پیش از متن: آیت الله خامنه ای دو سخنرانی بسیار مهم داشته اند در روزهای اخیر. یکی از آن ها حرف هایش در جمع مدیران وکارمندان صدا و سیما بود که بسیار نکات کلیدی داشت و من در شلوغی “فتنۀ برجام” وقت نکردم بنویسم. اما سخنان خامنه ای در جمع نخبگان جوان از جنسی کاملاً متفاوت در لحن و گویش و ادبیات و عاطفه و … بود. بعبارت دیگر هر چقدر سخنرانی اولش از لحن آمرانه و حاکمیتی و رجزخوان و سیاستگذار و تأیید گر افراطی محمد سرافراز و هشدار دهنده و جنگی و ادبیات نظامی داشت سخنرانی اش برای دانشجویان جوان پدرانه و از موضع تواضع و خواهش و تمنا و اعتراف و التماس بود. نگاهی کرده ام به مهمترین گزاره های حرف های دیروز خامنه ای. با این تذکر که برای تحلیل محتوای حرف های خامنه ای قطعاً مطالعۀ عین حرف های او یا گوش کردن به صدا و تصویر او ضروری است و اکتفا به متن تنظیم شده از سوی دفتر او که در سایت ها و مطبوعات چاپ می شود کافی به فهم عمیق نیست. و این علاوۀ دوم که خودم عاشق نوشتن از خبرهای بنیادی “مبتذل کردن مادی معنویت مبتذل” مثل:

برخورد جدی با «آرایش ویژه ماه محرم»/مقابله اتحادیه با هر نوع توهین به مذهب

هستم! و اگر نظرم را بخواهید می گویم زنده باد زنان و مبارزۀ مدنی “خوشگل عزادارم کن”شان. و اما مورد پسند و خواست شما تحلیل حرف های خامنه ای:

1- اولین تفاوت و مشخصۀ برجستۀ سخنان خامنه ای در جمع دانشجویان و اساتید نخبه این است که او مطلقاً از خدا و پیامبر و دین و مذهب و متافیزیک و ایدئولوژی و نفوذ و این قبیل مفاهیم انباشته در سایر سخنرانی هایش استفده نمی کند. او فقط در شروع صحبتش و از منظر فرهنگ عامه؛ جوانان را توجه می دهد که استعداد و نخبگی شان را از لطف خداوند بدانند و برای خدا و در راه خداپسند از این نخبگی استفاده کنند. چون او می داند که نخبگان جمع آوری شده در دفترش نمی توانند حزب اللهی و ایدئولوژیک باشند. چون ایدئولوژی تمام ظرفیت مغز حاملش را پر می کند و جایی برای علم و دانش نمی گذارد. زیرا دانش از جنس نظریۀ ابطال پذیری پوپر است و ایدئولوژی را بچالش “باطل شد” می گیرد. و بهمین خاطر حزب اللهی اگر هم استعداد داشته باشد هر نوع گزارۀ دانش مستقل را ایگنور می کند. و تنها در موارد استثنایی در دانش های قابل سوء استفاده از سوی ایدئولوژی – من به آن ها لقب دانش های عبوس و در خدمت مرگ شامل دانش هسته ای و نانو و بیو و هوا فضا و تا حدودی پزشکی داده ام – می شود افراد معدود ایدئولوژیک را هم دید.

2- بعد از آن شروعی بی ایدئولوژی؛ خامنه ای به تواضع در حد التماس می افتد و در طول سخنرانی اش اصرار مستمر و پی گیری دارد که اولاً حرفهایش از موضع فهم بالا و برتر نیست، ثانیاً از موضع حاکم و رعیت نیست، و ثالثاً از موضع پدر پیر و خیرخواه و تا حدودی درمانده ایست که می خواهد نصیحت عام بکند فرزندان و نوه های اندیشمند و فهمیده اش را. لذا مرتب می گوید نمی خواهد طولانی حرف بزند و دانشجویان را فرزندان و نوه های خود می داند و هر آنچه می گوید فقط برای صلاح ملک و ملت و خود دانشجویان است و اصرار سمجی برای درست بودن حرف هایش هم ندارد.

