دولت در سایه، دولت پنهان، دولت سایه(مجموعه اول)
می توان گفت:بدلیل ناتوانی وعدم شناخت در نحوه ی اداره کشور ومدیریت جامعه و انحصاری بودن زبان روحانیت،در قرائت خود از ایدئولوژی اسلامی،«دولت سایه»همزاد« انقلاب بهمن 57 متولد شد.وبتدریج اعضا و مجموعه ی آن همدیگر را(حتی بدون شناخت از هم)جذب و دفع کرده وبصورت فعلی حجیم و بدیخیم شد.
انصارحزب الله، خودسرها و دلواپسان و اعضای بسیج ونهاد های امنیتی، اطلاعاتی و سپاهی، قوه قضائیه و مدیران زندان ها بخشی از بازوان دولت سایه هستند که به شکل مستقیم و غیرمستقیم به بازی گرفته می شوند.
چند ویدئو در باره ی«دولت سایه» ضبط کرده و در یوتیوب منتشر کرده ام.اما بدلیل مزاحمت ها (که بیشتر بخاطر شنود و کُندی سرعت اینترنت و دزدی آن بود)فعلا از ادامه ی آن خودداری کرده و به وقت دیگر موکول کرده ام.
آنچه در ذیل می خوانید مجموعه ای از آنچه در این سال ها پیرامون دولت سایه نوشته ویا صحبت کرده ام به همراه لینک و آدرس های مطالب مر تبط با آن،که تقدیم می شود.
محمد شوری
نویسنده و روزنامه نگار
تهران.دی ماه1397
@shoorijezehmohammad
facebook.com/assize.mahkame

تفاوت«دولت سایه»،با«دولت در سایه»،و«دولت پنهان»
(1)
دولت در سایه را احزاب و گروه ها برای تمرین و آمادگی در جهت بدست آوردن دولت واقعی تشکیل می دهند.در نظام های بسته می تواند بخشی از دولت سایه باشند!
(2)
دولت سایه برخلاف دولت پنهان سایه اش دیده می شود.سیطره اش را درساختار جامعه حس می کنیم.دولت پنهان تعریف ناقص دولت سایه است.
(3)
دولت سایه مجموعه ای متجانس و نامتجانس ازافراد،باندها،گروه ها و نهادهای قدرت،باپوشش های متفاوت هستندکه باهرم وراس قدرت ارتباط داشته ودرآن نفوذ.
(4)
اعضای دولت سایه لزوما یکدیگررانمی شناسند.ممکن است جاهایی همدیگر را دفع ویاحتی ترورفیزیکی کنند.برخی افراددرخدمت دولت سایه هستند بدون آتکه خودشان بدانند!
(5)
آنجا که انباشت ثروت و قدرت است، همانجا لانه ی دولت سایه است.نفوذ در آن و چسبیدن به آنجادایره ی دولت سایه را تشکیل می دهد!
(6)
دولت سایه و اعضای آن کارشان را با ابزار« شنود»،« سکس»،« ترور»وایدئولوژی نفاق،دروغ،خیانت، فریب،ریاکاری و شارلاتانی به پیش می برند.
(7)
کانالیزه کردن افراد کاریزما،استراتژی دولت سایه برای سیطره و سلطه ی دائمی ست.
تغییر رفتار خمینی بدلیل کانالیزه شدن وی بود.
(8)
روحانیت به علت حضور در راس قدرت، پایگاه مهم دولت سایه هستند که بابدست آوردن رگ خواب آنان(به خصوص سکس)می توانندبرتصمیمات مهم اثربگذارند و اراده وبرنامه خودشان رااجرایی کنند.
(9)
یکی از بیتوته های دولت سایه، سپاه است. سپاه بدلیل سهم بیشترازقدرت و ثروت ملی نقطه مرکزی دولت سایه و منفذ نفوذی هاست!
(10)
رسانه ها(اعم از داخلی و بیرونی )ضلع سوم از مثلث انحصار دولت سایه به اضافه دو ضلع دیگر،(قدرت و ثروت)است که بامهندسی،تعادل لازم راحفظ و با آن،قدرت خود را تثبیت،وامتداد و تعمیم می دهند.
(11)
تغییر کاربری در سیستم حکومت و بهره برداری ازآن،ازاهداف درازمدت دولت سایه است. براندازی و ایفای نقش در نظام آینده، مرحله آخردر بازی سیاسی دولت سایه می باشد.
(12)
کادر سازی و تربیت افراد برای ایفای نقش اپوزیسیون در جهت آلترناتیو سازی و آلترناتیو آینده برای در حاشیه امن و مصونیت قرار دادن خود در نظام آینده از فعالیت های دولت سایه است.(10آذر1397).
(13)
مهندسی در جعل خبر،بیان حقیقت ناقص،و پمپاژ معجونی از حقیقت و دروغ،و بازی دادن اپوزیسیون واقعی از ویژگی های دولت سایه است.
(14)
بازداشت و زندانی کردن فعالین دانشجویی،کارگری و مدنی و به استخدام درآوردن برخی ازآنها در زندان (که زمینه ی آنرا داشته باشند)از سرمایه گذاری های دولت سایه برای آتیه ی خود در بازی سیاست است.(15اذر1397).
(15)
40سال است ازرهبرتا روسای سه قوه و وزراو مجمع تشخیص مصلحت و شورای نگهبان تا حتی مدیرکل واستاندار وفرماندار و رده های پائین تر حکومتی و مدیریتی و هم چنین رسانه ها بطور ثابت روی کاکل عده ای خاص می چرخد.دولت سایه زائیده ی عدم چرخش قدرت و معبر فساد و لابی گری و نفوذ با ایدئولوژی نفاق و ریاکاری ست!(19آذر1397).

دولت ‌سایه(1) تشکیلات
دولت ‌‌سایه ‌عبارت ‌است ‌از ویژه‌گی‌‌هایی‌ که‌ یک‌شخص(حقیقی و حقوقی) در یک ‌فرایند آن‌ را بدست ‌آورده ‌و بواسطه ‌‌آن‌ می‌تواند، (یا توانسته) خواسته‌‌ خود را بر جامعه ‌‌یا دولت (و یا بر بخشی ‌از هر دو) تحمیل ‌و دیکته ‌نماید.
دولت‌ سایه‌‌ در اشکال ‌فردی (کاریزماتیک)، مافیائی (خانوادگی) باندی (اشتراک) ظاهر شده‌ و افراد‌ جامعه ‌آثار آن ‌را‌‌ به ‌شکل ‌آشکار و پنهان احساس ‌‌می‌کنند.
در شکل ‌انفرادی‌:
مثل، راسپوتین(۱۸۶۴،۱۹۱۶)است. راهب ‌رو‌سی که ‌قدرت ‌نفوذ ‌عجیبی ‌در‌ نیکلای‌ دوم‌ زن ‌او‌داشت،ودراغلب ‌کارهای ‌درباری ‌دخالت ‌می‌کرد.او توسط‌ دو تن ‌از‌اشراف ‌روسی در‌آب ‌خفه ‌شد. یک‌ شخصیت ‌حقیقی ‌که ‌به ‌تنهایی ‌تاثیر زیادی ‌در فروپاشی‌ امپراطوری ‌تزار نیکلای ‌دوم ‌داشت.
اشخاصی ‌‌به ‌شکل حقیقی(یعنی ‌فردی)ممکن ‌است‌ تاثیر کاریزماتیک‌ ‌بر افراد ‌دیگر داشته ‌باشند، به ‌نحوی‌ که‌ بتوانند ‌با هر سخن ‌و اشاره‌، ‌وضعیت ‌‌‌را به ‌نفع ‌‌‌یا هدف ‌خود‌ تغییر دهند.
البته‌‌ مُحتمل ‌است:این ‌اشخاص ‌خود ‌نیز متأثّر ‌از یک‌ جای ‌‌دیگر باشند که ‌‌آن ‌‌برای ‌عموم ‌‌شناخته ‌شده ‌نیست؛ و یا به ‌چشم ‌‌نمی‌آید!
