حزب ما در کنگرۀ وحدت در سال ۱۹۹۴ با همکاری «حزب کمونیست ترکیه/مارکسیست-لنینیست» (TKP/ML)، («وحدت خلق»، و بعداً «اتحاد انقلابی خلق») و «حزب-جبهۀ آزادیبخش خلق ترکیه/مارکسیست لنینیست-راه خلق» (TKİH، بعداً «راه انقلابی خلق») که میراث انقلابیِ جنبش انقلابی ترکیه و باکور کوردستان از سال ۱۹۷۱ را تداوم بخشیده‌اند تأسیس شد.[۱]

گروه‌هایی که در اواخر ۱۹۷۰ این حزب را تشکیل دادند، با وجود برخی انشعابات پس از کودتای فاشیستی نظامی ۱۹۸۰ تا کنگرۀ وحدت ۱۹۹۴ در باکور کوردستان به مبارزۀ خود ادامه دادند. در ابتدا در شهرهایی مانند دیلوک، قارص، درسیم، مَلَطی، گومگوم، اَرزِنگان و آمَد در بسیاری از شهرها، روستاها و شهرک‌های کوردستان بر اساس دیدگاه‌های سیاسی خود به کوشش در راستای مبارزه برای آزادی کوردستان با چشم‌انداز سوسیالیسم پرداختند. ده‌ها مبارز در راه این هدف به شهادت رسیدند. مثلاً اسلاف ما در هنگام قتل عام گومگوم در این منطقه با سازماندهی خلق برای دفاع از خود مانع از قتل عام بزرگی شدند که رژیم فاشیست برنامه‌ریزی کرده‌بود. و یا باز هم در مَلَطی نقش اسلاف حزب ما در سازماندهی خلق علیه چنین قتل عامی چشمگیر بود. حزب ما از ۱۹۹۴ تا کنون در شمال کوردستان (باکور) با نام «کمیتۀ کوردستان» بدون وقفه به مبارزۀ خود ادامه داده‌است. به همان اندازۀ جبهۀ مبارزۀ مشروع عملی، در جبهۀ سیاسی نظامی نیز با نیروهای مسلح (میلیس) خود نیز حضور خود را نشان داده‌است. حزب پس از کنگرۀ پنجم نیز با عنوان «اتحادیۀ کوه‌های کوردستانِ نیروهای مسلح محرومان و ستمدیدگان» (FESK) به جنگ سیاسی نظامی پیوست.[۲] حزب ما در عین حال یکی از اعضای بنیانگذار کمیتۀ کوردستانِ «جنبش انقلاب متحدانۀ خلق‌ها» (HBDH) بود.

حزب ما علیه استعمار در باکور کوردستان، به مبارزه برای خودمدیریتی دموکراتیک در نصیبین پیوست.

با انقلاب روژاوا دوران جدیدی در مبارزات حزب ما در کوردستان آغاز شد. حزب ما از همان آغاز انقلاب در آن جای گرفت. هنگامی که محاصرۀ کوبانی آغاز شد، حزب ما برای کوبانی بسیج دفاعی اعلام کرد و به همۀ نیروهای خود فراخوان داد تا به این جنگ تدافعی بپیوندند. حزب ما تقریباً در همۀ جبهه‌های روژاوا، از سریکانی تا عفرین، از رقه تا منبج جای خود را پیدا کرد. در این جنگ‌ها فرماندهان و مبارزان بزرگوار بسیاری شهید شدند.[۳] حزب ما در همان زمان پیشاهنگ تأسیس «یگان بین‌المللی آزادی» بود که به لطف آن انقلابیونی از ده‌ها کشور جهان به محافظت از انقلاب روژاوا پیوستند. انقلابیونی از بسیاری از ملل مختلف در صفوف حزب ما به شهادت رسیدند. حزب ما در روژاوا نه تنها در محافظت از انقلاب، بلکه در تأسیس نیز جای خود را پیدا کرد. با تحرکات سیاسی فراوان با دیدگاه‌های سوسیالیستی سعی کرد تا آگاهی و سازماندهی خلق را ارتقاء دهد. به دلیل افزایش تأثیرگذاری مبارزات حزب ما، دولت استعمارگر ترکیه حزب‌مان را هدف قرار داد. رفیق «باران سرحد» عضو کمیتۀ مرکزی و عضو کمیتۀ کوردستان حزب ما را به طرز ناجوانمردانه‌ای به قتل رساندند. در هجوم اشغالگرانه به سریکانی یگان شهید سَرکان حزب ما اولین جایی بود که هدف قرار گرفت. حزب ما در شنگال علیه یورش داعش فاشیست با هدف ژینوساید که مورد حمایت ترکیه بود، در کنار خلق ایزدی‌مان ایستاد. و در جنگ دفاع و آزادسازی شنگال هم شرکت کرد.