3- نکتۀ سوم وقتی است که آیت الله شروع به اعتراف می کند تا دانشجویان را از راه صادق نمایی تحت تأثیر قرار بدهد. او می گوید وضع امروز ما را با چهل سالگی استقلال امریکا و انقلاب فرانسه مقایسه کنید و نه با امروز جهان و غرب. او که این گزاره را تازه به ادبیاتش وارد کرده و در سخنرانیش برای صدا و سیمایی ها هم گفته بود – و من ظن قوی می دهم که از مشاوره های جدید محمد سرافراز رییس فاشیست صدا و سیما یاد گرفته. و اگر چنین باشد باید منتظر انبوه فیلم های قدیمی گیوتینی از انقلاب فرانسه و فیلم های بی رحم و خونریز از جنگ های داخلی و استقلال امریکا باشیم در سیمای جمهوری اسلامی در آینده – پیام مستقیم و مورد نظری دارد که عبارت است از ماعقب مانده نیستیم که بنظرم می رسد این پیام در مقابل پیام معکوس این اعتراف اشتباه مدفون خواهد شد. زیرا گزارۀ بازگشت به دو قرن پیش غرب این پیام بدیهی را دارد که اولاً غرب پیشرفته تر از ماست. ثانیاً پیشرفت همانی است که در غرب اتفاق افتاده و ما دنبال رسیدن بکعبۀ آمال (غرب امروز) هستیم و ثالثاً خامنه ای شرمنده است از عقب ماندگی ایران در طول رهبری خودش و برای اینکه دستاورد ملموسی ندارد که عَلَم بکند مجبور می شود عقربۀ زمان را جابجا کند و ناکارآمدی حکومت انقلابی را با عمر تاریخی آن توجیه کند؛ و مهمتر از نظر من رابعاً است که خامنه ای قصد دارد با  پمپاژ ناامیدی از استحالۀ انقلاب، جوانان را بیم هم بدهد که فیلتان یاد هندوستان نکند و ما فعلاً محکم و پابرجائیم. منظور غیر مستقیم و مستتر در کلام او از مقایسۀ ایران با غرب 200 سال پیش این است که بگوید: ما برای استحاله حداقل 40 سال دیگر فرصت داریم و اگر توافق با غرب را در قالب خروشچفی کردن ایران هم بدانیم هنوز برژنفی مانده تا پیدا شدن گورباچف. این را از این نظر مطمئنم که انقلاب ایران یک انقلاب ایدئولوژیک بوده و فقط با انقلاب کمونیستی در شوروی قابل مقایسه است و نه با انقلاب فرانسه و بدتر از آن استقلال امریکا. خامنه ای این را می داند و چون صلاح نمی داند و نمی تواند به انقلاب اکتبر و چهل سالگی اش اشاره کند به غرب آدرس می دهد. با این اطمینان که مخاطب ناگزیر بمقایسه با شرق بیندیشد و از سقوط سریع حکومت بعد از برجام مأیوس (مخالف) یا امیدوار (موافق) شود.

4- در همین بخش اعترافات می توانم موارد دیگری را هم استنناج و نشان بدهم. اما برای گریز از تطویل کلام فقط یک پاراگراف از جمع بندی سخنان خامنه ای انتخاب کرده ام که با تحلیل ساختار ادبی جمله محتوای آن را برملا می کنم و تمام. خامنه ای بعد از همۀ حرف های احساساتی و عاطفی با لحن “ترا خدا قبول کنید”ش راجع به تافتۀ جدا بافته نشدن و عدم مهاجرت و ترجیح رفتن بدهات (اردوهای جهادی) بجای اردوهای اروپایی (مراکز دانش و فناوری و پژوهش و نخبگی)   و برشماری دست آوردهای انقلاب و تعظیم و تکریم بجوانان نخبه می گوید:

جمع‌بندی من از همه‌ی این حرفها، عبارت است از خوش‌بینی مستدل نسبت به آینده؛ نه فقط شعار، نه فقط رجزخوانی؛ واقعیّت این است. آینده‌ی کشور به توفیق الهی، به فضل پروردگار، آینده‌ی خوبی است؛ انبوه جماعت جوان این کشور، در دل خود نخبگان زیادی دارند؛ حالا عمده نخبگان دانشگاهی هستند، در بخشهای دیگر هم نخبگانی هستند که ولو دانشگاهی نیستند امّا به‌معنای حقیقی کلمه نخبه‌اند، میتوانند نقش‌آفرینی کنند.

خامنه ای با گنجاندن “خوش بینی مستدل” و “نه فقط شعار و نه فقط رجزخوانی” در نتیجه گیری حرف هایش بدو مورد مهم اعتراف می کند. او وقتی کلمۀ مستدل را صفت خوش بینی قرار می دهد مفهومش این است که “می دانم از استدلال هایم در این جلسه قانع نشده اید. لذا تأکید می کند که خوشبینی اش به آینده استدلال هایی دارد که در این جلسه بیان نکرده است. و چون این جلسه اصلاً برای تشریح همین خوشبینی مستدل تشکیل شده بود. پس اگر استدلال بیان نشده ای مانده به این معناست که استدلالی وجود ندارد برای خوش بینی اش. چون اگر استدلالش همین چرت و پرت های همواره اش بوده باید جمله اش را اینطور ابراز می کرد: “جمع بندی من از همۀ این حرف ها و مستند به استدلال هایی که گفتم – حتی با اضافه کردن حرف توجیهی “و برخی را هم فرصت نشد بگویم” – خوش بینی به آینده است. مورد دومی که گاف اساسی خامنه ای در این جمله است مربوط است به نه فقط شعار و نه فقط رجز خوانی. ما وقتی از ترکیب “نه فقط” در پیشوند هر چیزی (در اینجا شعار و رجزخوانی) استفاده می کنیم معنایش این است که قبلاً و در جاهای دیگر و در سخنرانی های دیگر گوینده شعار و رجزخوانی چنان پررنگ و همیشگی بوده است که گوینده (خامنه ای) برای اینکه این سخنرانی اش را متمایز کند از سخنرانی های رجزخوان و شعاری خودش بمخاطب جوانش اصرار می کند که حرف های امروزش را در قالب سخنان همیشگی و روزمره اش راجع به ما دوتا را چهارتا کردیم و این ماییم طاووس علیین شده نبینند و نشنوند. زیرا او خودش می داند که چه ذهنیت منفی از عملکردش – بویژه در دانشگاه – وجود دارد. البته او قبلاً هم خواسته که دانشجویان را بفریبد بصداقت اعترافش به ضعف ها. چیزی که مطلقاً در سخنرانی های عمومی او غایب بوده تا کنون. آنجائیکه گفته:

