آقای ابراهیم رئیسی هشتمین رییس جمهور حکومت جمهوری اسلامی ایران در یک انتخابات بشدت انحصارطلبانه و حتی با معیارهای خود جمهوری اسلامی و اصلاح طلبانش شد. انتخاب او از قبل مشخص بود. همانطور که از طرف دیگر عدم مشارکت وسیع مردم در انتخابات انتصابی کنونی و حتی با امار خود جمهوری اسلامی، فاکتور مهم و روی دیگر این انتخابات و شرایط کنونی است که حکایت از یک «یُن بست ساختاری» و از سوی دیگر گسست و ریزش درونی و برونی در ساختار حکومتی و در ساختار سیاسی/اجتماعی می کند. به این خاطر بایستی در روز بعد از انتخابات از منظر سیاست مدرن و رندانه یا رادیکال به این انتخابات و نتایجش کوتاه نگریست و اینکه چگونه می توان از این بن بست کنونی و «دندان هرچه بیشتر لق شده ی» ساختار سیاسی/اجتماعی تمامیت خواه استفاده کرد تا تحول مدرن و ساختاری حول «دموکراسی و سکولاریسم» را پیش برد. در حینی که هم ریاست رئیسی از ابتدا بر روی یک صندلی لق است که از درون هرچه بیشتر تهی و مضحک شده و می شود و از سوی دیگر همین انتخابات همزمان حماقتها و کوریهای اصلاح طلبانی چون فرخ نگهدار/سروش و از سوی دیگر نیروهای برانداز و افراطی چون مسیح علی نژاد و «کمپین نه به جمهوری اسلامی» را در رویکردهای انتخابی خودانتحاری یا مسخره شان نشان داد که در مقالات قبلی بشکل ساختاری تشریح و نمایان شده اند. یا دوستان توانای دیگر دست آنها را رو کرده بودند و اینکه واقعا چه می گویند و چه می خواهند. حال این انتخابات و نتایجش تاییدی بر شکست انها و تاکیدی بر ضرورت حضور هرچه بیشتر سیاست مدرن و قوی در تحولات سیاسی/اجتماعی ایران است، تا سرانجام دور باطل بشکند و تحول دورانی رنسانس حول «دموکراسی و سکولاریسم» و بسان ملتی واحد و رنگارنگ رخ بدهد، و یک «وحدت در کثرت دموکراتیک» درونی، بیرونی و ساختاری بوجود بیاید. اینکه حال زمان بازی مدرن و قوی و رادیکال و بنابراین رندانه ایی است که از کین جویی و کوری گذشتگان و همعصران گذشته است و با «بعله گفتن به دموکراسی و سکولاریسم» و از مسیر چالش مدنی قوی و رندانه شروع و حرکت می کند، به جای اینکه با نه گفتن به ریاست رئیسی یا با نه گفتن به جمهوری اسلامی شروع بکند و بار دیگر در دام «قیام هیستریک بردگانی» بیافتد که در نهایت فقط دیکتاتوری و پدر نوینی می خواهند و مجبورند فاجعه و دور باطل بدتری بیافرینند، آنطور که دیسکورس مشابه اصلاح طلبان/براندازن ایرانی عمل کرده و می کند، یا در این انتخابات اخیر اینگونه عمل کرده است. بی دلیل نیست که اصلاح طلب داخلی وقتی به خارج می اید، به برانداز افراطی تبدیل می شود. زیرا آنها خویشاوند هستند و دارای ساختاری مشترک چون پدر و دشمنشان یعنی حکومت جمهوری اسلامی هستند. زیرا بقول ژیژک «سیاست رادیکال و قوی می داند که باید از میل پدرکُشی عبور بکند تا بتواند تحولات ساختاری و دموکراتیک بیافریند». زیرا «پدرکُشی و پسرکُشی» دو روی یک سکه هستند و به هم تبدیل می شوند. همانطور که در تاریخ معاصر ما مثل کتاب «بوف کور هدایت» در یک تکرار باطل مرتب پسر ناراضی به پیرمرد خنزرپنزری تبدیل می شوند و همگی حافظ نظام و دیسکورس مسدود و تمامیت خواه و مرید/مرادی هستند. زیرا پدر و فرزند یکدیگرند.