در این‌ پروسه، تأثیرات ‌‌در هر دو جنبۀ ‌مثبت‌ و جنبه ‌منفی‌ آن ‌مُحتمل ‌‌است. بدون آنکه ‌وارد‌قضاوت ‌روی اشخاص ‌حقیقی ‌و حقوقی ‌‌در جنبه ‌مثبت ‌و منفی ‌آن ‌شویم، مصادیق یارز آنرا(آن ‌چنانکه ‌‌حافظه ‌به ‌‌یاد ‌دارد)در تاریخ‌ معاصر ایران ‌و نیز ‌در عصر جمهوری ‌اسلامی،مثال ‌می‌زنیم.
مثلا ‌در مورد ‌‌گروه ‌« فرقان» در نقل ‌و قول‌ها‌ از رهبر این ‌گروه،از ایشان ‌به‌ عنوان ‌یک ‌فرد این ‌چنینی ‌سخن ‌گفته ‌شده ‌است؛‌ تا جایی ‌که‌ ‌وی‌ توانست ‌در اندک ‌مدت ‌‌(ظهور و سقوط ‌گروه‌ فرقان) اثرات ‌‌‌خود را با ترور یک ‌تعداد اشخاص (آن‌هم‌ ‌بیشتر در حوزه ‌اندیشه) به‌ نمایش‌ بگذارد.
همینطور ترورهای ‌کور در عملیات‌های ‌گروه ‌سازمان مجاهدین خلق ‌ایران، که ‌متأثرازهمین ‌پروسه ‌است.یاترورهای ‌رضاخوشنویس ‌درسریال‌«هزاردستان» که ‌بخشی ‌از تاریخ ‌ایران ‌است.
یا همینطور قتل‌ های_ زنجیره‌ای ‌توسط‌ بخشی‌ از نیروهای ‌وزارت اطلاعات ‌‌و نیز ترور سعید حجاریان ‌توسط ‌سعید عسگر!
و در عرصه ‌بین‌الملل،ملا محمد عمر (رهبر گروه ‌طالبان ‌و بن ‌لادن‌) که ‌تأثیرات ‌وی‌ درجهان ‌سیاست ‌بسیارملموس ‌است.هم‌ ‌چنین ‌عملیات‌‌های ‌انتحاری (که ‌فردی ‌‌خود را به ‌آغوش‌ مرگ‌ می‌سپارد) متأثر از یک ‌جریان ‌«کاریزماتیکی»‌ است. و می‌توانند خواسته ‌خود ‌را دیکته ‌‌و تحمیل ‌نمایند.
جریان ‌فراماسونری‌ و لژ‌های ‌آن (که ‌جهان ‌وطنی ‌عضو گیری ‌می‌کنند و مرز نمی‌شناسند) نمایی ‌از یک‌ «دولت‌سایه» است.
در ‌شکل ‌مافیایی:
مافیایا انجمن ‌مخفی ‌خلافکاران ‌سیسیل ‌بود. این‌ گروه ‌در ‌اواسط‌ قرن‌ ۱۹میلادی‌ درسیسیل ‌به‌وجود‌آمدوبعدهادرشرق‌ ایالات ‌متحده ‌آمریکا ‌و‌استرالیا‌ گسترش‌ یافت.
مافیاازمجموعه گرو‌ههایی ‌که ‌به ‌عنوان ‌خانواده ‌شناخته ‌می‌شود‌تشکیل ‌می‌شود‌ که ‌هر خانواده ‌یک‌ روستا، یک‌ شهر یا یک‌ منطقه ‌را رهبری‌ می‌کند و معمولاً توسط‌ فردی ‌که «پدرخوانده» نامیده ‌می‌شود، هدایت ‌می‌شود.اصطلاح ‌«مافیا» یا مافیایی‌ عمل ‌کردن‌، یک ‌اصطلاح ‌فراگیر و یک‌ پروسه جهان ‌شمول ‌است.
هر حال ‌حاضر، در «ج.ا.ا.» مصرف‌ سیاسی ‌دارد‌؛ یعنی ‌اینکه ‌هر جا مصرف سیاسی ‌پیدا کرد، ‌به ‌شکل ‌«مافیایی» نیز آن‌را ‌در بین ‌عموم ‌مطرح‌ می‌کنند؟!
گروه‌های ‌مافیایی ‌‌نیز با توجه ‌به ‌امکاناتی ‌که ‌‌(حق ‌یا ناحق) ‌بدست ‌آورده‌اند، سعی ‌دارند اولا آن‌را گسترش ‌داد‌ه ‌و در همۀ ‌حوزه‌ها ‌دخالت ‌دهند، ثانیا ‌به ‌شدّت ‌از هم ‌دفاع ‌کرده ‌و پشتیبان ‌هم‌ باشند. و با توجه ‌به ‌قدرتی‌ که ‌بدست ‌‌آورده ‌و یا می‌آورند، اهداف ‌خود را برافراد جامعه ‌‌تحمیل ‌‌کنند.
در حال ‌حاضر، ‌در عصر جمهوری ‌‌اسلامی ‌‌ایران (بنابر دلایلی ‌که ‌در ادامه ‌سلسله ‌مطالب ‌تحریر ‌خواهد شد) مصادیق ‌ملموس ‌‌و آشکار آن‌را نمی‌توان ‌‌مثال ‌زد؛ اما شما وقتی ‌دودی ‌‌غلیظ ‌در جایی ‌رؤیت ‌‌می‌کنید، حتما به ‌آتش‌ گرفتن ‌‌‌‌آن ‌مکان، تصدیق ‌خواهید ‌کرد. الان ‌ما می‌‌توانیم تأثیرات ‌گروه‌های ‌مافیایی ‌در ایران ‌را در زندگی‌ خود تصدیق ‌کنیم‌؛ اما نمی‌توانیم ‌با اسم‌ و رسم‌ و مستند ‌از آن‌ها ‌نام‌ ببریم.
درشکل‌باند:
«باند» یک‌ کلمه ‌‌لاتین ‌‌است؛ و ‌اصطلاح ‌رایج‌ در زبان ‌ما هم‌ هست. مثل «باند فرودگاه»‌، که ‌انواع ‌هواپیما از هر جا را پوشش‌ ‌می‌دهد ‌و خدمات رسانی ‌می‌کند؛ یا «باند»ی‌ که ‌طبیب ‌بر روی ‌زخم ‌یا شکستگی می‌پیچاند تا هم ‌زشتی‌اش‌ ‌نمایان ‌نشود و هم ‌آن ‌‌«زخم ‌خورده» ‌التیام ‌یابد! از همین ‌رو انواع‌ باندها در انواع ‌متفاوت‌‌، زخم ‌‌خورده‌هایی‌ هستند ‌که ‌با باند ‌پیچیی ‌کردن ‌خود می‌خواهند زخمی ‌که ‌بر پیکره ‌شان ‌وارد شده است ‌‌را التیام ‌بخشند!
در هر صورت ‌و در هر معنا، «سرویس‌ ‌دهی»‌ و «پوشش»‌ وجه ‌‌مشخصۀ یک‌ «‌باند» ‌است. اعضای ‌یک ‌باند ممکن ‌است ‌‌متأثر از یک ‌شخص‌ ‌باشند که‌ هرگز آن‌را ندیده‌اند؛ ‌و یا اصلا وی‌ ‌را نمی‌شناسند؛هم‌ چنین ‌مُحتمل‌ است‌ ‌اعضای ‌باند نیز،‌یکدیگر را نشناسند؛ مثل ‌یک ‌تشکیلات ‌‌سیاسی ‌و مخفی، ‌‌که ‌بخاطر ‌‌وضعیت ‌امنیتی‌، اعضایش‌ را ملزم ‌می‌کند تا از یکدیگر ‌اطلاعات‌ ‌کمتری ‌داشته‌ باشند و یا اصلا نشناسند.
