وکیل محمد ثلاث بارها اذعان نموده بود که موکلش بی تاوان است و هیچ جرمی مرتکب نشده. تمام نشانه ها و شواهد برای تبرئه موکلش را در دسترس قرار داده بود اما قضات دادگاه و دادستانی نمی خواستند آنرا بپذیرند. یعنی رژیم جهت زهر چشم گرفتن از مردم کمر به اعدام محمد ثلاث بسته بود و علنا به وکیلش گفته بود این اسناد و مدارک و شاهدان عینی جهت تبرئه محمد ثلاث فاقد اعتبار است!

متعاقبا دیدیم به چه شیوه ای جبونانه سپیده دم امروز ۲۸ خرداد جان محمد ثلاث بدست خفاشان شب از تپش باز ایستاد.
هر طناب داری که بالا کشیده میشود و قلبی از تپش می ایستد صرفنظر از اینکه طرف جرمی مرتکب شده باشد یا نه، صرفنظر از اینکه چه باوری داشته باشد، اعدام عملی شنیع و ضد انسانی و قتل عمد دولتی است. هر انسانی که بالای چوبه دار می رود و قلبش از تپش باز می ایستد این رژیم تیک تاک ناقوس فنای خود را باید نزدیک تر حس کند. جامعه هم بخوبی این پیام را گرفته، که بگیر و ببند و اعدام ناشی از هراس و استیصال رژیم است نه از ناحیه قدرت آن!
رژیم خصوصا در این برهه زمانی بیش از پیش خود را در میدان نبردی سخت و سرنوشت ساز با توده های مردم مبارز و معترض به وضع موجود می بیند، دقیقا شرایط کنونی برای رژیم نظیر میدان جنگ گرم است که میکشد تا طرف را با شکست مواجهه کند! اعدام میکند تا زهر چشم بگیرد و مرعوب کند. اعدامهای هر روز در زندان ها ناشی از همین ترس است.
اما نباید گذاشت جان ده ها و صدها انسان شریف و آزاده دیگر را بگیرند که در پشت میله های زندان لحظه شماری میکنند که کی جلادان سر می رسند تا زندگی اشان را پرپر کنند.
رامین حسین پناهی یکی دیگر از زندانیان محکوم به مرگ است. رامین را رژیم اسلامی ایران به جرم واهی “فعالیت علیه امنیت کشو” به اعدام محکوم نموده. این در حالی است که دفاعیات محکم و اعتراض وکیلش مبنی بر غیر واقعی بودن اتهامات وارده به رامین از سوی دادگاه و قاضی پرونده، بارها به دادگاهها و دیوان عالی کشور ارسال شده ولی متاسفانه تا کنون بی نتیجه مانده. رژیم اوایل فکر کرد رامین را تنها در کنج زندان گیر انداخته و بدون اینکه آب از آب تکان بخورد میتواند جهت زهر چشم گرفتن از مردم ایشان را نیز به پای چوبه اعدام بکشاند. اما وقتی همگام با این اقدامات وکیل جهت لغوحکم اعدام رامین، کمپینهای وسیع در داخل و خارج از کشور نیز به منظور الغای حکم اعدام رامین و آزادی بی قید و شرط ایشان و دیگر زندانیان دربند اوج بیشتری گرفت، ظاهرا دست نگه داشتند تا سر فرصت صحنه اعدامش را مقدمه چینی کنند. خلاصه برغم تلاشهای بی وقفه برای نجات رامین تا به امروز هم کماکان سایه مرگ بر سر رامین در حال چرخش است و هر آن احتمال آن می رود رژیمی که آب از سرش گذشته بطور ناگهانی جان این جوان را نیز به بهانه پوچ “فعالت علیه امنیت کشور” بگیرد.
مبرهن است بند ناف هر حکومت دیکتاتوری به خشونت و جنایت بند است. چهار دهه است اکثر اقشار این جامعه خصوصا کارگران، محرومان و ستمدیدگان این جامعه می دانند و می بینند زالو صفتهای سرمایه داری آخوندی برای تداوم حکومت مبتنی بر استثمار و بهره کشی از هیچ جرم و جنایتی فرو گذار نبوده. دولت ها یکی پس از دیگری با چنگ انداختن بر ثروت و سامان جامعه و قبضه کردن ابزار تولید و به استثمار کشاندن از یکسو و از دیگر سو با فریب و تزویر به منظور اینکه کلیت نظام را از مخمصه قهر توده ای و فروپاشی نجات دهند به میدان آمده اند. مخرج مشترک همه جناح ها حفظ نظام به قیمت خون پاشیدن به این جامعه بوده و هست.
خیزش دی ماه نقطه عطفی تاریخی در مبارزات توده ای بود که کلیت نظام را نشانه رفت. و علنا اینکه سران رژیم پشمشان فرو ریخته دقیقا ترس از تداوم مبارزه و اعتراضاتی است که می رود رودها را هر چه بیشتر بهم متصل و طوفان خروشانی را به راه بیاندازد. اگر سیل خروشان مبارزه و اعتراض دی ماه در خیابانها بود بعد از آن تا کنون هم بطور مداوم در محیط کار و زندگی جاری و کماکان دارد به پیش می رود.
تنها طی چند ماه گذشته هزاران اعتراض و اعتصاب کارگری صحنه سیاسی جامعه ایران را متحول نموده، رشد سراسری شدن مبارزه و اعتراض به وضع موجود، و بطور اخص اعتراض و اعتصاب عمده و سراسری کارگران بخش راه آهن تراورس که از بیست اردبیهشت شروع شد تا به اعتصاب سراسری رانندگان کامیون و کامیوندران در خرداد ماه رسید و هنوز هم خاتمه نیافته گواهی بر این واقعیت انکارناپذیر است هر چند آنانکه منافعشان از قول آن به خطر میافتد آنرا برنتابند. کما اینکه شاهدیم در هفته ها اخیر هم بدون وقفه مبارزه و اعتراض به بخشهای تولیدی در مناطق مختلف کشور سرایت کرده و اعتصاب و اعتراض علیه وضع موجود کماکان پا برجاست.
