ما علیه کل این بساط تحقیر و بردگی هستیم

نوشته ای از هادی کارگر معلم شاغل در عسلویه

در تابستان برای تامین معاش زندگیم که با حقوق معلمی این امکان برایم مهیا نبود تصمیم گرفتم کار کنم و حال که چگونه سر از عسلویه درآوردم بماند برای بعد.

در اولین روز من و تعداد دیگری از کارگران که مثل من از شهرهای مختلف از طرف شرکت پیمانکاری در عسلویه پذیرفته شده بودند دم درحراست پتروشیمی به انتظار نشسته بودیم. فردی از طرف شرکت با برگه هایی به سمت ما آمد و گفت باید گواهی پزشکی و فلان و فلان و فلان رو بیارید و این برگه ها رو پر کنید خلاصه با کلی تشریفات اداری با سمت کارگر ساده در مقابل چهار میلیون و پانصد هزار و با احتساب اضافه کاری که در روز جمعا به ۱۳ ساعت کار میرسد وارد شرکت و محل کار شدیم .      

از اولین روز ورود و تا روز اعتصاب تمام لحظات حضور ما کارگران در این اردوگاه کار اجباری سراپا تحقیر و توامان با کار طاقت فرسا بوده است. تا جایی که گاهی زیر این فشار طاقتمان طاق میشد و تنها به خاطر همسرم و فرزندم که باید تامین اشان کنم این تحقیر شدن ها و فشارهای سنگین کار زیر آفتاب سوزان و جهنمی را تحمل میکردم.

طبع اگر بخواهم مختصری و گوشه ای از آنچه واقعا در عسلویه میگذرد را برایتان به تصویر بکشم متاسفانه از عهده من خارج است . نه قدرت قلمی به این درجه در من هست و نه توان به تصویر کشیدن همه ی ابعاد این جهنم. اما تلاش کردم این مختصر را بنویسم. تا بلکه بیان گوشه کوچکی از اعتراض ما کارگران اعتصابی باشد.

 اینجا یک اردوگاه به تمام معنا اجباری کاری است که بر اساس قوانین ویژه اقتصادی یعنی بی قانونی مطلق و بازگذاشته شدن دست پیمانکاران برای کشیدن تسمه از گرده کارگرمدیریت میشود و سودهای هنگفتی نصیب سرمایه داران میکند. وضعیت بشدت وخیم کمپ ها یک مثال بارز ادعای من است. کمپ هایی بشدت غیر انسانی که زبان من از تصویر دادن از ابعاد جهنمی که برای ما ساخته اند حقیقتا قاصر است. در یک اتاق ممکن است ده نفر زندگی کنیم و انقدر کوچک هستند که شب را همه باید کتابی کنار هم بر روی زمین بخوابیم. و در این اتاقهای کوچک و تاریک که حتی روز هم باید چراغ روشن کرد حتی جا برای گذاشتن و نگهداری وسایل خود نداریم و باید یا به دیوار آویزانشان کنیم ویا آنها را در گوشه و کنار جایی بدهیم. تعداد سرویس های حمام و دستشویی نیز کافی نیست و درقرن ۲۱ و روی چنین ثروتی که ما تولید کنندگان حقیقی اش هستیم برای رفتن به حمام و دستشویی مجبوریم در صف های طولانی انتظار بکشیم و به همکاران و هم اتاقی هایمان بد و بیراه بگوییم که زود باش. در اتاق نشستن بر روی موکت زمختی که روی زمین انداخته شده آزار دهنده است. خطر ابتلا به بیماری کشنده کرونا هم هر روزه ما را تهدید میکند. 

  صف بستن هر روزه ما کارگران گرسنه برای گرفتن غذا آنهم با اون کیفیتی که حتی ارزش آن مقدار ایستادن در صف را  هم ندارد و  بعد از ساعاتات طولانی کاری فشرده وسنگین و در زیر گرمای سوزان تابستان، گرسنه و خسته و همزمان در مقابل چشم خود می بینیم که غذایی کامل شامل سالاد و دسر و غذای با کیفیت کامل را برای بخش کارمندان رسمی برده میشود. و این صحنه ای خرد کننده و تحقیر آمیزی است که هر روزه از جلوی چشممان میگذرد و برای من کارگری که بدلیل وضع بد غذایی و حتی ناکافی بودن آن از گرسنگی مزمن رنج میبرم، زجر آور است.

حال در فاصله وقت نهار برای اینکه استراحتی بکنیم باید بگردیم و برای در امان نگهداشتن خودمان از آفتاب سوزان زمینی در پشت سنگ و لوله گیر بیاوریم و لحظه ای استراحت کنیم.

 من وهمه کارگران پروژه ای این وضعیت را داریم و همه ما در این درد و معضل همدردیم

 در رابطه با کارگران پیمانی پروژه ای ساعت کار معنا ندارد. پیمانکار هر وقت برای پیشبرد پروژه اش نیاز داشته باشد میتواند بیاید کارگران را خبر کند و از آنها بخواهد که کار کنند و اضافه کاری هم اجباری است. خیلی اوقات بعد از ساعت شش عصر که کار سنگینی کرده ایم و هلاکیم یکباره سر و کله پیمانکار پیدا میشود و میخواهد ساعاتی اضافه کار کنیم چون پروژه اش عقب افتاده و باید سفارشی را که گرفته است سر موعد تحویل دهد. بدین ترتیب در آن هوای طاقت فرسای گرم تابستانی و بعضا بالای ۵٠ درجه و هوای بشدت آلوده و کار سنگین یک کارگر باید ١٢ تا حتی ١۶ ساعت در روز کار کند . اینهم یکی دیگر از مزایای قانون جنگل مناطق ویژه اقتصادی است که در جایی مثل عسلویه حتی همان حداقل های قانون کار هم که در نتیجه مبارزات کارگران تحمیل شده است، اجرا نمیشود.

در عسلویه و مراکز دیگری که تحت قوانین ویژه اقتصادی هستند، اخراج حق پیمانکار است. پروژه تمام شد کار من کارگر هم تمام است و بخاطر اینکه بتوانم زندگی ام را تامین کنم زیر فشار قرار میگیرم که به هر نوع قراردادی تن بدهم.

من امروز علیه کل این بردگی و وحشی گری در اعتصابم. یک خواست من برچیده شدن دست پیمانکاران ظالم است. و خواست دیگرم لغو قوانین وحشیانه مناطق ویژه اقتصادی. من با اعتصاب دارم میگویم که خودم صاحب اختیارم و حاضر به کار در ازای حد معینی از مزد نیستم. از جمله بیست روز کار و ده روز مرخصی میخواهم تا شانس بودن در کنار خانواده ام را داشته باشم. قراردادم باید دائمی شود که وحشت اخراج و از دست دادن خانه و سرپناهم اعصابم را هر روز خرد نکند. و کمپها و محیط زندگی ام انسانی باشد. من علیه این همه تحقیر و بی حقوقی صدایم بلند شده است و امروز این حرف همه کارگران اعتصابی نفت است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)