آنچه ‌یک‌ مجموعه ‌را به ‌‌صورت ‌یک‌ «باند» در می‌آورد، «اشتراک»‌ است. این «‌اشتراک» ‌ممکن ‌است ‌در حوزه «‌سیاست»‌ باشد و بتواند بر وضعیت ‌جامعه ‌تاثیر بگذارد. بطور مثال ‌جریان ‌«سید مهدی‌ هاشمی»؛ که ‌به ‌یک ‌«باند» ‌مصطلح‌ شد! باندی ‌که ‌بدون ‌‌عضو گیری‌ تشکیلاتی،‌ فقط‌ بر اساس ‌یک‌ اندیشه، به ‌صورت ‌‌خود جوش‌ رشد و بعد ‌توسط‌ ‌یک ‌«‌جریان» ‌دیگر از رشد‌،بسط‌ و نفوذش‌‌ جلوگیری‌ به ‌عمل‌ آمد؛ اما عوارض‌ ‌و اثرات ‌‌آن هنوز در روابط‌ ‌‌سیاسی ‌‌ملموس‌ است. یا آن‌ باندی ‌که ‌وزارت ‌اطلاعات ‌با صدور اطلاعیه‌اش ‌‌‌مبنی ‌بر دست‌ داشتن ‌‌تعدادی‌ از کارکنانش ‌‌در عملیات ‌‌ترور، موسوم ‌به «‌قتل‌های ‌زنجیره‌ای»‌ از آن‌ ‌یاد کرد؛ نمونه‌‌ای ‌از پدیدۀ ‌‌«باندیسم‌» ‌در جمهوری ‌اسلامی ‌ایران ‌است‌،باندی‌ که‌ ‌در پی ‌آن ‌همراه ‌با دستگیری‌ تعداد دیگری‌ نیز ‌‌شد ‌که ‌آنان‌ ‌با ‌جزوات ‌و انتشار مطالب‌ ‌خود ‌‌در قالب ‌عناوینی‌ چون: «مرکز ارشاد و آگاه ‌سازی‌ عمومی»، «مرکز ‌‌اطلاعات36 میلیونی»، تحلیل‌هایی ‌را منتشر می‌کردند‌ که ‌‌در آن ‌با ادعای ‌دسترسی‌ به ‌اسناد محرمانه ‌خارجی، ‌برخی‌ از مسئولان ‌نظام ‌را به ‌خیانت ‌متهم ‌کرده ‌بودند. می‌شود ‌گفت ‌دقیقا شبیه ‌همین ‌خبر،در مورد باند ‌‌موسوم ‌به‌‌«باند عباس‌ پالیزدار»-که ‌پس‌ ازافشاگریش‌، تبعاتی ‌‌در جامعه ‌‌به ‌‌همراه ‌داشت-‌ابتدا توسط ‌‌روزنامه ‌کیهان ‌‌مطرح، ‌وسپس ‌رسماتوسط ‌سخنگوی ‌قوه‌ ‌قضائیه ‌تائید ‌شد!
و در حوزه ‌اقتصاد ‌و فرهنگ‌ ‌نیز ‌این ‌انواع ‌‌باند ‌حضور ‌‌قوی ‌دارد. مثلا تأثیر سرمایه‌داران ‌یا سرمایه‌گذاران ‌(یا رانت‌‌‌داران) ‌بر بازار عرضه ‌و تقاضا‌ ‌است؛ که ‌می‌توانند ‌هم ‌به ‌صورت ‌«تک‌رو» ‌‌و هم‌ به ‌شکل ‌صنفی ‌‌و رسمی (مثل ‌اتاق ‌بازرگانی ‌و اتحادیه‌ها) ‌‌عملیات ‌خود را به ‌اجرا بگذارند. این ‌باند ‌می‌تواند با کم ‌و زیاد کردن ‌محصولات ‌(خصوصا کالاهایی‌ که‌ ارتزاق ‌عمومی ‌و روزانه ‌‌دارد) یک‌ جَنگ‌ روانی ‌تاثیرگذار‌ هم ‌بر قیمت‌ها، هم ‌‌بر ‌دولت‌،‌ هم‌ بر ‌افراد جامعه ‌‌از خود به ‌‌جای ‌گذارد.
هم‌ چنین ‌در دیگر مناسبات، مثل ‌بدست ‌آوردن ‌‌‌سؤالات ‌کنکور و فروش‌ آن به ‌برخی‌ و تضمین ‌قبولی‌ به ‌صورت‌100 درصدی‌ توسط‌ بعضی‌از گروه های ‌‌آموزشی!
هم ‌چنین ‌در حوزۀ ‌سکس‌ ‌و ‌مواد مخدر، این ‌انواع ‌باند ‌فعالیت‌ گسترده‌ای‌ دارد.
در جامعه ‌امروزی ‌و در همه ‌جا‌ی ‌دنیا، «سکس»‌ و «مواد ‌مخدر» یک ‌کالای ‌اقتصادی، سیاسی ‌و ‌اجتماعی ‌‌است. و اگر حرف ‌اول ‌را نزند، بی‌تأثیر در دیگر امور ‌نیست!به‌‌ خاطر سود ‌‌دهی ‌فوری ‌‌و کلان‌، اهمیت ‌زیادی ‌در ‌مناسبات ‌دولت ‌سایه ‌دارد؛ از همین‌‌رو‌، در تمام ‌‌دنیا تعداد زیادی ‌از انواع ‌«باند»‌ به‌ صورت ‌«خُرد و کلان» ‌در زمینۀ ‌توزیع «‌سکس‌» و «موادمخدر» سرویس‌ می‌دهند ‌و‌ ‌فعال ‌مایشاء ‌هستند. و کشور ما نیز از این ‌قاعدۀ ‌مستثنی ‌نیست! در همین ‌راستا، مفهوم ‌‌«رانت‌ قضائی‌» که ‌رئیس‌ ‌قوه‌ قضائیه‌ (هاشمی شاهرودی) از آن ‌یاد کرده ‌بود‌، بواسطه‌ ‌قدرت ‌و امکاناتی‌ است ‌که ‌‌این «‌باند»ها بدست ‌می‌آورند، معلوم ‌‌می‌شود!
به‌ طور مثال ‌دستگیری‌ باندی‌ که ‌در زندان ‌برای ‌زنان ‌‌زندانی ‌مواد مخدر توزیع ‌می‌کرد که ‌از اعضای ‌این ‌‌باند تعدادی ‌از کارمندان‌ زندان‌ هم‌ حضور داشتند! یا خانه‌های ‌فسادی‌ که‌ به‌ کرّات ‌از محل‌ اختفای ‌آن ‌‌در مطبوعات ‌‌رونمایی می‌شود.
یا مثلا خبری‌ که‌ سال‌ها پیش‌ در افشای «خانه یاس» یا «خانه هدایت» که‌ توسط‌ ‌برخی ‌منتفذین ‌سیاسی‌ و حکومتی ‌برا‌ی ‌نگهداری ‌دختران ‌بد ‌سرپرست‌ یا فراری‌ ‌‌و آسیب‌ پذیر تأسیس‌ و بر پا شده‌ بود و بعدها در یک ‌فرایند ‌از آنان ‌‌‌برای‌ تجارت سکس‌‌ سود ‌جسته‌ و سوء ‌‌استفاده ‌شد. این ‌نوع ‌اخبار، ‌‌(‌تاسیس ‌و انهدام‌ خانه‌های ‌فساد)‌ می‌تواند ‌سر نخی ‌باشد تا ما را به ‌‌یک ‌یا چند باند، یا ‌گروه ‌مافیایی‌ و یا افراد منتفذ در دولت ‌‌‌و حاکمیت ‌‌‌‌برساند!
‌مثلا در ‌خبری ‌نقل ‌شد:
«یک ‌دختر17 ساله ‌رهبر باند ‌اعزام ‌دختران ‌برای ‌«سکس»‌ یا «کار» ‌به ‌«دوبی»‌ ‌بوده ‌است. ‌طبیعی ‌است‌ این ‌دختر17 ساله ‌نمی‌تواند ‌رهبر واقعی‌ باند ‌باشد و در حقیقت ‌یک‌ باند ‌اصلی ‌به ‌رهبری ‌فرد ‌دیگر، آن‌را به ‌طور غیر محسوس‌‌ هدایت ‌می‌کرده ‌است‌ ‌و…!
