«سطحِ فرهنگ» و «فرهنگِ سطحی» در جامعه بامزه ما (6)
چیپسِ فمینیستی!
خسرو ثابت قدم
________________________________________
زمانی که [«سطحِ فرهنگ» و «فرهنگِ سطحی» در جامعه بامزه ما] را می نوشتم، قصد نداشتم که بیش از این به چنین موضوعاتی بپردازم و قرار نبود که شماره دو و سه ائی در کار باشد. منتهی مگر در این اوضاعِ کنونی می شود؟ زوال و ابتذال، بی فرهنگی و دوری از تمدن، چنان در تار و پودِ جامعه ما رخنه کرده است که اوجِ آن را در خیابانها و هنگامِ کُشتنِ شهروندان (جشن های اعدام) مشاهده می کنیم.
(نوشتارِ قبلی، بجز شماره 3 و 5 که هنوز ناتمام اند)
1)

«سطحِ فرهنگ» و «فرهنگِ سطحی» در جامعۀ بامزۀ ما – خسرو ثابت قدم


2)

«سطحِ فرهنگ» و «فرهنگِ سطحی» در جامعه بامزه ما (2) – خسرو ثابت قدم


4)
http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=70401

• در نخستین نوشتار، با توسل به نمونه خانمِ «مسیح علی نژاد»، خبرنگارِ مشهورِ «صدای آمریکا»، یکی از وجهه های منفیِ «خبرنگاریِ غیرِ جدی» (به اصطلاحِ غربی ها: yellow press) را به خوانندگان نشان دادم. همچنین سطحِ فرهنگِ ضعیف و پائینِ بسیاری از جوانانِ ایرانی را با توسلِ به نمونه آقای «امیر تَتَلو» ترسیم کردم.
• در دومین نوشتار، به اتهاماتی پرداخته شد که به آقای «عباس معروفی»، نویسنده شهیرِ ایرانی، وارد آمده است. همچنین نمونه های کوتاهی از زبانِ تند و بی ادبانه ایشان در جریانِ یک مشاجره «ائی میلی» در اختیارِ خوانندگان قرار گرفت.
• در نوشتارِ سوم به «رابطه بیمارگونه خیلِ عظیمی از ایرانیان با بی بی سی» پرداخته شد و از این طریق نشان داده شد که تا چه میزان برخی از «مفسران و متفکران و تحلیلگران و روشنفکرانِ» ایرانی، سطحی و ضعیف می اندیشند. همچنین محورِ اصلیِ انتقادِ برخی به این رسانه – یعنی «وابسته بودنِ این رسانه به حکومتِ انگلیس» – موردِ مطالعه قرار گرفت.
• نوشتارِ چهارم به «جوگیریِ عمومیِ ایرانیان» در جریانِ جنایاتِ پاریس در نوامبرِ سالِ 2015 تعلق گرفت و نشان داد که (main stream) چگونه از سرِ بی اطلاعی، در ظرفِ کمترین زمان جو زده و قابلِ هدایت می گردد.
• نوشتارِ پنجم به ادعاهای عجیب و غریبِ هنرمندی می پردازد که خود را تحلیل گر سیاسی و مفسرِ پدیده های اجتماعی می پندارد، در حالی که از نوشتنِ چند جمله فارسی بدونِ غلط عاجز است. همچنین به نقشِ مخربِ «مریدانِ ساده باورِ» ایشان اشاره خواهد شد. چون بدونِ این «مریدان»، اینگونه افراد در «ماه دیده نخواهند شد». و از این طریق نشان داده خواهد که بسیاری از این «فرهیختگان»، به اصطلاح قلابی هستند.
• نوشتارِ ششم به نگرشِ سطحیِ یکی از «خبرنگارانِ» خارج از کشور که مقبول و پذیرفته بسیاری از افرادِ موسوم به «اپوزیسیون» هم است – و مشکل هم در واقع همینجاست – می پردازد و نشان می دهد که این افراد تا چه حد بی اطلاع و سطحی اند. همین قبیل افرادند که صحنه سیاسی و فرهنگی و هنری ایرانیان در خارج از کشور را «بزور» بدست گرفته اند. و همین موضوع، یکی از عللِ فراری شدنِ مردم از این صحنه ها ست.

چنین متونی، مطلوبِ رسانه های ایرانی نیست. اغلبِ دست اندرکارانِ رسانه ها، همدیگر را می شناسند و روابطِ «پارتی بازی و قربانت شوم» با یکدیگر دارند. من این نوع از روابط را «قبیله ای و مافیائی» می نامم. چنین است که اولاً به انتشار رساندنِ این قبیل متن ها چندان ساده نیست. دوماً اغلبِ رسانه ها در مقابلِ چنین نوشتاری آگاهانه و عمداً سکوت می کنند. سکوتی معنا دار. و خب طبیعی و روشن هم هست که چنین برخورد بشود. منتهی امروزه، امکاناتِ عصرِ دیجیتال فرای این سکوت ها و سانسورها و خودی و ناخودی کردن هاست – خوشبختانه. حال ببینیم عاقبتِ این متن به کجا ختم می شود!

*******************

نخست به تصویرِ شماره 1 بنگرید.
یک بسته «چیپسِ سیب زمینی» را نشان می دهد که بروی آن به زبانِ آلمانی نوشته شده است: (Männerabend)، یعنی «شبِ مردها، شبِ مردانه».
زیرِ این عبارت، به خطِ ریزتر نوشته شده است: (Nur für Männer)، یعنی «فقط برای مردان».
و در کنارِ آن هم که تصویرِ کارتونیِ «ورودِ زنان ممنوع» مشاهده می شود.

