صفحه‌ی ویژه‌ی

bineshmohammad

آخرین مطالب :

شهود مثنوی معنوی دانۀ بی دانگی ما نه مرغان هوا نه خانگی دانۀ ما دانۀ بی دانگی ... جبر و اختیار مقوله ای ست فلسفی که تاریخی به قدمت تاریخ بشر دارد : همچنین بحث است تا حشر بشر در میان ِ جبری و اهل قدر مولانا هم در جای جای مثنوی معنوی آن را با دقتی عارفانه مورد بررسی قرار داده است . از جملۀ آن موارد شرح متحیر شدن سالک نوپا ومومن نو ایمان و کسانی که تازه قدم در راه اکتشافات درونی خویش نهاده اند می باشد : من که باشم، چرخ با صد کار و بار زین کمین فریاد کرد از اختیار کای خداوند کریم بردبار ده امانم رین دو شاخۀ اختیار اولم این جذر و مد از تو رسید ورنه ساکن بود این بحر ای مجید هم از آن جا کاین تردد دادیم بی تردد کن مرا هم از کرم تا به کی این ابتلا ؟یارب مکن ! مذهبی ام بخش و ده مذهب مکن اشتری ام لاغری و پشت ریش ز اختیار همچو پالان شکل ِ خویش این کژاوه گه شود این سو گران وآن کژاوه گه شود آن سوکشان بفگن از من حمل ناهموار را تا ببینم روضۀ ابرار را ....6/216 می فرماید ابتدا که در عالم هستی در آمدم و در قوالب جمادی و نباتی و حیوانی بودم ، کارم راحت بود و هر چیز بر مبنای اصل مادیم خودبخود انجام می شد و مسئول خود و دیگران نبودم . سپس که از عالم انسانیت سر بر آوردم زنچیر جبر را از پایم برداشته و دوشاخه ای از "اختیار"بدستم دادند .کارم زار شد و به سختی در افتادم. [ توضیح آن که مولانا بنا بر مشرب فلسفی اشاعره از نظریه کسب پیروی می کند . یر آیند نهایی سخن در این مورد چنین است که قادر مطلق خداست و او هر انسانی را در لحظۀ انجام دادن عملی مخیر می سازد میان راه های متفاوتی که پیش پایش نهاده شده است یکی را انتخاب کند . بدین گونه آدمی قدرت انجام دادن یا ندادن عملی را از خداوند کسب می کند .سپس در آخرت برای آن عمل ِاختیاری، مورد سوال و پاداش یاعذاب قرار می گیرد حال آن که حتی همان ارادۀ انجام عمل را هم آفریدگار در آدمی می آفریند. چنانکه در جایی از مثنوی آمده است : اختیارت، اختیارش خلق کرد اختیارت را مبر تو از نبرد .... ] سپس حالت انسان مختار را به تقلای شتری که باری نا هموار بر پشتش نهاده اند تشبیه می کند . آن شتر می بایست طوری این بار نا همگون را بر پشت خویش خمل کند که فرو نریزد . یک جانبش دنیاست و جانب دیگر آخرت . شتر می خواهد هر دو را داشته باشد . بنا بر این بر در گاه خداوند می نالد که : " اختیار را از من بردار تا باغ و بهشت نیکوکاران را ببینم " . اما این شتر ِ انسانی نمی داند در واقع امر، حالت رنگ به رنگ خود اوست که در هر لحظه خیالی را بر خیالی دیگر برتری داده و انجام می دهد .خداوند با هر کسی به تناسب برداشت های وی از جهان برخورد می کند . مولانا بعنوان عارفی فارغ از قیل و قال مذاهب رسمی ، سلیمان نبی یا بطور کلی عارف حق بین را مورد خطاب قرار می دهد : ای سلیمان در میان زاغ و باز حلم حق شو با همه مرغان بساز منطق الطیر ِ سلیمانی بیا بانگ ِ هر مرغی که آید می سرا مرغ ِ جبری را زبان ِ جبر گو مرغ ِ پر اشکسته را از صبر گو مرغ صابر را تو خوش دار و معاف مرغ عنقا را بخوان اوصاف قاف مر کبوتر را حذر فرما ز باز باز را از حلم گو و احتراز وآن خفاشی را که ماند او بی نوا می کنش با نور، جفت و آشنا ... می فرماید ای سلیمان که سخن مرغان را در می یابی ! ای عارف ! آیینه ای از صبر و تحمل خداوندی باش و با هر کس چه پست و زاغ صفت و چه باهمت و باز گونه به نسبت خرد و اندیشه وکردارش سخن سر کن و با او مدارا داشته باش . جبری صفتان را از دست سرنوشت بگو و بی پناهان را بشارت صبر بده و...و. حتی خفاش صفتان را که نور ونشانی تشخیص نمی دهند ، از خود مران و با رحمت خداوندی آشنایی ده ! مولانا در موضعی دیگر از مثنوی معنای فوق را در قالب بیانی دیگر که نشان از سعۀ صدر و تحمل مسیحا وار عارفان راستین دارد می ریزد . معانی دلپذیری که اگر هم امروز نیز ارباب مذاهب باقی مانده از عهد باستان بپذیرند ، اساس جنگ وکشتار فرومی ریزد . ــ چنانچه قطب های قدرت و اقتصاد جهانی بگذارند؛ چرا که بازار فروش سلاح و محصولاتشان کساد می شود و سودا یشان سودی ببار نمی آورد ... افسوس ــ . دفتر پنجم از بیت 350 به بعد به اختصار : هر کسی رویی به سویی برده اند و آن عزیزان رو به بی سو کرده اند هر کبوتر می پرد در مذهبی وین کبوتر جانب بی جانبی ما نه مرغان هوا نه خانگی دانۀ ما دانۀ بی دانگی این ابیات، تفسیری زیبا و عارفانه از آیه 115 سوره بقره می باشد که اشعار می دارد : ( وَالله الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَيْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ الله إِنَّ الله وَاسِعٌ عَلِيمٌ ) شرق و غرب [ و همه جهات] مخصوص خداست . به هر سویی روی کنید ، سوی او رو کرده اید . براستی که او رحمت گستر و داناست . می فرماید هر کسی در بند مذهبی ست. وی چون پرنده ای ست پران بسوی دانه ای که دیده است .اما عزیزان عارف حق، گویی کبوتری هستند که بسوی آن بی مکان و زمان در پروازند . غذای آنان دانۀ بی دانگی ست . یعنی نه به مال و خوشی این دنیا دل بسته اند و نه بر امید نعیم بهشتی نشسته اند . و یا این گونه هم می توان دریافت که مولانا اشاره به وجود خویش دارد و در نهایت شکسته نفسی اعلام می دارد ما نه مرغ آسمانی هستیم که به علم غیبی آراسته باشیم و داعیه ارشادمان باشد، و نه از نوع مرغان بی پرواز خانگی که از پریدن ، جولان در حد مرغلانه حقیر خویش را می دانند . ــ کنایه از کسانی که باوری به وجود جهانی سوای دنیای ماده ندارند . پایان محمد بینش http://zibarooz.blogfa.com/post-156.aspx

شهود مثنوی معنوی ــ دانۀ بی دانگی

آخرین نظرات توسط نویسنده bineshmohammad

    نطری یافت نشد.