الان در جامعه ‌ما انواع ‌«باند» ‌‌در موضوعات ‌مختلف ‌‌حضور دارد. این ‌انواع ‌«باند» ممکن ‌است‌ اعضایش‌ بدون ‌آن‌ که ‌یکدیگر را بشناسند، زنجیروار به‌ یک‌ ‌«باند» ‌یا «جریان ‌آهنین»‌ مرتبط‌ باشند‌،ویابه ‌افرادی ‌‌معدود وابسته ‌باشند ‌و محدود ‌به ‌‌اشخاصی‌ ‌شوند ‌‌که ‌این ‌‌اشخاص ‌‌هیچگاه ‌نباید ‌شناخته ‌‌شوند!
مثلا شما در فیلم ‌«متولد ماه ‌مهر» ملاحظه ‌می‌کنید دو جریان ‌از درون ‌ دانشگاه ‌با هم‌ زد و خورد می‌کنند ‌و دانشگاه ‌یا جامعه ‌را به‌ ‌هم‌ می‌ریزند. این‌ در حالی ‌‌است‌ که ‌در صحنه ‌دیگری ‌از فیلم، دو نفر را (بدون ‌آنکه ‌‌صورت ‌و چهره ‌شان ‌هویدا و شناخته ‌‌شود)،در دستشویی ‌دانشگاه‌‌ نشان ‌می‌دهد که ‌با هم‌ در ‌حال ‌گفت ‌و گو هستند و با خنده ‌و مزاح‌ می‌گویند این ‌جا را زیاد بهداشتی‌ عمل‌ ‌نکردیم. یعنی ‌اینکه ‌هدایت ‌‌حادثۀ‌ ‌‌‌دانشگاه‌ بازتاب ‌اقدام ‌مشترک‌ و ‌اختصاصی‌ این‌ دو نفر بوده ‌است! و این ‌قضیه ‌هم‌ ‌مُحتمل ‌است ‌‌که ‌شاید این ‌دو نفری‌ که‌ در صحنۀ ‌‌آشکار با هم‌ مخالف هستند،در صحنۀ‌ ‌پنهان، ‌با هم، ‌«هم‌ پیاله» باشند!؟
حادثه ‌کوی دانشگاه ‌می‌تواند مصداق‌ عینی‌ ‌‌بخشی ‌از این ‌فیلم ‌باشد. در حالی ‌که ‌‌هیچگاه‌ ‌عاملین‌ آن ‌شناخته‌ نشدند!
در شکلNGO‌‌ (انجمن‌ها، مؤسسات‌ خیریه،و غیر انتفاعی ‌‌و بنیادها):
که ‌در آن ‌علاوه ‌بر پولشویی، با استفاده‌ از همان‌ عناوین‌‌، می‌توانند ‌در شکل‌ یک ‌باند،یا وابسته ‌به ‌یک‌ باند ‌و یا تحت‌ سیطره ‌اشخاصی‌ معدود، ‌مقصود خود را دیکته‌ کنند. در تمام ‌موارد ‌فوق ‌مصادیقی ‌هست، که ‌در سلسله ‌یادداشت‌های بعدی ‌عنوان ‌خواهد‌ شد.
یاد ‌آوری‌ می‌شود:
‌رشد ‌دولت ‌سایه ‌‌بیشتر در دمکراسی‌های‌ لرزان ‌و ناقص‌ ‌است‌. دمکراسی ‌‌مذهب ‌اجتماعی ‌قرن ‌حاضر است؛ و همیشه ‌در حال ‌تکامل.
دمکراسی ‌در فرایندهایی ‌تقویت ‌و یا سست‌می‌شود. «دولت‌‌سایه» ‌در سایۀ ‌‌دمکراسی‌ ‌سست‌ شده ‌متولد ‌شده‌ و رشد‌ مضاعف ‌و تصاعدی ‌‌پیدا می‌کند.
«‌دولت ‌سایه» ‌‌بدون ‌آنکه ‌خود را ‌به ‌شکل‌ علنی ‌‌‌در گیر کارزار ‌سیاسی‌ ‌کند، می‌تواند با چیدن ‌مُهره ‌‌‌در ارکان ‌دولت ‌و نیز نهادها و ‌‌NGOها نبض امور را در ‌دست‌ خود ‌بگیرد.
هم‌ چنین، دولت ‌سایه ‌وقتی ‌خود را در خطر ‌ببیند، حاضر است ‌برخی ‌نیروهای‌ خود را هم‌ قربانی‌ کند؛ ‌تا موجودیت ‌و اقتدارش‌ حفظ ‌شود. مثل ‌سعید امامی!
و گاهی‌ ‌نیروهای ‌قربانی ‌شده‌، بدون ‌آنکه ‌متوجه ‌‌‌شوند،ذبح ‌می‌شوند؛ تا پروند‌ه ‌برای ‌همیشه ‌مختومه‌ شود!؟
می‌توان ‌گفت‌ در «ج.ا.ا.» یک‌ «دولت ‌سایه» ‌‌مقتدرانه ‌بر امور فرمان ‌می‌راند، دولتی ‌‌که ‌رسمی ‌نیست،اما رسمیت ‌دارد!
ادامه ‌دارد…(این یادداشت به ‌مناسبت ‌18تیر،کوی ‌دانشگاه ‌و‌ تعطیلی ‌روزنامه ‌سلام نوشته شد.)تهران.محمد‌شوری(نویسنده ‌و روزنامه‌نگار).16تیر1387

دولت ‌سایه (2) قدرت
در ‌نخستین ‌‌قسمت، ‌‌در ‌تبیین ‌‌دولتِ ‌سایه‌، ابتدا ‌تشکیلاتِ ‌این ‌دولت‌‌، ‌ ‌در اشکالِ ‌‌‌کاریزماتیک (فردی)، مافیایی ‌(خویشاوندی) ‌و ‌باندی ‌‌‌(اشتراک)‌ و ‌‌‌با ‌بیان‌‌ برخی‌ مصادیق‌، ‌آن‌را تعریف‌ کردیم.
اکنون‌‌‌ در ‌این ‌شماره‌ ‌‌به ‌«قدرت»‌، ‌نیروی ‌‌‌پمپاژِ‌‌‌گرِ ‌‌‌تشکیلات ‌می‌پردازیم.
هر تشکیلاتی ‌بدون ‌داشتن ‌قدرت‌ِ ‌‌کافی ‌‌دوام‌‌ مُستدام ‌نیز ‌نخواهد ‌داشت.
قدرت ‌‌‌برای ‌دولتِ ‌‌سایه ‌حُکم ‌ِ‌‌اسلحۀ‌ بَرنده ‌و ‌بُرنده ‌را دارد؛ آن‌را ‌بگیرید ‌فرو‌ می‌ریزد!
اما ‌در ‌یک ‌جامعه ‌‌چگونه ‌یک‌ دولت ‌سایه ‌در مقابل ‌‌دولت ‌قانونی ‌‌به ‌موازات ‌آن‌، خواسته های‌ خود ‌را اعمال ‌می‌کند؟!
دولت ‌سایه ‌بدون ‌حضور‌ و نفوذ‌ در ‌دولتِ ‌قانونی ‌‌نمی‌تواند ‌متشکل‌ شود. و در جوامعی‌ دولت ‌سایه‌‌ حکومت‌‌ وقدرت ‌را در اختیار ‌دارد ‌که ‌‌‌‌نهادهای ‌دمکراتیک ‌‌بی‌اثر ‌باشد.
مثلا ‌در ‌جریان ‌مدرک ‌‌‌جعلی ‌‌دکترای ‌‌وزیر ‌کشور،‌ از‌ هر ‌سو ‌‌‌توسط‌ ‌نهاد‌‌ها ‌و اشخاص ‌حقیقی ‌‌‌و حقوقی‌‌‌ ‌این ‌عمل‌ ‌تقبیح ‌‌شد، اما ‌آب ‌از آب‌ تکان ‌نخورد.
