در دومین سالگرد جنایت هولناک جانباختگان هواپیمای پرواز «پ اس ۷۲۵» باید بحق شمعی روشن کرد و از این کمپین دفاع کرد. یا از دادخواهی قانونی بازماندگان این جنایت هولناک دفاع کرد. زیرا جمهوری اسلامی مسئول اصلی این جنایت هولناک است. اما همزمان بایستی قادر به تفکیک حوزه ها بود. به دادگاه کشیدن حکومت جمهوری اسلامی به خاطر سقوط هولناک هواپیما یک امر درست قضایی و قانونی است، اما بررسی علل و چهارچوب این واقعه و رخداد هولناک یک بحث و چالش مهم سیاسی و اجتماعی است و تنها با ورود به این بحث مهم، تنها با جرات رویارویی با حقایق هولناکش و از جوانب مختلف روانکاوانه/جامعه شناختی/ سیاسی و غیره، می توان انگاه این دور باطل و مداوم را شکاند. دوری باطل که در آن مرتب مردم عادی و شهروندان قربانیان حماقت های و بی لیاقتی های حکومتی یا سیاسی و اجتماعی شده و می شوند. همانطور که نمونه های فراوانش را در تاریخ معاصرمان دیده ایم و یا نمونه های بعدیش را خواهیم دید، اگر حاضر به رویارویی با این حقایق ساختاری هولناک و رهایی بخش نباشیم . اگر که با دیدن کوری جمعی خویش سرانجام «بینا نشویم». زیرا وقتی می خواهی یک «رخداد فاجعه بار» را بررسی و تحلیل بکنی، باید شرایط و دیسکورس یا ساختاری را ببینی که اصولا این فاجعه را امکان پذیر می سازد. یا مثلا این خطای هولناک را بوجود می آورد که نیروی پدافند حکومتی هواپیمای خودی را به جای هواپیما یا موشک دشمن و حریف بگیرد و آن را بزند. یا حتی اگر پارانویید برخورد بکنیم و بگوییم که حکومت به عمد هواپیمای خودی را می زند تا بشیوه ایی مازوخیستی به حریف قدری چون ترامپ بگوید که ببین من حاضرم برای حفظ قدرتم دست به هر جنونی بزنم، آنگاه باز سوال این می ماند که چطور شد اصلا شرایط به اینجا کشیده شد که چنین جنایت و چنین خودزنی و قربانی آفرینی سادومازوخیستی ممکن بشود. چگونه و تحت چه شرایط متفاوتی می شد جلوی چنین تحولات همپیوند و بسوی رخدادی اینگونه فاجعه بار را گرفت؟ یا چگونه می توانیم با تغییر دیسکورسها و ساختارها جلوی فاجعه های بعدی را بگیریم؟

زیرا چنین حوادثی مطمئنا باز رخ می دهد و عملا در حال رخ دادن است. برای مثال هیچکدام ما هنوز امار دقیقی از نتایج هولناک فردی/خانوادگی/ جمعی و ساختاری این بایکوت و تحریم همه جانبه ی این مردم و مملکت در این چند سال اخیر را نداریم، یا حتی در این چهل و اندی سال اخیر به اشکال مختلف. با انکه همه می دانیم که در مرز ورشکستگی کامل این مملکت و در مرز استیصال کامل ایرانی ها و خانواده های ایرانی قرار داریم. در حینی که حکومت ما به جای اینکه از منافع مردم و مملکتش حرکت بکند و بنابراین سریع قرارداد برجام را تایید بکند و بایکوت را بشکند، تازه قُلدری هم می کند و راحت گیر بازیهای حریفش چون اسراییل می افتد. یا در حینی که حکومت های خارجی مثل امریکا و اروپا طبیعتا اول به فکر منافع خویش هستند و به مردم ما و به سرنوشت مملکت ما در مقام چندم و در خدمت اهداف خویش می اندیشند. اما اپوزیسیون افراطی ما و با سلبریتی هایی چون «مسیح علی نژاد و امثالهم» حتی همراه بخش اصلی انها و طرفدار تحقق برجام چون «گروه پنج به علاوه ی یک» حرکت نمی کنند. بلکه آنها برعکس در خدمت اهداف بخش افراطی انها چون جمهوری خواهان افراطی و اسراییل و عربستان عمل می کنند و به این خاطر نیز در حال دفاع کامل از ادامه ی تحریم هستند و از سیاست ترامپ در برابر بایدن و اوباما دفاع می کنند. یا به اسم قربانیان تحریم و جنایت، به دفاع از تحریم و بایکوت می پردازند، همانطور که در نمایش های تراژیک/کمدی وار سلبریتی هایی چون مسیح علی نژاد و امثالهم حول مقابله با مذاکرات برجام دیده و می بینیم. زیرا در این لحظات است که ما با یک دیسکورس محوری و اصلی و یک زیرمتن اصلی این فجایع روبرو می شویم و اینکه چرا این فجایع رخ داده و رخ خواهند داد. اینکه چرا باید مرتب مردم عادی و شهروندان قربانی سیاستها و شرایط بحرانی و افراطی بشوند. چه انموقع که در شرایط بحرانی یک هوایپمای خودی زده می شود و چه حال که تحت تاثیر بایکوت و تحریم مردم عادی و شهروندان مرتب فقیرتر و گرفتارتر می شوند و در شرایطی ناممکن و با تورمی وحشتناک محکوم به زندگی هستند و در حینی که نه حکومتش و نه بخش عمده ی اپوزیسیون افراطی طرفدار ادامه ی تحریم و بایکوت به فکر آنها هستند. برعکس، هرکدامشان در نهایت زجر این ملت را می خواهند تا به خواستهایشان برسند.