داریوش برادری، روانشناس/روان درمانگر

دندان لق ریاست «رئیس جمهور» جدید ابراهیم رئیسی!

کاشکی می شد روی انتخابات مضحک جمهوری اسلامی شرط بندی پولی کرد. چون اونموقع امروز حسابی پول برده بودیم. زیرا مثل روز روشن بود که رئیسی انتخاب می شود و همه ی حماقتهای خودانتحاری و کهترانه ی از جنس فرخ نگهدار برای مقابله با رئیسی، یا از جنس عبدالکریم سروش برای بالا اوردن «همتی» بدون همت و توانایی، محکوم به شکست هستند. لااقل باید این انتخابات را به حالت شرط بندی پولی بکنند تا ما اپوزیسیون مدرن نیز یک سودی ازین همه حماقت و کوری جمعی ببریم.

عدم شرکت وسیع مردم در انتخابات و حتی با امار خود جمهوری اسلامی و اینکه مشارکت زیر پنجاه درصد بوده است، همان جایی است که حقیقت این انتخابات انتصابی و پارانوییک و انحصارطلبانه برملا می شود. اینکه با آمار رسمی خود جمهوری اسلامی که معلوما مبالغه امیز است، آقای رئیسی با رای کمتر از چهل تا چهل و پنج درصد مردم ایران به حکومت رسیده است. وقتی رای های رضایی و همتی و نیز «رای های باطله» را هم به حساب بیاوریم، باز هم درصد او کمتر می شود. زیرا بنا به امار رسمی جمهوری اسلامی از پنجاه و نه میلیون ایرانی که حق رای داشتند، اولا فقط بیست و هشت میلیون در انتخابات شرکت کرده اند و ازین تعداد انگاه هفده میلیون به ابراهیم رئیسی رای داده اند و نفر دوم در انتخابات کنونی در واقع «رای های باطله با چهار میلیون» رای بوده است. یعنی بنا به امار رسمی خودشان نیز این دولت یک «دولت اقلیت» است و اینگونه باید دیده و نامیده بشود. زیرا اکثریت به آن پُشت کرده اند و در انتخابات مضحک شرکت نکرده اند و حتی چهار میلیون از رای دهندگان به کاندیدهای خودشان رای داده اند که به حساب نیامده بودند و یا برای اینکه مسخرگی این انتخابات را نمایان بسازند به بقال محل تا به خواننده ی مورد علاقه شان رای داده بودند. اینکه شورای نگهبان و ولیان فقیه با انحصارطلبی پارانوییک خویش دو تا گل حسابی به خودشان زدند و ازین الان کاری کردند که رئیسی و کابینه اش کاری برایش نمی ماند، بجز اینکه بخواهد با مانورهای تازه چون جلوبردن برجام و بازکردن لوله های اقتصادی و ارتباطی در داخل و خارج و در حد امکانش، جلوی ایزوله شدن هرچه بیشتر حکومتش در داخل و در خارج را بگیرد. مگر اینکه کوری شورای نگهبان به آنها نیز سرایت کرده باشد و بخواهد قلدری بکنند که انموقع هر روز ریاستشان از روز پیش بیشتر خنزرپنزری و از درون و بیرون تهی و لق می شود و خویش و حکومتش را به فنا می دهد. یا اگر این تحول درست پیش نرود، ایران و تحول دمکراتیکش را نیز به فنا می دهد.. اینکه رئیسی ریاستش بناچار مثل دوران بعد از «سیاست تک حزبی» شاه هست که دقیقا رستاخیز خودش را بوجود اورد، مگر اینکه رئیسی برای حفظ خودشان هم شده دست به «نرمشهای انقلابی حسابی» بزند و راه بگشاید.

