در نوشتارِ زیر، 2 نمونه از بامزه ترین مواردی را که نشانگر برخی ضعف های فرهنگیِ جامعه ایران اند به اختصار می آورم. برای خواننده ای که فقط به فکر خنده (یا گریه) نیست و مایل است به جدیت نیز چنین موضوعاتی را دنبال کند، آخرین کتابِ «ماریو بارگاس یوسا»، برنده نوبلِ ادبیِ 2010، با مشخصاتِ زیر را پیشنهاد می کنم (به آلمانی):
(Alles Boulevard – Wer seine Kultur verliert, verliert sich selbst)
Suhrkamp Verlag; ISBN: 978-3-518-42374-5
«همه چیز سطحی – کسی که فرهنگ خود را گُم می کند، خود را گُم کرده است»

محورِ این کتاب انتقادِ تندِ نویسنده به فرهنگِ امروزی ست. فرهنگی که در آن همه چیز، حتی ادبیات و هنر، «باید» جنجالی و سطحی و عوام پسند باشد تا مقبول افتد و بفروش برسد. بحثِ او بر سرِ جابجائی و تغییرِ منفیِ «سیستم ارزشهاست». و پیدا شدنِ ارزشهای جدیدی که ارزش نیستند. و تبدیلِ ضدِ ارزشها به ارزش در فرهنگِ امروزی.

کتابِ «یوسا» راجع به ایران نیست. عمومی ست. پس این پدیده هم مختص به ایران نیست. بطورِ کلی امروزه در سراسرِ جهان شاهدِ نوعی «ابتذال در فرهنگ و اخلاق» هستیم. همانطور که دهه 60 میلادی، دهه انقلابها و شورش ها و تشکل های سیاسی در سرتاسر جهان بود. این «زوالِ فرهنگ و اخلاق» طبیعتاً عللی دارد. منتهی پرداختن به علل، از توان و حوصله این نوشتار بکلی خارج است.
———————————————
1- جامعه بَغ بَغوسرا
گویا در ایران خواننده جوانی هست بنام «امیر تَتَلو» که بسیار محبوبِ نسلِ جوان است و در زمینه های «رَپ» و (R & B) می خوانَد.
صفحه «فیسبوقی ئی» بنام «مجمع دیوانگان»، در تاریخِ (21 Juli 2015, 15:16)، متنِ زیر را انتشار داده است:
[در دفاع از روشنفکری!
«امیر تتلو»، خواننده محبوب و پر مخاطب پاپ، به تازگی در صفحه اینستاگرام خود (با نزدیک به ۱.۵ میلیون مخاطب) نوشته است: «تتلیتیام، هوادارام، عشقن عشق، کوشین؟!؟ بیاین ببینم، هر کى نگه بغ بغو، بغ بغوووو!» در پاسخ به این فراخوان، تا این لحظه بیش از ۳۷هزار نفر یادداشت را «لایک» زده‌اند و بیش از ۳۰۰۰ نفر نوای «بغ بغو» سر داده‌اند! …]

من منبعِ دیگری جز صفحه فیسبوقیِ «مجمع دیوانگان» ندارم. بنابراین تنها تکیه گاهم، همین صفحه است. بدین ترتیب اگر (اگر) که این داستان صحت داشته باشد، یعنی 37 هزارنفر این فراخوان را «پسندیده اند» و 3000 نفر به این فراخوان لبیک گفته اند و آوای بغ بغو سر داده اند. امکان دارد که تعدادِ لبیک گفتگان تا کنون از این هم بیشتر شده باشد.
باید توجه داشت که «لایک زدگان» و بغ بغو گویان، معمولاً از دیپلمه ها و بلکه تحصیل کردگانِ مدارسِ عالی کشورند و به کامپیوتر و شبکه های اجتماعی دسترسی دارند. بنابراین جزوِ «بیسوادانِ جامعه ایران» محسوب نمی شوند.

«لینکِ» این موضوع در صفحه «مجمع دیوانگان»:
https://www.facebook.com/divanesara/photos/a.516370928409076.1073741825.196619943717511/919218668124298/?type=1&theater

2- استفاده ابزاری از زنِ لُخت توسطِ «صدای آمریکا»
رسانه «صدای آمریکا» ویدئوی کوتاهی ساخته است که در آن، یک خبرنگارِ زنِ ایرانی، در ساحلِ یکی از شهرهای آمریکا، نظرِ جوانانِ آمریکائی را راجعِ به ایران می پُرسد.
از آنجا که این مصاحبه های کوتاه در ساحل انجام شده اند، طبیعی ست که اکثرِ مصاحبه شوندگان لخت اند. تا اینجای داستان، چیزی ست عادی و طبیعی (و از نظرِ شخصیِ من بسیار هم زیبا و دلپذیر).
اما «غیر عادی» و «غیر طبیعی» اینست که:
1- اغلبِ مصاحبه شوندگان دخترانِ جوان و بیکینی پوش اند.
2- در هیچ کجای غرب، چنین فیلمی را نخواهید دید. به این معنا که اگر پرسشی مربوط به جغرافیا یا سیاست یا تاریخ باشد، خبرنگار از مردمِ کوچه و خیابان جویای جواب می شود و نه در ساحل و از دخترانِ بیکینی پوش. البته طبیعی ست که اگر موضوع مربوط باشد به شنا یا ساحل یا مسافرت یا امثالهم، آنگاه عادی خواهد بود که به ساحل رفت و چنین برنامه ای ساخت.
بنابراین روشن است که سازنده این فیلم، آگاهانه و عمداً، ساحل و دخترانِ لخت را برای فیلم اش انتخاب کرده است. اما چرا؟

حال برای پیدا کردنِ پرتقال فروش، بهم بچسبانید در ذهنِ خود عباراتِ زیر را:
– تماشاگران: ایرانیان، معمولاً جوانان.
– ایران: سکس، علی رغمِ فراوانی، تابو است.
– ایران، ایرانیان: تشنگیِ جنسی، نوعی حرص، کمبود، آرزوی سواحلِ مختلط و پوشیدنِ بیکینی.

استفاده ابزاری از زنِ لخت، در غرب تقریباً چیزی کاملاً عادی و همه روزه شده است. خودِ غربی ها می گویند که این «کشف» در دهه 70 میلادی صورت گرفت. تقریباً همه کالاهای آرایشی، با یک زنِ لخت تبلیغ می شوند. تبلیغاتِ لباس به همچنین. بسیاری از مجلات و روزنامه ها، بروی جلد یا صفحه نخست، تصویری از یک زنِ لخت دارند. به اعتقادِ من، این روند نه توقف پذیر است و نه بخودیِ خود منفی. منتهی در فیلمِ ذکر شده، ارتباطِ منطقی ئی بینِ مصاحبه ها و محلِ مصاحبه و افرادِ مصاحبه شونده، موجود نیست. تقریباً مثلِ این می ماند که برای دانستنِ نظرِ مردم راجع به فوتبال، به خانه سالمندان برویم و با ایشان مصاحبه کنیم. اینجاست که می بینیم که این دخترانِ لخت، بصورتِ ابزار و برای جذبِ هر چه بیشترِ تماشاگرِ جوانِ ایرانی به کار گرفته شده اند. آیا چنین شیوه ای برای یک رسانه که مایل است جدی گرفته شود، پسندیده است؟ طبیعی ست که نظرات گوناگون و حتی متضاد باشند.

«لینکِ» فیلمِ «صدای آمریکا»:
http://ir.voanews.com/media/all/tablet/latest.html?z=4531

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)