پ.ن: جنبش های همزمانی هرزگی نژادپرستان پان آریایی تا لاتیسمی و…
آنچه از افشاگری می گویند درباره مسئولان ج.ا شیعه ولایی، در واقع مشت نمونه خروات کلیت یک مردمان کشور در باتلاق انحطاط های فزاینده همه جانبه است؛ از انحطاط های اجتماعی و اخلاقی و فرهنگی گرفته تا اقتصادی (فساد) و سیاسی و بنیادهای تمدنی.
تمدن در به اشکال منقرض شده قدیمی و چه به شکل تمدن جهانی امروزی، یک پدیده مادی است، مملو از مزایا و معایب، برخی تمدن های گذشته در تاریخشان سعی کرده اند با مواجب بیگران تاریخ نویس مظاهر زیبا ثبت کنند، اما درکل تمدن امروز جهانی که برآیند تمدن های منقرض گذشته تا فعلی است، اگر اندک موارد حقوق بشری که در اعلامیه حققو بشر سازمان ملل آمده و عملا اجرا چندان نمی شود!ف برخی مظاهر دموکراسی و اندک آزادی حقوق بشری در برخی کشورها، تمدن جهانی هم مانند تمدن های گذشته، عمدتا پر عیب و پلشت و رشت است. یکی زشت ترین قسمت های تمدن های منقرض شده تا امروزین تمدن جهانی، هرزگی جنسی است.
بسیار صحبت کردم، خلاصه، اگر تا دیروز شیعه ولایی که فرقه انحرافی و ضاله از شیعه امامیه است (عملا هیچ وقت نتوانست به عمل آید، چون اصل عدالت، به این راحتی قابل اجرا نیست و ان هم از مذهبی که اصحابش آخوندهایی هستند که عرضه ندارند حتی مسئله هرزگی چند همسری و مهریه و مادی شدن ازدواج حل کنند! و هنوز توحش قرون وسطایی تا ماقبل تاریخی مجازت های وحشیانه چون قتل و قطع اعضای بدن وشلاق و حبس های ناروا برای چیزهایی که اسا جرم نیستند!)، اما قسمت ابر برحان اینجاست که، دیگر مسئله هرزگی دختران و پسران (دختربازی و پسربازی) نیست، مسئله حادتر شده است، مسئله حتی از خیانت مردان متاهل به زنانشان گذشته، ابربحران عادی شدن خیانت زنان متاهل به مردان متاهل بی گناه است. دیگر امنیت ازدواج در حال فروپاشی است، عقیم شدن نسلی دارد به مرزهای عمیق غیر بازگذشت می رسد، نسل کروه های عمده یعنی فارسی زبان ها ترک زبان ها و شمالی ها و در مناطق عمده ایران در خطر جدی و عملا روی داده است.
هرزگی در ایران و کشورهای مشابهش، مرزهای توحش تاریخ بشریت جابجا کرده است!
اینکه چندین دختر بروند همبستر یک لات دخترباز و پولدار و قلدر شوند دیگر عادی شده، هرزگی از این مرزها عبور کرده است، دیگر قبح و زشتی خیانت میان بسیاری زنان های متاهل شکسته شده است.
مدعیان اخلاق دینی، شکست کامل خورده اند، خشونت و زور و شلاق و قتل و اعدام و زندان و… دیگر اثری ندارد، توحش هرزگی در حال نابود کردن تمام ارزش هایی اخلاقی بدیهی حقوق بشری است.
قسمت تلخ و فاجعه بار این انحطاط هرزگی، ابربحران تنهایی میلیون مرد مجرد تنها است! دخترها و زن های مجرد ایارنی همبستر با لات ها و پولدارها و نژادپرستان پان آریایی تا پان عربی و.. می شوند به صورت حتی دسته جمعی، اما حاضر نیستند حتی برای چند روز دوستی نسبتا واقعی با یک مردمکجرد تنهای ایرانی برقرار کنند!
دیگر کار اسلام و شیعه و بقیه ادیان در ایران تمام شده است، اینها چیزی جز پوسته و پوچ نیستند.
