تبعات فرهنگی حاشیه نشینی/ماری محمدی

مسکن یکی از حقوق جهان شمول و بدون استثناء، برای تمامی بشر است و علاوه بر تاکید بر این حق در حوزه حقوق بشر، مزلو(۱)، در حوزه روان شناسی در بیان سلسله نیازهای انسان، مسکن را جزو اولین نیازهای اساسی انسان برمی شمرد. عدم تحقق این حق و نیاز بشر، مضاف بر این که مجال اندیشیدن به موضوعات اساسی و حساسیت های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی را از انسان سلب می کند، بستری برای بروز و تشدید مشکلات و آسیب هایی در حوزه های گوناگون فراهم می آورد که در همین نوشتار به آن ها اشاره خواهد شد.
مهاجرت، حق مسکن و حاشیه نشینی
هر شهر دارای یک آستانه جمعیتی است. نظریه های متفاوتی برای توضیح و علت یابی پدیده مهاجرت ارائه شده است. اما به هر روی، مهاجرت های بی رویه و سازمان دهی نشده یکی از عمده دلایلی است که موجب می شود جمعیت یک شهر به بیش از ظرفیت آن افزایش یافته و باعث خلق پدیده ای به نام حاشیه نشینی شود. افزایش بیش از حد تراکم جمعیت، کیفیت کنترل و مدیریت شهری توسط ارگان های ذی ربط را تحت الشعاع قرار می دهد. مع هذا، برای به حداقل رساندن آسیب های ناشی از افزایش بی رویه تراکم جمعیت شهرها، توجه و رسیدگی به مناطق حاشیه ای باید یکی از اولویت های مدیریت شهری باشد. چرا که حاشیه بر متن تاثیرگذار است و دست کم برای حفظ متن شهر از مشکلات و معضلات بیشتر ناشی از حاشیه نشینی، تمهیدات و اقدامات لازم و کافی برای رفع محرومیت های حاشیه نشینان اتخاذ شود.
مهاجرت ممکن است از روستا و یا از شهرستان ها و حتی سایر کشورها، بطور اخص کشورهای مجاور، به شهرهای بزرگ صورت گیرد. همچنین، ممکن است بدلیل تغییر شرایط خانوار، عموما شرایط اقتصادی، شاهد مهاجرت اجباری از مناطق مرکزی و داخلی شهرهای بزرگ به مناطق حاشیه ای باشیم که از آن تحت عنوان مهاجرت معکوس یاد می شود.
علاوه بر مسائل اقتصادی، مسائل فرهنگی، اجتماعی و حتی سیاسی و روان شناختی نیز در پس زدن و سوق دادن مهاجران به مناطق حاشیه ای کلان شهرها دخیل هستند.
میزان تمکن مالی یکی از فاکتورهای بسیار مهم در دسترسی به حق مسکن مناسب است. طی سالیان اخیر از یک طرف با سیر صعودی قیمت مسکن با شیب تند، و از طرف دیگر با ثابت ماندن یا کاهش درآمد مردم در ایران مواجه بوده ایم.
در این شرایط، بدیهی است که عده ای از حق برخورداری از مسکن محروم می شوند و ممکن است بی خانمان شده و حتی آن چنان که دیدیم به گورخوابی و موارد مشابه آن روی آورند.
عده ای دیگر از طریق جابه جایی به مسکنی دیگر با قیمتی کمتر، با کاهش کیفیت مسکن روبه رو می شوند.
مناطق عرضه کننده مسکن های با قیمت کمتر عموما در بخش های حاشیه ای شهرها، بطور اخص شهرهای بزرگ، قرار دارند. این خانه ها نه تنها کیفیت پایین تری نسبت به سایر مساکن دارند، که به سختی می توان نام مسکن را بر آن ها نهاد. علاوه بر وضعیت بسیار نامساعد این خانه ها، شرایط اسفناک مناطق حاشیه ای دشواری های حاشیه نشینان را تشدید می کند. حاشیه نشینان به رغم نیاز بیشتر و مبرم به توجه شهرداری و سایر سازمان های اجتماعی، فرهنگی و حفظ امنیت آن ها، به دست فراموشی سپرده شده اند.
