becket-list-1

ساموئل بکت (۱۹۰۶-۱۹۸۹)، نویسنده‌‌ی ایرلندی

 

کرکس
گرسنگیِ خویش را می‌‌کشد،
میان آسمان ِ
جمجمه‌ام در تمام آسمان و زمین

در هجوم به لاشه‌های به پشت افتاده
که دمی بعد باید برای زندگی برخیزند و گامی بردارند

مسخره‌ی پاره – تنی که شاید هنگامی به کار آید
که از گرسنگی ِ کرکس، آسمان و زمین همچون لاشه‌ای شده باشند.

*******

زنده باد مرگ، تنها فصل من!
زنده باد
بنفشه‌های سپید و گل‌های داوودی
آشیانه‌های تازه و متروک
برگ‌های غرق در گل و لای ماه آوریل
و روزهای خاکستری و تگرگ-رنگ تابستانی

*******

باریکه‌ای از شن‌ام که عمرم
چیزی میان آوار و تپه ای شنی بوده است
باران تابستانی بر زندگیم می بارد
بر من، بر زندگی‌ام که از من می‌گریزد، مرا دنبال می‌کند
و در روز آغازِ خود پایان خواهد یافت

ای لحظه‌ی گرانسنگ! تو را می‌بینم
در میان پرده ی لرزان مه
آنجا که دیگر نیازی به گذر از آستان‌های بلند و پرتکاپوی دروازه‌ای ندارم
و تا زمانی که تنها دری
باز و باز بسته می‌شود
زنده خواهم بود

*******

اگر این جهان نبود

چهره‌ای و پرسشی نبود، چه باید می‌کردم
آنجا که هستی تنها لحظه ای دوام می‌یابد، آنجا که هر لحظه
به خلأ و نیستی سرازیر می‌شود، یا شاید به قعر فراموشی …
بی این موج‌ها، آنجا که سرانجام
جسم‌ها و سایه‌ها را با یکدیگر می‌بلعد،

چه باید می‌کردم بی این سکوت، این دره‌ی حسرت و ناله‌هایی
که آکنده از خشم، تمنای یاری و عشق دارند

بی این آسمان
که بر فراز غبار حجم سنگین خویش قد برافراشته
چه باید می‌کردم؟

شاید مثل دیروز و امروز…
از دریچه‌ی زندان خود خیره می‌شدم
تا بنگرم آیا هنگام گمراهی و رفتن به هر بیراهه‌ای
برای دوری از تمامی زندگی تنهایم؟

در محبسی تنگ و دلگیر
بی هیچ صدایی در هیاهوی صداهای دیگر
که با من تن به حبس سپرده‌اند.

*******

دوست دارم عشقم بمیرد
در گورستان باران بگیرد
و در کوچه هایی که گام برمی‌دارم،
ببارد
همان عشق گریانی که گمان می‌کرد مرا دوست دارد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)