چنین ایران رنگارنگی و با خیابانها و درختهای مالامال از رنگها و شعارهای دموکراتیک این جنبش و بحالت یک اعتصاب عمومی و با پرفورمانسهای مدرن را چه در ایران و بر حکومت و چه در سطح جهان تصور بکنید و هرچقدر هم دولت بخواهد جلوی اینترنت را بگیرد. تازه این نوع اعتراض یک حرکت رادیکال و جمعی و با حداقل تلفات و با بهترین دفاع از جان فرزندان و معترضان ما از هر سنی را در بردارد. زیرا جان انها از همه چیز مهمتر است و هیچ ایده ایی ارزش این را ندارد که انسانها فدایش بشوند. یا ایرانیان رنگارنگ و از هر قوم و رنگ و جنسیتی فدایش بشوند. ایده ایی که برای تحققش قربانی می خواهد، همیشه ضد زندگی و دیکتاتورمنش است. ما عاشق زندگی هستیم و مثل جان باختگان جنبش اگر هم کشته بشویم، زیباتر می شویم، چون مشخص است که نمی خواستیم قربانی بشویم و خواهان چیزهایی هستیم که برای بقیه جهان امری بدیهی و معمولی است.

۲. اما چنین تظاهرات مهم و ساختارشکنی روز شنبه به احتمال زیادرخ نمی دهد، بلکه شنبه یا تظاهرات مختلفی اینجا و انجا در داخل و خارج و با جمعیت های مختلف به احتمال زیاد روبرو می شویم، بی انکه گسترده و میلیونی بشود و یا این خطر زیاد است که عده ایی جوان و از عزیزان ایرانی ما به دست دیکتاتور به قتل برسند،‌زخمی و کور بشوند و این دردناک است. مهم این است که همین میزان تظاهرات نیز بتواند خواستهای دموکراتیک جنبش و حول تحقق ساختار حکومتی دموکراتیک و مدرن و بر اساس قوانین و ساختار مدرن و شهروندی را مطرح بکند و با حضور رنگارنگ و اغواگرش، با خواستهای مدنی رنگارنگش نماد این ذایقه و ضرورت نو باشد و انچه باید تحقق بیابد تا ما ایرانی مدرن و رنگارنگ بشویم و پوست بیاندازیم.

زیرا تظاهرات میلیونی و رنگارنگ پیش شرط هایی ساختاری دارد و بایستی راهش و ساختارش اماده و خوب سازماندهی شده باشد و بی انکه نیازی به یک تشکیلات سیاسی کلاسیک و اتحاد از نوع کلاسیک باشد. مهم پیوند تنانه و حسی و هویتی همه معترضان حول مباحث و آرزوهای مشترک و دموکراتیک و در قالب گروهها و احزاب مختلف مدرن ایرانی و خواهان تحول دموکراتیک و مدنی می باشد و پیوند زنجیره وار و اینترنتی و رنگارنگ انها با یکدیگر حول این پلاتفرم مشترک و ملی. مثلا برای تولید تظاهرات گسترده و رنگارنگ و میلیونی بایستی از سال پیش تا حالا اپوزیسیون اقدامات مهمی انجام داده باشد که رخ نداده است و در عوض مثل منشور همبستگی و شکست اجنتاب ناپذیرش و یا مثل فیگورهایی چون مسیح علینژاد و حامد اسماعیلیون و بقیه فقط شعارهای افراطی یا ناممکن دادند. یا عده ایی در این دنیای مدرن به شکل سنتی و مضحک وکالت به رهبری رضا پهلوی دادند و در حینی که او بشخصه می گوید که فقط می خواهد یک شاه مشروطه یعنی یک شاه تشریفاتی باشد و عملا نقشی در سیاست نداشته باشد. زیرا در جهان و در ساختار مدرن بایستی حزب مشروطه خواه نمایندگی مشروطه خواهان را به عهده داشته باشد و نه شاه تشریفاتی، و در کنار احزاب جمهوری خواه و دیگر حول اصول مشترک مدرن. یا این اپوزیسیون افراطی و با ذایقه های سنتی مثل مسیح علینژاد از طریق دادگاهی که لابی جمهوری خواهان و اسراییل احتمالا پول وکیلش را داده بود و پشتیبانش بود، سه میلیون دلار حکومت ایران را جریمه ی نقدی می کند و بعد هم می گوید نمی خواهد پول را بگیرد. این شیوه های هیستریک و نمایشی اوج حماقت است و وقتی پای جان فرزندان و عزیران ما و حال و اینده ی کشورمان در میان است اینکه خیال می کنند فقط با تحریم بیشتر و کامل این حکومت را به پایین می اورند و تاثیر چنین شرایط سخت بر مردمشان و بر تحول دموکراتیک را فراموش می کنند و بجای اینکه از «نحریم هدفمند» حرف بزنند و از بازشدن رابطه ی ایران با جهان و حضور خارجیان در ایران خوشحال بشوند تا سرکوب سخت تر بشود. با انکه آنها مثل مردم تجربه ی هولناک فشار حداکثری و جنون وار دوران ترامپ را چشیده اند و با. این حال باز هم طرفدار همین سیاست افراطی و دیدگاه خطرناک هرچه بدتر بهتر هستند. در حالیکه جنبش مدرن احتیاج به عقب رفتن فضای بحرانی و جنگ دارد، احتیاج به بازشدن فضا و کمی امنیت و عدم گرسنگی دارد تا بتواند حال خواستهای مدنیش را بیان بکند و گیر روزمرگی و گرسنگی کشورهای تحت محاصره ی اقتصادی و نظامی نیافتد، انطور که در دوران ترامپ شاهدش بودیم و بهایش هولناک بود و حکومت نیز آنگاه راحت تر اعتراضات را سرکوب کرد. همینکه چرا چنین جنبشی مثل جنبش «زن/زندگی/ازادی» در دوران ترامپ و فشار حداکثری او بوجود نیامد، درسهای فراوان و مهم دارد که اینها نمی خواهند ببینند و یا به زیانشان هست که ببینند. (برای درک علل ساختاری شکست این اکسیونهای ایرانی و یا وکالت دادن ایرانی و بجای حضور احزاب و گروههای مدرن حول وفاق جمعی، به این مقاله ی مهم مراجعه بکنید و یا به مقالات دیگر در این زمینه در تریبون زمانه.