داریوش برادری، روانشناس/ روان درمانگر

سالگرد جنایت سقوط هواپیمای اوکراینی و ضرورت رویارویی با حقایقی هولناک و رهایی بخش!

ازین جهت مهم است که ما، در کنار دفاع از دادخواهی قانونی و قضایی علیه جمهوری اسلامی و برای روشن شدن علل مختلف این جنایت هولناک، در کنار دفاع از کمپین های مشابه و اعتراض مشترک و همگانی به حکومت ایران، همزمان با حقایق هولناک اما رهایی بخش سقوط هواپیمای اوکرایینی روبرو بشویم تا «سوگواری عمومی» به شکل درست و نمادین صورت بگیرد و از مسیر این سوگواری مشترک و نمادین واقعا «بینا بشویم». تا فاجعه تبدیل به تجربه ها و هشدارهایی سرنوشت ساز بشود و خطاهای ساختاری/حکومتی و یا جمعی را ببنیم و انچه از آن بایستی بگذریم تا به این دور باطل فاجعه بار پایان بدهیم. تا نگذاریم دیگربار و به شکلی نو باز مردم قربانی شرایط بحرانی مثل قربانیان کشتار آبان یا مثل قربانیان سقوط هواپیما بشوند و انچه باقی بماند، عمدتا چیزی جز نوحه خوانی در باب از دست رفتگان نباشد. تا بتوانیم این دیسکورس هولناکی را تغییر بدهیم که گرهگاه سیاست حکومتی و جامعه و اپوزیسیون افراطیش هست و در آن همیشه مردم عادی و فرزندان بایستی قربانی اهدافی بظاهر بزرگ و مهم و عملا کوچک و غیر انسانی بشوند. (در این باب به مقاله ی اخیر من با تیتر «میل هولناک قربانی کردن برای آزادی و رستگاری، بسان گرهگاه مشترک حکومت و اپوزیسیون هیستریک» بنگرید.

زیرا نمی توان یک رخداد هولناک را از کنتکس و بستر تاریخیش بیرون آورد و مجزا بررسی کرد و فقط به جمهوری اسلامی به عنوان مقصر اصلی و به سان تنها مقصر حمله کرد. زیرا انگاه بجای جستجوی حقیقت در حال تولید سناریویی سیاه/سفیدی و به حالت یک تعزیه و مصیبت خوانی عاشورایی هستیم. زیرا همیشه در کنار مقصر اصلی، مقصران دوم و سوم و شرایط و دیسکورسهای تولیدکننده ی این فاجعه وجود دارند که باید با انها روبرو شد تا بهتر به دیدار رخداد و حادثه و به حالتی چندمنظری یا چندفاکتوری نایل آمد. هر فراری از این دیدار پارادوکسیکال و قادر به نقد به معنای فرار از دیدار با حقایق مهم صحنه و در نهایت به معنای تبدیل سوگواری نمادین به یک عزاداری و تعزیه ی دروغین یا کم رمق است. این دروغ و خطای بخشی از هواداران این کمپین است و می دانید چرا انها از کنتکس و ساختار مهم این حادثه ی هولناک چشم می پوشند؟

