اصول پنج­گانة نشر عشق

یا برعکس:

مرثیه برای ناکامی در کسب مجوز چاپ

با کمی جوهر در خودنویس و در هوا
دست‌های به‌دعا گشودة ناشر از قفا
زخم‌های روی کاغذ
تا ابد می‌رقصند
اما تیری که از پشت به دونده نزدیک می‌شود
همان کف پیاده‌رو کارش را تمام می‌کند
آن‌چه مذکور شد یحتمل اصل اول بود در فشردة ذیل:
اگه می‌خوای کارت تموم نشه سعی کن تکثیرش کنی.

اصل دوم می‌گوید:
اگر هر چیز واجد ضد خود است
پس ناکامی خود علت کامجویی ست
همان‌طور که درد فراق
موجد لذت عشق به خدا ست
اینو عرفا گفتن.

خیلی خوشایند نیست صراحت اصل سوم
چون
تردیدی نیست که عشق
در کلمه رخ می‌دهد و پس از ادا
نیمه‌باز در بستر کتاب
خرناس می‌کشد
با این‌همه اکنون ما
بنا به اصل چهارم
که قطعیتِ شباهت میان امور بعید است
چشم‌به‌راهِ عشق‌های فراوان‌ایم و از یاد می‌بریم
که حجره‌داران حاجب‌الدوله گفته‌اند
بارها
که پول پول می‌زاد اما
جیب رو
تجارتِ انبوه میون خواست و وهم
سوراخ می‌کنه.

اصل پنجم را نیز
با صرف اندکی فکر از دل و رودة اصل چهار
بیرون توان کشید.

گزارة نهایی از ترکیب اصول بالا
یک جملة امریِ ناگزاره است به مخلص زیر:
فکر اصولو از سرت بکن بیرون.


از همین نویسنده:

نادای، کدام ایستگاه؟

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)