مقدمه

از ابتدای تشکیل کالج شعر، سعی کردم هیچگونه بحث سیاسی در آن انجام نشود و به ‌همین دلیل تاکنون بحثي در مورد آنارشیزم ارائه نداده‌ام، ‌اکنون هم قصد ارائه‌ی بحثی سیاسی در مورد آنارشیزم ندارم اما به دلیل اینکه علاقه‌ی زیادی به این مقوله در فارسی زبانان به وجود آمده و افراد زیادی مشتاق کسب اطلاعات بیشتری در این زمینه هستند، اکثر نویسنده‌ها با هدف مطرح شدن، سعی در نوشتن مطالبی در این باره می‌کنند و مطالبی که منتشر می‌شود اغلب سطحی و تحریف شده است. با توجه به درکی که معمولن در مورد آنارشیزم وجود دارد و غالبن آن را هرج و مرج طلبی می‌دانند، عده ای برای اینکه اساس آنارشیزم را بر عدم دولت باورى و همینطور ضد ‌قدرت و ضد رئیس بودن مطرح کنند، آن را به ادبیات نیز بسط داده‌اند؛ به‌ عنوان مثال برای اینکه انگ هرج و مرج طلبى را از چهره-ى آنارشیست‌ها بزدايند و آنها را به عنوان انسان‌هایی معقول مطرح کنند، در برخی مطالب و نوشته‌ها مشاهده می کنیم که کنش محافظه‌کارانه به ادبیات آنارشیستی می دهند (چرا كه معمولن محافظه‌كاران را تعقلي مي‌دانند) و این بسیار مضحک است. حتا جایی نوشتند که یک شاعر آنارشیست غزل‌سرايى ست كه در آثارش تکنیک هاى بخصوصی را به كار مى-برد. متاسفانه همانطوری که مترجم هاى توده اى بطور عمدى تعریف غلطی از آنارشیزم به دست داده و آنارشيست ها را هرج و مرج طلب معرفى كرده اند، اين دسته از هواداران آنارشيست نيز به دليل فقدان شناخت، از آن طرف بام افتاده اند. من به کرات در کتاب «آنارشیست‌ها واقعی‌ترند» در مورد این موضوع بحث کرده، در اين باره تذكر داده ام، پس اکنون قصد رفتن به این سمت و سوی سیاسی را ندارم ولی به دلیل اینکه در کالج به تمامی مباحث شعری پرداخته می‌شود، ناگزيرم در اين باره بحث كنم، چراكه مؤلفه‌های محافظه‌کارانه‌ای که برای شعر آنارشیستی مطرح کرده‌اند اساسن ساختگي و بر اساس علاقه‌ی روز است و نمی‌دانم چرا بعضی‌ها تن به این تحریف می‌دهند، به‌طوری ‌‌که گرایش‌هایی به قصد تخریب درونی آنارشیزم به وجود آمده و مرا به اين جريان سخت مشكوك كرده است.
