بدبختانه هموطنان ما، آنهایی که در راههای صاف و کوبیده شده راه میروند، طوری ساخته شدهاند که پیوسته در مسیر کسانی که میکوشند راه جدیدی باز کنند، سنگ میاندازند. (فرانسوا ولتر).
https://www.balatarin.com/users/artaman
من در رسانههای مختلف اعم دیداری و شنیداری و شبکۀ جهانی / اینترنت و غیره، یک چیزی را فراگیر میبینم، غلبۀ انعکاس چیزهای منفی است. کلیت را بنگری، انگاری عمدۀ خبرها، نقدها، گزارشها، تحلیلها،… تصویر مفنی و تاریک از اوضاع است!، حتی در نقد، که سفارش شده بهتر است به فرم سازنده ارائه شد، یعنی همراه با راه حل و ایده و پیشنهاد، اغلب صرفاً به بازگویی خبر یا گزارش منفیها و مصائب و مشکلات است. این امر به تدریج انسانهایی را که بر حسب علاقه یا عادت به مرور اخبار و گزارشها روزانه میپردازند، در وجودشان حس ملال یا حتی بیماری افسردگی بهوجود میآید!
آیا این وضعیت فرم مطلوب است؟
آیا گریزی از این وضعیت نیست؟
آیا نمیشود، ضمن انعکاس خبر و گزارش یا نقد و مخالفت، با راه حل، روزنهای نور امید و نکات مثبت همراه باشد؟ (آرتامن)
*****
مخالفم. این تلقی از افراد نیازمند اشتباه محض است. باید یارانه ها به درصد بسیار بیشتری از جامعه پرداخت شود.
همه افراد بیکار فقیر و از طبقه زیر متوسط اقتصادی که تحت پوشش نهادهای مذکور نیستند. اکثریت جامعه کارگر مزدبیگر هستند و بر طبق اعلام مراکز و مسئولان مزد کمتر از حداقل معاش میگیرند! مثلا از دو تاسه میلیون تومان هزینه معیشت است ولی حداقل دستمزد زیر یک میلیون تومان! این یعنی اکثریت قاطع مردم ایران زیر خط فقر هستند و باید حقشان از ثروت ملی لاقل به صورت یارانه پرداخت شود. آن هم چند برابر این چندرغاز یارانه.
کاهش قدرت خرید مردم طی همین سالهای شروع هدفمندی یارانه، دو سوم کاهش یافته است. سایت حامی دولت سال ۱۳۹۲ اذعان کرد یک گارگر در آستانه ۱۳۵۷ میتوانست با مزدش دو و نیم سکه طلا بخرد ولی در سال ۱۳۹۲ نصف شد و امسال هم کمتر از یک سکه است!!
این شکاف عظیم درآمدی اکثریت جامعه کی میخواهند پر کننند؟ و چگونه؟ وقتی نسل های سوختند و میلیون نفرها به زیر خط فقر و در حسرت زندگی عادی و در حال مجردی قطعی و یا بدون خانه و ازدواج و فرزند مردند؟! (آرتامن)
*****
زمان ۱۲ سال، خیلی طولانی است برای مقاطع و دورههای ابتدائی و متوسطه. اگر سربازی اجباری برطرف شود، خیلی خوب میشود.
بهعنوان کسی که دورههای آموزش دفاعی زمان دانشاموزی و سربازی اجباری تجربه کرده ام و مطالعات زیادی در این باره کرده ام، میگویم: اساساً در دنیای مدرن سربازی اجباری منسوخ شده و نیروهای مسلح حرفه ای جایگزین شده اند (چون این امر تخصصی و بسیار حساس است، و کار هر فردی از مردم کشور نیست)، داشتن آموزش مقدماتی دفاعی و آمدگی دافع شخصی عموم افراد سالم جسمی-روحی ربطی به سربازی اجباری ندارد، این آموزش مقدماتی دفاعی را در دورههای ساعتی و روزانه و بدون گذراندن در اردوگاههای شبانه روزی قابل تحقق است، این وضع موجود در برخی کشورها برای سربازگیری فله ای، مضرات بیشتر است تا فواید احتمالی بُردن نوجوانان و تازه جوانان به اردوگاههای نظامی که در اوج استعداد فراگیری دانش و کارآموزی هستند، تازه احتمال وقوع صدمات جسمی وروحی جبرانناپذیری هم است که – بهدلایلی- از گفتنش معذورم!