زیرا برای چنین جنبش قوی و گسترده ایی بایستی اپوزیسیون داخل و خارج و با حضور همه احزاب و گروههای مدرن و معترضیش از مشروطه خواه تا جمهوری خواه و سوسیالیست و احزاب قومی و گروههای فمینیستی و مدرنش در خارج و داخل کشور حول اصول اساسی مدرن شکل بگیرد. تا این جنبش مدرن و ساختاری،‌رنگارنگ، با حضور احزاب و گروههای مدرن، با حضور فیگورهای مهم خارج از کشور چون رضا پهلوی و دیگران گرفته و چه در داخل کشور جون نسرین ستوده و غیره و تا فیگورهای مهمی چون میرحسین موسوی و بقیه حول شعار سه گانه ی «دموکراسی/ سکولاریسم/ در چهارچوب ایرانی واحد و رنگارنگ» شکل بگیرد، مرز درونی و بیرونی خویش با نیروهای ارتجاعی و افراطی را نشان بدهد و اینگونه به هم پیوند هویتی و بینامتنی و حول دستیابی به تحول ساختاری و تغییر حکومت بخورند و به مردم یک مدیریت نو و قابل اعتماد را نشان بدهند. همانطور که این سه اصل مدرن محوری و مورد اجماع جمعی در پیوند با اصل چهارم وفاداری به چالش و مبارزه ی مدنی مدرن و رنگارنگ و ضد خشونت هستند و قبول اینکه هیچ مفهومی بشخصه مقدس نیست و همه چیز می تواند در چهارچوب حقوق شهروندی به چالش کشیده بشود، تغییر معنا بدهد و هیجکس صاحب حقیقت نهایی نیست. یا ازینرو حضور احزاب و نظرات مختلف ایرانی در چهارچوب رواداری شهروندی و حقوق بشر و احترام به یکدیگر و نقد متقابل مهم است. مهم این است که همه چالشها در چهارچوب قانون مدرن و بر اساس رواداری متقابل رخ بدهد، چه مبارزه ی شهروندی علیه دیکتاتوری که نمی خواهد تن به قانون مدرن بدهد و چه چالش کنونی یا بعدی میان نظرات و گروههای مختلف و اینکه پذیرفته باشند خنجر برای قتل یکدیگر تیز نکنند و بپذیرند که به حضور دگراندیش و نظرات دیگر احتیاج دارند، مثل کل فضای سیاسی/اجتماعی و فرهنگی یک کشور مدرن و قادر به تحولات مداوم دموکراتیک و رنگارنگ و رو بجلو.