در حالیکه ‌‌مقام ‌‌وزارت ‌کشور‌ ‌در ‌هر ‌‌کشور‌ی ‌‌اهمیت‌ ‌بسیاری‌‌ در معادلات ‌‌‌و مبادلات ‌‌اجتماعی ‌دارد. ‌‌و در ‌جوامع‌ ‌دمکراتیک‌، تنها ‌اشارۀ‌ ‌آن ‌کافی‌ است ‌که ‌وزیری ‌‌را به‌ استعفاء ‌‌مجبور‌ سازد!
قدرت ‌واقعی ‌‌‌‌در جوامع ‌‌دمکراسیزاسیون ‌شده‌ ‌‌‌‌در اختیار ‌نهادهای‌ ‌دمکراتیک ‌و مدنی ‌است؛ و‌ دولت ها‌ ‌هیچ ‌‌قدرتی ‌‌ندارند! پشتوانۀ‌ ‌آنها‌ همان ‌نهادهای‌ دمکراتیک ‌‌و مدنی ‌‌است ‌‌و چنانچه ‌‌چتر ‌حمایتی ‌آنها ‌را ‌از دست‌ بدهند،‌ محکوم‌ به‌ شکست‌ ‌هستند!
نهاد‌های‌ دمکراتیک ‌و مدنی‌‌: احزاب ‌و مطبوعات، ‌سندیکاهای ‌صنفی ‌و کارگری ‌‌‌ و ‌‌N.G.Oها‌ هستند‌.
اما‌ در‌ جوامعی‌ که ‌دولت ‌سایه، ‌سایه‌اش‌ را بر دولت‌ِ‌ قانونی‌‌ ‌گسترانده‌، این‌ نهاد‌ها‌ یا به ‌حاشیه‌‌ می‌روند ‌‌و ‌‌یا ‌توسط‌ ‌‌بخشی‌ از ‌دولت ‌سایه‌، با‌ ‌تأسیس‌‌ و ‌تشکیلِ ‌‌‌جعلی ‌‌آن‌‌، ‌‌سعی‌ می‌کنند ‌‌‌بتوانند ‌افکار ‌عمومی‌ را‌ ‌‌در‌ ‌فهمِ ‌‌صحیح‌ حقایق‌ و ‌وقایع ‌‌‌منحرف ‌‌و ‌یا مشغول ‌‌سازند‌‌‌!
از کارهای‌ ‌دولت ‌سایه‌ ‌جعلِ‌ ‌نهادهای ‌مدنی‌ و دمکراتیک ‌‌است! ‌و ‌البته ‌کاملا ‌‌فریب‌ ‌دهنده‌ و اغواگر؟!
«قدرت‌» ‌چگونه ‌‌تجمیع ‌می‌شود؟‌
وقتی ‌‌جامعه‌ای ‌‌حسابرس‌ ‌نداشته ‌باشد و ‌نشود ‌‌«مو» ‌را از ماست‌ ‌بیرون‌ کشید،‌ ‌دولت‌ سایه ‌‌بوجود ‌‌می‌‌آید ‌‌و ‌بعد ‌گُنده‌ می‌شود؛ ‌و سپس ‌به ‌همه ‌جا ‌گَند‌ می‌زند! ‌‌و البته ‌‌با ‌تمام ‌توان‌ می‌کوشد ‌‌‌بوی ‌گَندش‌ عمومی ‌نشود!
در‌ ‌دولت ‌‌سایه ‌‌بواسطۀ‌ ‌داشتن ‌‌قدرت‌، تشکیلات ‌‌موازی‌ ‌‌پمپاژ‌ انرژی‌ شده‌‌ و‌ هزینه‌‌های ‌عمومی‌ به ‌جای ‌‌‌مصروف ‌شدن‌ در ‌‌‌عمران ‌و سازندگی‌، صرف تقویت ‌‌قدرت ‌آنها ‌می‌شود! ‌زیرا ‌ضعفِ ‌‌قدرت ‌مترادف‌ با‌ ‌اضمحلال ‌آن ‌‌تشکیلات و شکست ‌‌دولت ‌سایه ‌‌است‌.
در همین ‌‌‌راستا ‌‌‌مبارزه ‌‌باندهای‌ قدرت ‌و مافیایی ‌علیه ‌هم‌ ‌‌برای ‌کسب‌‌ قدرت ‌بیشتر ‌‌‌معنی ‌‌و مفهوم ‌پیدا‌ می‌کند ‌‌و ‌گاه‌ به‌ خاطر‌‌ بدست‌ آوردن‌‌ برتری،‌به ‌تصفیه ‌و تسویه ‌‌یکدیگر ‌‌می‌پردازند!
شاید‌ جریان ‌و قوع ‌قتل‌های ‌زنجیره‌ای ‌‌و ‌بعد ‌نوع ‌ِ‌افشاگری‌‌ها ‌و سپس‌ ‌ادامۀ‌ نقد‌‌ها ‌و تنش‌های ‌بعدی‌، ‌متأثر ‌از همین ‌تسویه ‌حساب‌ها ‌باشد؟!
قدرتِ ‌دولت ‌‌سایه ‌‌با ‌ضعف ‌‌و ‌فقر ‌فرهنگی‌ ارتباط ‌تنگا تنگ ‌دارد‌. ‌‌و ‌‌بدون ‌‌آن ‌‌هیچ ‌است!
ضعف ‌‌یا ‌فقر ‌فرهنگی‌ ‌عوامل ‌‌متعدد ‌دارد؛ ‌اما ‌استبدا‌د ‌‌پیشینۀ ‌آن ‌است.
‌وقتی ‌‌استبداد ‌‌باشد،‌ این ‌ضعف ‌و فقر فرهنگی ‌شدَّت‌ ‌پیدا ‌می‌کند ‌‌و وقتی‌ ‌استبداد ‌برچیده ‌شو‌د‌، ‌‌‌بخاطر ‌همان‌‌ ضعف‌‌ و فقر‌ فرهنگی‌ بجا‌ مانده،‌دولت‌ سایه ‌نیز ‌‌درکنار ‌و ‌به ‌‌موازات ‌دولت ‌‌جایگزین ‌و ‌یا ‌دمکراتیک‌ ‌‌آرام، ‌آرام ‌‌قدرت ‌می‌گیرد ‌و ‌قدرتمند ‌‌می‌شود، تا‌ جایی ‌‌که ‌بدون ‌‌آنکه ‌شناخته ‌شود، ‌با ‌یک‌ استبدا‌دِ ‌‌نوین ‌‌و تازه ‌‌‌به ‌استثمار ‌و ‌یا ‌بقولی‌ به‌ استحمار‌ می‌‌پردازد!
«قدرت»‌ دولت ‌سایه ‌‌‌و ‌تجمیع ‌«قدرت»‌ در ‌نزد ‌‌عده‌ای، ‌محصول ‌همان ‌ضعف ‌و فقر ‌‌فکری ‌و فرهنگی ‌است‌،که ‌فقط ‌با ‌‌«‌قدرت» ‌گرفتن ‌‌نهادهای ‌مدنی ‌‌و دمکراتیک‌‌ می‌توان ‌‌ماهیت ‌‌پنهان ‌دولت ‌سایه ‌را آشکار ‌کرد.
‌افشاگری ‌‌‌و آشکار کردن ‌دولت ‌سایه، درصدِ ‌‌فقر ‌فرهنگی‌ را‌ کم‌ می‌کند ‌و‌ جامعه ‌را به‌ سمت‌ «‌تک‌ ‌دولتِ»ی‌ ‌‌هدایت ‌می‌کند!
