1- حسن روحانی را کسی اعم از – حقیقی و حقوقی – نیاورده است. همانطور که خاتمی و حتی احمدی نژاد را کسی نیاورده بود. آمدن هر سه این ها زاییدۀ فشل بودن ایدئولوژی حکومت اسلامی اولاً، زاییدۀ انقلاب توده ای بودن آن ثانیاً و وجود چندگانگی (هرج و مرج) در حکومت بدلیل تعدد مراکز اجتهادی در مذهب شیعه ثالثاً بوده است و تمام. بنابراین حسن روحانی آدم مشخصی با ایدۀ مشخصی است که از خلل و فرج پیش گفته و ذاتی جمهوری اسلامی استفاده کرده و به ریاست جمهوری رسیده است. ایدۀ او همانند هاشمی رفسنجانی یک ایدۀ مبتنی بر نوعی از آریستوکراسی ناقص (شایسته سالاری نخبگان مذهبی) است. او انسانی عملگرا و معتدل و واقعگراست و تصمیم دارد ایران را از استراتژی سیاست خارجی “وحدت ایدئولوژیک” به استراتژی “وحدت سیاسی” تغییر دهد و تا کنون نیز موفق عمل کرده است. او این شانس را داشته است که درست همزمان با شکست استراتژی “وحدت ایدئولوژیک” خامنه ای در طول دورۀ رهبریش سرکار آمده. زیرا استراتژی خامنه ای در منطقه شکست خورده بود که آخرین میخ تابوت آن با ظهور یک رقیب خونریز جدی بنام داعش کوبیده شد که مراسم تشییع جنازۀ “وحدت ایدئولوژیک” هم روزی زده شد که خامنه ای به نوری المالکی دستور داد که منصب نخست وزیری عراق را واگذار کند. پس تا اینجا دانستیم که استراتژی سیاست خارجی خامنه ای شکست خورده و این استراتژی “وحدت سیاسی” روحانی است که در حال حاضر وارد شده و سعی بر عملیاتی کردن خودش را دارد. البته روحانی همۀ بافته های خامنه ای در منطقه را دور نخواهد ریخت و از سلول های تشکیل شده در وحدت ایدئولوژیک خامنه ای مثل حزب الله لبنان یا سپاه بدر عراق و یا حوثی ها در یمن استفادۀ جدید با صبغۀ سیاسی خواهد کرد. این هم ممکن است و هم موفق خواهد شد مشروط بر اینکه بتواند اقتصاد ایران را از بیماری هلندی بسیار خطرناک این روزهایش را نجات بدهد – به این مورد برخواهم گشت.  این پاسخ به آن کسانی است که راجع به اوضاع منطقه و نقش ایران می پرسند. پس دقیقتر می گویم: “روحانی کماکان بزرگی و محوریت ایران در منطقه را تعقیب کرده و می کند اما نه با ابزار هلال شیعی بلکه با ابزار ژئوپولتیک غیر قابل رقابت و جایگزین ایران در منطقه – مدل زمان شاه اما نه با تکیه بر امپراطوری های ساسانی یا صفویه – بلکه او دنبال وزن خالص “موجودیت طبیعی ایران در منطقه” روان است.