اما با وضع موجود، عملاً پسرهایی که نتوانستند به دانشگاه بروند، ناچار به فاصله کمی به سربازی میروند، و دوسال وقفه بین کاردانشآموزی، و ورود به بازار کار پیش میآید! این زمان دوساله، موجب از یاد رفتن دانش و مهارت میشود. پسرهای دیپلمه تا بیاند دوباره کار پیدا کنند، و بازآموزی کاردانش و مهارت، معمولاً سنشان میرسد به بالای ۲۵ سال!، و عملاً موجب افزایش سن بلوغ اجتماعی و ازدواج می شود!؛ خب کل سرمایهگذاری ۱۲ ساله از بین میرود، و کار زیان هنگفتی به منبع ملی-عمومی کشور وراد میشود از این وضع موجود، اینها همه از منظر اقتصادی، زیان است! بایست یک فکر اساسی کرد، مثلاً یا دورۀ اجباری سربازی برچیده شود که اگر بشود عالی است، و یا سن ورود به سربازی بالا ببرند، و یا دوره ۱۲ سالۀ فعلی دست کم سه سال کاهش دهند. به نظرم مورد آخری بهتر است (حتی اگر دو مورد قبلی هم اجرا شود باز کاهش دورۀ آموزش ابتدائیی و منوسطه الزامی و مفید است). یعنی مجموع دوره ابتدائی تا متوسطه کمتر از ده سال بشود.
- تازهجوان فرصت دارد کاردانش (مهارت و دانسته ها) را در بازار بهکار بندد، و تجربه کسب کند، و چه بسا قبل از سربازی حتی توان تشکیل خانواده بدهد.* منبع: http://pakabara.blogfa.com/post/31 پاکابارا “پیشنهادِ ایدههای کاربُردی از برای آسانی رِفُرم اقتصادی” (آرتامن)
*****
اندکی توضیح دربارۀ نظرات شخصی ام دربارۀ سوسیال دموکراسی یا شبیه اینها…
اساس به دلایل شخصی علاقه ای ندارم در این سایت وارد مباحث سیاسی بشوم، از روز اول هدفم موضوعات عمدتاً اقتصادی و ادبی و هنری بود، چون واقعا مشکلات شخصی دارم و فعالیتم در وب بیشتر نوعی فرار از احساس بیهودگی است که خودش از عوارض افسردگی است که سالها دچارش هستم و انگاری میخواهد زندگی ام را نابود میکند!، و ذهنم آماده بحثهای سنگین و دشوار چالشی سیاسی نیست، اما از روی حساسیت عجیب شخصی در باره مقولۀ دموکراسی، در این لینک باز عنان از کف داده و اظهار نظر شخصی کردم، اما بد ندیم اندکی توضیح بدهم. قطعاً من ادعای همه چیزدانی و عقل ندارم، واقعاً در برخی زمینههای مهم نیازمند مطالعه بیشتر هستم، ولی در این میانسالگی دیگر بعد سالها مطالعه یک چیزهایی هم فهمیده ام شاید!
یکی از مطالب مهمی همیشه برای شخص خودم جالب و چالشی بوده، مسئله ایدئولوژی است، چرا که امروزه مخالف حاکمیت ایدئولوژیک بر جوامع کشورها دموکراسیخواهان و فعالان حقوق بشری هستند، چرا که آثار زیان بارش در کشورهای مختلف مشاهده کرده ایم.
اما پرسشی که همیشه پیش رویم بوده، اینست آلترناتیو / جایگزین حاکمیت ایدئولوژی چیست؟ و از آنجا گویا راهی جز برقراری رژیم-حکومت برای اداره کشورها نیست، آیا اساساً ما راه نجات از ایدئولوژی داریم؟
اخیراً مطالعات بیشتری در این باب کردم و با نظریات هانا آرنت بیشتر آشنا شدم، احساس میکنم درهای جدیدی برای حل مسئله ایدئولوژی و توتالیتاریسم (تمامیتخواهی) باز شده. مغلطه ناچاری حکومتها از ایدئولوژی و به تبعش توتالیتاریسم، یکی از موضوعات مهم است. چرا که هنوز بسیاری نمیتوانند مغلطۀ حامیان استبداد چه به شکل فردی و چه گروهی را حتی در توجیهات شبه دموکراسی مانند استبداد اکثریت، این خلط دموکراسی یا استبداد و ایدئولوژی و توتالیتاریسم را حل کنند.
