برتولت برشت، نویسنده، شاعر و نمایشنامه‌نویس آلمانی

 

وقتی آقای کوینر، مرد متفکر، در تالاری در برابر جمعیت زیادی سرگرم سخنرانی در مخالفت با خشونت بود، متوجه شد که مردم دارند از مقابل او عقب می‌روند و از آنجا دور می‌شوند. نگاهش را برگرداند و دید کسی آنجا ایستاده است: خشونت.

خشونت از او پرسید: «داشتی چه می‌گفتی؟»

آقای کوینر جواب داد: «داشتم در موافقت با خشونت سخنرانی می‌کردم.»

وقتی آقای کوینر از تالار بیرون آمد، شاگردانش از او پرسیدند: «پس شهامت‌تان چه شد، استاد؟»

او جواب داد: «شهامت نابودی بیهوده را ندارم. اتفاقاً، من باید بیشتر از خشونت عمر کنم.»

و بعد این داستان را برای شاگردان تعریف کرد:

روزی در دوران قانون‌شکنی، مأموری به خانه‌ی آقای اِگِه آمد. آقای اِگِه یاد گرفته بود، «نه» بگوید. مأمور حکمی نشان داد که از طرف افراد حاکم بر شهر صادر و روی آن نوشته شده بود که این مأمور به هر خانه‌ای پا بگذارد، آن خانه مال او است. به همین ترتیب هر غذایی هم که بخواهد، باید در اختیار او بگذارند و هر کسی را هم که ببیند، باید در خدمت او باشد.

مأمور روی صندلی‌ای می‌نشست، از صاحبخانه غذا می‌خواست، بعد خودش را می‌شست، دراز می‌کشید و پیش از به خواب رفتن، رو به دیوار از او می‌پرسید: «آیا به من خدمت خواهی کرد؟» آقای اِگِه پتویی روی او می‌انداخت و مگس‌ها را دور می‌کرد و مراقب خواب آرام مأمور بود و هفت سال تمام مثل همان روز اول، از او اطاعت می‌کرد. اما همیشه هرچه برای او انجام می‌داد، در اصل از یک کار خودداری می‌کرد و آن، گفتن یک کلمه در پاسخ او بود. وقتی دیگر هفت سال گذشته بود و آن مأمور از فرط خوردن و خوابیدن و دستور دادن فربه شده بود، سرانجام مرد. آن‌وقت آقای اِگِه او را در پتوی کهنه‌ای پیچید، کشان‌کشان از خانه بیرون برد، جای خواب او را شست، دیوارها را رنگ زد، نفس راحتی کشید و جواب داد: «نه!»

مطالب بیشتر در زمینه‌ی ادبیات آلمان:

داستان‌هایی از فرانتس کافکا

لوکاس، خدمتکار متین-زیگفرید لنتس

چپ‌دست‌ها -گونتر گراس

مردی که می‌خندد-هاینریش بل

بچه‌ها هم غیرنظامی‌ان!-هاینریش بل

نویسنده-ولفگانگ برشرت

سه فرشته‌ی سیاه-ولفگانگ برشرت

این قهوه بی‌مزه است-ولفگانگ برشرت

سورتمه‌چی-ویلهلم شفر

«آن روز صبح» و «بی‌نام»: دو شعر از سعید شاعر آلمانی‌سرا

جاده‌های فروپاشی-در باره‌ی شعرهای گئورک تراکل

پرواز از دو چشم‌انداز در شعر «پرستو» (از هانس ماگنوس انتسنسبرگر)

شعرهایی از گونتر گراس به مناسبت درگذشت او

به نسل‌های آینده-برتولت برشت

جنگ-گئورک هیم

خودکشی تو حموم آفتاباریش کستنر

دو شعر از ارنست یاندل

مرثیه بر مرگ کودکیفریدریش هولدرلین

شعرهایی از ساموئل بکت