حزب ما در کنگرۀ چهارم خود در منطقۀ دفاعی میدیا یک آکادمی نظامی سیاسی تأسیس کرد. در همان زمان علیه یورش اشغال‌گرانۀ دولت استعمارگر ترکیه به باشور کوردستان در مبارزۀ گریلا جای گرفت.[۴] امروز نیز در همان سنگرها جنگ خود را ادامه می‌دهد.

پانویس‌ها:

[۱] پس از سال ۱۹۸۰، «جنبش کارگران کمونیست انقلابی ترکیه» (TDKİH) که از «حزب کمونیست انقلابی ترکیه» (TDKP) جدا شده‌بود، در سال ۱۹۸۹ تصمیم گرفت که با «جنبش کارگران کمونیست ترکیه» (TKİH) ادغام شود.

[۲] حسین آکچیچَک، عرفان گَرچَک، بَرفو دیلان کانبای، ولی گورگون، اُمیت یَتیک، تایلان کوتلار، خدر چالی از مبارزان و فرماندهان اتحادیۀ گریلایی FESK-MLKP بودند که در درسیم جاودانه شدند.

[۳] رفقای ما «سَرکان توسون، صوفی نجات آغرناسلی، سیبَل بولوت، اُغوز ساروهان، اَمره اصلان، خلیل آکساکال، ایوانا هافمان، جوشکون اینجه، سَودا چاغداش، عصمت شاهین، سینان ساغیر، عایشه دَنیز کاراجاگیل، روهات آشکارا، اردال دمیرهان، سَدات آکیوز، بایرام ناماز، کَرَم پَهلِوان» در راه محافظت از انقلاب روژاوا جاودانه شدند.

[۴] رفیق «شَوین سوغوت» در نبرد زاپ علیه حملات دولت فاشیست ترکیه جاودانه شد.

 

****

 

تا پیش از دهۀ ۱۹۸۰ هرچند حق کوردها در تعیین سرنوشت خود به عنوان یک آگاهی بنیادین مورد قبول قرار گرفته‌بود، اما بدین دلیل که واقعیت مستعمره بودن کوردستان درک نشده‌بود، یک استراتژی انقلابی کلی برای حل مسئلۀ ملی کورد متحقق نشده‌بود.

در کنگرۀ وحدت در سال ۱۹۹۴ خط تازه‌ای تعریف شد:

۱- کوردستان مستعمره‌ای‌ست که به چهار قسمت تقسیم شده‌است.

۲- ترکیه شمال کوردستان را که قسمت بزرگ‌تر آن است تحت یوغ استعمار خود گرفته‌است.

۳- در ترکیه کوردها تحت یوغ استعمار هستند و حق موجودیت ملی انکار می‌شود، علاوه بر کوردها موجودیت ملی خلق‌های دیگر نیز مورد انکار قرار می‌گیرد. از آنجا که ترکیه زندان خلق‌هاست، اگر در نام حزب کلمۀ ترکیه وجود داشته‌باشد، این امر در خدمت سوسیال‌شونیسم قرار می‌گیرد. به‌همین خاطر در نام حزب نام ترکیه مورد استفاده قرار نمی‌گیرد.

۴- بر اساس واقعیت دو کشور چندملیتی، در پایان نام حزب کلمات «ترکیه و شمال کوردستان» مورد استفاده قرار می‌گیرد.