تا همکاری مشترک آنها در این فاجعه ی هولناک و بسان اتش بیاران معرکه برملا نشود. زیرا باید «بیاد بیاوریم» که این جنایت هولناک در چه شرایط و در چه ساختار و دیسکورس ملتهب و متشنجی رخ می دهد تا بتوانیم از آن به تجربه ایی نو و ساختارشکن دست بیابیم. بنابراین سوال حاد سیاسی/اجتماعی و انسانی این است که چهارچوب و عوامل زمینه ساز وقوع فاجعه چه بودند؟ زیرا باید «بیاد بیاوریم» تا بتوانیم بینا بشویم و ببینیم: پس به آن دوران برگردیم و چهارچوب صحنه ی رخداد فاجعه بار را با کمک این فاصله ی زمانی بهتر ببینیم:

در آنزمان حکومت ترامپ پس از پاره کردن «قرارداد برجام» می خواهد با فشار حداکثری و با سیاست «شوک جنگ و تحریم» حکومت ایران را وادار به تسلیم بکند. حکومت تمامیت خواه مذهبی و سلطان ماب ایران هم که به فکر منافع و قدرت خویش است و وضعیت مردمش برایش چندان مهم نیست، یا موضوع اصلی و اولیه اش این نیست، از یکسو سعی می کند با ترامپ زیاد وارد درگیری نشود و از طرف دیگر اینجا و انجا قلدری نشان بدهد و هر اعتراض داخلی را سریع سرکوب می کند و صحبت از «مقاومت انقلابی در برابر تحریم دشمن» می کند. در حینی که خودشان از خوشی هایشان نمی زنند. بجای اینکه از منافع مردم و کشورش حرکت بکند و جلوی هرگونه اصطکاک و جنگ افروزی نو و ادامه ی تحریمها را بگیرد.

در این شرایط بحرانی و با خطر جنگ و با شدیدترین محاصره ی اقتصادی و نظامی ایران در چهل پنجاه سال اخیر، حال ترامپ و آمریکا، با پشتیبانی اسراییل و عربستان و با پروپاگاندای نیروهای طرفدار تحریم و فشار حداکثری در اپوزیسیون، یعنی از مسیح علی نژاد تا فرشگردیها و غیره، ابتدا دست به قتل غیرقانونی «سلیمانی» در عراق می زنند و می دانند که جمهوری اسلامی را در این موقعیت قرار می دهد که جواب بدهد. انگاه ترامپ تهدید می کند که اگر جوابی بدهی یا تلافی بکنی، صدبار شدیدتر جواب می دهیم و هواداران ایرانی ترامپ در اپوزیسیون برایش هورا می کشند. جمهوری اسلامی از یکطرف خودش را مجبور می بیند که جواب قتل سردار مهمش را بدهد وگرنه ابروی خودش را در منطقه بیشتر می برد، از طرف دیگر عزاداری بزرگ مردمی در مورد قاسم سلیمانی، یکدفعه به انها اعتباری نو در میان مردم می بخشد که اصلا انتظارش را نداشتند. بنابراین باید واکنشی نشان بدهند که همزمان خطر جنگی بزرگ بوجود نیاورد.

به این خاطر جمهوری اسلامی که در نهایت همیشه اول به فکر حفظ حکومت و قدرت دیکتاتورمنشانه ی خویش است، ابتدا در حمله ایی عملا توخالی و تبلیغی به یک اردوگاه عمدتا خالی امریکایی موشکهایی می زند و قبلش هم به امریکاییها می گوید که موشک می زند و در روزنامه هایش سخن از حمله و تلافی بزرگ علیه امریکا می کند. همزمان باز هم از تلافی ترامپ و امریکاییها می ترسد و اینکه با این حال باز هم امریکاییها و اسراییلها حمله ایی موشکی یا موضعی بکنند. چون تعدادی سرباز امریکایی بهرحال زخمی شده اند. یعنی حکومت ایران بشدت در این لحظه دچار پارانوییا و ترس از واکنش امریکا واسراییل هست. شاید به این خاطر از یک طرف می خواهد نشان بدهد که نمی ترسد و وضعیت عادی است و اجازه ی پروازها را میدهد و از طرف دیگر نیروهای دفاعیش در وضعیت قرمز هستند و اماده ی شلیک موشکهای دفاعی هستند. در این لحظه ی مالامال از تنش و پارانوییا انگاه «به احتمال زیاد» یکی از مسئولان نظامی آنها هواپیمای خودی را به جای راکت یا جت جنگی حریف می گیرد و آنرا می زند.