من با مطالعه موضع پارادایم، احساس میکنم شاید به حل این مسائل نایل شویم یعنی:
ما لزوماً برای برقراری حاکمیت، دچار جبر گردن نهادن بر حاکمیت ایدئولوژیک نیستیم، به عبارت دیگر برای داشتن یک حکومت، لازم نیست حتماً ایدئولوژی توجیه گر باشد، به ویژه اگر بخواهیم دموکراسی باشد. در درک من از دموکراسی به موضع پاردایم و درکم از الگواواره است. اینکه حقیقت زمان حال و آینده که امری زنده است و زمان گذشته زمان مرده! این هم با قبول این میتواند باشد که اساساً مقولۀ زمان امری نسبی است، عدم مطلق گرایی، ویژگی بنیادین دموکراسی است. دموکراسی مثلاً به عنوان اعمال ارادۀ عام مردم بر قدرت سیاسی و حاکمیت تلقی کنیم، دیگر مطلقگرایی معنی نمی دهد، آنچه که تضمین تدوام دموکراسی است مانند حقوق بشر، حقوق اقلیتها، حق زیست متفاوت بودن در سبک زندگی شخصی، روحی، جسمی، جنسی، عاطفی و عقیدتی… و این که حاکمیت و هیچ فرد حقیقی و خصوصی نباید به حقوق بدیهی اولیه تعرض کند.
این سوءتفاهم که از سوی برخی دربارۀ دموکراسی طرح میشود که دموکراسی فرومیکاهند در حد برگزاری انتخابات و رأی اکثریت، و نتیجه میگیرند دموکراسی یعنی دیکتاتوری اکثریت! خب این ناشی از درک ناقص این قیبل افراد است از دموکراسی، که اصلاً به معنی رای اکثریت نیست، رأی گیری چه به صورت اکثریت یا جمعی، صرفاً یکی از ابزارهای پرشمار تحقق دموکراسی است (مانند ابزارهای چون نظرسنجی، رفراندوم، مطبوعات و رسانه، و دیگر ارکان دموکراسی…).
اما دموکراسی – به نظرم شبیه- پارادایم / الگواره است که بایست منعطف باشد، اصول دموکراسی بایست متضمن انعطاف در حل مسائل باشد، ضد مسئله بودن لزوماً منجر به حل مسئله نمیشود، مثلاً ما انواع فساد مالی ضدیت داریم، فقط با گفتن اینکه با فساد مخالفیم به راه حل مبارزه با فساد نمیرسیم.
دموکراسی هماره در حال تکامل و اصلاح خویش بایست باشد، که هدفش تعالی بشریت برای بهتر شدن وضع حق آزادی با مسئولیت، آسایش و امنیت، رفاه نسبی، آسایش و خلاصه زندگی مناسب حداقلی با بازتوزیع منابع زاینده فرصت زندگی است. سوسیال دموکراسی امثالهم هم یکی از فرمهای دموکراسی است. اما این قید دموکراسی است که میتواند یک ایدئولوژی را تبدیل به پارادایم کند. ایراد اصلی کمونیسم شوروی سابق یا نازیسم و امثالهم همین بود که در قید دموکراسی نبوند، با وجودی مدعیانش میگفتند قصد خیر و عدالت دارند! اگر آنها در قید دموکراسی بودند هرگز تبدیل به ایدئولوژیهای توتالیتاریسم نمیشدند و آن فجایع هولناک ضد بشری را خلق نمیشد که موجب شرم و ننگ در تاریخ بشریت است. (آرتامن)
*****
هیچ کس بهتر از خود اشخاص نمیتوانند در مورد منافعشان تصمیم بگیرند
هیچ کس بهتر از خود اشخاص نمیتوانند در مورد منافعشان تصمیم بگیرند، انتقال ثروت ملی به نسل آینده بایست توسط خود مردم، و از راه ارث گذاشتن باشد، این نسل را مردم زاد و ولد و تربیت میکنند و هزینههایش میپردازند، و خودشان بهتر هر کسی دلسوز هستند.
