پیش از پاسخ به سوال مطرح شده به نظر من ذکر چند نکته در این مبحث ضروری به نظر می رسد:
اول اینکه شالوده حقوقی هر جامعه ای بر پایه مفاهیم عرفی و اعتقادی است که در طول سال ها شکل گرفته و از هر جامعه به جامعه ای دیگر متفاوت است.
دوم اینکه اعمال مجازات از سوی حکومت ها به نمایندگی از جامعه است، بدین معنی که اینطور نیست که دولت ها بنا بر حق ذاتی خود قائل به عمال مجازات باشند. بلکه به دلیل نمایندگی و مشروعیتی که از جانب مردم آن جامعه به آنها داده شده اجازه اعمال خشونت و مجازات را دارا هستند.
سوم اینکه اساسا در جوامعی مانند ایران که در آن بر اساس ایدئولوژی حاکم، حکومت حقی الهی است و از جانب خدا به انسان ها تفویض شده است، در این نوع از حکومت، حکومت برای مشروعیت نیازی به تایید مردم نداشته و در نتیجه برای اجرای قوانین الهی نیز احتیاجی به تفویض حق اعمال مجازات از سوی مردم ندارد.
چهارم اینکه اساسا دولت ها موجودیتی جدای از جامعه نبوده و نه تنها حق گرفتن جان انسان ها را ندارند بلکه به خودی خود حق اعمال هیچگونه مجازات دیگری را نیز ندارند مگر به صراحت قانون برآمده از اراده جمعی آن جامعه.
پنجم اینکه اعمال مجازات ها تا حد زیادی مساله ای حقوقی و جرم شناسانه بوده و بدون در نظر گرفتن تبعات هر جرم و یا مجازاتی تغییر هر قانونی در این زمینه سبب ایجاد ناهنجاری های فراوانی در جامعه خواهد شد.
از این رو به اعتقاد من طرح این مبحث به شکلی که در این سوال مطرح شنده نه تنها کمکی به حل معضل «مجازات اعدام» نمی کند بلکه سبب به انحراف کشیده شده تلاش های تخصصی در این زمینه می شود. در اینکه مجازات اعدام در بسیاری از موراد عملی غیر انسانی، ناقض قوانین بشری و منسوخ شده است شکی نیست اما به نظر من هرگونه تلاش در متوقف کردن اعمال این مجازات در جوامعی مانند ایران بدون توجه به ساختارهای حقوقی و عرفی آن جامعه بی نتیجه خواهد بود. در همین زمینه به نظر من مقاله ای که پیشتر در سایت زمانه با عنوان «نکاتی چند در ضرورت مبارزه با مجازات اعدام» منتشر شده بود به روشنی توانسته موانع پیش روی مقابله با مجازات اعدام در ایران را تبیین کند.