بیهودگی رفتند از دین اسلام به دین دیگر یا مذهب شیعه به مذهب دیگر، این خبایان های یک طرفه (به قول شیعیان ولایی) دیگر کراآمدی اجتماعی ندارند، این ادیان و مذاهب به زور حکومت و پول های غارت شده سرپا هستند.
داستان ادیان پایان یافته است و این قدرت و ثروت و موقعیت و بی عدالتی رانتی است که درصدی را با ریاکاری مظاهر به دین ها کرده، هر چند امثالهم منکر نمی شوم درصد کمی واقعا هنوز باور دارند به این ادیان، اما اینها اقلیت هستند (به احتمال قریب به یقین)، داستان سیاسی شدن دین و رسمواتش، مانند سوءاستفاده آن حرامی مغزهای ضد بشری پان آریایی است از مشروب خواری و نوجوان های ده هشتادی.
مصرف مواد مضر الکی و سیگار و مواد مخدر صنعتی یکی رهاوردهای جنبش های همزمان هرزگی است!
امثال اکبر گنجی ها نیز، در بهترین حالت مشاور عمر دهی ( هر چند ناخواسته) به ج.ا ولایی می شوند، در سخنان درست اکبر گنجی ها، انبوه مشاوره به ظاهر مفت برای عمرددهی به دیکتاتوری ج.ا ها است!، البته انبوهی آروزهای خیایلی رسیدن به جمهورس کسکولار عادلانه!، آرزوهایی هیچ راه کار و راه حل عملی رسیدن ندارد!
نظام آپارتاید عقیدتی ج.ا ولایی، با ادامه حیات ضد بشری اش، اجازه جایگزین یک فرهنگ رواداری عادلانه جنسی نمی دهد، امکان ازدواج رسمی دگراندیشان (از ناباوران و مردان تا خدادوستان ناپیرو) ممکن نیست، امکان پیدا کردن جفت برای پارتنری و شریک تک جفتی بسیار دشوار است برای مردان مجرد، سیستم همزمانی سرکوب جنسی آپارتاید عقیدتی ج.ا ولایی با لاتیسم و فرقه های ضاله دیگر ماننند نژادپرستی پان آریایی تا پان قومی و تروریسم پان اسلامی پان عربی، در جهات مختلف بی عدالتی جنسی تشدید می کند.
داستان عوام فریب لغو بردگی در قرن نوزدهم برخی این طوری می گویند با افزایش جمعیت در کشورهای صنعتی اروپایی و حتی امریکای شمالی، نیاز به برده داشتن کم شدف چرا که هزینه نکه داری برده بیشتر استخدام کاررگان مزدبیگر است! این کارگران انبوه با پول های اعتباری (چاپ پول بدون پشتوانه) می توان خرید کار رکد و دائما از ارزش دارایی هایشان با تورم کاست! با تشویق زنان به ورود به بازار کار شبه بردگی، قضیه بغرنج تر شد، در کارگاه ها تا کارخانجات زن ها بدن هایشان در خطوط تولید فرسوده می کردند و شبانه گاهان در بستر اصحاب کارخانجات و ارگاه ها سرمایه داران، حالا بهره بردرای استثماری جنسی ابعداد فاجعه بار تری یافته است.
نکته: در پارگراف بالا، اینجامنظور اتهام به همه زنان کارگر نیست، بخث توقعات هرزگی بسیاری از اصحاب کارخانجان و سرمایه سالاری است (و نه همه آنها) که حدی برای تعرض و غارت به زندگی کارگران و فرودستان قائل نیستند!
مردان فرودست تنها خانه نشنی یا در کارهای به شدت وحشیانه سخت مانند جنگیدن یا معادن هستند و زن هایشان در بستر هوسرانی سرمایه داران و لات هاف لات ها فرقه ضاله هستند که مزدوران سرمیه داری برای طبقات کاررگ هستند، نژادپرستان پان آریایی و غیره نیز از این فرقه ضاله استفاده می کنند.