۵- بر اساس واقعیت دو کشور چندملیتی، تصمیم به تداوم سازماندهی مبارزۀ کوردستان به صورت سازماندهی منطقه‌ای گرفته‌شد.

در کنگرۀ پنجم حزب چنین تصویب شد که چهار بخش کوردستان یک سرزمین است و از این رو مبارزۀ حزب نباید تنها به مبارزه در یک بخش محدود شود و سرزمین کوردستان در کلیت خود میدان مبارزۀ حزب است. به همین دلیل تصمیم گرفته‌شد که عبارت «ترکیه و شمال کوردستان» در پایان نام حزب به «ترکیه و کوردستان» تغییر یابد.

برنامۀ حزب در کنگرۀ ششم حزب به‌روز شد. تعریف «انقلاب دموکراتیک ضدامپریالیستی» گسترش داده‌شد. به همراه تعریف «ضدفاشیستی و آزادی‌خواهی جنسیتی» تعریف «ضداستعمارگری» نیز به آن اضافه شد. انقلاب شمال کوردستان جدای از انقلاب ترکیه دانسته‌شد. دربارۀ هر سه پارچۀ دیگر نیز چشم‌اندازهای اساسی به برنامه اضافه شد. بدین ترتیب رهایی کوردستان به عنوان یک کل از یوغ استعمارگری در برنامۀ حزب گنجانده شد.

راه و روش چاره‌یابی مسئلۀ ملی کورد

کوردستان مستعمره‌ای بین‌المللی است که به چهار بخش تقسیم شده‌است. ترکیه شمال کوردستان را تحت یوغ استعمار خود نگاه داشته و علاوه بر این هویت ملی و وجود آن به عنوان یک ملت را نیز انکار می‌کند. مسئلۀ ملی کورد در چهار بخش کوردستان فقط با شکستن یوغ استعمار و فراهم آوردن آزادی ملی و به دست آوردن حق همبستگی آزاد می‌تواند به چاره‌یابی نهایی برسد.

این چاره‌یابی ما را با وظایفی دوگانه مواجه می‌کند.

هرچقدر هم که امروز شرایط برای کوردستانی متحد مناسب باشد، برای کوردهایی که در هر چهار بخش تحت یوغ استعمار قرار دارند، واقعیت مبارزه با قدرت مسلط در آن بخش و قبل از هر چیزی ضرورت قرار دادن ساقط کردن قدرت استعمارگر به عنوان هدف مطرح است. این ضرورت همچون امری اجتناب‌ناپذیر، وحدت و همبستگی جنبش کارگران و زحمتکشان کشور استعمارگر و مبارزۀ رهایی‌بخش ملت تحت استعمار را لازم می‌سازد. دیکتاتوری فاشیستی از طریق وحدت با کارگران و زحمتکشان ملت حاکم می‌تواند ساقط شود. این واقعیتی‌ست که انقلاب متحدانه آن را ضروری می‌سازد.

انقلاب کوردستانی که به چهار بخش تقسیم گشته، به صورت هم‌زمان انقلاب ترکیه، ایران، عراق و سوریه نیز هست. نمونۀ آن شرایط ویژۀ روژاواست که می‌تواند در روژهلات نیز رخ دهد و یا همچون باشور، هر بخش می‌تواند با ترسیم مسیری جداگانه از یوغ استعمار رها شود. علاوه بر این، بر روی پای خود ایستادن هر بخش، اتحاد کارگران و زحمتکشان دولت هر مستعمره را ضروری می‌سازد. این هم به عنوان امری اجتناب‌ناپذیر انقلاب هر بخش از کردستان را به وحدت با انقلاب کل آن بخش مشروط می‌سازد. انقلاب باکور در عین حال انقلاب ترکیه، و انقلاب روژهلات در عین حال انقلاب ایران است. اگر انقلاب روژاوا نتواند راه را برای انقلاب سوریه هموار کند، اگر نتواند با کارگران و زحمتکشان دیگر خلق‌ها متحد شود، نمی‌تواند موجودیت خود را برای مدتی طولانی حفظ کند. موضع تهاجمی به همه‌پرسی استقلال باشور کردستان نمونه‌ای از آن است. اختلافات بین استعمارگران هرچه که باشد، واضح است که آن‌ها برای جلوگیری از رهایی ملی کوردها و نابودی دستاوردهایشان با یکدیگر حرکت کرده و آن را همراه با هم به انجام می‌رسانند. به همین دلیل انقلابیون کورد در حالی که از یک سو برای ساقط کردن استعمار در هر بخش به صورت جداگانه مبارزه می‌کنند، از سوی دیگر نیز به‌ناچار باید هم در بخش خودشان و هم در بخش‌های دیگر به همراه سازمان‌های ملی کورد و مبارزان و آزادگران ملی کورد در میان خود برنامه‌ای مشترک برای مبارزۀ مشترک و رهایی ملی تهیه کنند.