قریب به دو دهه است که به آنارشیزم می‌پردازم و شاهد واكنش هاى ناشایست و عجيبى بوده¬ام. ادبیات آنارشیستی برای خود، تاریخی (نه مانیفست) دارد. طى قرن اخير، بسیاری از شاعران جهان در مورد آنارشیزم صحبت و آنارشیست بودن خود را اعلام كرده اند، از طرفى بسیاری از شاعران هم هستند كه در این چارچوب و با این دیدگاه مطالب بسیاری نوشته‌اند و نوع نگاه‌شان از سازمان‌بندی و مانیفست خاصی پیروی نمی‌کند. شاعرانی مثل «لولا ریج» و «گری اشنایدر» که آثارشان به فارسی ترجمه نشده است و یا «رمبو» و «هربرت رید» که بسیار شناخته شده‌ هستند. یا «لئو تولستوی» که معمولن با رمان‌ها و داستان‌های خود به شهرت رسیده است و شاعرانی مثل «ارنست تولر» یا «پیتر لمبورن»، «جان کیج»، «رابرت دانکن»، «یان فریزر»، «جو هیل»، «پل گودمن» و «فیلیپ لامانته» که اغلب شاعرانى معاصرند. البته بعضی طی سال‌هاي اخیر فوت کرده‌اند اما در مجموع، شاعران زیادی هستند که در حیطه‌ی شعر آنارشیستی فعال بوده و در این زمینه تعریف می‌شوند. اساسن هر شاعر آوانگاردی، يك جورهايى آنارشيست است كه در اين باره پيش تر نوشتم. از طرفى مجموعه بحث‌هایی که در مورد شعر آنارشیستی برای جذب مخاطب وجود دارد، بیشتر مقدماتی و عامیانه هستند. برخى كه به چند شاعر علاقه‌مندند، در جو آنارشیستی کنونی، بى هيچ دليلى آنها را آنارشیست معرفی می‌کنند، این علاقه ستودنی‌‌ست ولی حقیقت، زبان متفاوتی دارد. یکی از وظایف آنارشیستی، ارائه‌ی اطلاعات صحیح و روشنگری‌ست. کسی که به دنبال قدرت، طمع و هدف مالی خاصی نیست، نیازی به نویسش مطالب و اطلاعات دروغین ندارد، رفیقبازی هم نوعی تن دادن به تحریف است. من سعی می‌کنم در ادامه، تصوير مشخصی از شعر آنارشیستی و همینطور شاعر آنارشیست ارائه دهم.

خصيصه‌هاى ادبيات آنارشيستى

از نظر يك فرد عادى، شخص آنارشيست خواهان امري غيرعادي‌ست. او قصد دارد که علیه هر نوع ليدر و رئيس و اقتدارى قيام كند، اما مگر ممكن است؟ مى پرسد مگر كشور بدون دولت، بدون شاه و رهبر و رئيس جمهور مي‌تواند ادامه‌ي حيات داشته باشد؟ از نظر او، يك آنارشيست تقريبن دنبال تحقق امري غيرممكن است. يك شاعر پيشرو هم مدام دنبال تحقق يك غيرممكن است، يك آنارشيست دنبال كشوري‌ست كه هرگز وجود نداشته و يك شاعر آوانگارد هم دنبال شعر و شعوري‌ست كه پيش¬تر وجود نداشته و اين‌جا همان تقاطعى‌ست كه شاعر و شخص آنارشيست در آن به‌ هم مى‌رسند. از اين جهت يك شاعر آنارشيست به چيزى جز فرديت‌اش متعهد نيست، در حالى ‌كه شاعر مذهبي يا مثلن كمونيست، مدام سعى مى‌كند به بيان اعتقادى كه به او حقنه شده بپردازد و هنرش را در خدمت ترويج ايدئولوژى يا مذهبش قرار دهد. به‌عبارت ديگر، هر آنارشيست واقعى درون خودش يك شاعر دارد و البته هر شاعرى آنارشيست نيست.
