مقدمه: گفته ام قبل از این که تازگی ها لرزه بر اندامم افتاده از برچیده شدن المان های شکلی مدرن از جامعۀ ایران توسط “متحجران فاشیست مدرن”. زیرا اعتراف کرده ام که من یک فرمالیست هستم و در وطن به اینروز افتاده ام شکستن قالب ها – بخوان تن ندادن به ترک قالب های مدرن – را مقدم بر هر نوع گسترش محتوای آگاهی بخش مدرن می دانم. و از همان مدت ها پیش سخت در این فکر بودم که از حسم نسبت به نقشۀ شومی که در حال قیچی کردن فرهنگ و هنر فاخر از فرهنگ و هنر عامه است رونمایی کنم و هشدار بدهم. اما موضوع چنان فربه و خطرناک و پردرد بود و است؛ که هر قالبی و هر متنی را شروع می کردم، به پاشنۀ نگرانی عمیقم هم قد نمی داد تا چه رسد به ایده آلی که دردم را کامل نشان بدهد. بنابراین رهایش می کردم. اینک اما بالاخره بر ترس و تردید خویش غلبه کردم تا غصه ام را در قالب خطابه ای به هنرمندترین هنرپیشۀ نسل چند سالی جوانتر از خودم و محبوبترین در ایران جناب رضا کیانیان بنویسم:

۱- رضا جان؛ ماجرا زمانی برایم جدی شد که خندوانه بعنوان بهترین برنامۀ مردم پسند و شاد تلویزیون از در و دیوار دنیای مجازی بالا رفت از سویی. و اینکه علی دایی و علی کریمی و عادل فردوسی پور دعوت رامبد جوان را نه گفته اند برای حضور از جانب دیگر. به این اندیشیدم که اگر خندوانه چنان است و رامبد جوان همان که بود؛ خیلی مسخره است که این سه فوتبالی های نازنین چنین فرصتی را غنیمت نشمرده اند برای لختی خوشحالی با مردم و در میان مردم. لذا ناچار شدم بعد از ۷ سال که آلودۀ روزمرگی سیاست شده ام و بندرت – در حد هفت بار در هفت سال – ویدیوئی کامل از برنامه های صدا و سیمای جمهوری اسلامی را دیده ام؛ بروم و دو قسمت ناقص از برنامه های حال و گذشتۀ برنامۀ خندوانه را ببینم!

۲- ببینم که نه؛ بلکه تحمل کنم با هزار زور و صبوری و ویدیو پلیر را بر فرق سر خودم خرد نا کرده. تا اینکه امروز بنام تو عزیز ملت برخوردم در میان مهمان های جوان! در فروردین امسال. رفتم و ویدیوی حرف هایت را نگاه کردم با چشمان بسته – بغیر از فقط کلوز آپ های دوربین روی چهرۀ ماه هنرمندت را با چهار چشمی- و چه شیرین است دیدن تو و نیوشیدنت با آن حرف های همیشه درست و نقطه سرخطت. در اینکه حرف هایت “حرف” ندارد؛ حرفی ندارم مثل همیشه. اما رضاجان آیا تأثیر محتوا بر “انسان” همان تأثیری می تواند باشد که بر “ربات”! نمی خواهم وارد شکل خود برنامه بشوم از دوربین های کاشته ودکور و میزانسن و زاویه ها و رفت و برگشت ها و نور و دکوپاژ و ده ها نکته از این دست که نه سوادش را دارم و نه صلاحیتش را – بجز زیبایی شناسی انسان معمولی و چه نازیبا و الکن – و از همه بدتر می ترسم اگر وارد نکات فنی بشوم متهم به مقایسۀ فیل و فنجان (بی بی سی محل سکونتم و صدا و سیمای جمهوری اسلامی) بشوم و رفوزه. پس یک راست می روم دنبال ربات هایی که تنها هنگام استقبال از تو بود که تردید کردم که گویا اینان هنوز روح هم دارند.

۳- آقای کیانیان دردانه؛ خندوانه در بهترین تعریف ممکن یک برنامۀ تصویری است از دارالتأدیبی در کشور نیست در جان و توتالیتاریست کمونیستی. که ربات هایی بنام انسان یا انسان هایی بنام ربات با لباس های یک شکل، با هدبندهایی اهدایی، با صندلی هایی سیخکی، دو زانو، کوک شده در زمان بندی جوان، بدون حتی یک حرکت انتخابی – از پاروی پا انداختن و دماغ خاراندن و دست از شرمگاه آلت تناسلی برداشتن و واکنشی اختیاری در حد پشه ها و مگس ها حتی و … – دست می زنند و ساکت می شوند و هورای جمعی می کشند و اسم و فامیل بازی می کنند و تیله بازی مسابقه می دهند و ای وای برمن و تو رضا. بهترین برنامه! بکجا چنین شتابان!

۴- نیامده ام بپرسم چرا رفتی. که اگر رفتی؛ باید می رفتی. و نرفتن سکون است و سکوت و پیشروی هر چه بیشتر فاشیسم. و این رسالت هنرمند نیست. می گویم هیچ دقت کرده ای که محمد سرافراز یک فاشیست رسانه ای آموزش دیده است که دارد بخش مهمی از نقشه ای را بازی می کند که درحال موفقیت و کلون اندازی به پشت دروازه های فرهنگ و هنر نیمه جان ایران مدرن است. او با عزت الله ضرغامی که حداکثر تیپ کلاه مخملی بود رشد یافته در پروسۀ “پاسدار – جنگ – مداح – میدان تره بار – آخوند” و لذا ردی از لوطی گری هم گاهی بروز می داد حداقل در داخل کارمندان هنری. سرافراز یک فاشیست مدرن است که مثل جان جهادی و دکترها و مهندس ها و هنرمندان غربی پیوسته به داعش می خواهد هنر و هنرمند و فرهنگ و زیبایی را گردن بزند یا زنده زنده در قفس آتشین بسوزاند.