منظور از «شبِ مردها، شبِ مردانه» زمانی ست که چند مرد، متأهل یا مجرد، با هم قرار بگذارند که بروند بیرون و زنی را همراهِ خود نبرند. در مقابلِ این، «شبِ زن ها، شبِ زنانه» هم وجود دارد که در زبانِ آلمانی به آن (Frauenabend یا Mädchenabend) می گویند.
«شب مردانه یا شبِ زنانه» در آلمان یک «رسم» است و ابداً معنای بد و منفی و جنسی و جنسیتی ندارد. حتی برای تحکیمِ دوستی های قدیمی، مثلاً دوستی های دورانِ خدمتِ سربازی یا دبیرستان، از این سنت استفاده می شود. «شبِ مردانه یا زنانه» به هیچ وجه بدین معنا نیست که چون اکنون زن ها یا مرد ها به تنهائی بیرون رفته اند، بلبشوی جنسی جاری ست. نیز بدان معنا نیست که یک جنسیت، به جنسیتِ دیگر توهین کرده است. چنین تصورات و نگرش های منفی و جنسی و جنسیتی، معمولاً مختصِ ما شرقیان، بویژه ما مسلمانان است.

چندی پیش خانمِ محترمی که هم «خبرنگار» است و هم «فعالِ هنری و سیاسی و فرهنگی و ادبی و اجتماعی و حقوق بشری»، و نیز دوستیِ بسیار نزدیکی با خیلِ هنرمندان و مشاهیر و سیاسیونِ خارج از کشور دارد و با ایشان در رابطه «نان به هم قرض دهی» بسر می بَرد، این عکس را بروی صفحه فیسبوقِ خود گذارده و ذکر کرده بود:

«دوستان، دیدید روی این چیپس چی نوشته؟
نوشته چیپس مخصوص مردان! همین مونده بود که مواد خوراکی را هم زنانه مردانه کنند! تازه عکس زن را با تابلوی مطلقا ممنوع هم روش منتشر کردند! حتی اگه برای شوخی با مردان هنگام فوتبال، کارخانه ای اینکارو کرده باشه خیلی شوخی بیمزه ای بود! :(((».

و طبقِ معمول، «مریدانِ فیسبوقیِ» ایشان نیز در این رابطه کامنت ها نوشته بودند و برخی این حرکتِ «مردسالارانه شرکتِ چیپس سازی» را محکوم کرده بودند، برخی کار را به هورمون های زنانه و مردانه کشانده بودند، و غیره.

من، مبهوت و حیران از این همه حماقت، و متعجب از اینکه چگونه افرادی که چندین دهه در غرب اقامت دارند هنوز با سیستمِ تبلیغاتِ اینجا نا آشنایند، داستان را برای دوستی تعریف کردم. دوستی که نه خبرنگار است و نه فعالِ هنری و سیاسی و فرهنگی و ادبی و اجتماعی. چند دقیقه ای نگذشته بود که دوستم تصویرِ شماره 2 را به همراهِ متنِ زیر برایم ارسال داشت:
«این شرکت چیپس بسته بندیهای متفاوت داره و استراتژی تبلیغاتیش اینه. خانم ژورنالیست همینجوری رگ فمنیستیش گل کرده و بدون تحقیق یه چیزی گذاشته تا کف زن‌های همیشه در صحنه براش کف بزنن. این شرکت دقیقا یه چیپس هم برای خانم‌ها داره. یه گوگل کردن ساده فقط میخواد. تکلیف کف زن‌ها هم که معلومه».

بنابراین دوستِ من، تنها ظرفِ چند دقیقه، و با کاوشی ساده، به راحتی موضوع را دریافته بود. اگرچه موضوع چنان ساده و روشن بود که حتی نیازی به همین «تحقیقِ» کوتاه نیز نبود.

به عبارتِ ساده تر: نه «خانمِ خبرنگار و فعالِ هنری و سیاسی و فرهنگی و ادبی و اجتماعی و حقوق بشری» و نه خوانندگانِ جریده فیسبوقِ ایشان – هیچکدام – نه متوجه جنبه تبلیغاتیِ موضوع شده بودند و نه متوجه جنبه طنزِ قضیه.
برعکس: موضوع را جدی تلقی کرده بودند و احتمال داده بودند که شاید این شرکتِ چیپس سازی تمایلاتِ زن ستیزانه و مردسالارانه دارد.

نمونه بالا «تنها یک مثال» است. منتهی مشکل در اینجاست که این مثال ها در موردِ جامعه ما «یکی و دو تا نیست». از این نمونه ها، بویژه در میانِ قومِ موسوم به «اپوزیسیون» فراوان است. قومی که کودکانه می اندیشد، اما خود را برای «الیتِ جامعه بودن» بالغ می پندارد. قومی که از درکِ ساده ترین امور عاجز است، اما با وقاحتِ تمام خود را مفسر و متفکر و تحلیلگر و روشنفکر و ادیب و سیاسی و فرهیخته و فعال و کنشگرِ و غیره و غیره و غیره می داند و می خوانَد. همین قوم، با قرُق کردنِ رسانه ها، مشغولِ تعمیق و تزریقِ جهل به درونِ مغزها است. مغزهائی که زحمتِ یک «سِرچِ ساده» را نیز به خود نمی دهند، اما با به به و چه چه خود، اینان را در گردابِ توهمِ خود فروتر می کنند.

نگفته پیداست که موضوعِ این نوشتار «فرد» نیست؛ «سطح» است. فردِ موردِ نظرِ این متن، شخصی ست محترم و پاکدل و نیکوکار. بسیاری از مُشابهانِ او نیز چنین اند. منتهی پاکدلی شرطِ لازم است و نه شرطِ کافی. موضوع «سطح» است. «سطحِ فرهنگ» و «فرهنگِ سطحی» در جامعه بامزه ما.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)