شاعر مسلمان مدام در شعرش وصف مركز موهومى به اسم خدا را مى‌كند و اساسن در خدمت خداست كه مىنويسد. ماركسيست‌ها هم عمد دارند ادبيات را در خدمت عقيده قرار دهند در حالى كه خودِ ماركس بويى از ادبيات نبرده بود و حتا جزوه‌اي درباره‌ی زيبايى‌شناسى منتشر نكرد. ماركس از اين لحاظ دنياى محدودى داشت و آدم‌هایش را به دو دسته‌ی دارا و ندار تقسيم كرده بود. انسان از نظر ماركس بيشتر هويتى اقتصادى داشت. درواقع ماركس مشكلی با ديكتاتورى نداشت، چون می‌خواست سيستم ديكتاتورى را از چنگ طبقه‌ی دارا دربياورد و در اختيار طبقه‌ی ندار قرار دهد. در واقع آزادى و ميل به آزادى مطلق، مسئله ی ماركس نبوده بنابراين هويتى غير اقتصادی براي انسان قائل نبود و دركى از ادبيات نداشت. در اصل مدينه‌ی فاضله‌ی ماركس، جهان آزاد نبود بلكه به تحقق ديكتاتورى پرولتاريا مي‌انديشيد، در حالى‌ كه آزادى و به‌ ويژه آزادى فردى، خواست بنيادى آنارشيزم است. همين توجه مركزى به آزادى شاعر، نقطه‌ی مشترك يك شاعر و يك آنارشيست است. اساسن ادبيات آوانگارد رويكردى آنارشيستى دارد. رمبو با صداى بلند در ميان جمعيتى ضد آنارشيسم فرياد مى‌زند كه يك آنارشيست تمام عيار است، چرا؟ رمبو مثل هر شاعر آنارشيستى اعتقادى به قواعد تعريف شده‌ی ادبى نداشت. او هرچه را كه در صحنه بود، وارد حاشيه متن كرد و عناصر تازه‌‌ای را در صحنه ى صفحه به اكران درآورد، اما به آن‌ها هم براى هميشه وفادار نماند. درواقع رمبو معتقد به انقلاب دائمى بود. یك شاعر آنارشيست مدام ضد مد عمل مى‌كند. مثلن امروزه كه در شعر سپيد همه ساده و آسان مى‌نويسند، شاعر آنارشيست شروع به زبانى نوشتن می‌کند و به‌ محض اينكه مؤلفه‌هايش همه-گير شد اولين كسي‌ خواهد بود كه به طرز نويسشى كه خود ابداع كرده خيانت خواهد كرد. من، پاريس در رنو، اين گربه عزيز و في البداهه را طى سال‌هاى ٧٦ و ٧٧ و ٧٨ منتشر كردم و به محض اينكه تكنيك‌هايش همه‌گير شد، «شعر- خطبه‌ي جامعه‌ی مدنى» را در سال ٧٩ و كتاب چندژانرى شينما را در سال ٨٠ نوشتم كه كوچك‌ترين ربطى به سه كتاب اول نداشتند. به ‌عبارت ديگر يك شاعر آنارشيست، هرگز به يك شيوه نمى‌نويسد و مدام طرز نويسش خود را عوض مى‌كند و جاى عناصر موجود در صحنه و حاشيه‌ى شعرش، مدام در حال تغيير است. البته شاعر آنارشيست هميشه به نوعي تعادل استتيكى (زيبايي‌شناسانه) هم معتقد است؛ يعنى محال است كه شما در متن‌اش سيطره¬ى مدام و حضور گسترده‌ي يك مؤلفه‌ی ادبى را ببينيد و اساسن او به تمام تكنيك¬ها و مولفه‌هاى ادبى توجه دارد.
شاعرى مثل رويايى هرگز نمى‌تواند شاعر آنارشيستى تلقى شود، چون شعرهايش هنوز از همان استتيك اوليه‌ا‌ش تبعيت مى‌كند و نظرگاه ادبى‌اش نسبت به كتاب «مسائل شعر» كه چهل پنجاه سال پيش منتشر كرده چندان تغييرى نكرده است.
هميشه وزن در صحنه‌ى شعر نيما و اخوان بود و هرگز اين دو شاعر وزن را كنار نگذاشتند و وارد حاشيه نكردند، در حالى ‌كه فروغ همه نوع شعرى دارد و در دوران کوتاه شاعرى‌اش، مدام در حال تجربه بود. او ابتدا از شعر كلاسيك وارد شعر نيمايى و چهارپاره شد، سپس در وزن‌هاى تركيبى نوشت و بعد هم وزن را به طور كامل كنار گذاشت و از لحاظ درون متنى وزيبايي‌شناسي هم مدام تغيير گارد مى‌داد. در صحنه ی شعر شاملو نيز هميشه زبانى آركائيك حضور داشت، مگر چند شعرى كه با زبان لوگو نوشت. درواقع هنوز شاعران ايرانى تصور مى‌كنند اگر مدام با يك طرز و شيوه‌ی زبانى بنويسند، به تشخص زبانى مى¬رسند و هرگز تصور نمي‌كنند كه زبان واحد، جهان واحد و كوچكى را تصوير مى¬كند و بيخود نيست كه شاعران ايرانى اغلب دنياشان كوچك است. متأسفانه همانطور كه بسياري در ايران تصور صحيحي از آنارشيزم ندارند و آن را هرج و مرج طلبي تعريف مي‌كنند، درك درستي هم از شعر آنارشيستي ندارند.
