دیدار معنوی مثنوی

 

عشق افلاطونی (۵)

بعضی زمینه های پذیرش آن درعرفان اسلامی

درفسلفه، وازۀ ترکیبی “عشق افلاطونی” Platonic Love را مدتها پس از وی یک روحانی کاتولیک ایتالیایی

 بنام مارسیلو فیچینو Marsillo Ficino در قرن پانزدهم میلادی رواج داد.  آنچه بعدها به نام عشق افلاطونی

در مسیحیت و اسلام گسترش یافت،  آمیزه ای ست ازنظرات افلاطون و تعالیم عرفانی “پلوتین”،فیلسو ف

نو افلاطونی .او با  آشتی دادن اندیشۀ افلاطون و ارسطو و در آمیختن آن با فلسفۀ اشراق در ایران باستان

 و سروده های وحدت وجودی اوپه نیشادها، شناخت شهودی ِحقیقت را مطرح ساخت و مورد توجه فراوان

فلاسفه و عارفان مسیحی و مسلمان قرار گرفت. به این ترتیب که بخش عمده ای از فلسفۀ یونان باستان

از طریق ترجمۀ آثار پلوتین به متفکران عرب و پس از آن به جهان غرب رسید. فارابی و بخصوص ابن سینا با 

اثر معروف خود”رسالة العشق” موجب شناسایی آراء افلاطونی عشق در جهان اسلامی شدند . اما اشتباه

است اگرعشق معنوی یا جنسی میان مردان در جوامع اسلامی را تنها بر اثر آشنایی با اراء افلاطونی آن

بدانیم.در بعضی منابع آورده اند همجنس گرایی در میان یونانیان معمول بود و ایرانیان  از آن بی خبر بودند .

بعنوان دلیل، سخن مدعوین رسالۀ ضیافت را آورده اند که برایرانیان طعنه می زدند،چون در آمیختن مردان با

 یکدیگر را پاس نمی دارند،از شناخت زیبایی و لطافت طبع بی نصیبند و در سیاست مستبد. برخی محققان

هم ادعا کرده اند غلامبارگی و همجنس بازی بر اثر حملۀ مغول به جوامع اسلامی راه پیدا کرد. اما مشاهده

می شود در هر نقطه جهان که نظام طبقاتی و برده داری برقرار بوده است،بهره کشی جنسی از بردگان و 

 فرودستان از هر دو جنسیت، رواج داشته است .  مثلا در قابوسنامه، عنصرالمعالی کیکاووس بن وشمگیر 

از خاندان آل زیار در گیلان و مازندران ــ قرون چهارم و پنجم هجری ــ به فرزندش توصیه می کند که:

”  ازغلامان و زنان، میل خویش به یک جنس مدار تا از هر دوگونه بهره ور باشی و از دو گونه یکی دشمن تو 

نباشند “(۱) در آن قرون هنوز مغول به ایران حمله نکرده بود تا انحطاط اخلاقی با خود بیاورد. آنان تنها آنچنان

را آنچنان تر کردند . در پایتخت اسلامی ،بغداد هم پاسداران شریعت برای آسان تر کردن کار امرا و لشکریان 

احکام قرآن را دور زده اعلام کردند اجرای حد شرعی در مورد لواط با غلام مملوک لازم نیست، زیرا غلام و 

کنیز در عداد اموال ناطق اند، در کنار اموال صامت یعنی اشیاء . مالک مال، هرچه با آن کند مباح است.(۲)

یعنی تنها لواط با غلام دیگران گناه است. صوفیه نیز از جانبی دیگر به توجیه لواط خواجه و غلام پرداختند .

مثلا محبت سلطان محمود به ایاز را نمونه ای از عشق عذرا قلمداد می کردند .خود سلطان هم البته میان 

رعایت شرع و زور هوس سرگردان بود.چنانکه در چهار مقالۀ عروضی گزارش داده اند شبی محمود کاردی

بدست ایازداد تا زلف دراز خود را کوتاه کند که تاب از سلطان ربوده بود . ایاز چنان کرد . روز بعد که مستی 

ازسر محمود پرید و بیدار شد، با دیدن موی کوتاه بر ایاز آرام و قرار نداشت و پشت دست می گزید . (۳)

به نظر می رسد وجود تشابهاتی میان ادبیات اسلام نخستین با “عشق افلاطونی” زمینه ساز پذیرش آن 

 در میان عارفان و خواص جوامع مسلمان شده باشد.برای مثال تجلی زیبایی الهی در  یوسف پیامبر و یا

تمثل جبرئیل بصورت “دحیۀ کلبی” برادر رضاعی پیامبر اسلام ، ــ که در زیبایی ضرب المثل اعراب شده

بود ــ و یا سخن از غلامان زیبا روی بهشتی ( غِلمان)که در آخرت خدمتگزار مومنان اند، و حتی به خانۀ

لوط پیامبر در آمدن فرشتگان در قالب جوانان زیبا روی، ــ  که در قرآن نقل است ــ به هر گونه عشق الهی

صورتی مرد مدارانه می داد که با نظرات افلاطونی عشق، همخوانی داشت .حدیث بسیار معروف و بحث

 انگیزی هم آورده اند “رأيت ربي في صورة شاب أمرد له وفرة جعد قطط في روضة خضراء

[دیدم خدایم را در صورت نوجوانی بی ریش با موهای مجعد، در باغی سرسبز] که بر غلظت این

تایید افزوده است . با وجود این درست نیست اگر عشق شمس و مولوی به نوعی کپیه برداری از عشق

افلاطونی تعبیر شود . هر چند این دو نوع عشق همانندی هایی دارند،ولی بازموارد اختلاف کم نیست . 

از آن جمله می توان گفت خدای واحد هستی بخش در عرفان اسلامی که موجب اتحاد عاشق و معشوق

می گردد و احوال دل عاشقان را بدست گرفته است،در نظرات افلاطونی عشق حضوری ندارد . در عشق

میان مرید و مراد،پیرعارفی واصل و کامل است که برای وصل سالک به معشوق الهی وی را نشان گرفته

راه می برد و زمانی هم که دید سالک به حد کافی قدرت رویارویی با منشاء عشق را دارد خود را از میانه

بر می گیرد و رخت بر می بندد .اگر غیبت ناگهانی شمس تبریزی پیش نمی آمد شاید مثنوی معنوی 

ناسروده می ماند . و به تعبیری مولانا نیز در پایان، ناگهان از سرودن مثنوی دست باز داشت تا خوانندۀ

عارف ــ اگر حضرت عشق او را طلب کندــ خود به درگاهش راه یابد :

چیز دیگر ماند اما گفتنش 

با تو روح القدس گوید بی من اش

نی، تو گویی هم به گوش ِ خویشتن 

نی من و نی غیر من ، ای هم تو من !      

(ادامه دارد )                          

 

زیر نویس ها :

۱ : قابوسنامه به تصحیح دکتر یوسفی، ص ۸۵

۲ : نک، طبقات الشافعیه السبکی ج۳ ، ص۱۸ به نقل از تاریخ اجتماعی ایران ، مرتضی راوندی 

۳ : چهار مقاله، نظامی عروضی، ص۵۵ به تصحیح دکتر محمد معین

 

نوشته شده توسط محمد بینش (م ــ زیبا روز)
 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)