همانطور که این پُشت کردن فعال و مدرن مردم ایران به انتخابات و بدون هیچ کین توزی، یا بدون هیچ عمل خودانتحاری جمعی و اینکه به خیابان بریزند و سرکوب بشوند، در واقع یک تودهنی خندان به آن نیروهای برانداز و افراطی است که مثل مسیح علی نژاد و کمپین «نه به جمهوری اسلامی» از سیاست «هرچه بدتر بهتر» حرکت می کنند و برایشان وضعیت دردناک مردم و اقتصاد ایران مهم نیست و اینکه خشونت طلبی و بایکوت مورد تمنای انها چه بلایی بر سر تحول دموکراتیک ایران و اقتصاد و فرهنگ ایرانی اورده و می اورد. ( در این باب به مقاله ی من با تیتر «وقتی مسیح علی نژاد ژاندارک و منجی می شود و دولت تعیین می کند» مراجعه بکنید.)

یعنی با استفاده صحنه ایی از یک فیلم سینمایی خوب، فیلم «جانگوی زنجیرگسسته» از تارانتینو، دولت نوین رئیسی و حکومت سلطانی در پشت آن، دقیقا در شرایط و لحظه ایی قرار دارد که «دندان دولت، حکومت و ساختار تمامیت خواهی» مثل «دندان لق» روی کالسکه در عکس ذیل حسابی لق شده است و می خواهد بیافتد. از طرف دیگر حماقت اصلاح طلبان خودانتحاری چون نگهدار و سروش و یا براندازان افراطی چون مسیح علی نژاد و غیره هرچه بیشتر برملا شده است و حال وقت آن است که سیاست مدرن و رندانه هرچه بیشتر وارد صحنه بشود، جانگوهای خندان زن و مرد وارد صحنه بشوند و کار را بپایان برسانند. بدینوسیله که دقیقا این سیاست « عدم مشارکت فعال و عدم رضایت فعال و رندانه ی» خویش را هرچه بیشتر نمایان بسازند، هزارگونه در خیابان و رسانه و ساختارها بیان بکنند و کاری بکنند که رئیسی و حکومت جمهوری اسلامی و رهبرش خامنه ایی از ترس ریزش اجتناب ناپذیر بیشتر درونی و بیرونی، از ترس ایزوله شدن و پشت کردن نهایی مردم، مجبور بشوند بشخصه راه باز بکنند و دو ریال بدهند تا ده ریال را نگه دارند. اینکه با لق شدن هرچه بییشتر دندان و دیسکورس حاکم و اپوزیسیون همپیوند اصلاح طلب/ براندازش، حال زمان حضور و رسیدن «جانگوهای خندان و رادیکال» فرارسیده است که ساختارها و دیسکورس نوین دموکراتیک را وارد صحنه و نهادینه می کنند، انهم از مسیر چالش مدنی رادیکال و رندانه و ساختاری و بی انکه بخواهند کین جویی بکنند یا بدنبال سیاست خودانتحاری «هرچه بدتر بهتر» باشند و مثل گذشته مرتب فاجعه ی نو بیافرینند. این منطق نهفته در «تریلوژی تحول» بزعم روانکاوی لکان است که باید سرانجام رخ بدهد تا دور باطل به تحول دورانی نسل رنسانس تبدیل بشود و جایگزینی نسلها رخ بدهد.