يك شاعر آنارشيست مدام در حال انقلاب است، البته نه انقلاب سياسي. در هر انقلابي فقط رهبر و نوع حكومت تغيير مي‌كند و شاعر آنارشيست فقط تا زماني كه انقلاب مذكور پيروز نشده با آن همراه است. اما به محض اينكه از پيروزي انقلاب بگذرد، ناچار است عليه آن انقلاب كند؛ مثلن ده ماه است كه در كالج بحث از شعر و زيبايي‌شناسي كالجي مي‌كنيم. اگر روزي اين شيوه‌ها و روش‌ها بدل به جريان مسلط شعر فارسي شود، اولين كسي كه عليه‌ا‌ش حرف خواهد زد، بي‌شك خودم خواهم بود. اساسن هرگونه اقتداري ضد آنارشيزم است، چراكه هيچ اقتداري حقيقت ندارد، چون اساسن حقيقتي در كار نیست. هر حقيقتي كه از قدرت برخوردار شود، راهي جز سرسپردن به قدرت ندارد. اصولن هرگونه اقتداري (چه سياسي چه فرهنگي) ضد آزادي‌ست. شاعر آنارشيست مدام در حال بازي با عناصر موجود در صحنه و حاشيه‌ی متن‌ است و اگر آزادي نداشته باشد، نمي‌تواند بنويسد. درواقع آزادي از نظر شاعر آنارشيست يعني اينكه آزاد باشد هر لحظه بازي دلخواه خود را انجام دهد.
اساسن تنها راه براي ايجاد نظم و ساختار متني، انقلابي متني‌ست. فقط در چنین انقلابی‌ست كه خشونت وجود ندارد. درواقع چيزي خطرناك‌تر از انقلاب سياسي وجود ندارد. در انقلاب سياسي فقط رهبر عوض مي‌شود اما در انقلاب شعري و شعوري، نوع انديشيدن و اخلاق مرسوم تغيیر مي‌كند؛ يعني شعور محقق می‌شود و خشونت جاي خود را به عشق‌بازي كه به نوعي مادر صلح است، مي‌دهد. شاعر آنارشيست مدام در حال انقلاب است، چراكه در هر انقلاب تازه‌اي به شعاع شعور و فرهنگ افزوده مي‌شود و اخلاق مسلط جاي خود را به اخلاق انتخابي و فردي مي‌دهد. توجه به فرديت و طرح آن، عنصر اصلي شعر آنارشيستي‌ست. به عبارتی دیگر، شاعر آنارشيست كشف نمي‌كند مگر دنيايي در خودش كه جز در تنهايي حاصل نمي‌شود. شايد برخي بگويند هر سبكي در شعر و ادبيات در تنهايي شكل مي‌گيرد، اما اين حرف درستي نيست، چراكه هر متن تازه اى در خلوت نوشته مي‌شود جز متون خلاق آنارشيستي كه در تنهايي شكل مي‌گيرد. در اين‌جا بايد به تفاوت بين تنهايي و خلوت دقت كرد.