مسئولان در سپاه و حکومت ابتدا سعی می کنند این جنایت احمقانه ی خویش را روپوشانی بکنند. اما پس از دو سه روز حقیقت موضوع برملا می شود. با اینکار آنها نه فقط بخشی از مردم بیگناه خویش و مسافرانی خارجی را به قتل می رساند، بلکه اعتباری را که در میان مردم بخاطر قتل غلط سلیمانی بدست اورده بود،‌ از دست می دهد. در واقع حکومت نشان می دهد که چقدر ترسو هست و چرا در ترسش اول به خودش فکر می کند و راحت مردم خودش را قربانی می کند. بجای اینکه دو سه بار بررسی بکند که ایا این هواپیمای خودی روی رادار هست یا راکت و هواپیمای دشمن است. در واقع این سیاست نابخردانه هم بی لیاقتی حکومت دیکتاتور و ناتوانیش از «مدیریت بحران» و هم ترس بزرگشان را نشان می دهد و مطمئنا ترامپ و ژنرالهایش در آن باره جوکهایی درست کرده اند و اینکه چرا این شیر خنزرپنزری عملا روباهی ترسو بیش نیست. این حادثه حتی از طرف طرفداران خودشان به سان «رسوایی ملی» خوانده می شود. معضل اما این است که در نهایت باز مردم عادی قربانی این فضای جنگی تولید شده توسط ایران و ترامپ و توسط این حرکت و جنایت پارانوییک حکومت جبار خویش می شوند همانطور که این مردم و اقتصاد این مملکت هستند که قربانیان اصلی تحریم اقتصادی و بانکی ایران بوده و هستند.

به این خاطر آن کسانی که می گویند جمهوری اسلامی به عمد این هواپیما را زد، فقط فرار از حقایق مهم و اساسی می کنند و در واقع دچار پارانوییا و تئوری توطئه هستند. یا حتی ناتوان از تحلیل ساده ی عقلانی هستند. همانطور که انهایی که انزمان پشتیبانی از ترامپ و تولید فضای جنگ می کردند، و امروز به خطای خویش اعتراف نمی کنند، چیزی جز تکرار این جنایت هولناک و زمینه سازی برای فجایع بعدی نمی کنند. وقتی که باز هم از سیاست «هرچه بدتر بهتر» حرکت کرده و می کنند و وقتی که اکثر انها در خانه های امنشان در اروپا و امریکا نشسته اند.