2- این استراتژی “وحدت سیاسی روحانی در منطقه” معارض و مخالف عمدۀ منطقه ای نخواهد داشت غیر از عربستان. زیرا کشورهای کوچک منطقه خودشان را هم عرض ایران نمی دانند که با آن مخالفت کنند. حتی اسرائیل نیز در میان مدت به این استراتژی روحانی روی خوش نشان خواهد داد. چون این استراتژی نکته اتکایش سیاسی است و نه ایدئولوژی. و مهمتر اینکه این استراتژی سکولار است و منفعت محور و نه مکتبی و آرمان محور. مصر و ترکیه نیز به این روند خواهند پیوست. زیرا نه تنها از سوی ایران تهدیدی احساس نخواهند کرد بلکه منفعت ثبات منطقه نیز به آنان هم خواهد رسید. اما عربستان تا سر دارد سر خواهد شکست و جز در میانۀ راه و فهم عجز از مقابله است که به اجبار و مصلحت به این استراتژی سیاسی گردن خواهد سپرد. این استراتژی روحانی یک معارض جدی داخلی خواهد داشت که آیت الله خامنه ای و مهمتر از او نهادهای قدرت سخت و نرم ایدئولوژیک مثل حوزۀ قم و سپاه پاسداران خواهند بود. به این معنا که پس از رفع تحریم ها و رونق نسبی اقتصاد ایران مجدداً تلاش خواهند کرد همان استراتژی شکست خوردۀ “ایدئولوژیک” را بازسازی و احیاء کنند. لذا روحانی با مانع سختی در داخل روبرو خواهد بود. در ادامۀ بحث سیاست داخلی خواهم گفت که روحانی چه تدبیر و نقشه ای برای این مشکل در سر دارد.

3- در سیاست داخلی روحانی مشکلات ایدئولوژیک بیشتری دارد. مهمترین مشکل او هم در حوزه های فرهنگی خواهد بود. در جاهایی که طبقۀ متوسط (گردانندۀ اصلی هرنوع توسعه ای در هرجا) خواستار آزادی اجتماعی و فرهنگی بیشتر و متساهل تری در حوزه های زیست و تفریح و هنر و سبک زندگی خواهد شد – نیروهای مذهبی و ایدئولوژیک بشدت با این نوع گشایش ها مخالفند و لاجرم بمقابله و مبارزه برخواهند خاست – و اگر پاسخ مناسب نگیرند بهره ور و علاقه مند کار نخواهند کرد و توسعه پیش نخواهد رفت. روحانی برای این حوزۀ بسیار مشکل و در عین حال بسیار مؤثر در توسعۀ ایران نقشه ای پیچیده و البته خطرناک از جنبۀ اجرایی کشیده است. حسن روحانی می خواهد از یک فرمول معکوس استفاده کند برای غلبۀ نسبی به این مشکلترین مشکل. به این معنا که اگر در همه جا از سیاست داخلی برای سیاست خارجی هزینه می کنند؛ روحانی می خواهد از سیاست خارجی برای سیاست داخلی اش بهره برداری کند. او بدرستی حوزۀ اقتصاد را در اولویت کاری خودش تعریف کرده است. او می خواهد با گشایش در حوزۀ اقتصادی سایر حوزه ها را متأثر کرده و با تزریق شادابی به جامعه از سویی و وارد کردن عناصر فرهنگی مدرن از طریق اقتصاد بحوزۀ اجتماع و فرهنگ از جانب دیگر نیروهای متحجر را وادار به عقب نشینی کند. به این ترتیب که او کماکان منتظر توافق نهایی هسته ای است نه فقط برای رفع تحریم ها بلکه بیشتر بخاطر جلب و جذب سرمایه گذاری خارجی اعم از سرمایۀ ایرانیان مهاجر و کشورهای دیگر بویژه غربی. اینکه دولت روحانی همۀ تلاش تیم اقتصادی دولتش را مصروف پایین آوردن تورم کرده و گوش شنوایی برای خارج کردن اقتصاد از رکود ندارد به این دلیل است که می داند که سرمایۀ خارجی فقط در تورم پائین و ثبات مدیریتی قبل قبول است که به هر کشوری (در اینجا ایران) وارد می شود و رکود و رونق پیشینی اقتصاد عناصر تأثیر گذار در تصمیم سرمایه گذاران خارجی نخواهند داشت به اندازۀ مانع بالا بودن تورم. البته روحانی درست می گوید که تورم را کم کرده و رشد منفی اقتصاد ایران را متوقف کرده است. اما این موضوع مطلقاً در سطح زندگی خانوار محسوس نیست و عکس آن هم جریان دارد. زیرا ایران فعلی بدترین دورۀ رکود اقتصادی همراه با افزایش شدید ضریب جینی (شکاف طبقاتی) در دورۀ مدرن را تجربه می کند و رشدهای اقتصادی یکی دو درصدی در سبد خانوار علامت منفی هم نشان می دهد که البته دلایل آن به ته کیسه رسیدن همۀ پس اندازهای ناشی از  ریخت و پاش های پوپولیستی احمدی نژاد در قاعدۀ وسیع جامعه و متمرکز شدن همۀ ثروت در کمتر از 15 درصد از مرفه ترین قشر نوکیسه و کهنه کیسۀ جامعه است. و افراد معمولی دیگر توانی برای مقاومت ندارند.