همانطور كه پيشتر گفتم، شاعر آنارشيست، يكه، تنها و تك‌روست، او پيرو و ليدر و رهبري ندارد؛ نه از كسي پيروي مي كند و نه مشمول شرايطي‌ست كه كسي از او پيروي كند. البته مي‌تواند مؤثر واقع شود ولي تأثيري كه به جا مي‌گذارد گاهي لحظه‌اي، دوره‌اي و حتا مي‌تواند يك‌ساله باشد. او بر همه‌ي مسائل تاثيرگذار است ولي اين تأثير هميشگي نيست و بدل به تسلط و سيطره‌ي دائمى نمي‌شود. براى همين شاعر آنارشيست به‌هيچ‌وجه نمي‌تواند استاد و مراد باشد، زیرا ناگزير به خيانت نسبت به مسائل و پيشنهاداتي‌ست كه خود مطرح مي‌كند، در حالي‌كه خصيصه‌ي اصلي استاد، پايداری ديدگاه و پافشاری روی عقیده و حضوري مداوم در يك مسير است. شاعر آنارشيست دائمن در حال حركت بوده و بايد به اين نكته كه تنها به اين مسير وارد شده و حتا تنها برمي‌گردد، وقوف كاملي داشته باشد. فلسفه‌ی یک شاعر آنارشیست همین تنهایی‌ست. شاید به این فکر بیفتید که ادبیات در تنهایی اتفاق می‌افتد و تمام شاعران، نویسندگان و فیلسوفان بزرگ تنها بوده‌اند اما اينطور نيست، هایدگر در مطلب معروفى مسأله‌ی خلوت را مطرح کرده و بحث جالبی در این مورد دارد. خلوتی که توسط هایدگر مطرح شده هیچ ربطی به تنهایی ندارد؛ او به کوه رفته و با تماشای برف و روستاییان، در کلبه‌ی خود به تفکر می‌پرداخت. درحالی‌ که درون تفکر او نوعی گفت وگو با بيرون جریان داشت. هایدگر تنها نبود، درواقع او با کوه و دشت و… درحال گفت وگو بوده و به جهان بیرون توجه ویژه‌ای داشت؛ به این معنی که برای او جهان بیرون به‌طور کلی حذف نشده بود. درحالی‌ که ممکن است شما روزی از خانه بیرون زده و از خیابان¬هاي شلوغ عبور کنید، در رستورانى شلوغ بنشینید ولی هیچکس را نبینید و به هیچ چیزی توجه نکنید! احتمالن این موضوع برای همه اتفاق افتاده که بارى در کوچه‌ای پر رفت و آمد قدم بزنید اما در خود فرو رفته باشید و توجهى به اطراف نكنيد. گاهى در حالى که میان جمعیتى حضور دارید، احساس تنهايى مى كنيد، تنهایید؛ به خانه برمی‌گردید و باز هم لحظه‌های خود را در تنهایی سپری می‌کنید. درواقع شما توجهی به محیط و پیرامون خود ندارید. این بی‌توجهی می‌تواند البته حاصل افسردگی و ورشکستگی یا مشکلات دیگری باشد اما یک شاعر آنارشیست اگر خود اراده کند، واقعن نمی‌بیند. او دچار تنهایی درونی‌ست؛ به این معنی که بیرون را به طور کلی حذف می‌کند تا جمعیتی را درون خود ملاقات كند؛ یعنی کشف دنیای درون كه من اسمش را مى-گذارم کشف فردیت و این فردیت گاهى در جمع اتفاق می‌افتد، جمعى كه در درونش زندگى مى¬كنند. دلیل اینکه یک شاعر آنارشیست را تک‌رو می‌پنداریم این است که با دنیای درون خود متحد شده و صداهای درونی خود را شنیده است. در تنهايى و خلوتى که اتخاذ کرده صدای آن سرخ‌پوست، سیاه‌پوست، روسپی و روسپی‌زاده و… را می‌شنود، بعد بدل به همه‌ی آنها شده و تمامی آن‌ها را زندگی می‌کند. اکثر مواقع، انتقاداتی در مورد داستان‌ها و رمان‌های من مطرح می‌شود که چرا تمامی نقش‌ها را خودت ایفا می‌کنی طورى كه انگار فقط دارى خودت را مى نويسى؟ در پاسخ باید گفت: نوشتن بهانه است. درواقع ما برای شناخت بيشتر است كه می‌نویسیم؛ یعنی ما برای فعال کردن نيهيليسم است كه تلاش می‌کنیم . منظور این است که در آن تنهاییِ برگزیده و دیالوگ‌هایی که با من‌های وجودی خود داریم، یک من اتفاق می‌افتد. «من» در زبان فارسی به معنی اندیشيدن است. وقتی در اوستا، پاى اهریمن پيش كشيده می‌شود، منظور یک شخص یا شیء بیرونی نیست بلکه اهريمن اينجا به معنای اندیشه‌ی بد است. بر این اساس «من‌شناسی» به کشف اندیشه و شعور و درك هستى منجر مى شود و این شناخت در تنهایی و اتحاد با گفت وگوی درونی رخ می‌دهد. به قول هایدگر، شخصی شهر‌نشین را در نظر بگيريد كه تعطيلاتش را رفته در دهكده اى بگذراند، با مواجهه با يك روستايى ممكن است مهربانى خرج كند اما مدام نگاهى توريستى و از بالا به پايين به او دارد و روستايى را عضوی از طبقه‌ی فرودست قلمداد می‌کند و بر این باور است که خود از شعور و فرهنگی برتر برخوردار است، در حالی‌ که نمی‌داند روستاییان گفت وگو و خلوتی با پیرامون خود دارند که خود از آن عمرى بی‌بهره بوده. شعوری در آن خلوت اتفاق می‌افتد که در ازدحام وجود ندارد. بر این اساس، خلوت و تنهایی بسیار متفاوت‌اند. ممکن است در کلبه‌ای وسط جنگل زندگی کنید و دیگران به تنهایی شما اشاره کنند درحالی‌ که شما تنها نيستيد بلکه در خلوت به سر می‌برید. شخص تنها، حتا ممکن است در ازدحام و شلوغی زندگی کند ولی تنها باشد و تنهایی اصیل یعنی فردی در چاه ويلِ درون خود غواصى كند. ما درون خود، جهانی بسیار نامحدود و میکروسکوپیک داریم و شناخت این ابژه‌ها و حالات و تخیلات درونی به درك عمیقی منجر مى¬شود و اتفاقن شعور از این تمرین و ممارست به وجود می‌آید. درواقع تنهایی دلیل اصلی، تک‌رو بودن شاعر آنارشیستی‌ست. او دچار تنهایی‌ست و تنهایی خود را بسط می‌دهد. در تنهايي نوعي آزادي مطلق وجود دارد، همه‌ي شخصيت‌هايي كه درون شاعر زندگي مي‌كنند، به طور نسبي از آزادي برخوردارند، چراكه آزادي تك‌تك‌شان مطلق است. آزادي امري كاملن فردي‌ست؛ شرايطي كه حسيت و فرديت در آن به خلاقيت مي‌رسد و تا زماني كه حكومت و دولتي وجود داشته باشد، اين آزادي در بيرون تحقق پيدا نمي‌كند.
البته هر شاعرى به دليل برخوردارى از «درك دوم» يا «تخيل»، از بقيه مردم آزادتر است؛ يعنى هر شاعرى در تخيل‌اش آزادي دارد حتا اگر پشت ميله‌هاى زندان باشد. اساسن هم يك آنارشيست و هم يك شاعر از قوه‌ی تخيل برخوردارند، چراكه هر دو در پى تحقق امري غيرممكن‌اند. بي‌جهت نيست كه آنارشيزم از شاعر توقع ندارد به گونه‌اي بنويسد كه دوست دارد، در واقع آنارشيزم براى شاعر، آزادى بى حد و حصر قائل است.