یا با انکه می دانند که این حکومت دیکتاتورمنش و نیمه مدرن ناتوان از «مدیریت بحران به شیوه ی مدرن» هست و در شرایط بحرانی راحت مردمش را قربانی سود و منافعش می کند، با این حال هم خواهان این هستند که این حکومت هرچه بیشتر تحریم و بایکوت بشود و یا مورد تهدید نظامی قرار بگیرد و از طرف دیگر انگاه به همان دیکتاتور می گویند که خوب حالا مدیریت بحران بکن و می گویند بایکوتها تاثیری بر وضعیت مردم ندارد و علت گرسنگی فقط ناتوانی و بی لیاقتی حکومت دیکتاتور است. در حالیکه در کنار بی لیاقتی حکومتی علت اصلی گرسنگی و گرانی ناشی از بایکوت و تحریمی است که اجازه هیچ «معاملات و خرید بانکی» به ایران را نمی دهد و یا ایران را مجبور می کند مثل قرون وسطی با کشورهایی چون هند و چین مبادله ی پایاپای بکند و بجای نفت مثلا چایی یا قند بگیرد و بعد هم بخشی از این خریدها در راه توسط دستهای فراوان حکومتی گم و گور می شود و رشوه و دزدی اوج می گیرد. چون در شرایط بحرانی هیچ امکانی برای بررسی یا اعتراض مدنی نیست. مردم گرسنه و اسیر روزمرگی هستند و حکومت هم به اسم خطر دشمن براحتی سرکوب می کند و پول مردم را به غارت می برد و هر بخشی از قدرت به فکر خودش است و دزدی می کند تا فردا به جایی فرار بکند، اگر که همه چیز از هم بپاشد. بی دلیل نیست که دراین دوران جنگی و بایکوت بزرگترین دزدیهای اقتصادی و بانکی در ایران نیز صورت می گیرد. در شرایط بحرانی همیشه این مردم عادی هستند که قربانی اصلی هستند و هر روز بیشتر فقیر و گرفتار می شوند. یا اگر به شکل رسانه ایی سراغ بازماندگان این جنایت هولناک می روند، باز هم فقط برای این است که بازی سیاه/سفیدی خویش را انجام بدهند و بگویند جمهوری اسلامی مقصر همه چیز است و از یاد ببرند که نقش خودشان به عنوان معرکه بیار جنگ و معرکه در این جنایت هولناک چه بوده و چه هست. زیرا جمهوری اسلامی مسئول اصلی این جنایت چه از لحاظ قانونی و چه از لحاظ سیاسی و اجتماعی هست. زیرا او حکومت و قدرت را در دست داشته است. اما هیچ رخداد و هیچ فاجعه ایی فقط توسط یک طرف قضیه بوجود نمی اید بلکه همیشه همکارانی و اتش بیارانی در معرکه دارد که در این فاجعه انگاه این یاران همان ترامپ و جناج جنگ طلب او و نیروهای پروپاگاندیستش در اپوزیسیون افراطی ایرانی بوده و هستند. اما هیچ کجا بحثی در این مورد رخ نمی دهد، حتی پس از این فاصله زمانی چندساله. این حقیقت دردناکی است که بایستی با آن روبرو شد تا خون این قربانیان و زجر بازماندگانشان بهدر نرود و دادخواهی واقعی صورت بگیرد و انسداد فاجعه بار درونی و بیرونی شکسته بشود. نه انکه حال با زجر بازماندگان شروع به تولید سناریوهای تعزیه خوانی و سیاه/سفیدی نو کرد.

یا همین اپوزیسیون افراطی و سلبریتی هایش چون مسیح علی نژاد و امثالهم وقتی در شرایط بحرانی این حکومت دیکتاتورمنش برای حفظ خویش مردم عاصی و گرسنه را سرکوب می کند، انگاه مراسم نوحه در خارج از کشور راه می اندازند که ببینید دیکتاتور چه می کند و برای خویش در خارج کمک مالی و شهرت رسانه ایی در دفاع از «قربانیان مظلوم» بدست می اورند. در حینی که نمی خواهند ببینند که انها بشخصه بخشی از دستگاه سرکوب و قربانی کردن این مردم در کنار حکومت هستند و مثل پدران حکومتی شان اول به منافع خویش می اندیشند تا به منافع مردم و مملکت شان. اینکه همه ی انها مثل حکومت و پدر خنزرپنزریشان از جنس «رجاله های» هدایت هستند. دهانی گرسنه هستند که یکراست به یک الت تناسلی تشنه منتهی می شود و فقط بدنبال پول و شهرت هستند تا چاه ویلشان را پُر بکنند و با این حال همیشه تشنه و کین توز یا هیستریک باقی می مانند. زیرا نمی خواهند ببینند که مشکل شان جای دیگر است. مشکل شان انجاست که به تمناها و به منافع مدرن خویش و مردمشان خیانت می کنند و به بهایش هرچه بیشتر هولناک و از طرف دیگر مضحک و خودپسند می شوند. ازینرو انها نیز مثل پدران جبارشان در حکومت در پشت ظاهر انقلابی و موقرشان، چیزی جز نقاشی دوم از فرانسیس بیکن در باب «پاپ باوقار» ولاسکز، نقاش معروف دوران باروک، بیش نیستند،. اینکه حقیقت هولناک شان در این نقاشی دوم برملا می شود. زیرا این حقیقت هولناک/ مضحک مشترک «پدر خنزرپنزری حکومتی و فرزندان وسواسی/هیستریکش در اپوزیسیون» است.اینکه انها براحتی مردم و منافع مدرن مردم و مملکت شان را فدای شهوت و شهرت خویش می کنند. همانطور که تاریخ معاصر ما چیزی جز تکرار باطل سناریوی «بوف کور» صادق هدایت در ورزیونهای جدید نیست و تا زمانی که ما قادر به دیدن این کوری و دروغ ساختاری خویش نباشیم، تا زمانی که این سناریوی ادیپالی و سیاه/سفیدی و ناموسی را نشکنیم، تا انزمان محکوم به تولید و تکرار چنین فاجعه هایی هستیم.