…برای کشورتان کار کنید. میتوانید شما کشورتان را بسازید، میتوانید ضعفهایش را برطرف کنید؛ ما ضعفهای زیادی داریم. من خیلی ستایش میکنم از وضع کشور امّا شاید کمتر کسی به قدر من اطّلاع دارد از ضعفهایی که در کشور وجود دارد. میدانیم خیلی ضعف داریم؛ این ضعفها را باید برطرف کنیم؛ شما باید برطرف کنید. میتوانید شما آن کسی باشید که هندسه‌ی صحیح سلامت این کشور را طرّاحی کنید؛…

5- اما ختم ختم کلام قبل از تکمله! خامنه ای که کلام اولش را با یک گزینۀ نژاد پرستانه و شوونیستی عامیانه شروع کرده در ستایش از هوش برتر ایرانی نسبت به سایر نژاد ها و انسان های غیر ایرانی – ادعایی سخیف و اثبات نشده و شعاری و احساساتی و فریبکار – حالا که کارد مذهب را زنگ زده می یابد وارد جلد ملی گرایی شده و همۀ خدمت ها و خیانت های برشمرده اش را در قالب خدمت و خیانت به ایران می ریزد و حتی ابا ندارد از استعمال “ناموس ملی” که از جنبۀ فقهی شرک مطلق است و اسلام چیزی بنام ملیت را برسمیت نمی شناسد آن هم در حد ناموس ملی.و آن را کفر می داند. یا…هو

تکمله: ممکن است برای برخی خوانندگان حزب اللهی عزیز و سمپات های چپ آیت الله خامنه ای این پرسش بدیهی پیش بیاید که دلقک به بهانۀ کمبود زمان و مکان خیلی از حرف های خامنه ای راجع به انقلاب و دست آوردهای خودکفایی و از این قبیل را عمداً ایگنور کرده و نادیده گرفته است. لذا ناگزیر توصیح می دهم که این سخنان که از سوی قاطبۀ نخبگان حاضر در جلسه در قالب “دعوت خامنه ای به نخبگی در قرون وسطی” و یا “رهبر درخواست اختراع دوبارۀ چرخ را از نخبگان دارد” فهمیده خواهد شد – منظورم تحلیل محتوای عقلانی و جزء بجزء مثل من نیست بلکه منظورم حس رسوب کرده در خودآگاه و ناخودآگاه نخبگان در هنگام ترک جلسه است و حتی معتقد هستم که قطعاً دانشجویان در بین خود گفتگوهای موافق و مخالف کرده یا می کنند اما خرد حسی غالب شان منفی خواهد بود – اما در مورد آن بخش انقلاب انقلاب کردن خامنه ای عرض می کنم که اولاً خامنه ای همۀ کلمات مکررش با واژۀ انقلاب را بدون صفت اسلامی بکار برده و حتی یکبار هم نگفته انقلاب اسلامی. چون می داند که صفت اسلامی بار منفی و کهنگی و ضد دانش القاء می کند. و ثانیاً هر آنچه که راجع به “ما می توانیم” گفته در قالب “ما در جنگ توانستیم” و مربوط به دورۀ آیت الله خمینی و اوایل انقلاب و شور لله بودن و بیگانه ستیزی القایی بوده است. هرچند در بخشی ازاین ارجاعات محق بوده و ما در دورۀ جنگ به کارهای مثبتی در حوزه های فنی دست یافتیم. اما همین را هم هم با اغراق گفته و هم تعمیم داده به سرتاسر انقلاب و رهبری خودش. در حالیکه خودکفایی های بدست آمده اولاً محدود بوده و ثانیاً با مهندسی معکوس بوده و ثالثاً معیوب بوده و هزینه های زیاد انسانی ناشی از سعی و خطا داشته و مهمتر اینکه بسیاری از این برشمرده های خامنه ای اتفاق نیفتاده و ما قطعات اریجینال را از دلال های اسلحه و تکنولوژی بین المللی با قیمت ها گران در حد سرسام آور خریده ایم تا سرپا بمانیم.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)