به همين دليل شاعر آنارشيست هرگز پاسخي نهايى ندارد و غالبن براى طرح سؤال است كه مى‌نويسد؛ يعنى دائمن در حال پرسش است تا فكر تازه‌اى توليد كند. درواقع از مانیفست و دستورالعمل خاصی پيروى نمى‌كند. این عمل مربوط به ایدئولوژي‌ها، مذهب‌ها و دولت‌هاست که برنامه و طرح مشخصي در زمان‌های خاص دارند. تمام تلاش ايدئولوژى اين است كه برنامه‌ای تخصصی تنظیم كند و براساس آن به همه‌ي مردم مثل گله گوسفند پاسخ بدهد. درواقع قانون هيچ اهميتى براى فرديت قائل نيست و همه را در يك بسته قرار مىدهد و به اين صورت، كار را تمام شده تلقى مى‌كند. اما براي شاعر آنارشيست تحمل اين بسته بندى ممكن نيست، از نظر او هیچ چیز پایانی ندارد و همه چيز در حال شروع است؛ يعنى به نوعي به نيهيليسم فعال اعتقاد دارد. جهان از نظرش بى‌معناست اما اين باعث نمى‌شود كه مثل نيهيليست‌هاى شعارى به‌خاطر فقدان معنا خودكشى كند، بلكه برعكس، زندگى را يك شانس تلقى كرده از اين فرصت استفاده مى‌كند تا معناى مورد نظرش را بسازد. این‌که شاعرى شخصن به معنايى خودويژه برسد و سعى كند آن را در شعرهايش با مخاطبش درميان بگذارد، با نويسش براساس دستورالعملى كه از سمت ليدر يا رهبر حزبى و مذهبى به او حقنه مى‌شود، تفاوت دارد. درواقع شاعر متعهد يعنى كسى كه به برد‌گي فكري تن داده و جز آلت دست نيست. اصولن شاعر آنارشيست قرار نيست طبق خواست و علاقه‌ی مردم بنويسد، از اين جهت او هميشه پيشرو است نه پيرو. بي ‌سبب نيست كه هميشه در هر كشورى، شاعران آنارشيست چه از سمت حكومت چه از سوي مردم و چه از طرف اپوزيسيون سانسور شدند. درواقع از نظر يك شاعر آنارشيست، اپوزيسيون به شكلى كه متداول است فرقى با قدرت مركزى و حكومت ندارد، چراكه در تلاش است حكومت را عوض كند و حكومت تازه‌اى تشكيل بدهد. درواقع آنارشيست‌ها كه در پى تشكيل حكومت و كسب قدرت نيستند، اپوزيسيون واقعى اند.
هميشه شعر و شعور در هر جامعه و كشورى بانى واقعى صلح بوده است. شعر با طرح عشق و برخوردارى از انرژى بالا قادر است تا از جنگ جلوگيرى كند. جنگ‌ها را فقط حكومت‌ها توليد مى‌كنند و هرگز در هيچ كجايى جنگى موفق نشده آزادى به ارمغان بياورد، بلكه مدام اين شعر و شعور بوده كه توليد آزادى و صلح كرده، خلاصه اينكه يك شاعر آنارشيست ضد خشونت است.
در پایان، با ارائه‌ی چند نکته بحث را خاتمه می‌دهم‌. عده‌ای اين روزها سعى مى كنند به شعر آنارشیستی خصیصه داده و در حوزه‌ی اجرا و تکنیک به آن سمت و سو دهند؛ ما این خصیصه‌ها را براساس آن‌چه در متن اتفاق می‌افتد و این‌همانی مؤلفه‌های متنی با اعتقادات آنارشیستی قیاس می‌کنیم. وقتی یک آنارشیست واقعی را ضد رئیس و اقتدار و اتوریته می‌دانیم، بدین معناست که آنارشیست و شعر آنارشیستی، اصل‌محور نیستند؛ یعنی اعتقادی به حقیقت غایی نداشته و شعر را در چارچوب خاصی قرار نمی‌دهند، ولی تحت زيبايي‌شناسي خاصی رفتار می‌کنند.
از آن‌جایی‌ که ما در عصر تکنولوژی و سیطره‌ی دانش‌ها زندگی می‌کنیم و به این دلیل که یک آنارشیست واقعی فردی تعقلی‌ست و برای شعور و فکر، ارزش خاصی قائل است و به همان میزان به دانش روز هم بها می‌دهد، پس اگر در کاری قصد داريم به كنش و فعاليتی حرفه‌ای بپردازيم، ملزم به کسب تخصص و دانش در آن حرفه خواهيم بود. از این بابت شعر آنارشیستی، تئوری‌محور است ولی این تئوری، واحد نیست و اقتدار يك مؤلفه را نمي‌پذيرد، بلكه معتقد به سبک‌ها، روش‌ها و مؤلفه‌های مختلفی‌ست.