باید ‌‌متذکر ‌شد، هر نوع ‌افشاگری‌‌، هر چند ‌‌بخشی ‌از‌ ماهیتِ ‌دولت‌ سایه‌ را ‌آشکار می‌سازد، اما ‌‌این ‌‌می‌تواند ‌صرفا ‌‌یک ‌تسویه‌ حساب باشد؛ ‌وگاهی ‌‌افشاگری‌ها‌ با ‌پشتوانۀ ‌‌دولت سایه ‌‌‌برای ‌انحراف ‌افکار ‌عمومی ‌‌صورت‌ ‌می‌گیرد؛چون ‌عامل ‌ِ‌این ‌افشاگری‌ ‌از پشتوانه‌ و رانت ‌حمایتی ‌‌برخوردار ‌است ‌‌و کسی‌ نیست ‌‌‌که ‌به ‌او ‌‌آسیب ‌برساند، یعنی ‌‌با یک‌ ‌پشتوانه ‌و رانت‌ حمایتی‌ هر نوع ‌سخنی ‌را گفته ‌یا هر نوع ‌‌مطلبی‌ را می‌نویسد ‌و کسی ‌نیست ‌به ‌او ‌به ‌گوید ‌‌‌بالای ‌چشمت‌ ابروست! (مثلِ ‌مطالب ‌‌و ‌گفته‌های ‌خانم ‌فاطمه ‌رجبی‌، همسر‌ غلامحسین ‌الهام، وزیر‌دادگستری)!
گاهی ‌دولت ‌سایه ‌از ‌یک‌ شخص ‌‌با تأمین ‌‌و ‌ساپورت ‌‌مالی‌ ‌و‌ تدارکاتی ‌‌و امنیتی‌ از وی‌ یک‌ نیروی ‌‌مخالف ‌‌می‌سازد ‌‌و ‌‌آن ‌شخص‌ در ‌راستای ‌یک ‌سری ‌اهداف ‌دراز ‌مدت‌‌، ‌‌با همان ‌پشتوانه ‌و ‌آسودگی‌ خاطر، ‌سناریوهای‌ ‌از پیش‌ نوشته‌ شده‌ را یک‌ به ‌یک ‌اجرا ‌می‌کند. (مثل ‌اکبر‌گنجی‌).
در قسمت ‌بعد، ‌بخش ‌‌دیگری ‌‌از ‌‌چارچوب ‌ِ‌‌دولت ‌سایه ‌را با برخی‌ ‌از ‌مصادیق‌ ‌‌مطرح ‌خواهیم ‌کرد.
پس‌ تا بعد …‌‌‌‌والسلام!
تهران.‌محمد‌ شوری(نویسنده ‌‌و روزنامه‌نگار)25/مهرماه‌1387

دولت سایه(3) رانت
دولت سایه از«رانت» قدرت گرفته و «قدرت» رانت را در اختیار خود قرارمی دهد.
رانت استفاده(دراصل سوء استفاده)از منابع قانونی است!
«منابع قانونی»شامل اختیارات،و گریزگاه های«قانون»است که فرد یا گروهی هر دو را داشته باشد.
و(آن فرد یا گروه)بواسطه آن،وبه موازات فعالیت رسمی،سعی می کند در کنار فعالیت رسمی،برای شخص خود،یا آن تشکیلات،از این«منابع قانونی» نهایت استفاده را ببرد و باصطلاح توشه آتیه خود را پرنماید.
هرچه دسترسی به این«منابع قانونی»بیشتر باشد،آن شخص و یا آن تشکیلات نیز قوی تر خواهد شد و به کارغیر رسمی خود ادامه خواهد داد.
دولت سایه یا «دولت پنهان» برخواسته و برآمده از این مسیر است!
«رانت»ماهیت و مفهومی اقتصادی دارد؛اماحاشیه های آن در «بازی سیاست» گاهی «متن» می شود!
دولت پنهان یا «دولت سایه» درکنار«دولت رسمی» بدون آنکه در مقابل افکار عمومی پاسخگو باشد و مسئولیت افعال خود را بپذیرد،بواسطه داشتن «قدرت»و «رانت»بیشترین استفاده از «منابع قانونی»را می برد.
دولت سایه ازمجموعه افراد «کاریزما»،یا گروههای فراماسونری،باندی و یا مافیایی،با در اختیارداشتن«رانت»می تواند «دولت رسمی» را به اطاعت و فرمان بری از خود وا دارد!
«رانت»و بهره بری رانتی از «منابع قانونی»،مهم ترین و کارآمدترین ابزار دولت سایه است و چنانچه به نحوی از وی سلب شود،فرو می ریزد.
«رانت»زیربنای ساختمان«قدرت»در «دولت سایه» است؛که همان مبنای اولیه بهره وری از چنین رانتی باعث فزونی قدرت شده و فزونی قدرت سبب در اختیارگرفتن رانت بیشترشده است؛و با همین تسلسل،ابزار بیشتری از قدرت و رانت را دراختیار می گیرد…
ماهیت یابخشی از ماهیت درونی دولت سایه آنگاه آشکار می شود که درجایی فسادش چون یک «غُدِّه چرکین»سربازکند،و در دیده عوام یا افکارعمومی عیان شود ؛در غیر اینصورت همچنان در«سایه» به دولت رسمی فرمان می دهد!
و درصورت سرباز شدن غده،چنانچه دولت سرمایه اش،(یعنی داشتن قدرت)،مکفی باشد، با ترمیم و باندپیچی کردن زخم آن غده -که پیشتر درتعریف «باند»، به آن اشاره ای کرده ایم-سعی می کند نگذارد عفونت به جاهای دیگر سرایت کند؛و البته گاهی این عفونت سرایت می کند و آشکار می شود و آنچه نباید آشکار می شد،آشکار می شود!
ماجرای «لو» رفتن «قتلهای زنجیره ای توسط برخی از مدیران وزارت اطلاعات» یکی از این سرریزشدن های «غده چرکین» است…
و این چنین«گروهی»،یا «باندی»،ویاحتی یک «نهاد رسمی»و «خانواده ای» به شکل«مافیایی»بخشی ازاختیارات«دولت رسمی»را(بدون آنکه در معرض افکار عمومی قرارگیرند)ا مرو نهی کرده وبه اطاعت ازخود مجبور می سازند!
مثال:
اصلی به نام اصل 44 قانون اساسی وجود دارد،که در آن قید شده است تمامی منابع طبیعی کشور که سرشار از ثروت است و این ثروت باید به طور عادلانه در جامعه تقسیم شود، در اختیار دولت باشد؛اکنون(با توجه به همان گریزگاه های قانونی) بدون آنکه قانون اساسی از مجاری قانونی تعمیم شود، بعد از30سال تصیمم گرفته شده است به بخش خصوصی اهمیت بیشتری بدهند و به همین دلیل با تبلیغات مکرر و از نوع«سهام عدالت»(که مدیریتش در اختیارسهامدارش نیست؟!)وانمود می کنندبه اینکه می خواهند منابع سرشارثروت را در اختیار بخش خصوصی یا آحاد ملت قرار دهند؟!