تفکیک جنسی در مدارس و مراکز آموزشی، اتفقاا از معدود کارها است دارند کمی مهار می کنند جلوی دختربازی و پسربازی و… در عین حال محدودیت برای معلمان و مربیان مرد در کلاس دخترها یا برعکس برای خانم ها معلم و مربی اشتباه است، طبق معمول بزودی هرزگان پان آریایی و لاتیسمی و آخوندیسمی و… برخلاف این مطالب عمل کرده (وارونه کنشی) خواهند کرد. توحش این فرقه هیا ضاله زودتر ایران به نابودی کامل خواهد برد.
نکته: در پراگراف بالا، باز این نکته افزاده که منظور موقعیت گذار و عدم زیمه لازم برای کلاس های مختلط در سطوح متوسطه و مراکز غیر دانشگاهی است، اینکه اختلاط در کل خوب وبد است واگذار به کارشناسان می کنم، بلکه منظور عدم مساعد بودن محیط ها و وضعتی بد فرهنگی و انحطاا و اینکه حاکمیت و جامعه بستر لازم برای دوست یابی محترمانه در امکن عمومی و محیط هیا محترمانه فراهم نکرده اند، فضای مجازی هم در نهایت یک ناامیید عظیم است. عادما شادی نگذاشتند از امکان فضای مجازی باری پیدا کردن جفت و پارتنز برای دگراندیشان و افراد خاص شود!
هرچند مخالفتی با اختلاط حنسیتی در دانشگاه ها ندارم، چرا آنجا حداقل هایی از انتظامات است. در مدارس و مراکز اموزشی خصوصی این اماکانات نیست، با این وجود انعطاف ها بیست باشد، کلاس های خصوصی و نمیه خصوصیف که با رضایت دانش آموز و معلم است از قضیه عمومیت خارج است، این نوع رابطه آموزشی، معمولا با شناخت طرفین است. اشخاص نامسئول ثالث نیستند.
لاتیسم یاور همشگی فرقه ضاله ضد بشری از سرمایه سالاری تا اخوندیسم تا نژادپرستی همواره بوده است.
تمام پانوشت های اخیر تذکر و یادآوری برای مطالب گذشته و بویزه مطلب زیر است.
احتمالا دیگر نتوانم ادامه دهم، پیشاپیش پوزش از همگان اگر موجب تکدر و ناراحتی شدم بخاطر انتقادها و پوزش اگر اشتباهی شده، قطعا هیچگاه ادعای کامل بودن نداشته و در هر صورت در صورت اثبات اشتابه نکات و مطالب، پیشاپیش پوزش می خواهم،، هیچ دشمنی شخصی با کسی نداشته و هدف انتقاد وخیرخواهی باری عموم و حقوق بشریت بوده است.
استفاده از مطالب امثالهم، نیازی به ذکر منبع نیست، در جهت بهتر شدن مجاز به ویرایش و استفاده غیر تجاری همگان هستند. اینها حداقل کاری بود برای ادای احساس خیرخواهی وجدانی و بشردوستی و صلح خواهی بود.
و تشکر از همه کسانی همراهی کرده و مساعدت نمودند.
بدرود
پانوشت مهم نقش مسئله مدرک گرایی عامل اصلی فساد آموزشی در ایران است، و مشکلات اقتصادی
پانوشت ها، از درختان آخته تا پدوفیلی، از بدیهیات و اوّلیات حقوق بشری تا فرمان روایی مردمی

نظرات
اوّلیات بدیهی حقوق بشری تنها خطوط قرمز همیشگی جنبش مردمی (گذار، انقلاب و…) و نکات آخرین
بارها اقدام به تعریف از کلیدواژگان کرده، مثلا مردم برابر انسان/بشر گرفته، مردمان هم جمع انسان و به معنی کلی بشریت است. مردم هم به صورت مفرد و هم جمع مفرد بکرا برده شده است.