۵- رضا خوب گوش کن ببین چه می گویم، چون تو چکش زن حراج و فروش آثار هنرهای تجسمی و انتزاعی هم هستی: نقشۀ کلان این است که؛ حالا که نمی توانند هنرمندان و الیت را راضی و همراه خود بکنند – حتی اگر پول داشته باشند برای خریدشان – آنان را قیچی کنند از هنر و فرهنگ بدنه و طبقۀ متوسط فرهنگی. به این معنا که حوزه های مربوط به فرهنگ و هنر فاخر! را کمی سهل و آسان بگیرند تا مشغول خودشان و کاه و یونجه شان بشوند و مزاحم حکومت نشوند: مثل آزادی های نسبی در هنرهای انتزاعی و تجسمی یا هنرهای مخاطب خاص مثل تئاتر یا فیلم های هنری یا موسیقی کسالت بار سنتی و یا ارکسترهای مجلسی و فیلارمونیک و ملی و از این قبیل؛ تا بتوانند در هلهلۀ فریب “الیت بخود رها شده” بدنۀ مردم در سینما و تلویزیون و عرصۀ عمومی را تحت فشار “نیازهای اولیه” – در دست حکومت – وادار به کرنش و تسلیم در مقابل تحجر بکنند. آدرس ها مشخص است در همین تلویزیون سرافراز. مثل همین هد بند اجباری برای زنان و بخش نامۀ تفکیک جنسیتی و تهدید برخورد با باشندگی هنرمندان در شبکه های مجازی و حذف معدود برنامه های هنری و فرهنگی مثل ساعت ۷ از تلویزیون و …. نقشه دقیق است به این دلیل که هنرمندان و الیت را فریب می دهند، حسن روحانی – در بهترین تعریف تکنوکرات – را “عمل به وعده” نشان می دهند و از شرش خلاص می شوند. و تا کسی بفهمد چه به چه است بساط موسیقی پاپ و کنسرت و سینمای اجتماعی و آزادی عمل نسبی در فضای مجازی را از ریشه می خشکانند.

۶- سعدی عزیزم؛ همه تان دارید می میرید – بعد از من – آیا مطمئنی که پسرت عکاسی یاد گرفته و قادر است حداقل این فاجعۀ تاریخی را بفریم بکشد برای آیندۀ وطن! که اینک بازگشته ای بقبرستان وطن برای آسوده مردن! نگو من خودم چه گهی می خورم در فرار از وطن. چون من نه هنرمندم و نه الیت و نه نفسم باعث گرمای محفلی. اتفاقاً به این دلیل مدعی شما هستم که ما “خارج نشین”ها را هم بی آبرو کرده اند با امضای زیرزیرکی شما. اما بدان و می دانی که فوجی از ما مثل سگ زندگی می کنیم در غربت. فقط با این تنفس که هرچه بودیم و هرچه کردیم اما به زندگی هموطنان مان نه نگفتیم. بگذار با دیالوگ ابتدایی خودت در همین خندوانه پایان بدهم مزاحمتم را. رامبد جوان دو توله گرگ معصوم آورد به صحنه و تو بمضمون چنین گفتی: “هیچ می دانید که مشهور است که سگ های امروزی نیز همه از ردۀ گرگ بودند در ابتدا که بشر با رام کردن برخی نژاد ها و اصلاح و تربیت و جوجه کشی؛ سگ های بیچاره یا مامانی امروزی را استحصال کردند. که بجای اینکه گرگ باشند و خود بدنبال طعمه و لقمه و حق زیست خود بروند؛ شده اند سگ های تی تیشی که برای لقمه ای از دست صاحبشان له له می زنند بدنبالش. رضا جان به رامبد هم بگو و به دیگران هم که دارند خط قرمز “می خواهیم گرگ بمانیم آزاده و نمی خواهیم سگ بشویم و دریوزه” را رد می کنند و نباید.

۷- الان که با ماجراهای اخیر در سیاست، متحجران به تلو تلو افتاده اند و تعادل شان را از دست داده اند؛ بهترین فرصت است که شماها هم زدن نان زندگی ملت بتنور مرگ آخرت را جدی بگیرید و تمرین و امتحان کنید. خواهش می کنم. چه جوری؟ من چه می دانم هنرمند. هنرمند تویی و فرمان آرا و فرهادی و یعقوبی و رحمانیان و هامون و قیصر و …. ببخشید دکتر سپیدار عزیز که پیام غیر قابل تحملت (من حالم خوب نیست) را برای تو پست کردم. اما رضاجان واقعاً حال من خوب نیست بدادم برس هنرمند! یا…هو

توضیح لینک گذار:
این نوشته با توجه به مصاحبۀ رضا کیانیان در برنامۀ خندوانه هم مرجع ذهنی شده است. بنابراین برای خوانندگانی که می خواهند ارتباط کامل با مطلب بگیرند توصیه می شود در صورت علاقه مصاحبه کیانیان را هم ببینند. برای مشاهده به وبلاگ لینک (دلقک ایرانی) مراجعه فرمائید. با تشکر.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)