چند مورد نادر از بیمسئولیتی والدین دلیل نمیشود بهانه جویی شود که بهگویند مردم صلاحیت تصمیم گیری دربارۀ نسل آینده ندارند! این حرفها را طی نسلها تحویل مردم میدهند که بایست ثروت ملی خرج سرمایهگذاری شود و عمران و عیره، شیره مالیدن سر مردم است که نمومه اش رژیمهای سلطانی خود را قیم مردم معرف میکنند و مردم را صغیر میپندارند که عرضه ندارند دربارۀ خیر و صلاحشان تصمیم بهگیرند! نسلها میگذرد و فقر ادامه مییابد! اگر آن دولتها عرضه داشتن پس این همه فقیر در کشورهایشان از برای چیست با وجود آن همه فرصت و ثروت زایی ملی که تحت کنترل دولت بود بود و نه مردم! خود مردم بهتر از هر کسی میتواند حق خود از ثروت ملی سرمایهگذاری کنند.
بایست مردم و فعالان حقوق مردم، این ثروتهای ملی را شناسایی کنند، و دقیقاً حق مردم را محاسبه کنند، و در این صورت مردم میتوانند حق خود را مطالبه کنند.
http://pakabara.blogfa.com/post/26
پاکابارا
“پیشنهادِ ایدههای کاربُردی از برای آسانی رِفُرم اقتصادی” (آرتامن)
*****
چرا، این سیستم اقتصادی، این قدر موفق بوده است، و چنین مورد استقبال و جهانگیر شده است؟
به نظرم، این سیستم اقتصادی، سازگار با سرشت و طبیعت بشر و جهان هستی است. هر موجودی- از جمله انسان- آزاد به دنیا میآید. انسان بنا بر غریزه، میخواهد تدوام حیات دهد، در رقابت با سایر موجودات و همنوعان، از تمام توانایی اش برای بهرهگیری از مواهب طبیعی در دسترس، استفاده میکند.
بین دورۀ ارائۀ نظریات اسمیت تا کینز، این سیستم اقتصاد بازار آزاد رقابتی، دچار اُفت و خیزها، حتی وقوع بحرانهای اقتصادی شد، از دورۀ کینز به بعد، این نظریه کمابیش مورد قبول قرار گرفت، که هرچند بازار رقابتی آزاد ادامه بایست یابد؛ اما سیستم اقتصادی بازار باید رو به تکامل تجربی بگذارد و نواقصش برطرف شود. علم و دانش بیشتر بر بحثهای نظری و عملکردها گسترش یابد.
چون هر چیزی بالاخره حدی باید داشته باشد، مطلقگرایی فاجعه بار است، در آزادی و رقابت هم بایست حدود عقلانی-اخلاقی مراعات شود. پس قوای حاکمیتی مانند اجراییه، مقننه، قضاییه، امنیه و غیره، به نیابت و نمایندگی از آحاد مردم، برای حفظ مصالح عمومی و همچنین حفظ حقوق فردی، میبایست نظارت و کنترل داشته باشد بر فعالیت اقتصادی در سیستم بازار رقابتی آزاد، بدون آنکه در اصل و ماهیت آزادی، و رقابتی بودن ارائه کالا و خدمات در بازار تصدیگری کند، ولی جلوی ایجاد بحران، فساد و مسائل دیگر را بایست بگیرد.
مثلاً: با وضع قوانین برای حمایت از فعالیت اقتصادی سالم، جلوگیری از فسادهای اقتصادی-مالی (از جمله جلوگیری از فرار مالیاتی، فعالیت بدون مجوز یا مضر به ویژه در امور حیاتی همچون تولید و عرضۀ مواد غذایی و دارویی، مبارزه با انواع دزدی، گرانفروشی، کمقروشی، کلاهبرداری، اختلاس، غش و تقلب، جعل، احتکار، نقض کپیرایت و غیره)، با کنترل و مهار تورم از راه تعیین نرخ سود بانکی و کنترل نقدینگی، تصویب قانون ضد تراست (مبارزه با انحصارگرایی/کارتلیسم)، مبارزه با قاچاق، جلوگیری از دامپینگ، مبارزه با انواع تقلب با وضع استانداردهای اجباری یا تشویقی برای کالا و حدمات، وضع عوارض گمرکی برای حمایت از تولید و اشتغال داخلی، کنترل ورود و خروج ارز و فلزات گرانبها، که موجب کاهش نوسان شدید واحد پول ملی شده، و در نهایت منجر به آرامش و اطمینان در بازار میشود.
این سیستم اقتصادی (بازار رقابتی آزاد)، بنا بر ماهیت رقابتپذیری، باعث پیشرفت دانش، مدنیت، اختراع و ابتکار، موجب افزایش کیفیت و البته کاهش قیمت شده است.