*
اولیات بدیهی حقوق بشری چیست؟*
می توان به این موارد اشاره کرد:
۱- حق حیات
۲- حق معاش
۳- حق اقامت و سکونت
۴- حق سفر و مهاجرت
۵- حق داشتن تک پارتنری (از جمله ازدواج و انواع دیگر)
۶- حق داشتن فرزند
* ۷- هر آن حقوق بدیهی که که ضمانت دهنده حقوق بدیهی بشری است، مثلا اگر قانون نقص یا کمبودی دارد بایست اصلاح شود، پس هرگونه بهانه تراشی برای نقض اولیات بدیهی حقوق بشر به دلیل قانون باشد، آن قانون از نظر حقوق بشری باطل و ظلم است و بایست تغییر کند. این نوع حقوق را کمکی و فرعی آن حقوق اصلی و اولیه بدیهی است.*
بقیه حقوقی تعریف می شود بایست در راه تامین این بدیهیات باشد، مثلا حقوق شهروندی مانند داشتن شناسنامه و گذرنامه، یا حق آزادی سبک زندگی، بقیه آزادی بدیهی نیز بر مبنای همین حقوق اولیه شکل می گیرد و توجیه می شود. اگر قرار باشد هر نوع حقوق فرعی و کمکی موجب نقض اولیات بدیهی حقوق بشری شود، باطل و است. اگر آزادی های فردی موجب نقض مثلا شش مورد اولیه شود، مردود است، آزادی موجب آزار و اذیت زندگی و کب و کار باشد مردود است، به همین دلیل هیچ وقت حمایت نکردم از مزاحمت هایی به بهانه ادعای جنبش تحت شعار “زن، زندگی، آزادی”، دلیلش واضح است، این خودسری ها چیزی جز به شکسن کشاندن همین جنبش نیست، از نظر امثالهم اینهایی به اسم “زن، زندگی، آزادی” موجب دو قطبی و چندقطبی و تفرقه و تضعیف اتحاد مردم می شوند جز به شکست کشاندن این قبیل جنبش ها ندارند، و یا مورد فریب و اغفال قرار گرفته اند.
*این جنبش ادعایی نیز بخشی از جنبش های متنوع طی نسل های اخیر بوده است، نشانه مردمی و خودجوشی اش مشهود است، برخی از سر خیرخواهی و همدردی همراهی یا حمایت کرده اند (در حد بضاعت و توان)، اما عده ای سعی کرده اند نوعی مطلوب به مصادره کنند، مزاحمت های مدعیان جنبش برای کسب و کارها، با تعریف های خارج عرف و واقعیت معاشی مردم و تنگناهای قانونی فعلی و عدم دوره گذار فرهنگی در بازه زمانی مناسب گذار بین نسلی، با عجله مشکوک می خواهند نوعی یک دستی خودخواهانه و دیکتاتوری اعمال کنند یعنی همان چیزی مدعی مبارزه با آن هستند، مکان های کسب و کار رمدم، متعلق به مردم است، مکان عمومی، به طور کلی جایی است که صاجبش همه مردم هستند، مکان کسب و کار محل خصوصی یا شبه خصوصی است، در حالی خیابان و پارک و سایر فضاهای باز از کوه و دشت و سواحل و دریا و… اینها مکان عمومی همه مردم است، اگر مدعی جنبش حق آزادی پوشش می خواهد حق آزادی اش به اثبات برساند، اول بایست در این امکان عمومی فضای باز حضورش ثابت کند، امثالهم از اول و از سال ها قبل حامی این حق بوده ایم، اما این آزادی ها نسبی هستند و به شدت قابل تعریف گوناگون و تفسیربردار، اینکه تعریف کلی کرده اند حدود آزادی مقداری است که آزادی های دیگران مختل نکند، یک تعریف نسبتا خوب است، اما باز هم تمام مشکل حل نمی کند، کسانی کسب و کار دارند، اگر آزادی دیگران موجب اختلال در کارشان شود یعنی حتی نتواند همان خدمت یا محصولی را می خواهد به همان شخص مثلامدافع حق بی حجابی عرضه در مشکل بیفتد آیا دیگر این کار آزادی است، وقتی اکثریت قریب به اتفاق و یا حداقل عمده جامعه هنوز تفسیر نادرستی از بی حجاب دارند، مانند هرزگان دخترباز و یا مردمی که هنوز تصور می کنند کسی بی حجاب است انسان لاابالی است در این صورت در هر مکان و هر جایی بی حجابی ممکن است یا لازم است حتما تظهر کرد؟!