4- البته تیم اقتصادی روحانی درست فکر می کنند که این دو سال کاهش تورم همراه با ادامۀ رکود را به رونق اقتصاد به بهای افزایش تورم انتخاب کردند و کماکان بر آن مصر هستند. زیرا اقتصاد ایران ورشکسته است و سرمایه ای برای سرمایه گذاری نه در بازارهای پولی و نه در بازارهای مالی ندارد و اگر مجوز رونق اقتصاد را بدهند بیشتر به رشد تورم خواهد انجامید تا رونق تولید. روحانی حتی به رفع تحریم ها و آزاد شدن دارایی های ایران و فروش نفت و این مسایل با اولویت نگاه نمی کند. زیرا می داند که اولاً تولید نفت ایران محدود و محدودتر شده است و قیمت نفت پائین است و حتی برای نفتش مشتری دست بنقدی نخواهد داشت. او می داند که بیشتر آن صد میلیارد دلار دارایی بلوکه شدۀ لعنتی هم اگر حتی یکشبه آزاد بشود و جیرینگی بخزانه ریخته شود را پیش خور کرده اند – چه احمدی نژاد و چه روحانی – و به پیمانکاران متعدد بدهکارند و باید بدهند به طلبکاران شان. روحانی می داند که بازگشت ایران به رونق اقتصادی نیازمند ایجاد شغلی – در خوشبینانه ترین حالت – برابر با نصف کل تعداد جمعیت در جستجو یا شرایط کار ایران دارد. زیرا اقتصاد ایران بهره ور نیست به این دلیل که حداقل یکسوم بازار کار ایران در دست سازمان ها و بنگاه های موازی است که باید بتدریج حذف شوند. و دوم اینکه همۀ سطوح کاری در ایران از وزارت خانه گرفته تا کارخانه با تورم شدید نیروی کار – فعلاً جزو نیروی شاغل – رنج می برند و یکی از دلایل عدم بهره وری و گران بودن تولید در ایران استخدام سه نفر برای یک شغل واحد است. بعبارت دیگر سه نفر برای یک شغل استخدام شده اند که هم دستمزد یک نفر را بین خودشان سه نفر تقسیم می کنند و هم در هنگام کار مزاحم همدیگر و ناراضی و باری بهر جهت هستند.

5- روحانی همۀ این گرفتاری های غیرقابل وصف را به جذب سرمایۀ خارجی در بعد از توافق و بهبود مناسبات با دنیا گره زده است. او فکر می کند که با استفاده از نیازی که گفتم و غیر قابل مقاومت است مقاومت ایدئولوژی و آیت الله خامنه ای را بشکند و سیل سرمایۀ خارجی را بکشور فرا بخواند و هم از راه ورود این سرمایۀ خارجی که همراه با تکنولوژی های نو وفرهنگ نو خواهد بود حوزه های فرهنگی و اجتماعی را نیز از این طریق جلو ببرد. این استراتژی از نظر تئوری ظاهرا! منسجم و قابل دستیابی است اما در جامعۀ بلاصاحب و بلاتکلیف ایران فقط به یک معجزه می ماند عملیاتی کردن آن. اما موانع اصلی:

الف- اولین مشکل حسن روحانی این است که بنام “تکنوکراتیک” عمل کردن بیش از حد بوروکراتیک هم عمل می کند. به این معنا که بنام “تصمیم سازی و تصمیم گیری کارشناسانه” – امری ممدوح است – خیلی اداری و کاغذی – لاجرم کند – تصمیم می گیرد. در حالی که اگر دقت در تصمیمات مهم است که است اما سرعت در تصمیمات هم مهم است و نباید یکی فدای دیگری شود. این البته از روحیات شخصی روحانی بعلاوۀ کج خوانی ایشان از واژۀ اعتدال است و چنین گمان می کند که هر تصمیم سریع و بموقع نوعی انقلابی گری و تندروی است.