منبع:
http://pakabara.blogfa.com/post/53
پاکابارا
“پیشنهادِ ایدههای کاربُردی از برای آسانی رِفُرم اقتصادی” (آرتامن)
****
نکتۀ ایرانزمینی: سهم هر شهروند ایرانی از زمین کشور ایران چه اندازه است؟
کشور ایران، بر پایه سرشماری سال ۱۳۹۵ دارای ۷۹٬۹۲۶٬۲۷۰ نفر جمعیت و مساحت ۱٬۶۴۸٬۱۹۵کیلومتر است، که میانگین ۴۸ نفر در هر کیلومتر مربع است. به عبارتی دیگر به ازای هر نفر ایرانی، حدود ۲۱,۰۰۰ متر مربع میرسد.
خب، متاسفانه بسیاری از ایرانیان به دلیل فقر، تا آخر زندگی، حتی صاحب خانه ای کوچک نمیشوند، و احتمالاً سهمشان – از زمین کشور- فقط دو متر قبر است، آن هم بعد از مردن!
بر اساس برخی آمارها، بالغ بر یک سوم خانوار ایرانی، مستأجر هستند!
منبع مطلب:
پاکابارا
“پیشنهادِ ایدههای کاربُردی از برای آسانی رِفُرم اقتصادی” (آرتامن)
*****
نکته مهم عرض کنم از نظر نگارنده منظور این نیست اصل کار “نهضت ملی صنعت نفت” بد بوده، اتفاق مبارزه استثمار علیه اجانب که ثروت های ملی کشورها غارت می کنند بسیار نیکوست. اما شاید به دلیل تفکر نوعی خاصی از کمونیسم، که دولتی شدن تمام تولید کالا و خدمات و حتی توزیع اش را مساوی با مردمی شدن میدانست، ملی شدن در کشورهای تحت استثمار استعمارگران را مردمی میپنداشتند! ملی شدن متاسفانه مورد سوءاستفاده دولتها قرار رگفته و آن را عملا دولتی کردن همه چیز از جمله اقتصاد قلمداد میکنند و به نظر تحت تاثیر اقتصاد سیاسی کمونیسم انحرافی بود. حتی کمونیسم اصیل هم نظرش اشتارک گذاشتن بود و نه انحصار کردن منابع تولید ثروت در دست اولگارشی حکومتی. در واقع هیچ یک از نظریات اقتصاددان های بزرگی همچو آدام اسمیت تا مارکس هرگز دنبال حکومتی کردن اقتصاد نبودند و اغلب دنبال اجرای عدالت توزیعی بودند و سعی کردن رنج بشر و فاصله طبقاتی کم شود. منتها بعدها حکومتها و اولیگارشی حامی شان سوءاستفاده کردند از این نظریات.
این سوتافهم ملی بودن متاسفانه همچنان ادامه دارد، ملیت یعنی همه اتباع و شهروندان یک کشور. چیزی ملی است یعنی باید به شهروندان اعم فقیر یا غنی مساوی تعلق داشته باشد / ملی یعنی همه مردمانی یعنی هیچ تبعیضی میان همه شهروندان صورت نگیرد در سهم از منابع عمومی چه در بعد اقتصادی و چه ابعاد دیگر همچو اجتماعی و فرهنگی…. متاسفانه سوءاستفاده آگاهانه یا ناآگانه از واژه ملی (همه مردمانی)، از ساخت یا مونتاژ محصولات یک شرکت که ادعای ملی دارد! و بعد معمول میشود که کلی وابستگی خارجی قطعات و فناروی دارد و با کیفیت پایین و گرانتر نمونه خراجی به مردم بفروشند! ما متاسفانه نیاز به بازنگری به تعریف و درک واژه ملیت و ملی بودن داریم. ملی بودن به معنی حکومتی و دولتی شدن امور نیست که مثلا اقلیتی اولیگارشی صاحب اختیار اموال عمومی شوند. نسلها تباه شود و با حسرت محرومیت از آن منابع در رنج و فقر و محرومیت زندگی را تمام کنند! (آرتامن)
****
خلاصه بالا، به عنوان تاریخچه محتصر و مفید چگونگی تبدیل پول واقعی به کاذب بایست دانست. در متن فوق، به صراحت از خالی شدن خزانه گفته شده، یعنی اینکه اذعان دارند چاپ اسکناس، عملاً یک ترفند فرار از بی پولی، و گاه کلاهبرداری از سوی بسیاری حکومتها بوده است تا مدعی شوند بر اساس کار و تلاش مردم (تولید ناخالص ملی)، پول منتشر می کنند! این خیلی عجیب است. چرا که معمولا این نوع اسکناس و پول، دائم ارزش کم میشود. این پول به اکثریت مزدبگیر داده میشود که مزدشان سالانه افزایش اندکی میابد، ولی این پول روزانه گاه کم ارزش میشود! از آنجا که اغلب مزدها اندک است، گاه کفاف زندگی روزمره هم نمیدهد، و قابلیت پس انداز به شکل فلزات گران بها چندان فراهم نیست، ممکن است در عرض چند روز اکثریت جمعیت یک کشور دچار بحران معاش شوند. حال برخی از آزادسازی و گران کردن، شناور شدن و در واقع کم ارزش کردن روزانه نرخ ارزش پول ملی گویند، آیا اکثریت جامعه که مزدبیگر هستند، مزدشان روزانه یا ماهانه شناور است و بنابر سبد معیشت و تورم تغییر میکند؟!