، آیا این آزادی مشروع است؟ البته که آنهایی پشت نقاب رادکالیسم پنهان شده و مشکوک الحال هستند، دائما در حال مغلطه و ضربه زدن به جنبش هستند، اینها را می توان از ادعاها و ناسزاگویی های شان به بدیهات چون حق حیات شناخت، کسی معتقد است دیگران ( از جمله دشمنان) حرام زاده هستند، یعنی عملا اولین اصل بدیهی حقوق بشری نقض کرده است، چنین کسی چگونه از جنبش “زن، زندگی، آزادی” می تواند دفاع کند وقتی حق متقابل حیات برای دیگری قائل نیست؟*
برخی سوپر ماکیاولیستی عمل می کنند، هر کاری برای رسیدن به هدفشان موجه می داننند، در عمل مشابه همان طرف مقابلی عمل می کنند که متهم به ظلم می کنند، یعنی با ظلم می خواهند ظلمی نابود کنند!
*دفاع مشروع را نیز باز به ابتذال و انحراف می کشانند، دفاع مشروع را در مقابل هر کسی و با هر روشی توجیه می کنند، هنوز این احتمالا اقلیت و یا شیاداکثریت طرفدار آزادی پوشش (مخالفت با حجاب اجباری) نتوانستند در فضای باز امکان عمومی شهری و بیرون شهری حق خودشان اثبات کنند، برخی شان شعار حمله زنان دارای حجاب می کنند، شعار می دهند در حکومت آینده شان باحجاب ها دستگیر کرده و تنبیه می کنند و حجاب داشتن غیر قانونی می کنند!، دقیقا سم ذهنی به سکشت کشاندن جنبش میان مردم پخش می کنند و دائما منتقدان را متهم می کنند!، دفاع مشروع در مقبل حکومتی هایی که تهدید جانی و زندگی می کنند، نه حمله مدعیان به مردم عادی و مزاحمت در محل زندگی یا کسب و کارها!، برخی غافل یا مشکوک به اسم جنبش افتاده اند به زندگی و کسب و کار مردم معمولی و بعد توقع پیروزی دارند!*
مثال مشهور نوع برخورد حکومت های آتاترک و رضاشاه با قضیه حساب روشن می کند کدام موفق تر بوده است.
*ترکیه، با تمام ایرادات به دولت بیست ساله اخیرش، در همه زمینه ها موفق تر از ایران بوده است از زمان آتاترک، اما ایران از زمان رضاشاه تا اکنون دائما دچار انحطاط های مختلف بوده است، شاید راز این موفقیت نسبی ترکیه در مقابل ایران، همین روش نسبتا میان روی حکومت اتاترک و جانشینانش بوده است.*
چیزی که میان روی می گویند در مقابل افراط و تفریط، هر چند اینها مفهوم های نسبی هستند، اما به هر حال برخی مبانی بدیهی را می توان ملاک قرار داد.
*در حالی که قدرت مطلقه خواهی حاکم است و براندازی صورت نگرفته، عده ای بسیاری از مدعیان براندازی یا گذار به حاکمیت دمکراسی سکولار شروع به جنگ لفظی و رسانه ای و تخریب یکدیگر و فرسودگی روح و جسم همدیگر می کنند!، عملا پیشنهادهای دوره گذار حتی قبول ندارند و صبر نمی کنند به مرحله رفراندوم چندتا قانون اساسی برسد و بعد دوره دمکراسی واقعی، تا در قالب جذف مشخص و مسئولیت پذیر، نظر مردم بخواهند، این جنگ های لفظی و رسانه ای، چیزی جز به شکست کشاندن این قبیل جنبش ها، چیزی نداشته طبق تجربه تاریخی.*
امثالهم با بررسی ده ها سال تجربه جنبش های مشابه، متوجه شدیم که یکی از عوامل اصلی شکست این جنبش ها و به نتیجه نرسیدشان در همین اختلاف ها تفرفه ها بوده است.