یا مثل عکس ذیل اخر کاری می کنند که بلای مشابهی مثل افغانستان بر سر ایران بیاید و اربابان جدیدشان برای ما ازادی اینگونه و به حالت سقوط ازاد به بار بیاورند و وقتی که ایران ویران شده را به دیکتاتورهای بعدی در حال امدن و به نام «هفت ملت ایرانی» و یا در نامهای مشابه شووینستی و ایرانی می سپارند و خودشان در می روند.

بنابراین ابتدا از مسیر جرات رویارویی و دیدار با این حقایق هولناک و رهایی بخش است که «بینا می شوید» و قادر به شکاندن دور باطل جمعی می شوید. یا خالق تحول ساختاری و رنسانسی نو از مسیر باز کرن شاهراههای ارتباطی و اقتصادی داخلی و خارجی و از مسیر تولید رنگارنگی می شوید. زیرا حال می توانی زبان و فضای سیاه/سفیدی جنگ و تنش و انسداد را بشکنی که حافظ اصلی دیکتاتوری و چهارچوب و ساختار اصلی جنایاتی چون جنایت هواپیمای اوکرایینی و تمامی جنایات سیاسی و فجایع اجتماعی/فرهنگی چند دهه ی اخیر بوده و می باشد. زیرا اپوزیسیونی که هنوز با نگاه سیاه/ سفیدی می نگرد، مثل حکومت جمهوری اسلامی از «قربانی کردن مردمش» برای اهدافش دست برنمی دارد و مردمش برایش موضوع اصلی نیستند. زیرا فرزندان همان ذایقه و نگاه هستند و در نهایت مثل انها بدنبال «قدرت و شهوت و شهرت» هستند. یا پوپولیست های مدرنی چون ترامپ و نتانیاهو و از طرف دیگر بنیادگرایان مذهبی چون حکومت ایران و یا طالبان هر دو به درجات مختلف از همین زبان و ذایقه ی سیاه/سفیدی و جنگ طلبانه حرکت کرده و می کنند و بناچار یکدیگر را حفظ و بازتولید می کنند و یا فاجعه هایی بدتر بوجود می اورند، همانطور که در بازگشت طالبان دیدیم و در حفظ این حکومت باوجود شدیدترین تحریم تاریخ ایران دیدیم.

اینکه سرانجام وقتش است از این حماقت کور تبلیغ تحریم و جنگ افروزی بگذریم و نمایندگانشان را بدور بیاندازیم. تا نشان بدهیم که نه تنها خواهان محکومیت قانونی و سیاسی جمهوری اسلامی بخاطر چنین جنایاتی هستیم، بلکه واقعا می خواهیم دیکتاتوری و فضای سیاه/سفیدی را بشکنیم و رنسانس و رنگارنگی را بوجود بیاوریم. زیرا یاد گرفته ایم از منافع واقعی مردم و کشورمان و از حق زندگی و رفاه آنها و خودمان حرکت بکنیم و سیاست بورزیم و به این خاطر خواهان شکستن انسداد و باز شدن راهها و روابط و تولید رنگارنگی و امید هستیم. نه انکه اسیر جهان و زبان هیستریک و سیاه/سفیدی بمانیم و برای مقتولین شمع روشن بکنیم اما نقش خویش به سان اپوزیسیون هواداران ترامپ و جنگ افروزی، در زمینه سازی برای این جنایات گذشته و حال چون ادامه ی تحریم ها را نبینیم. ( در این باب برای توضیحات بیشتر به این مقاله ی من در یکی دو ماه گذشته به نام «پس لرزه های اولیه توقف برجام و روشدن حماقت جمعی» مراجعه بکنید.