مثلا اگر یکی بیاید بر اساس کار و تلاش شخص شما، چک بکشد و به اعتبار شما (احتمالا بدون اجازه) برای خودش درآمدزایی کند یا کالا و خدمات بخرد! آیا شما ممکن نیست اعتراض کنید فلانی، روی چه حسابی داری با اعتبار کار و تلاش و سرمایه من نوعی، ارتزاق میکنی؟!
در واقع شهروندان معمولی توان چنی کاری ندارند، ولی حکومتها با اعمال قدرت، چنین کرای می کنند. در همان خلاصه گفته شده مردم چند قرن پیش هم اعتراض داشتند. اصل داستان آن زمان هم میدانستند که چیست!
این موضع وقتی حاد شد که پشتوانه طلا و دیگر فلزات گرانبها برداشته شد برای چاپ اسکناس! از این به بعد در برخی کشورها بحران تورم و افزایش لجام گسیخته نقدینگی شده، نابودی سرمایه وثروت مردم طبقات فرودست و مزدبگیر سریع تر و شدیدتر شد و شکاف طبقاتی بیشتر. احتمال زیاد یکی از دلایل اصلی این فقر دائمی و فزاینده جامع بشری، همین نشر پول بی پشتوانه است.
امروزه چنان کشورها به پول کاذب آلوده اند که دیگر به اسانی نمی شود از شرش خلاص شد. متاسفانه گویا میزان سوءاستفاده از خلق پول کاذب، با فعالیت الکترونیکی وارد فاز بدتر هم شده است و حتی زحمت چاپ اسکناس هم نمی دهند، یعنی با مصرف مقدرای اندکی انرژی الکتریکی و چند دقیقه ، می تواند ارقام عظیمی پول کاذب خلق کرد!
اما این پول های کاذب، در نهایت اقتصاد کشورها را بیمار میکند. هر چند برخی کشورهای پیشرفته فعلاً با اتکا بر تولید بالای ناخلص ملی و موقعیت اقتصادی قوی ترشان در جهان، ارزش پول ملی بالایی دارند. اما واقعا معلوم نیست در بحران ها که تولید ناخالص ناگهان کم بشود چه بر سر این سرمایه های پولی بیاید؟
متل “حود کرده را تدبیر نیست”، بسیاری از حکومتها به دلی بی لیاقتی، نتوانسته اند توسعه همه چانبه از جمله اقتصادی فراهم کنند، د رنتیجه به نشر پول کاذب روی آورده اند، اما نمی دانند با فقیر کردن هر چه بیشتر اکثریت، در واقع اقتصاد را به فلاکت میکشانند، بازارها را به رکود میکشانند، نسلها تباه و زندگی تبدیل به زنده مانی میشود، و اکثریت را از یک زندگی لذت بخش معقول و اخلاقی محروم میشوند، علی رغم اینکه کار و تلاش سازنده و مفید داشته اند! (آرتامن)
ادامه…
نظرات
این یک مطلب قدیمی است و اکنون بایگانی شده است. ممکن است تصاویر این مطلب به دلیل قوانین مرتبط با کپی رایت حذف شده باشند. اگر فکر میکنید که تصاویر این مطلب ناقض کپی رایت نیست و میخواهید توسط زمانه بازیابی شوند، لطفاً به ما ایمیل بزنید. به آدرس: tribune@radiozamaneh.com

۱۰ ماه پیش