رژیم بخوبی متوجه شده که تناسب قوا روز به روز دارد به نفع مبارزات توده ای علیه کلیات نظام تغییر میکند و خود را در سراشیبی سقوط می بیند. به عبارتی این رژیم بحرانی ترین لحظه های پایانی زندگی انگل وار و منحوس خود را دارد طی میکند. به همین خاطر برای حفظ بقای خود به هر ریسمانی چنگ می زند.
در چنین وضعیت و شرایطی از مبارزه و اعتراض که تناسب قوا تماما به ضرر رژیم در حال تغییر است بطور حتم مردم معترض دارند از مبارزه سنگر به سنگر و لحظه به لحظه خود نیرو میگیرند. نباید این یا آن بخش آزادیخواهان که دلشان برای رهایی از وضع موجود می تپد، وقتی میخواهند به تعرض و خشونت رژیم اعتراض کنند از شیوه های تدافعی سابق نامه نگاری به “بیت رهبری و ریاست جمهوری” استفاده کنند. نامه ملتمسانه چهل وکیل هر چند از سر انساندوستی هم باشد که هست اما در بیان واقع توقعی توهم فکنانه است از جلاد ان تاریخی نظیر خامنه ای و دیگر اعوان و انصارش که چیزی از آن سبز نمی شود. یعنی انتظار دارند در پاسخ به درخواستشان رهبر جانی لطف بفرماید ماشین اعدام را متوقف کند؟! این حرکت در نوع خود ناشی از استیصال است هر چند نیت انساندوستانه در پشت آن نهفته باشد. در یک کلام این رژیم بشدت در وضعیتی متزلزل و در سراشیبی رو به سقوط واقع شده تنها و تنها با مبارزه و اعتراض متشکل توده هاست که میشود این رژیم را در گامهای نخست به عقب نشینی واداشت که ماشین سرکوب و اعدام را متوقف کند و در گامها بعدی طرح به زیر کشیدن انقلابی آنرا در دستور کار قرار دهیم.
فعالیتهای خارج از کشور هم برای جلب پشتبانی و حمایتها از مبارزه مردم جان به لب رسیده ایران، اگر چه ابزاری جهت فشار بیشتر آوردن و زیر منگنه قراردادن این رژیم است اما یقینا آنهم نباید از طریق نامه نگاری های ملتمسانه فدات شوم به دادمان برسید به خانم مرکل، ترزامی ها یا آقای ترامپ و ماکرونها….و غیرو انجام شود. میخواهم بگویم نمیشود از دولتهای و هیئتهای حاکمه که در پی مطامع خود از چهار دهه جنایت و کشتار این رژیم علیه مردم جامعه ایران چشم پوشی کردند انتظار داشت از رژیم ایران بخواهند اعدام نکند. نمیشود از دولت هایی انتظار داشت که علیه نقض “حقوق بشر” در ایران ابراز وجود کنند در حالی که خود برای قاتلان هزاران انسان بیگناه در آلمان و آمریکا جایزه و مدال دفاع از آزادی بیان تعین می کنند. نمیشود از دولتها و هیئتهای حاکمه انتظار داشت علیه اعدام باشند در حالی دانشگاه هایشان محلی برای سمینارهای قاتلینی چون عبدالکریم سروش ها تبدیل شده که کشتار دانشجویان و اخراج سازیهای هزران نفر از سوی ایشان مهندسی شد. تنها با اتکاء به صف متحد و یکپارچه اعتراض و آکسیونهای احزاب، سازمان و نهادهای آزادیخواه و کمونیستهای سراسر جهان از کانالهای موثر اعم از حضور در خیابانهاست که میشود دولتها و هئیتهای حاکمه را وادار نمود، چهار دهه دیگر بس است به خاطر منفعت و سودپرستی خود از جرم و جنایتهای این رژیم قرون وسطی چشم پوشی کردن و خون به این جامعه پاشیدن. نجات جان رامین ها در وهله اول در گرو مبارزه و اعتراض و اعتصاب سازمانیافته متشکل هر چه سراسری تر در داخل کشور است در گام بعدی فشارهای خارج از کشور. در پایان ضمن تسلیت به خانواده و بستگان زنده یاد محمد ثلاث بایستی گفت اگر تلاشها برای ملغی نمودن حکم اعدام عزیزتان به نتیجه نرسید اما ناامید نشوید و امیدتان به تلاش و مبارزه اقشار رادیکال و آزادیخواه در سراسر ایران علیه این نظام جنایت پیشه تا به زیر کشیدن آن متکی باشد.
ناصر بابامیری ۱۸٫۰۶٫۲۰۱۸
پ.ن :
یکی از ژورنالیستهای زرد رژیم، پرده از نامه یکی از شیوخ گنابادی به بیت رهبری و قوه قضائیه برداشته بود: «شیخ طی آن نامه از آنها درخواست نموده چرا شیوخ و دراویش که همگی از روز ازل “فرزندان خلف اسلام” بوده بایستی اینچنین مورد قهر و خشم اخوی های خود قرار بگیرند لطفا محمد ثلاث بی گناه است و آنرا اعدام نکنید!؟و پاسخ نامه بیت رهبری و قوه قضائیه به شیخ حاوی این پیام بوده که شما نصف حقیقت را بیان کردید، چونکه شماها اخوی و پسر عموهای ناخلف اسلامید»!

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)