این کوری و دروغ بخشی از اپوزیسیون افراطی است و انجا که نمی خواهند با حقایق بنیادین و رهایی بخش روبرو بشوند و بناچار دوباره راه را برای تولید فاجعه های نو باز می کنند. چه بخواهند یا چه نخواهند. چون موضع گیریشان در نقش پسر و دختر هیستریکی است که در نهایت به قول لکان فقط یک چیز می خواهد:«اینکه فرد هیستریک در نهایت فقط یک ارباب و دیکتاتور نو می خواهد و چیزی جز این بدست نمی اورد.».

یا مثل عکس بالا طغیان این زن هیستریک برای برانداختن پدری ناتوان است تا پدر و دیکتاتور توانا و در نهایت باز هم ورشکسته تر را بر سر کار بیاورد. زیرا اسیر یک دروغ و نمایش سیاه/سفیدی و ظالم/مظلومی است و بناچار دور باطل می افریند، همانطور که در مقالات متعدد و از جمله در مقاله ی «راز زن هیستریک و گفتمان هیستریک ایرانی» باز و تشریح کرده ام. ازینرو طغیان انسان و اپوزیسیون هیستریک چون «قیام بردگان نیچه» است که در نهایت فقط یک دیکتاتوری نوین و بدتر بوجود می اورد. دیکتاتوری مستعضف هایی که حال بدتر از مستکبرین قبلی می شوند. همانطور که در نمونه ی معاصرش پس از انقلاب بهمن دیدیم و تا این دیسکورس هیستریک و سیاه/سفیدی را نشکنیم، محکوم به تکرار این دور باطل هستیم. اینکه مرتب قهرمانانی نو بیافرینیم که این بار انها در نام ازادی و حقیقت مردم عادی را قربانی می کنند تا به تعمتع قدرت و شهرت خویش دست بیابند و هر روز افراطی تر از گذشته بشوند و راحت تر دروغ بگویند و نمایش تعزیه ی نو اجرا بکنند.

کافیست برای مثال به سرنوشت همه ی این سلبریتی های ایرانی خارج از کشور از مهدی خلجی تا مسیح علی نژاد و غیره بنگرید و اینکه چگونه از اصلاح طلب حکومتی سابق به جنگ طلب افراطی امروز در خارج از کشور تبدیل شده اند و هر وقت جناح جمهوری خواهان افراطی در امریکا و یا اسراییلی ها خواهان جنجال جدیدی علیه شروع مذاکرات و علیه احیا و تحقق برجام هستند، انگاه چنین مهره های ایرانی شروع به تولید سناریویی سیاه/سفیدی و هیستریک می کنند و به نام قربانیان حکومت خواهان ادامه ی تحریم و بایکوتی می شوند که در واقع کمر این ملت و قربانیان و کمر اقتصاد حال و اینده این مملکت را شکانده است، مثل سناریوی اخرین مسیح علی نژاد و بخشی از سنای امریکا برای جلوگیری از احیای برجام.. زیرا در نهایت نه برای حکومتش و نه برای دول خارجی و یا برای این اپوزیسیون افراطی مهم نیست که همه در خدمت ویرانی این مردم و این مملکت حرکت می کنند، وقتی هرچه بیشتر به سیاست و راه هیستریک سیاه/سفیدی ادامه می دهند و شاهراههای اقتصادی و ارتباطی را می بندند و وقتی در نتیجه ی این کمبودها جنایت بعدی رخ می دهد و مثلا هواپیمای قراضه ی بعدی ایرانی به خاطر کمبود امکانات سقوط می کند، انگاه باز نوحه خوانی نو در باب قربانیان حکومت و بی لیاقتی دیکتاتور شروع می شود تا دروغ و بی لیاقتی هیستریک خودشان دیده نشود. تا دیده نشود که این پدر جبار و این فرزندان هیستریک تکرار یکدیگر در «بوف کور» معاصر و تراژیک/ مضحک کشور ما هستند. مگر اینکه جرات بکنیم با این حقایق بنیادین روبرو بشویم و کوری مشترک را ببینیم و بینا بشویم. تا سرانجام به نسل رنسانس تحول بیابیم و با ورود رنگارنگی و ارتباط و با تولید شاهراههای اقتصادی و ارتباطی در داخل با خارج کاری بکنیم که فضای تنش و جنگ در ایران و در منطقه بشکند و سرانجام تحول دیسکورسیو رخ بدهد و راه برای رنسانس و تحول ساختاری هرچه بیشتر باز بشود.

پایان

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)