جنبش کمونیستی برای اتحاد و آزادی هر چهار بخش کوردستان مبارزه می‌کند. حتی اگر آزادی کوردستان به تنهایی هم امکان‌پذیر باشد، دستیابی به آزادی سیاسی و استقرار جمهوری‌های خلق متکی به شوراهای کارگران و زحمتکشان، برای تکمیل و تضمین انقلاب کوردستان آستانه‌ای‌ست که علاوه بر ترکیه در سه کشور دیگر نیز ضرورت دارد. فراهم آوردن وحدت فدراتیو جمهوری‌های خلق متکی به شوراهای کوردها، عرب‌ها، فارس‌ها، تورک‌ها و سایر خلق‌های منطقه یکی از اولین وظایف پرولتاریا است. در میان این وظایف دوگانه، یکی بر دیگری اولویت ندارد. این دو وظیفه که در یکدیگر وارد شده‌اند، می‌باید به عنوان یک فرآیند کلی و تقویت‌کنندۀ متقابل انجام شوند.

انقلاب کوردستان نه تنها باید ضد استعماری باشد، بلکه در عین حال باید ضد امپریالیستی نیز باشد. در نتیجۀ منافع و تأیید امپریالیسم بود که کوردستان به چهار بخش تقسیم شد. امروز منافع امپریالیسم در منطقه یکی از اساسی‌ترین موانع در راه رهایی ملی کوردها است. این‌که منافع امپریالیست‌ها از اختلافات بین خود در خاورمیانه آزاد است، به دلیل تداوم وضعیت موجود می‌باشد. رهایی ملی کوردها منجر به فروپاشی وضعیت موجود در چهار دولت خواهد شد. هرچند آن‌ها گاهی اوقات می‌خواهند سازمان‌های ملی کورد را به دلیل اختلافات‌شان با یکدیگر به خودشان متصل کنند، اما وقتی «استقلال» به موضوع صحبت تبدیل می‌شود، همگی علیه آن متحد می‌شوند.

روش چاره‌یابی

انقلاب متحدانۀ هر بخش می‌باید ابتدا حق ملت در تعیین سرنوشت خود را برای ملت کورد تضمین کند. این نیز فقط با ساقط کردن قدرت‌های استعمارگر از طریق انقلاب امکان‌پذیر است. کوردستانِ هر بخش می‌باید از هر نظر به حقوقی مساوی با ملت حاکم آن بخش برسد. این امر مستلزم آن است که هر بخش کوردستان به دولتی دموکراتیک و انقلابی با ملت‌هایی تبدیل شود که در آن دولت دارای وضعیت برابر هستند. می‌باید در هر بخش جمهوری‌های دموکراتیک خلق تأسیس شود. می‌باید این اتحادیه‌ها که از جمهوری‌های خلق با وضعیت برابر تشکیل می‌شوند، به شکل فدراسیونی باشند که حق جدایی و تشکیل کوردستان واحد را تضمین کند.