*این آرزوهای دوست داشتنی یا خوش خیالی که یک حاکمیت دیکتاتوری و مطلقه خواه، به درخواست معترضان عمل کرده و با دست خودش می آید رفراندوم براندازی خودش برگذار می کند!، این انتظارات عجیبی است، در عمل بسیرای از همین ها اگر در قدرت بودند و حکومت دل خواه خودشان داشتند، حاضر بودند تن به برگزاری رفراندوم بدهند که مثلا عمده سه گانه “قدرت وثروت و موقعیت” داشتن حاضر به واگذاری به طرف مقابل باشند آن هم با رفراندم و بعد اجازه بدهند مخالفان، حاکمان دادگاهی کرده و احتمالا تمام سران و عومل عمده اعدام وبقیه به زندان های ابد یا طویل المدت محکوم کنند!ف واقعا این چه خوش خیالی یا توقعی است؟!*
وقتی طی چهل سال، جنبش های متعدد مخالفان ناکام مانده، یکی از دلیل های اصلی اش، همین اختلاف ها و تفرقه ها بوده است و حاضر نشدند این اختلاف ها را بعد زا دوره گذار به رای عمومی بگذارند و عجولانه خواسته اند حاکمیتشان با توهم یا تصور توان براندازی برقرار کنند!، در حالی در عمل توان و ابزرا لازم ندارند!، در نهایت تحمیل خسارت مادی و روحی و … به هم دیگر و مردم معمولی وارد کرده اند!
*برخلاف سوءتفاهم برخی، امثالهم می دانستیم که عاقبت جنبش های ناپخته و مملو از خامی و انحراتفی، باز شکست خودره یا ناکافی به ناکامی می رسند، اگر از پلان ج فلانی ها گفته تا فلانی ها که شبه مگناکارتا گفته، فلانی ها از انقلاب زا بالا گفته، فلانی ها به دوره گذار گفته، از فلانی ها که به ایده “عفو عمومی (ملی)” به همین خاطر است. *
قضیه عفو عمومی (ملی)، برای همین پیش بیین شده و خواهان التزام مخالفان بدان است، اگر بر فرض همین امروز این جنبش مردمی به پیروزی برسد، نبایست اشتباهات گذشته تکرار شود و باز شاهد انتقام گیری باشیم.
*واضح است، برای در هم شکستن این حاکمیت ضد بشری، بایست نیروهای حامی اش راضی کرد به جنبش به پیوندند، اما چگونه وقتی برخی سخن انتقام و محاکمه می گویند، میلیون طرفدار منتفع از این حاکمیت را راضی به همراهی کنند؟!*
چگونه از نیروهای مسلح توقع همراهی دارند، در حالی می دانیم کلیت کارکنان حکومتی از جمله بدنه نیروهای مسلح ذی نفعان این حکومت هستند؟!، همگی این حکومتیان که با خانوده هایشان میلیون ها تن هستند و شاید مستقیم و غیر مستقیم یک سوم جمعیت مردم ایران، ذی نفعان حکومتی هستند، پیشنهاد عفو عمومی (ملی) برای همین است، این بهایی است برای جلب مشارکت حداکثری، در جهت آن گذار یا انقلاب بزرگ.