اگر چنین تحولات مهم و ساختاری در این فاصله از موج قبلی تا کنون رخ می داد، انگاه ما اکنون با یک الترناتیو قوی و با سازماندهی و پیوند رنگارنگ بیشتر روبرو بودیم و این تظاهرات قدرت بیشتری می داشت و خطر سرکوبش کمتر می بود. یا انگاه هم حکومت هراس می داشت که ما را سرکوب بکند و هم دول خارجی متوجه می شدند که دیگر نمی توانند برای ایرانیان رهبر انتخاب یا درست بکنند. اگر این وفاق جمعی اولیه و ساختاری نا کنون بوجود امده بود و یک الترناتیو اولیه رشد کرده بود، انگاه یک حس «وحدت در کثرت نوین و رنگارنگ»، یک هویت نوین و رنگارنگ ایرانی بشکل اولیه بوجود می امد که یکایک ما و رنگهای مختلفمان را به هم وصل می کرد و «لویاتان ایرانی» را بوجود می اورد. طبیعتا در مسیر تحولات مدرن بخشی از این نیروها تا جایی می کشند و به کنار می روند، اما آنگاه تحول مدنی و ساختاری و تغییر قانون اساسی و ریشه کن شدن دیکتاتوری به شکل دموکراتیک و با حداقل تلفات رخ می داد. تحولات مهمی که هنوز ما به حداقلش هم نرسیده ایم و نتوانسته ایم به مردم منتظر ایران و هراسان از اینکه ایران سوریه و عراق نشود، یک الترناتیو و همبستگی مدرن نشان بدهیم. چهارچوبی مدرن نشان بدهیم که یکایک ایرانیان مدرن از هر رنگی خودشان را جزوی از ان حساب می توانند بکنند و با دیگران اینگونه پیوند تنانه و بیامتنی و هویتی می گیرند و شوق و شورشان را به هم و به کل صحنه مرتب انتقال می دهند و همه چیز را رنگارنگ و خواهان رنسانس می کنند و اساس قدرت این حکومت را خشک می کنند که همان زبان و فرهنگ پارانویید سیاه/سفیدی و خودی/ضد خودی است.

همانطور که شکل تشکیلاتی چنین «اجماع جمعی مدرن و ایرانی» به شکل تشکیلاتی کلاسیک نمی بود بلکه به شکل پیوند اینترنتی و بینامتنی حول یک پلاتفرم ملی و بر اساس این اصول چهارگانه ی اولیه می بود که اصول چهارگانه ی هر حکومت و فرهنگ مدرن هستند و فقط هر فرهنگ و کشوری ویژگیهای خودش را از این گفتمان هم پیوند «دولت مدرن/ملت مدرن/ فرد مدرن و در چهارچوب قانون شهروندی و دموکراتیک» دارد و حالت خاص خویش از سکولاریسم مثل اکثر کشورهای اروپایی و امریکایی و یا لاییسیته مثل فرانسه.

جمع بندی اجمالی!