ممکن است شاعری حتا تا یک سال به یک سبک و روش، اشعاری خلق کند اما اگر به این رویه تا ابد ادامه دهد، شاعری آنارشیست محسوب نخواهد شد. از طرفی آنارشیست‌ها به اين گونه از دموکراسی کاپیتالیستی که در حال حاضر وجود دارد، اعتقادی ندارند. اگر هم اعتقادی داشته باشند گونه‌ای از دموکراسی را تأیید می‌کنند که در هائیتی (که یک کشور آفریقایی‌ست) اتفاق افتاد.
وقتی پای شعور در میان است، آنارشیست‌ها به دموکراسی و رأی اکثریت اعتقاد پیدا می‌کنند و درواقع معنای حقیقی دموکراسی همین است. ولی درحال حاضر آنارشیزم هیچ اعتقادی به دموكراسى (به این دلیل که دموکراسی کنونی، دموکراسی کاپیتالیستى ست كه توسط مراكز بانک‌ى هدايت مى شود) ندارد. پول اين سالها نمايه ى قدرت است و رأی‌ها را می‌خرد و بردگانى را منتخب می‌کند كه جز اجراى فرمان نمى كنند. يعنى در اين انتخابات ، خواست فرد و فرديت نقشى ندارند بلکه تبلیغات همه را مثل موم به شكلى كه دلش مى خواهد درمى آورد. ما هنوز به جایی نرسیده‌ایم که در دنیا به تعداد افراد، حزب (احزابی تک نفره) داشته باشیم و هر کسی از شعور سیاسی و فرهنگی برخوردار باشد، اما به‌خاطر اين فقدان، نمی‌توان حكم داد که آنارشیست ها اساسن اعتقادى به دموكراسى ندارند، اتفاقن برعكس، اجراى دموكراسى متنى يكى از خصيصه هاى ادبيات آنارشيستى ست و شما مى توانيد صداهاى مختلفى را در شعرهاى آنارشيستى معروف بشنويد، یعنی چندصدایی، پلی‌فرمی، پلی‌فونی در اين گونه متون كاربرد زيادي دارد. به همين ترتيب، متن‌هایی که چندژانري هستند و فضاهای مختلفی در آن‌ها به ‌کار رفته است. حتا آثاری که دژانره شده و شعر در قسمت‌هایی به سمت داستان، شکل‌سازی و ژانرهای دیگر سوق پیدا می‌کند كه اينجا نه تنها فقط از مؤلفه‌های شعری بهره نمى¬برد بلكه براى اجراى دموكراسى متنى از امكانات ديگر ژانرها نيز سود مى برد و اين علاقه یکی از خصيصه¬هاى مهم متن‌های آنارشیستی است. به شعر آنارشیستی نمی‌توان با قطعيت مؤلفه‌های خاصی را نسبت داد، چراکه شعر آنارشیستی تنها از لحاظ انديشگانى از منطقی زیرساختی تبعیت می‌کند و این موضوع در تفکر و جهانی که شاعر معرفی کرده، اتفاق می‌افتد و هیچ ربطی به مؤلفه‌ها، اجرا، صورت، پرفورمنس و تکنیک ندارد. یک شاعر آنارشیست از لحاظ زیرساخت‌های ذهنی، شاعری آنارشیست تلقی می‌شود و تمام مطالبی که در حيطه اجرا به شعر آنارشيستى ربط مى دهند مهملاتی بیش نیست. درواقع استفاده از الفاظِ ادبیات و هنر آنارشیستی خيلى درست نیست اما آنارشیزمِ هنری وجود داشته و چیزی به ‌نام شعر آنارشیستی در حیطه‌ی تکنیک و مانیفست، مطلقن وجود ندارد و از اين رو معمولن باید از لحاظ زیرساخت‌های ذهنی سراغ ادبیات آنارشیستی رفت.
این مقاله مربوط سخنرانی علی عبدالرضایی در گروه تلگرامی کالج شعر است که بصورت مقاله پیاده شده و در مجله‌ی فایل شعر ۶ منتشر شده است.
شما می‌توانید فایل صوتی این مقاله را در ساوند کلاود نیز دنبال کنید.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)