مرگ درد

 

پیمانه شد به لب

ریخت از لبِ زندگی” حیات

پیک خواب

خبر

ز پایان راه برد.

نبضِ لبخندِ یک نفر

به انتها رسید

اشک و اندوه این درد را

به خانه برد.

سرخ شد” کشیده ای

صورتِ بُهت ، ناگهان

سپید، رویِ سرد

مشتِ خاک گرفته بر دهان

فریاد” خشک شد گلو

سینه آتش گرفت

به خاک افتاد از این غم

زانویِ ماتم گرفت

…….

به آن عکس خیره شد

نگاهش به کُنجِ اتاق

بارانِ اشک

شیونِ مرگ شد از فراغ

جایِ او خالیست !

نیست خالی جایِ او !

چگونه می شود انگاشت؟

دردِ پرکردنِ نبودِ او

باور به اینکه نیستی

از نبودنِ او که بود

بودِ او تا کنون

باور هیچ کس نبود

زندگی” قصه ی آشنایی ماست

به تدریجِ درد

جان به لب می رسد

انتها…

سرنوشتِ درد

هر که رفت از داستان زندگی

به درد رفت.

وقتِ مرگ سررسید

اختیارِ درد

او که مُرد

ز درد، رها

پر گرفت

هر که ماند جهان

به درد بر گرفت.

……………………………………………

این اثر تحت قانون حمایت از مالکیت معنوی می باشد.

فرهاد صادقی/ تهران. داوودیه/ آخرین ویرایش: جمعه 14/ 4 / 92  – ساعت:  14:50

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)