هر چند از پیشتر و از گذشته، برخی از همین منابع ثروت،از کیسه ملت،حاتم بخشی شده است(1)و از ناحیه «رانت» در اختیار اشخاص یا جریاناتی قرار داده شده است که این افراد یا جریانات همواره در حاشیه دولت رسمی پرسه زده اند و هیچگاه برای پاسخگویی در معرض افکار عمومی قرارنگرفته اند و…اما بااین وجود،علاوه برآنکه سهام عدالت مدیریتش در دست سهامدارش نیست؛و جدای ازآنکه این انتقال تقریبا ازمنابع سوخته و یا کم ارزش است؛با این وجود،درهمین نقل و انتقال و نوع گیرندگان سهام عدالت، بخوبی موضوع «رانت» واعمال «قدرت» در آن دخیل است که این نیز خود جدا از فرمان بَری از دولت سایه نمی تواندباشد…
یا مثلا آنچه در مورد وزیر کشور (وزیرمیلیادر) گفته شده است-برفرض پاکی مال-مبنای اولیه آن از یک«رانت» آغاز شده است…
یا مثلا ازآنچه به عنوان سرمایه گذاری بخش خصوصی درخارج از مرزها(که به کمک رانت دولتی یامساعدت و هماهنگی رسمی ممکن شده است) بخشی از آن در اختیار افراد دولت سایه است…
یامثلا در موردکمیته امداد که منابع عظیم ثروت وراههای بهره بری از ثروت را با داشتن یک تشکیلات قوی و رسمی در اختیار دارد و بخاطر نفوذ وحضورش درمیان افراد ضعیف شده جامعه،(بدون آنکه درمعرض اتهامی قرارگیرد و یا در جایی مورد پرسش و بازرسی و یا تحقیق و تفحص واقع شود) توانسته است یک دولت سایه تشکیل دهد…
و همینطور انواع بنیادهای رسمی و غیر رسمی که بیشترین بهره را از راههای«رانت»برده و برای خود «قدرت»مافیایی بوجود آورده اند و به کسی هم پاسخگو نیستند …
یا مثلا درحوزه قضاکه موضوع«رانت» در آن اهمیت بسیاری دارد؛و برای اولین بار توسط سید محمود هاشمی (رئیس قوه قضائیه)ازآن به عنوان «رانت قضائی»نام برده شد؛تاجائی که وی اعتراف کرد بواسطه همین رانت، دختر13ساله ای به فساد کشیده شده است…
دستگیری باند 25 نفره ای از مجموعه کارمندان و نگهبانان در زندان زنان (2)که به توزیع مواد مخدر در میان زنان زندانی می پرداخت و در یک اتفاق ظاهرا بی اهمیت،بخشی ازماهیت این باند«لو»رفت و علنی شد،ازجمله بهره وری از رانت است.و همه می دانیم یک دختر معتاد (بخاطر جنس خود) مورد سوء استفاده های دیگر نیز قرار می گیرد…
فرض را بر این تصور قرار می دهیم که این باند در همین حد و تعداد بوده است،اما همین افراد نیز به خاطرداشتن همان قدرت (درحوزه اختیارات) و بهره وری از «رانت»،توانسته بود چنین تشکیلاتی را در داخل زندان زنان هدایت کند.تشکیلاتی که درآن علاوه بر توزیع مواد مخدر(که درآمد هنگفت و سرشاری دارد)می تواندبه تجارت سکس (ازهمان ناحیه )نیز بپردازد… (3)یا مثلا جدای ازاخبار ضد و نقیض و نیز صحت و سقم آن،که در مورد «سردارزارعی» نقل شده است؛او در هرحال از مقام خود (که دارای اختیارات و بهره بری از رانت بوده ) سوء استفاده کرده است…
اینهاناشی از«رانت»(یا همان رانت قضائی) است که رئیس قوه قضائیه پیشتر به آن اشاره کرده بود،می باشد. (4)و دولت در سایه، بیشترین استفاده بهینه! را از آن می برد…
تمامی این نوع رویدادها،(که گاهی آشکار می شود)متاثر از «رانت خواری»است.و اصولا کسانی از این ناحیه بهره می برند که بیشتر در حاشیه هستند و گاهی می توانند «متن» را تغییر داده و یا اصلاح کنند.
ممکن است ما با یک دولت سایه روبرو نباشیم.یعنی به میزان بهره بری وی از رانت و داشتن قدرت،دولت سایه به حیات خود ادامه می دهد و بر«دولت رسمی»تفوق وبرتری داشته و بر ایشان حکم رانی می کند…
اصل دولت سایه بر اساس سه ضلع مثلت:«تشکیلات، رانت و قدرت» متصور است.
هیچ تشکیلاتی بدون قدرت پایدار نیست؛و هیچ قدرتی بدون داشتن منابع ثروت،امکان ادامه حیات نداردواین «بودن»و«ماندن»تنهااز ناحیه«رانت»حاصل می شود.ادامه دارد…
پاورقی:
1-به انواع افشاگری هاکه دراین سالهادرموردبه«ثَمن بَخس»فروختن این منابع به
اشخاص ویاگروههایی خاص شده است،مراجعه کنید.
2-رجوع شودبه یادداشت اینجانب درهمین وبلاگ:«بانده 25نفره ای درویرانه ای بنام قوه قضائیه».
3-رجوع شودبه یادداشت اینجانب درهمین وبلاگ:«بانده 25نفره ای درویرانه ای بنام قوه قضائیه».
4-به اخبارمنتشر شده در صادرات و واردات زنان ودختران ایرانی و غیرایرانی به داخل و خارج از مرزها توجه کنید.تهران.محمد شوری(نویسنده وروزنامه نگار)0آذر1387

دولت سایه (قسمت چهارم)(دلال 4 میلیونی)
به کشته شدن «ندا آقا سلطان» و دیگران وقعی نهاده نشد؛ به وضع فجیع و نحوه رفتار با بازداشت شدگان اهمیتی داده نشد؛ اما سر انجام به حُکم قرآن که می گوید:«و لولا دفع الناس بعضهم ببعض» خیاط نیز در کوزه افتاد؛و با کشته شدن غم انگیز و رِقَّت بار فرزند یکی از منتسبین به حاکمیت،صدای تلنگرش،گوش و چشم «صُمُّ بُکمُّ» را هم بصیر ساخت!
«سردارعلایی»درمورد کشته شدن فرزنددکتر عبدالحسین روح الامینی(محسن روح الامینی)می گوید:
«به آقای روح الامینی تسلیت گفتم ودراتوبوس به همراه وی عازم بهشت زهرا شدم.درمسیر راه،او ماجرای اتفاق افتاده برای فرزندش را اینگونه برایم تشریح کرد:»
«براساس اطلاعات دریافتی این دو روزه، محسن را در روز پنجشنبه ۱۸ تیرماه، افراد لباس ‌شخصی دستگیر و او را به همراه جمعی دیگر از جوانان دستگیرشده، به ساختمان نیروی انتظامی تهران بزرگ واقع در خیابان کارگر در نزدیک میدان انقلاب برده و صبح روز جمعه ۱۹ تیرماه آنها را با تعدادی اتوبوس به دو مقصد زندان اوین و اردوگاه کهریزک منتقل می‌نمایند».
وی ادامه داد:
«من ازروزدستگیری وی،به هرکجاکه مراجعه کردم،پاسخی به من ندادند.نیروی انتظامی،سپاه،وزارت اطلاعات وقوه قضاییه هرکدام ازخودسلب مسؤلیت می‌کردند.دو هفته را این گونه سپری کردم.به هرکجاسر می‌زدم،بادیواربلندی ازناامیدی روبرو می‌شدم.تا این‌که دلّالی پیدا شد و گفت اگر چهارمیلیون تومان به من بپردازید،ترتیب ملاقات شمارا با فرزندتان می‌دهم.درروز مبعث درحسینیه امام خمینی (ره) ودردیدارمسؤولین کشور بارهبری،این موضوع رابا وزیراطلاعات که درملاقات حضور داشت،مطرح کردم تادرمورد آن فرد«دلال» تحقیق کنند. شماره‌های خودرا نیر به وزیر اطلاعات دادم تا اگر نیاز به اطلاعات بیشتری داشت، بتواند با من تماس بگیرد… ».
اما سرانجام جنازه آن مرحو م راتحویل دادند…
ما در سه قسمت با عناوین:«تشکیلات،قدرت ورانت»،ساختار«دولت سایه» را تبیین کردیم؛ و نوشتیم:
«درحال‌حاضر،‌درعصرجمهوری‌‌اسلامی‌‌ایران مصادیق‌ملموس‌‌وآشکار دولت سایه ‌را نمی‌توان ‌‌مثال ‌زد؛اماشماوقتی‌دودی‌‌غلیظ‌درجایی‌رؤیت‌‌می‌کنید،حتما به ‌آتش‌ گرفتن‌‌‌آن ‌مکان،تصدیق ‌خواهید‌کرد.الان ‌ما می‌‌توانیم تأثیرات ‌گروه‌های ‌مافیایی ‌در ایران ‌را در زندگی ‌خود تصدیق‌کنیم.
هم چنین نوشتیم:
«دولت سایه از«رانت» قدرت گرفته و«قدرت» رانت رادراختیارخودقرارمی دهدو اضافه کردیم:
«دولت پنهان یا«دولتسایه»درکنار«دولت رسمی»بدون آنکه در مقابل افکارعمومی
پاسخگو باشدومسئولیت افعال خود را بپذیرد،بواسطه داشتن«قدرت»و«رانت» بیشترین استفاده از«منابع قانونی»را می برد ».
وگفتیم:
«دولت سایه بدون حضور و نفوذ دردولت قانونی نمی تواندمتشکل شود.ودر جوامعی دولت سایه حکومت وقدرت را دراختیار دارد که نهادهای دمکراتیک بی اثر باشد».