ب- مشکل دوم که در ادامه و متأثر از بند الف است مربوط است به چینش کابینه اش که از شیوخ پرتجربه اما مسن تشکیل شده است و به اندازۀ مورد نیاز شرایط فعلی جامعه تحرک و شادابی وقدرت ریسک ندارد. در حالیکه جوانی و پویا بودن لزوماً نباید به شتاب زدگی و تصمیم های خلق الساعه تعبیر و فهم شود. اگر احمدی نژاد تصمیمات تک نفره و خلق الساعه می گرفت و همه را در آفساید قرار می داد دلیلی بر چشم پوشیدن به قاطعیت و سرعت خوب تصمیم گیری او نمی شود. و اصولاً نباید روحانی از اینهمانی شدن با احمدی نژاد در مواردی که اقتضا می کند بهراسد. چه اینکه بالاترین حسن اجماعی برشمرده شده برای احمدی نژاد همین “من رییس جمهور هستم. پس تصمیم می گیرم” ایشان بود.

پ- مشکل سوم روحانی روحیۀ لابی گری افراطی و محافظه کار اوست که در ترکیب با شخصیت امنیتی و ناشفاف او در برخورد با خامنه ای و حوزۀ قم او را به راه های غیرقابل بازگشتی سوق می دهد. به این معنا که بجای رونمایی شفاف از اصلی ترین مشکل جمهوری اسلامی که ایدئولوژی متحجر مذهب شیعه است. می خواهد آن را در سطح گروه های پیاده نظام امثال پایداری مصباح و خودسرها محدود نگاه داشته و چالش های اصلی را به پشت پرده و دور از چشم ناظر جامعۀ مدنی ببرد. در توضیح بیشتر می توانم اینطور بگویم که روحانی گره اصلی کار را خوب می شناسد و حتی در طرح رادیکال آن و صورت بندی مؤثر واژه ها استادی نشان می دهد مثل گفتن از “مخالفت روحانیت با آب لوله کشی” یا “پلیس مسئول اجرای قانون است و نه اسلام” و از این قبیل خوب طرح موضوع می کند. اما بجای تعقیب ماجرا در سطح افکار عمومی فقط این بهره برداری را می کند که حوزۀ ایدئولوژی (قم) را وادار به واکنش منفی بکند و او بتواند با مراجعه به مراجع – از جمله خامنه ای هم – چانه زنی کند و آنان را وادار به عقب نشینی های ذره ذره کند. در حالیکه این تاکتیک مطلقاً جواب نخواهد داد در نهایت و نه جامعه زمان دارد و زمان خواهد داد به این قبیل لاس خشکه های بی حاصل و نه ایدئولوگ های متحجر عقب نشینی میلیمتری خواهند کرد در مقابل روحانی.

ت- مشکل بعدی روحانی که ناشی از هر سه مشکل بالاست این است که برخلاف ادعایش خیلی بقدرت جامعۀ مدنی (فشار از پایین) باور ندارد و بهمین خاطر هم است که در دوسال گذشته نتوانسته الیت دانشگاهی و روشنفکر را از انفعال کر کننده خارج و به پشت دولت خودش بیاورد. او (روحانی) مرتب گله و شکایت می کند که چرا نخبگان او را حلوا حلوا نمی کنند و به یاریش نمی آیند. در حالیکه او می داند که نخبگان دیگر شجاعت وارد شدن در میادین مین را ندارند و در سال های گذشته به اندازۀ کافی هزینه داده اند. و اگر روحانی می خواهد که پشتیبانی مدرن ها را تحصیل کند ناچار اول باید خودش پنجه در پنجۀ خامنه ای و روحانیت پرقدرت متحجر و سنتی بیاندازد. و مهمتر اینکه اینکار را نه در پشت پرده بلکه در ملاء و منظر جامعۀ مدنی بکند.