اگر اپوزیسیون ایرانی بجای معرکه گیری افراطی در فاصله ی فروکش موج اول جنبش زن/زندگی/ازادی تا اکنون این درسهای مهم را یاد گرفته بود و نقش مدرن خویش را اجرا می کرد، انگاه ما اکنون این شکل اولیه و گسترده ی «اجماع جمعی و هویت ملی و رنگارنگ» را داشتیم و اینگونه به مردم کوچه و خیابان قوت دل می دادیم که نترسید کشور دچار هرج و مرج و تجزیه و غیره نمی شود اگر اینها بروند. چون می دانیم چکار می کنیم. یا انگاه می توانستیم با چنین شیوه های مدرن و رنگارنگ اعتراضی که بالا نام بردم حکومت را غافلگیر و ذله بکنیم و هر چه بیشتر او را محکوم به محاصره مدنی از جناحهای مختلف بکنیم. در حینی که هم یک شوق جمعی مدرن در تن و روح یکایک ما همه گیر و مسری می شود و به خیابان و کوچه و به روابط و به نوع لباس پوشیدن و زیبایی شناساسی و ارتباطات سرایت می کند و فضای کشور را هرچه بیشتر و به شکل ساختاری و غیرقابل برگشت تغییر و مدرن می کند. هم انگاه این جنبش قوی می تواند اینگونه پیوند زنجیره وار و بینامتنی میان اعتراضات مختلف مدنی از اعتراضات کارگری و علیه گرانی و ستم طبقاتی تا اعتراضات به نابرابری جنسی و جنسیتی و دینی و فکری و تا نابرابریهای قومی و غیره بوجود بیاید. یا نگذارد مفاهیم زن/زندگی/ازادی مسخ بشوند. آنگاه حکومت چنان از این جنبش رنگارنگ و رقصان و از همه طرف گیج و فلج می شود که اگر خودش رقص کنان عمامه اش را تحویل ندهد و نخواهد جانش را بگونه ایی نجات بدهد، انگاه با رقص جمعی عمامه و قدرتشان به پایین خواهد افتاد و کابوس اعرافی ها سرانجام تحقق می یابد و انچه ضرورت این دوران و فرهنگ و یکایک ما و کشور ما هست. تا سرانجام دور باطل به چرخش دورانی و به نوزایی و رنسانس نو تبدیل بشود و پوست اندازی رخ بدهد. تحولی همه جانبه و به سان وحدت در کثرتی نو، بسان تولید لویاتانی ایرانی که لازمه اش این دانش رادیکال ما نسل رنسانس و نهادینه شدن این ذایقه و قدرت مدرن در ذهن و بدن جمعی و در یکایک شماست. اینکه ما اینگونه حول این اصول چهارگانه به وحدت در کثرت ارگانیگ و ساختاری و هویتی دست بیابیم و مسیرمان را بدانیم که چه می خواهیم و چرا باید دیکتاتوری برود. زیرا یکایک شما رنگی و قدرتی از این منظر رنسانس و هزار فلاتش هستید و باید ان بشوید که هستید. موضوع این است و راه این است.

یا الان بایستی هر کدام ما در داخل و خارج با خویش این مباحث و رنگها و قدرت نو را به درون تظاهرات و جنبش روز شنبه وارد بکند، چون شور و رویایی مشترک، رند و اغواگر و خندان و انقلابی که فضا و جانها را تغییر می دهد و نو می کند و در حینی که بدن و روح جمعی مواظب جان خودش و دیگران است و از هر قهرمان گرایی احمقانه دوری می کند و از هر جیغ هیستریک و سیاه/سفیدی مشابه. تا جنبش زن/زندگی/ازادی با قبول این اصول چهارگانه ی مدرن هرچه بیشتر ساختارشکن و رنگارنگ بشود و هیچ دیسکورسی نتواند ان را بسادگی مسخ و بومی یا دچار سکته ی ناقص بکند. زیرا این بار باید کارمان را کامل انجام بدهیم.

زیرا حقیقت دردناکی که ما مجبوریم با آن روبرو بشویم این است که باوجودیکه حکومت جمهوری اسلامی عملا ورشکسته و از درون تهی و خنزرپنزری شده است، اما مشکل ما این است که چون دگردیسی نهایی به جنبش مدرن و با احزاب و گروههای مدرن حول یک وفاق جمعی مدرن را انجام نمی دهیم و هر دفعه به فیگوری دل می بندیم و وکالت می دهیم، انگاه در نهایت بدست خویش خودمان را کور می کنیم. یا با این ناتوانی ساختاری خویش به دیکتاتور خنزرپنزری و ورشکسته امکان سرکوب خویش و ادامه ی این انسداد هولناک همه جانبه را می دهیم و در حینی که دولتهای خارجی نیز با انکه از جنبش دفاع می کنند، اما خواهان تغییر جمهوری اسلامی نیستند. زیرا مثلا امریکا و اسراییل از او حداکثر استفاده به نام مترسک منطقه و برای فروش اسلحه و قدرت گیری بیشتر اسراییل در کشورهای عربی می کنند و فقط خواها باج گیری بیشتر از او هستند. یعنی حکایت ما بناچار حکایت دردناک و مضحک «سیب سرخ و ادم چلاق» شده است و بهای چنین چلاقی همین است که چه در داخل و چه قدرتهای خارجی از ما سوء استفاده ی خویش را ببرند و ما زخمهایش را بچشیم. ولی اگر الترناتیوی قوی و رنگارنگ حول این اصول چهارگانه داشتیم و هرچه بیشتر این ذایقه ی مدرن را در داخل و خارج و بسان وحد در کثرتی مدرن نهادینه می کردیم، انگاه هم حکومت مجبور به باج دادن می بود و راحت تر کنار می رفت و هم خارجیان یاد می گرفتند که به ما و به خواستهایمان احترام بیشتری بگذارند، زیرا می دیدند که با سیاستمداران مدرنی مثل خودشان روبرو هستند که از منافع ملی کشورشان و در ارتباط برابر و مدرن با کل جهان و دول مدرن حرکت می کنند و دنبال اربابان نو نگشته و نمی گردند. زیرا انگاه با نسل رنسانس و هزار رنگ و قدرتش روبرو می بودند و فصل دیگری باز می کردند و یا مجبور بودند باز بکنند.

