(برگرفته از: ادبیات و فرهنگ – بلاگِ ویژه ادبیات و فرهنگ به زبانِ فارسی – خسرو ثابت قدم)

در نوشتارِ [نامه ای گُم شده در تاریخ در توصیفِ «کارل مارکس» – ملاقات با «مارکس»] آورده بودم:
[«مارکس» تا کنون چند بار مُرده و زنده شده است. در زمانِ خودش زنده بود، مطرح بود، و کسانی او را دوست داشتند و کسانی «چشمِ دیدنِ او را نداشتند». پس از مرگش، در طیِ انقلاباتِ شوروی و چین و کوبا، دوباره زنده شد. و پس از به فلاکت رسیدنِ این ملل در اثرِ این انقلابات، دوباره مُرد. و آخرین بار در طیِ بحرانِ اقتصادیِ سالِ 2008 در غرب زنده شد].
چون هیچ فیلسوفِ دیگری چنین سرگذشتی نداشته است، بسیاری او را «تأثیر گذارترین فیلسوفِ تاریخ» می دانند و می خوانند (البته نه تنها به این دلیل).

اینک او دوباره از خاک سرک کشیده است. اینبار به مناسبتِ دویستمین سالرگردِ تولدش در ماهِ مهِ 2018. و اینبار به قلمِ قویِ دانشمندِ آلمانی (Jürgen Neffe). بیوگرافیِ جدیدِ «مارکس» با مشخصاتِ زیر در (11.9.2017) به بازارِ کتابِ آلمان عرضه خواهد شد:

مارکسِ ناتمام
Jürgen Neffe
MARX; DER UNVOLLENDETE
C. BERTELSMANN
ISBN: 978-3-570-10273-2
28 EURO

در زیر مصاحبه کوتاهی با نویسنده (ترجمه بصورتِ آزاد و کوتاه شده صورت پذیرفته است):

– آقای «نِفِه»، چرا بعد از کتبی پیرامونِ «آینشتاین» و «چارلز داروین» حالا کتابی را به «مارکس» اختصاص داده اید؟
– یک دلیلِ خیلی مهم این بود که اول خودم می خواستم «مارکس» را درست بفهمم. خب این پیرمرد هنوز اسرارِ زیادی برای ما دارد. و می خواستم بعد از آنکه خودم فهمیدم اش، او را برای دیگران شرح دهم. این یک نکته مهم در کتابم است که تلاش کرده ام تا آموزش های او را نه تنها شرح بدهم، بلکه متناسب با زمانِ خودمان و اندیشه زمانِ خودمان بازگو کنم و به زمانِ خودمان مرتبط اش بکنم.

– بمانیم سرِ همین «او را شرح دادن». مثلاً اصطلاحِ «کاراکترِ دوگانه کار» یکی از واژگانِ کلیدیِ کتابِ شماست، چون یکی از واژگانِ کلیدیِ اندیشه «مارکس» است. اینرا برای ما توضیح بدهید.
– کسی که کار می کند و چیزی را تولید می کند، مثلِ ما دو نفر الآن، از یک طرف چیزی را تولید می کند که مصرفی دارد، «ارزشِ مصرفی» دارد. مثلاً «ارزشِ مصرفیِ» یک مسواک یا یک توپِ فوتبال را همه می شناسیم. ولی از طرفِ دیگر، آنچه را که تولید کرده – در نظامِ کاپیتالیسم اینطور جا افتاده است – که یک «ارزشِ معامله ای» هم دارد. بدین ترتیب او چیزی را تولید کرده که دو کاراکتر دارد. دو کاراکتری که در واقع هیچ ربطی به یکدیگر ندارند. مثلاً گیاهانِ خیلی نادری وجود دارند که هیچ «ارزشِ مصرفی ئی» ندارند و آدم فقط می تواند آنها را نگاه کند، اما «ارزشِ معامله ای» زیادی دارند. یا مثلاً ماهی های پرورشی. از طرفِ دیگر چیزهائی وجود دارد که «ارزشِ مصرفیِ» بالائی دارند و ما هر روزه آنها را مصرف می کنیم، ولی «ارزشِ معامله ای شان» ناچیز است و به بهای اندکی آنها را تهیه می کنیم.

– صابون برای مثال.
– بله، صابون «ارزشِ مصرفیِ» بالائی دارد ولی «ارزشِ معامله ای» آن مثلاً شاید فقط یک یورو باشد. «مارکس» می گوید کارگر که خودش متوجه نیست، اما در آنِ واحد دو چیز را تولید می کند. و این همان مقوله «کاراکترِ دوگانه کار» است.