*امثالهم نفعی خاصی از این حکومت نبرده و و نه در شکل و ظهور و استقرار و تداومش نقش و مشارکت نداشته، و به قانون اساسی و اصلاحیه قانون اساسی و رئوسش رأی ندادم، عملا مشارکتی در ظلم و جنایت و فسادهای حکومتی نداشتم، با این وجود می دانم مبارزه وارد فاز قدرت در خیابان و میدان نشود و حاکمیت مجبور به کوتاه آمدن نشود، شانس پیروزی جنبش کم است، و اما بایست کلیت مردم آماده لحظه مصالحه عمومی (ملی) و عفو عمومی (ملی) باشند.*
با این اوصاف، تکلیف کسانی زمانی مشارکتی و نقشی در این حاکمیت داشته اند، اما اکنون نادم و پشیمان و توبه اشتباهاتشان کرده و با خواسته هالی عمومی حققو بشری مردم همراهی کرده و به هر نحوی کمک می کند روشن است، انتقام گیری ممنوع است. از این قبیل ممنوعیت ها خویش کاری همگانی بایست باشد مانند:
ممنوعیت قتل عمد (از اعدام تا ترور)
ممنوعیت سرکوب سایر هوادران جنبش مردمی، دیگران به بهانه اختلاف عقیده حذف از همراهی می خواهند.
*رسیدن به این مصالحه و عفو عمومی (ملی)، تنها با مجبور کردن حاکمیت با جنبش یا انقلاب در میدان ممکن است. این حضور به میدان، نیازمند حمایت اکثریت مردم است، اکثریت مردم، همه مثل هم نستند، آن طرفدرای بسیرای از با حجاب ها و مذهبی از جنبش ۴۰۱ امثال کم به نظر می رسد، چرا که عده ای شروع به افراطی گری و تفرقه افکنی کردند!*
*بر فرض بعید اکثریت مردم حتی مسلمان نباشند یا طرفدرا حجاب اجباری نباشند، باز هم افراطی گری برخی مدعیان شعار “زن، زندگی، آزادی” پذیرفتنی ینست.*
برخلاف برآوردهای “مطالب ناپیروها” لزوما ناپیرویی از اسلام یا اسلام شیعی، به معنی حمایت از براندازی و گذار نیست، بخش بزرگی از مردمان اساسا بر بخش هایی از اعتراضات هم پوشانی منافع دارند، میلیون تن از طبقه به اصطلاح متوسط که اکنون خواهان حجاب اختیاری یا آزادی پوشش و سبک زندگی هستند، واقعا احساس خطر خواهند کرد منافع مادی شان که نتیجه حاکمیت رانتی است به خطر بیفتد!، اساسا بخش بزرگی از همین طرفداران حجاب اختیاری و سبک زندگی آزاد، اگر این سیستم رانتی از میان برود منافعشان از بین می رود، میلیون سرمیاه دار از همین سیستم پرفساد ارتزاق می کنند، تنها راه فعلا متصور است همین مصالحه و عفو عمومی است، یک خط صفر کشیدن و شروع یک زندگی جدید.
*توجیه پاراگراف بالا، از نظر اخلاقی برای امثالهم ناممکن است، این یک پیشنهاد است صرفا، اما می دانم در کشوری که به شدت دچار انحطاط های همه جانبه و در منجلاب فساد اقتصادی فرو رفتهف از صفر شروع کردن بعید است و باز به دوره باطل اتلاف زمان و نسل سوزی افتاده، همان طور نسل هیا دهه ۵۰ و ۶۰ سوختند، احتمالا به درازا کشیدن این نوع جنبش ها، نسل های دهه ۷۰ و ۸۰ و حتی ۹۰ هم خواهند سوخت! ۵ یا ۱۰ سال دیگر یعنی نسل سوزی دیگر! در حالی هر روز یا ماه تاخیر در پیروزی نیز دیر و پر خسارت است، هر سال تاخیر خسراتش به انددزه چندین سال استف چرا در دوره فزاینده خسرت نسلی هستیم، بحث عقیم شدن نسلی و از دست دادن فرصت های ژئوپلتیکی و ژئواکونومی است *
بحث هزینه و فایده اتلاف فرصت ها و نسل ها است.
*مسئله این است، برای شروع نقطه صفر با انقلاب تمام عیار، یا گذار (انقلاب یا جنبش و…) از خط صفری که با مصالحه و عفو عمومی (ملی) شروع می شود، کدام قابل دسترس تر و زودتر به نتیجه می رسد؟*
بدرود
https://www.balatarin.com/permlink/2023/8/25/6035297
جمعه, ۳ام شهریور, ۱۴۰۲