«اتحادیۀ جمهوری‌های خلق» که دولت‌هایی دارای وضعیت برابر به وجود آورده، در عین حال روش چاره‌یابی مشکلاتی‌ست که با ورود امپریالیسم به خاورمیانه به وجود آمده‌اند. انقلاب کوردستان در عین حال چاره‌ای برای انقلاب خاورمیانه است. در خاورمیانۀ چندملیتی، چنددینی و چندمذهبی، درگیری‌های ناشی از این مسائل ابزار سلطۀ امپریالیست‌ها و دولت‌های همکار آن‌هاست. بنابراین، خلق‌های تحت ستم، طبقۀ کارگر و زحمتکشان خاورمیانه می‌توانند با تأسیس «اتحادیۀ جماهیر خلق‌های خاورمیانه» که هیچ ملت، دین و مذهبی را طرد نکرده و از هم جدا نمی‌کند علیه امپریالیسم و همکاران آن‌ها به پیروزی برسند. گام‌هایی در این راستا در کوردستان برداشته می‌شود، و آن‌ها نیز خلق‌های خاورمیانه را رهبری خواهند کرد.

در نهایت رسیدن به جایگاه سیاسی موجودیت ملی کورد وظیفه‌ای‌ست که برای هر بخش در اولویت قرار دارد. “خودمختاری دموکراتیک”، که به عنوان حق تشریع (قانون‌گذاری) شناخته شده‌است، گونه‌ای وضعیت است، اما “حقوق کاملاً برابر” را برقرار نمی‌کند. این [به معنای] تقسیم کردنِ محدود قدرت است.

در خودمختاری دموکراتیک سیاسی از آنجا که بسیاری از حقوق قانون‌گذاری و اداره کردن در مرکز باقی می‌ماند، در رابطه با قدرت تغییر محدودی ایجاد می‌کند. به همین دلیل است که فقط به عنوان راه‌حلی برای گذار و مرحله‌ای انتقالی می‌تواند در نظر گرفته‌شود.

چاره‌یابی با “برابری کامل حقوق” می‌تواند به‌دست بیاید. با این دولت استعمارگر ترکیه، نمی‌توان به راهکاری مانند خودمختاری دموکراتیک با تقسیم محدود قدرت نزدیک شد. به دلیل این تفکر که چنین اقدامی راه را برای ساقط کردن حکومت بورژوایی ترکیه هموار خواهد کرد، حتی مطالبۀ جایگاهی در سطح بسیار پایین را نیز همچون “مسئلۀ بقاء” می‌بیند. به همین دلیل مبارزه برای خودمختاری دموکراتیک نیز به ناچار مبارزه‌ای انقلابی را ضروری می‌سازد. کمونیست‌ها هرچقدر هم که چاره‌یابی خودمختاری دموکراتیک را محدود ببینند، باز هم برای یک رهایی ملی و فراهم آوردن مبنایی مفید برای آن، برای سبک کردن رنج خلق‌های ما از تعدی استعمارگری، برای فراهم آوردن فرصتی برای سوادآموزی و سازمان‌های ملی، و برای شکستن شونیسمی که توده‌های خلق تورک را متأثر کرده‌است، از خودمختاری دموکراتیک حمایت می‌کنند.

میهن‌دوستی سوسیالیستی

کمونیست‌ها در کوردستان بر روی خط میهن‌دوستی سوسیالیستی گام برمی‌دارند.

هدف نهایی کمونیست‌ها رهایی اجتماعی کارگران و زحمتکشان است. زمانی که کشوری زیر یوغ استعمار باشد، راهی که به رهایی اجتماعی منتهی شود از رهایی ملی می‌گذرد.

اگر در هر بخش از کوردستان به عنوان یک ملت، حقوق وجودی آن‌ها و استفاده از این حقوق با ارادۀ آزاد آن‌ها تضمین نشود، نه رهایی اجتماعی کوردها و نه آزادی سایر خلق‌ها میسر نمی‌شود. به همین دلیل است که کمونیست‌ها از یک سو در چهار بخش کوردستان پرچم میهن‌دوستی کوردی را به اهتزاز درمی‌آورند و از سوی دیگر نیز در میان کارگران و زحمتکشان ملت حاکم، علیه استعمار و شونیسم، پروپاگاندا برای حق تعیین سرنوشت کوردها را به پیش می‌برند.