از ویژگی ها و شرایط محلات و مناطق حاشیه ای و نیز موارد نقض حقوق بشر به طور گسترده تر و شدیدتر که ساکنان مناطق مذکور با آن دست به گریبان اند، می توان موارد ذیل را نام برد:
-مشکلات اقتصادی همچون فقر، مسکن نامناسب، کمبود درآمد، بیکاری و یا اشتغال به مشاغل کاذب همچون دست فروشی، فروش آهن آلات، سیگار فروشی و دلالی.
-مشکلات و معضلات اجتماعی و فرهنگی همچون عدم امنیت جنسی و جنسیتی زنان، وفور فروش مواد مخدر و اعتیاد به مواد مخدر در بین زنان، مردان و کودکان، تن فروشی، کودک همسری، فروش نوزادان، خشونت های خانگی، وجود انواع بزه از جمله سرقت و قتل
-مشکلات زیستی همچون عدم مراکز تفریحی جهت حفظ و افزایش سطح نشاط جمعی، نبود یا کمبود فضاهای سبز، عدم دسترسی آسان به وسایل نقلیه عمومی
-مشکلات آموزشی همچون نبود مراکز تربیتی و فرهنگی برای سپری کردن اوغات فراغت کودکان و نوجوانان، محرومیت از تحصیل
-مشکلات بهداشتی همچون دسترسی به مواد شوینده، عدم دسترسی آسان به مراکز پزشکی همچون درمانگاه، بیمارستان، داروخانه و آزمایشگاه، نبود سیستمی مناسب و کارآمد برای جمع آوری زباله ها
-عادات غلط اجتماعی و فرهنگی، ناهنجاری ها و بزهکاری های عدیده، آسیب ها و معضلاتِ آسیب زای اجتماعی در مناطق حاشیه ای محصور نمی ماند و به صورت سیال قابلیت انتقال به بخش های دیگر شهر را دارا هستند. چرا که به هر نحو، افراد در طول زندگی خود با دیگر شهروندان در نقاط مختلف یک شهر به دلایل گوناگون در ارتباط هستند. از این گذشته، در موارد بسیاری محل وقوع بزه در مناطق غیرحاشیه ای توسط حاشیه نشینان رخ می دهد.
این جاست که می توان درک کرد تاثیر حاشیه بر متن غیرقابل اغماض است. در این جا بایستی متذکر شد که تحقق حقوق شهروندی و حفظ کرامت انسان ها نیز در کنار رفع نیازهای اولیه آن ها بسیار حائز اهمیت است.
نسبت محرومیت زایی و جرم زایی
محرومیت نسبی و جرم با یکدیگر رابطه مستقیم دارند. بنابراین، یکی از راه های جرم زدایی کاهش محرومیت هاست و نه مجازات های خشونت آمیز و غیراستاندارد که موجب بروز بیماری های روحی و روانی و جری تر نمودن آنان در تکرار جرم و ادامه چرخه خشونت در جامعه می شود.
نمونه ای از بزهکاری های پر رونق و مسبوق به سابقه در مناطق حاشیه ای تولید موادمخدر توسط اشخاصی که امکان تحصیل علم و مهارت برای آنان فراهم نبوده، است و محصولات آن به بخش های مرکزی استان ها و شهرها انتقال یافته و به فروش می رسد. از یک طرف، مصرف مواد مخدر برای مصرف کنندگان و خانواده هایشان مشکلات جدی بوجود می آورد و حتی زندگی شان را بر باد می دهد. و از طرف دیگر، تولیدکنندگان مواد مخدر در صورت شناسایی و بازداشت به اعدام محکوم شده و خرده فروشان نیز به حبس های طولانی مدت که تفاوت چندانی با معدوم شدن ندارد، محکوم می شوند. این در حالی است که استراتژی محرومیت زدایی که قادر است از قربانی شدن و آلوده شدن مصرف کنندگان، تولیدکنندگان و فروشندگان مواد مخدر جلوگیری کند، به عنوان بهترین و کارسازترین راه کار پیشگیری از وقوع جرم باید در اولویت قرار گیرد. اما شوربختانه در مقام عمل، طی پروسه برنامه ریزی در اغلب موارد راه کارهای اتخاذ شده، حکم پماد موضعی برای رفع علائم بیماری های جدی و عمیق را دارند.

پانوشت ها:
۱ – آبراهام هَرولد مَزلو(متولد ۱۹۰۸ میلادی) پدر روان شناسی انسان گرا، مبدع نظریه “سلسله مراتب نیازهای انسانی” است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)