تا حکومت خنزرپنزری و عملا از بنیاد شکست خورده متوجه بشود که چرا انکه باد می کارد، طوفانی خندان درو می کند. چه برسد به انکه طوفانی سیاه/سفید و بنیادگرایانه بکارد و مجبور است با طوفانهای رنگارنگ و انقلاب در انقلابی در همه حوزه های همپیوند سیاسی/اجتماعی و فرهنگی و فردی روبرو بشود. همانطور که اپوزیسیون ایرانی و همه نیروهای مدنی خواهان تحول مدرن و از هر گروه و گرایشی باید یاد بگیرند که یاد بگیرد اول بادی قوی و رنگارنگ و مدنی بیافرینی تا بتوانی انگاه طوفان و رنسانسی رنگارنگ و ساختاری درو بکنی. زیرا قانون اخلاق تمنامند و یا قانون زندگی بشری این است که هر فرد و ملتی جواب نامه و کارهایش را دریافت می کند و بدین وسیله که یا دچار تکرار باطل نو می شود، چون حاضر به پذیرش حقایق و دیدن کمبودهایش نیست، ناتوان از دگردیسی نهایی است و بنابراین «بینا و قدرتمند و رنگارنگ در وحدتی مشترک« نمی شود و یا حاضر به پذیرش کمبودها و تمناهای خویش و حاضر به عبور از باقیمانده ذایقه ی سنتی و سیاه/سفیدی در خویش است و هر چه بیشتر نیروی مدرن و مدنی و قادر به وحدت در کثرتی دنیوی و به حالت درونی/بیرونی و ساختاری می شود و می تواند اینگونه مدرن و بر اساس شرایط و واقعیات مرتب امکانات تحول را ببیند و با گشایش هر فضا و در نو در نهایت کل انسداد ساختاری را بشکند و هزار گسست را به هزار رنگ و قدرت رنسانس نوین فردی و ملی اش تبدیل بکند. موضوع این است و این «انتخاب اجباری» است که اکنون روبروی یکایک ما و موج نوین جنبش «زن/زندگی/ازادی« می باشد و اینکه ایا حاضریم این تن و روح جمعی مدرن و رنگارنگ حول اصول اساسی مدرنیت بشویم و به شکل متفاوت و ایرانی خویش انسداد کنونی را بشکنیم و تحول نهایی را ممکن بسازیم. زیرا قادر بودیم با دیدن کوری خویش چون ادیپ بینا بشویم و از بوف کور به بوف بینا و رند و با «قلبی گرم و مغزی سرد» تبدیل بشویم و ازینرو موشهای کور سنتی و نیمه مدرن از جلوی قدرت خندان ما محکوم به فرارند. زیرا دانش قوی قدرت می اورد و دانش رنسان دارای ویرتو یا قدرت فرزانه ایی است که به همه جا سرایت می کند و انگاه با امدن فورتونا و یا الهه ی نیکبختی در یک فرصت مناسب کار خویش را به پایان می رساند و با کمترین تلفات ممکن.

باری اگر گوشی برای شنیدن دارید بشنوید، وگرنه باز می بازیم و حق مان این است که باز هم قربانی بشویم. آنهم وقتی که تحول نهایی و ضروری این همه نزدیک است و یکایک ما و اینهمه جان باخته برایش بها پرداخته اند و به عنوان ملت و کشور و در همه حوزه ها ضربات فراوان و فاجعه بار خورده ایم. باری «ایرانیان عزیز و رنگارنگ! چندگام پیش تا دموکراسی و رنسانس را تحقق ببخشید». پس به خودمان بیاییم و بهای تحول مدرن را بپردازیم و این وحدت در کثرت ایرانی و به حالت درونی/برونی و ساختاری را تحقق ببخشیم و کارمان را به پایان برسانیم.

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)