اگر مردم فقیر ملت استعمارگر برای رهایی ملی مبارزه نکنند، به مبارزۀ خلق‌ها برای رهایی اجتماعی نیز نمی‌پیوندند. این یک توقع تخیلی است. به همین شکل، کمونیست‌هایی که در مبارزه برای رهایی ملی شرکت نکنند، نمی‌توانند خلق‌های یک مستعمره را برای آزادی اجتماعی به خیزش دربیاورند. این مرحلۀ مشروع از وظایف انقلابی‌گری است.

کمونیست‌ها زمانی که در کشورهای مستعمره به جنگ برای رهایی ملی می‌پیوندند، خود را تنها به آن محدود نمی‌کنند. آن‌ها اتحاد مبارزه برای رهایی ملی و آزادی اجتماعی را برنامۀ خود قرار داده و پرچم سوسیالیسم را در همه‌جا برمی‌افرازند. کمونیست‌ها در هر چهار پارچۀ کوردستان هنگامی که علیه استعمار و یوغ ملی به مبارزه می‌پردازند، در هر بخش برای فراهم آوردن آزادی سیاسی در آن بخش علیه طبقات فرادست از اتحاد با فرودستان آن بخش و دیدگاه هم‌سهم شدن در شوراهای کارگران و زحمتکشان و دگرگون ساختن این اتحاد به عنوان مبنایی برای استقرار سوسیالیسم دفاع می‌کنند. فدراسیون‌های کورد متکی بر شوراهای کارگران و زحمتکشان که در هر بخش تأسیس شده‌اند، و تضمین حق جدایی، هم راه کوردستان واحد و هم راه «فدراسیون دموکراتیک خاورمیانه» را باز خواهند کرد.

استراتژی انقلاب متحدانه

فراهم آوردن وحدت جنبش کارگران ترکیه و مبارزه برای رهایی ملی باکور کوردستان در راستای همان هدف، و فراهم آوردن این همبستگی در راستای ساقط کردن دیکتاتوری فاشیستی، هستۀ بنیادین استراتژی ما را تشکیل می‌دهد.

«کنگرۀ وحدت» در سال ۱۹۹۴ ویژگی متفاوت انقلاب ترکیه و کوردستان را مطرح کرد. همچنین این مسئله را مطرح کرد که انقلاب ترکیه انقلابی ضدامپریالیستی است و بورژوازی متوسطی که سعی در آشتی دادن طبقۀ کارگر و نظام فاشیستی به عنوان نیرویی ضد انقلاب دارد منزوی خواهد شد، در مقابل هستۀ انقلاب کوردستان ضد استعماری است، بورژوازی متوسط و زمین‌دارانی که به همراه بورژوازی متوسط روح این هسته را دارا هستند به دلیل تعدیات استعمارگران می‌توانند نیروی وحدت انقلاب رهایی ملی باشند.

در همان کنگره دربارۀ پیشرفت انقلاب در ترکیه و کوردستان به شیوه‌ای نایکسان تصمیم‌گیری شد. در دهۀ ۱۹۷۰، وجود و رشد یک وضعیت انقلابی در ترکیه تشخیص داده‌شد. در سال ۱۹۸۴ با شروع جنگ گریلایی و در سال ۱۹۹۰ با گسترش “سرهلدان”ها در باکور کردستان، آغاز مرحله‌ای از رشد وضعیت انقلابی و در مقابل آن عبور دولت فاشیست استعمارگر از یورش گروهی، و موازنه کردن انقلاب باکور کردستان تشخیص داده شد. دیگر اینکه مشخص شد که این موازنه با ادغام انقلاب کوردستان با جنبش زحمتکشان ترکیه به نفع انقلاب، فقط بدتر می‌شود. همچنین ایدۀ گشایش جبهه‌ای جدید در ترکیه به عنوان اولویتی استراتژیک برای انقلاب باکور کوردستان و ترکیه را مطرح کرد.