وظیفه ی نیروی مدرن و سیاست رادیکال و خندانش انگاه این است که کاری بکنند که برای حفظ ده ریال خویش هرچه بیشتر بها بدهند و راهها را بیشتر باز و جاری بسازند. اکنون زمان سیاست ورزی قوی و مدرن و خندان کسانی است که می دانند چگونه می شود بُن بست کنونی را به گشایشی هزارمسیری تبدیل کرد، بدین وسیله که با جاگیری جمعی و عدم رضایت جمعی کاری می کنند که رئیسی بخواهد گورباچف و جمال عبدالناصر ایرانی، و البته با جوانب مسخره ی خویش»، بشود و حال به عنوان اصول گرا برجام را بوجود بیاورد. از طرف دیگر این اپوزیسیون نو یا نسل رنسانس باید کاری بکنند که هر راه نو و هر امید نو بشخصه ملتهب و چندوجهی بشود و امید و قدرتهای نو بوجود بیاورد. اینکه مرتب سنگرهای مدنی را بگیرند و با جاگیری و شعارهای جمعی درست به «اسم دال نو و آقا» حول «رنسانس و دموکراسی و سکولاریسم» و از مسیر چالش مدنی تبدیل بشوند. تا بتوانند اینگونه وحدت در کثرتی درونی و بیرونی بوجود بیاورد و هژمونی جمعی را بدست بگیرد و اینگونه کاری بکند که رئیسی اخرین رییس جمهور انتخابات مسخره و مضحک یا هولناکی چون چهل و اندی سال اخیر بشود و تازه با همکاری فعالانه ی خود او و آنها. این سیاست ورزی مدرن و قوی است که ما باید حال هرچه بیشتر بر صحنه حاکم بسازیم، وقتی جمهوری اسلامی با این انتخابات خنده دار به خودش «دوگل زده است» و اپوزیسیون اصلاح طلب یا برانداز هرچه بیشتر معضلات و کوریهای بنیادین خویش را نشان داده است و اینکه انها حافظ نظام هستند، چه بخواهند یا نخواهند. زیرا در بن بست و انسداد کنونی و وقتی بقیه هرچه بیشتر دست و پا می زنند و بیشتر پایین می روند و در مرداب غرق می شوند، آنگاه راه درست همین است که با سیاست «بی عملی فعال و رندانه»، با طرح خواسته های جمعی درست و اینکه حال این حکومت و رئیسی باید به حرفهایش عمل بکند و راه بگشاید و بایکوت و گرانی را بشکند، کاری بکنی که انسداد و گسست تبدیل به محل حضور صحنه ایی چندامکانی و چندنحوی بشود. زیرا تنها یک راه برای شکاندن سیمپتوم و انسداد بقول لکان است:«اینکه انسداد و دور باطل را چندنحوی و تمنامند بسازی».

اینکه ملت ما حال باید لم بدهد و به رئیسی بگوید، تو که می خواستی دولت کار و کرامت باشی، پس کار درست بکن، راه باز بکن، برجام را بوجود بیاور و بایکوت را بشکن تا بیکار نشوی. کرامت فعلا پیشکش. زور زیاد نزن. راهها را که باز کردی، کرامت بدنبالش می اید و انهم نه به یک شکل. اما جان خودت سعی نکن بی رحمانه با فساد مقابله بکنی، چون انموقع خودبخود فساد حکومتی هرچه بیشتر رو می شود. زیرا مگر خصلت محوری فساد همین «بی رحمی و بی مرزی» نیست؟

یعنی از یاد نبر که از همین حالا حکومتت چون «دندان لق» کالسکه ی فیلم «جانگوی زنجیرگسسته» است. پس نشون بده چقدر تدبیر ریاست داری، اگر واقعا داری. چون رئیسی که با این همه حذفها رئیس جمهور بشود و ریاستش از اول لنگ در هوا باشد، پایانش خیلی مسخره خواهد بود، اگر که حال دست به کار نشود و راه باز نکند. انگاه کرامت را که به باد داده، هیچ، کارش را هم به باد خواهد داد و صندلی ریاست زیر این همه شعار توخالی در هم می شکند، چون از درون هرچه بیشتر تهی شده است و در بن بست بنیادین بوده و هست. زیرا انکه می خواهد رئیس بشود، باید بها بدهد و تواناییش را در خدمت مردم و کشورش ثابت بکند، وگرنه بادکنکی بیش نیست که اینقدر باد می شود تا سرانجام با سوزن طنز و خنده ی عمومی بترکد و هرچه بیشتر نشان بدهد که «شاه لخت است» و انهم چون لختی و ناتوانی مضحکی و در حینی که مرتب می گوید که من می توانم، من می کنم، من این یا آن کار را خواهم کرد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)