– یعنی هم «کالا» را تولید کرده است و هم «پول» را.
– بله، و این مقوله ادامه می یابد تا به اوجِ سرمایه برسد.

– «مارکس»، همانطور که شما شرح داده اید، اندیشمندی ست که انسان را آشفته می کند، چون در کنارِ «کُپِرنیک»، «فروید»، و «داروین»، چهارمین کسی ست که «باورِ خود شیفته انسان» را خدشه دار می کند. این خدشه کدام است؟
– «مارکس» به ما نشان داد که چه چیز بر ما مسلط است. او نشان داد که ما سیستمی آفریده ایم که اینک بر خودمان مسلط شده است. او وظیفه ای را بر دوشِ ما و نسلهای آتی می گذارد. وظیفه فهمیدنِ این سیستم به منظورِ تسلط بر آن. این بزرگترین وظیفه ایست که او از انسان انتظار دارد.

– در حالِ حاضر، همانطور که بحرانِ اقتصادیِ اوائلِ قرنِ اخیر نشان داد، کاپیتالیسم حاکم و مستولی بر ماست. ولی «مارکس» معتقد است که انسان این امکان را دارد که این سیستم را عوض کند یا از آن بگذرد.
– «مارکس» می گوید کاپیتالیسم به یک خاتمه طبیعی خواهد رسید. امروزه مدام اینرا می شنویم. حتی کتابهائی در این زمینه منتشر شده است: مثلاً «خاتمه کاپیتالیسم»، «پُست کاپیتالیسم». روشن است که کاپیتالیسم هم مثلِ گونه های قبل از آن، فئودالیسم و برده داری، به انتهای طبیعیِ خود خواهد رسید و چیزِ جدیدی جایگزینِ آن خواهد شد. سؤال اما اینست که چه چیز جایگزینِ آن خواهد شد؟ و در این مورد هم «مارکس» کاملاً اشتباه درک شده است. کمونیسم، همانطور که می دانیم، شهرتِ خوبی از خود بجای ننهاد.

– «شهرتِ خوبی از خود بجای ننهاد» خیلی نرم و مؤدبانه است. بگذارید واقعیت را رُک بگوئیم. این مرد بطورِ سمبولیک مسئولِ مرگِ میلیونها انسان است که بنامِ او کشته شده اند. حالا شما می خواهید او را بعنوانِ یک فیلسوفِ اقتصادیِ مهربان به ما عرضه کنید؟ این خودِ شیطان است در کالبدِ انسان.
– بله، این تصویری ست که اغلب از او ارائه می شود. من البته تلاش کرده ام تا این تصویر را تصحیح کنم. اینطور باید حضرتِ عیسی را هم مسئولِ جنگهای صلیبی قلمداد کنیم. یا «آینشتاین» را مسئولِ بمبِ اتمی و هیروشیما بدانیم. اگر بخواهیم اینطور پیش برویم، باید اساساً کتاب را چیزِ خطرناکی بدانیم، و «مارکس» هم اینرا می دانست. او در زمانِ حیات اش هیچ خلافی (جنایتی) نکرد. جالب اینست که اکثراً نمی خواهند قبول کنند که او تنها اندیشمندِ انقلابی ائی است که خطرِ انقلاب را هشدار می دهد و به کارگران می گوید که زمانِ انقلاب هنوز فرا نرسیده است.
– دقیقاً همین موضوع را بخوبی می توان نزدِ «مارکس» مطالعه کرد. و شما هم در بیوگرافیِ عالی تان این نکته را بخوبی بارز کرده اید. «مارکس» اندیشمندِ بلوغ است. می گوید تا زمانش فرا نرسیده است، بهتر است کاری نکرد.
– بله دقیقاً. ما مدام شاهد بوده ایم که مردم را خیلی راحت می شود به خیابان کشاند. اما تا زمانی که جایگزینِ درستی برای نظامِ قدیم موجود نباشد، بازی های عجیب و غریبی اتفاق می افتد. «مارکس» معتقد بود که نظامِ قدیمی باید خشک و پوسیده شده باشد تا بتوان با نیروهای جدید چیزی تازه جایگزینِ آن نمود. من فکر می کنم که این چیزِ جدید را، بعد از تجربه های بدِ قرنِ بیستم که بنامِ او صورت گرفت، کمونیسم نخواهیم نامید. اما معتقدم که نسلی تولد یافته است که دوباره بسراغِ او و ایده هایش خواهد رفت.
________________________________________
منبع:
http://www.ardmediathek.de/tv/Druckfrisch/J%C3%BCrgen-Neffe-Marx-Der-Unvollendete/Das-Erste/Video?bcastId=339944&documentId=45646864

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)