همزمان با بازداشت کوردها در زیر یوغ استعمار، دومین مشکل اساسی در ترکیه، یعنی انکار عقاید علوی را مطرح کرد. تشخیص این مسئله همراه با خلق کورد، به خاطر اهمیت وجود علوی‌هاست که به خاطر عقاید خود فرودست شده‌اند و منبع مهمی برای انقلاب به شمار می‌روند. همچنین در ارتباط با آن، تشخیص داده‌شد که دولت استعمارگر فاشیست ترکیه استراتژی جلوگیری از وحدت جنبش ملی کورد و جنبش علوی را هدف دوم خود قرار داده‌است. بر این اساس، «حزب کمونیست مارکسیست-لنینیست» (MLKP) همراه با مبارزۀ کمونیستی در کوردستان برای سازماندهی زحمتکشان کورد، در مرزی که کوردستان را از ترکیه از همدیگر جدا می‌کند سازماندهی خلق علوی و ایجاد وحدت در میان جنبش ملی آزادی کوردستان و علویان را به هدف دوم استراتژی خود تبدیل کرد. حزب در پیوند با این استراتژی کار و مبارزۀ خود را در شهرهای واقع در مرز بین کوردستان و ترکیه، در شهرهایی مانند «دیلوک» که طبقۀ کارگر در آن‌ها پرشمار است تعمیق کرد.

با دستگیری رهبر خلق کورد «عبدالله اوجالان»، موازنه به نفع دولت استعمارگر ترکیه تغییر کرد. در آن زمان «حزب کارگران کوردستان» (PKK) به عنوان یک ارتش شکست خورد، اما فرونپاشید. در سال ۲۰۰۵ بار دیگر دست به مبارزۀ مسلحانه زد. همراه با تداوم استراتژی‌ای که پیشتر توضیح داده‌شد، عناصر جدیدی نیز به آن اضافه شدند. کمونیست‌ها در آن زمان تلاش کردند مبارزات خود را در سراسر باکور کوردستان گسترش دهند.

با انقلاب روژاوا وضعیت جدیدی پدید آمد. انقلاب کوردستان بر حسب زمان، شهرت بین‌المللی پیدا کرد. پس از انقلاب روژاوا، با اعلام خودمختاری دموکراتیک، مبارزۀ مسلحانه که در شهرها آغاز شد، به مرحلۀ جدیدی از انقلاب تبدیل شد. در این زمان، کمونیست‌ها هم به بخش فعال انقلاب تبدیل شدند و هم با نیروهای جان‌برکف به جنگ شهری پیوستند. در همین زمان حزب تأسیس اتحادیۀ گریلاهای کوه‌های کوردستان را اعلام کرد.

جنبش کمونیستی امروز در باکور کوردستان به عنوان نمایندۀ سوسیالیست میهن‌دوست فرودستان، قرار گرفتن در هر جبهه‌ای از مبارزۀ رهایی ملی کورد، در اتحاد بودن با جنبش آزادی کوردستان مرتبط با این هدف، به دست آوردن خصلت سوسیالیستی با مبارزه برای رهایی ملی کوردستان، را به عنوان استراتژی‌ای اساسی برای مبارزۀ خود در باکور کوردستان تعریف کرده‌است.

بخش‌هایی از مالکان که در سطح بورژوازی متوسط هستند و هنوز در روند مبارزه برای رهایی ملی شریک نشده‌اند، با کارگران و دهقانان کورد ائتلاف کردند. این طبقۀ متوسط به‌ویژه در دورانی که یورش‌های دولت استعمارگر ترکیه رو به افزایش است، برای انقلاب کردستان کیفیت سازش‌کاری دارد که در راستای انداختن آن در کریدور انحلال عمل می‌کند. جنبش کمونیستی از یک سو به عنوان ضرورت مبارزۀ ملی اتحاد با این طبقه را ضروری می‌بیند و از سوی دیگر نیز برای این‌که جنبش تحت تأثیر نظریه و سیاست این طبقه قرار نگیرد، در میان فرودستان تقویت پروپاگاندای انقلاب و سوسیالیزم را به عنوان وظیفه‌ای دائمی پیش روی خود قرار می‌دهد. این در عین حال عنصری مهم در استراتژی انقلاب کوردستان است. در این چارچوب، امروز در باکور کوردستان وجود هستۀ ایدئولوژیک و پیشروی سیاسی و پیشرفت دادن بنیان سازمانی خود را به عنوان یک وظیفه پیش روی خود قرار داده‌است.