6- این مطلب را برای روزکارگر نوشته بودم و منتشرش نکردم برای ملاحظاتی. اما اینک که می بینم سال 94 سخت ترین سال هم ملت و هم حکومت و هم دولت در بعد از انقلاب خواهد شد. ناچار تصمیم به انتشارش گرفتم تا همه بدانیم که چه روزهای سخت و سرنوشت سازی در ده ماه باقیمانده از امسال انتظار ایران را می کشد. زیرا تأکید می کنم که توافق هسته ای باعث کمترین گشایشی برای امسال نخواهد شد و حساب روی بار روانی خوشبین کنندۀ آن هم سرابی خیالی است و توده های مردم فقط با نگاه به زیست و زندگی روزانۀ خود کنش و واکنش نشان می دهند و اهل تحلیل و تفسیرهای “بزک نمیر…” نیستند. و این خطر را وقتی کاملاً حس کردم که معلوم شد سال 94 بر عکس سال 93 که با رحمت آغاز شده بود با خشونتی غیرقابل وصف (ستم به خویشتن و جان خویش) آغاز شده است و خدا رحم کند.

7- یادمان است که پارسال همین موقع با یک موج رحمت دومینویی مواجه شدیم در بخشش اعدامی ها در پای چوبه های دار و روزی نبود که خبری از بخشش یک اعدامی از سوی اولیاء دم منتشر نشود. امسال اما این موج دومینویی رسیده به انواع خودکشی با انگیزه های متفاوت. و در 15 روز گذشته روزی نبوده که با خبر خودسوزی و خودکشی جوانی یا میانسالی در ایران همراه نبوده باشد. این نشان می دهد که جامعه در مرز فروپاشی کلان است و بچه های لمپن های نوکیسه با پورشه و بی ام دبلیو در خیابان ها و بزرگراه ها و بچه های دانشجو و فرهیخته و نا امید در خوابگاه ها و دیگر اقشار مردم جوان و میانسال در پرتگاه ها برای از بین بردن خودشان مسابقه گذاشته اند. و ظاهراً کک کسی هم نه در حکومت و نه در دولت نمی گزد و گویی نه خانی آمده است و نه خانی رفته است. البته شنیدم – ندیدم – که صدا و سیما یک گریزی می زند در تبلیغات خودکشان و صد البته نه برای درمان و چاره که برای استفادۀ سیاسی – جناحی در بازی قدرت ها.

8- این خودکشی های در حال اپیدمی شدن – دلایل روانشناختی دارد سرایت از یکی بدیگری – عنقریب با اعتراضات سکوت – مثل معلمان – ترکیب خواهد شد و موجی از خودکشی های جمعی (در قالب شورش های کور و مخرب و ناپیوسته و سازمان نیافته) را ببار خواهد آورد که می توانند هر نتیجه ای داشته باشند غیر از “خیر عمومی و مردم” و روحانی باید هرچه سریعتر تغییرات مهمی هم در خودش و هم در برنامه هایش و هم در همکارانش بدهد. و این را هم بداند که بعد از معلوم شدن پشت پردۀ توافق هسته ای که معمارش خامنه ایست جامعه خیلی هم کردیت نخواهد داد به نقش تسهیل کنندۀ این تسلیم که روحانی و ظریف باشند.  و روحانی باید در زمین سفت مطالبات دو سال عقب انداختۀ مردم – قول های انتخاباتی – بازی مردانه ای را شروع کند و پیروز شود اگر مایه اش را دارد. یا…هو

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)