تا زمانی که در ترکیه در میان زحمتکشان تورک علیه شونیسم و سوسیال‌شونیسم مبارزه انجام نشود، به وجود آوردن اتحادی دموکراتیک و انقلابی در میان خلق‌مان امکان‌پذیر نیست. به همین دلیل مبارزه علیه شونیسم و شونیسم اجتماعی برای کمونیست‌ها در اهمیتی استراتژیک قرار دارد.

سیاست صلح و چاره‌یابی زحمتکشان

از دیدگاه حزب ما: برای چاره‌یابی مسئلۀ کوردستان، بر اساس برابری کامل حقوق بدون توافقی که حق جدایی در آن تضمین شده‌باشد، صلح نمی‌تواند به موضوع بحث تبدیل شود. تحقق این امر از طریق اصلاحات (رفرم) یا مذاکره در وضعیت فعلی دولت ترکیه امکان‌پذیر نیست. آغاز چاره‌یابی مسئلۀ کورد به معنای نهایی آن با پذیرش کوردها به عنوان یک ملت امکان‌پذیر می‌شود. دولت بورژوافاشیست و استعمارگر ترکیه بنیان موجودیت خود را بر اساس نژادپرستی تورک بنا نهاده‌است. پذیرش موقعیت ملی کوردها بدین معناست که جمهوری ترکیه خود را انکار کند. تنها یک اقدام و ساقط کردن انقلابی است که می‌تواند دولت ترکیه را مجبور به انجام این کار کند. به عبارت دیگر، مانع برادری و برابری بین مردم کورد و تورک، طبقات حاکمۀ بورژوای تورک هستند. این مانع می‌تواند با یک انقلاب برطرف شود. راهی که از میان خلق به صلح منتهی شود، از دروازۀ انقلاب می‌گذرد. این راه فقط با اتحاد مبارزۀ رهایی ملی کورد و جنبش زحمتکشان ترکیه می‌تواند به وجود بیاید. بورژوازی استعمارگر برای فریب خلق‌های ما هر از چند گاهی “چاره‌یابی بورژوایی” را مطرح می‌کند. اما این راه‌حل هرگز وجود حقوق ملی کورد را حتی در پایین‌ترین سطح نیز نمی‌پذیرد. ما در برابر این “چاره‌یابی بورژوایی” از دیدگاه راه‌حلی که بر برابری کامل حقوق متکی است دفاع می‌کنیم.

ما علیه این مسئله، از هر پیشروی‌ای که رنج‌های ملت کورد را که از سیاست فشار و انکار استعمارگران ناشی شده و با ترور فاشیستی دولت به بالاترین سطح رسیده‌است سبک کند، و از مبارزه برای بهبود و گام‌هایی که در این راه برداشته شده پشتیبانی می‌کنیم و این را همچون وظیفه‌ای پیش روی خود قرار می‌دهیم. بدین ترتیب پیشروی علیه استعمارگری ثمرۀ مبارزه برای رهایی ملی است. دستاوردهایی که تاکنون به دست آمده محصول این مبارزه هستند. این دستاوردها تنها با افزایش مبارزات انقلابی می‌توانند حفظ شوند. بدین دلیل است که هر پیشرفتی که به دست آمده، هنگامی که همچون فرصتی برای تقویت انقلاب مورد استفاده قرار بگیرد، رهایی ملی را باز هم بیشتر ارتقاء خواهد داد.

سیاست صلحی که در راستای چاره‌یابی زحمتکشان پیش برود، در عین حال برای ساقط کردن شونیسمی که در میان توده‌های خلق تورک ریشه دوانده نیز ضروری است. بدون جنگیدن علیه شوونیسم، بریدن توده‌های خلق تورک از سیستم بورژوایی غیرممکن است. امروز توده‌های خلق تورک در هر سطحی که از طبقات حاکمه فاصله بگیرند، درنهایت واقعیتی که آن‌ها را از نو به سیستم وصل می‌کند باز هم شونیسم است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)