کشته شدن فرزند یکی از افراد سرشناس ومنصوب به جناح حاکم و نیز روایت سردارعلایی از دوستش «دکتر روح الامینی»،تلنگری بود به کسانی که همه چیز را از نگاه و دریچه تعبد و تقدُّس مَحض و ذوبِ در ولایت دریافت می کنند!
تلنگری بود تا گفته شود:حاکمیت و دولتی که توسط احزاب ومطبوعات آزاد و نمایندگان واقعی مردم نقد و استیضاح نشود،همیشه چنین حوادث تلخ و خفت باری برای کشورش رقم خواهد خورد.
کشته شدن«محسن روح الامینی» سبب شد کمیته ای برای بررسی زندانهاو نقض«حقوق بشر» ترتیب و نمایش داده شود!
هم چنین بدستور آیت الله خامنه ای،زندان کهریزک بدلیل فاقد داشتن لوازم«حقوق انسانی» تعطیل اعلام شد!
همه می دانیم آقای احمدی نژاد چه قبل و چه بعد از انقلاب ویژگی خاص و سوابقی ملموس و قابل عرض ندارد. درحقیقت قد و قامت لباس ریاست جمهوری بر تن او سنگینی می کند.
بااین وجود آیت الله خامنه ای آقای احمدی نژاد را به آیت الله هاشمی رفسنجانی ترجیح می دهد.
ولی آقای احمدی نژاد حتی به پیغام و پسغامهای شفاهی وکتبی ایشان نیزوقعی نمی نهدوحاضر نمی شود«اسفندیاررحیم مشایی» راخلع نماید.
مخالفت مراجع تقلید با«اسفندیار رحیم مشایی»حامیان ایشان را هم به عکس العمل واداشت!وسرانجام نیز آیت الله خامنه ای را مجبور ساخت تا رسما نامه دهد و ایشان راعزل کند!
آقای قالیباف(شهردارتهران)،درسوابق آقای «مشایی»گفت:او«بازجوی زندان» بوده است!؟
همه می دانیم اکثر افرادی که در استخدام دولت آقای احمدی نژاد هستندسوابق امنیتی و نظامی دارند!؟
حال با این احتساب،فرض کنیم دعوای احمدی نژاد با«مصفطی پورمحمدی»، (باتوجه به سوابق ایشان) یک اختلاف حقیقی بوده است،اماهمین اختلاف او رابه یک مقام مهم تر،یعنی ریاست سازمان بازرسی کل کشور در قوه قضائیه می رساند!
ایضا اگر اختلاف آقای احمدی نژاد با«محسنی اژه ای»(بادرنظر گرفتن همه سوابق ایشان)برسرعزل«مشایی»،واقعی باشد،علاوه برسلب مسئولیت از وی در وقایع اخیر،احتمال اینکه آقای محسنی اژه ای به ریاست قوه قضائیه برسد،کم نیست!؟
تصریح و یادآوری می کنیم:
قاتل«زاهراکاظمی»معلوم نشد؛نحوه وعلت کشته شدن«زهرا بنی یعقوب»پنهان ماند؛«سعید امامی»مهر ه اصلی قتلهای زنجیره ای؛باخوردن«واجبی»خودکشی کرد؛و آخرالامر معلوم نشد عوامل اصلی قتل فروهر وهمسرش،مختاری، پوینده،دکتر سامی و… چه کسانی بوده اند.
این«دلال 4میلیونی»بخشی از جمله افراد همان«دولت سایه» ای است که سالیان سال حکومت می کند؛ امام هیچگاه محکوم نمی شود؛دستگیرنمی شود،با اسم و رسم معرفی نمی شود؛و اگرشود،قربانی شده تا«رئیس»برای همیشه مخفی بماند؛همانطور که با قربانی شدن «سعید امامی»قفل شاه کلید باز نشد!
تهران؛6مرداد88.محمد شوری.نویسنده و روزنگار

مجموعه ی ده قسمتی اندراحوالات من(دولت سایه ای که من می شناسم)
دولت سایه ای که من می دانم(1)
وقتی سال 1365برای اولین بار زندان ج.ا.ا راتجربه کردم،محسنی اژه ای را آنجا ملاقات کردم،ظاهرا نماینده واجا بود.در اسفند 66 و در حالیکه بشدت بیمار بودم و درد می کشیدم،در یک محاکمه سرپایی و چند دقیقه ای توسط ایشان و یک روحانی دیگر بازهم او را دیدم.
وقتی بعد از تعطیلی روزنامه سلام،(که شاغل آنجا بودم)بازهم برای دومین بار زندان رفتم، ایشان را در مقام رئیس دادگاه ویژه روحانیت در محل دادگاه برای دریافت وسائل شخصی ام که از منزل برده بودند،دوباره ملاقات کردم.
ایشان از شاگردان مدرسه حقانی ست،که از همان سال نخست حضور ونفوذ دارد.
در یکی از یادداشت های قبلی اشاره کرده ام که باید منتظر بود تا وی به مقام ریاست قوه قضائیه برسد.
اگر بخواهید اعضای دولت سایه را بشناسید،بی شک ایشان از مهره های اصلی آن است کسانی که سالهاست در بستر حاکمیت و در نهادها ومناصب و مشاوره ها لنگر انداخته و در حال کنگر خوردن هستند.آنها هیچ وقت تا لحظه مرگ قصد بازنشسته کردن خود را ندارند.
به اشاره همین دولت سایه است که هنوز در زندان ج.ا. از ابتدایی ترین حقوق شهروندی محروم و گوش ها و چشم هایی هم کر وکور…
هدایت رهبر ج.ا.ا توسط همین دولت سایه صورت می گیرد.ایضا برای پس از مرگ وی در حال تهیه مقدمات و ادامه قدرت بلامنازع خود هستند.
ایضا سخنان اخیر آقای خامنه ای (در دیدار با حسن روحانی و هیات دولت وی) تلویحا در راستای عدم کش دادن و حمایت از احمدی نژاد بود.
احمدی نژاد مهره دولت سایه است که حاضرست به اشاره آنها هرکاری وهر حرفی بزند.چون خودش می داند که هم ازلحاظ سابقه سیاسی و هم علمی جزو اعداد محسوب نمی شود.وی فقط با راهنمایی و هدایت دولت سایه توانست از خود یک چهره بسازد.
وزیر اطلاعات تصریح کرد:
تجسس در زندگی مردم باعث نا‌آرامی می‌شود و اسلام آن‌را منع می‌کند. آنا نوشت؛ حجت‌الاسلام سیدمحمودعلوی روز پنجشنبه در گردهمایی بزرگ مبلغان محرم‌الحرام که در مدرسه فیضیه قم برگزار شد، اظهار کرد: شنود، فعل حرام است، اما زمانی که احتمال توطئه علیه نظام اسلامی شود و حاکم شرع، حکم صادر کند، می‌توان از آن استفاده کرد. وزیر اطلاعات ادامه داد: وزارت اطلاعات، خود را ملزم به رعایت این چارچوب‌ها می‌داند و آنجایی که باید از احکام ثانویه استفاده کند، این کار را با رعایت اخلاق اسلامی و اجازه حاکم شرع انجام می‌دهد. وی با بیان اینکه «وزارت اطلاعات، آداب اسلامی را در مأموریت‌های خود رعایت می‌کند»، افزود: این وزارتخانه از مسئولان دولتی حمایت و البته صیانت می‌کند و در ارتباط با توده مردم، ایجاد امنیت، آرامش و حفظ کرامت انسان‌ها را در سرلوحه کار قرار داده است. علوی تاکید کرد:حفظ کرامت انسانی منجر به امنیت پایدار می‌شود. (پایان نقل قول)
بخشی ازوزارت اطلاعات ونیروهایش دراختیارسپاه است بخش دیگر دراختیار بیت رهبری وبخش دیگری دراختیار محسنی اژه ای و بخشی هم در اختیار دارودسته احمدی نژاد و قمسمتی هم در اختیار اصلاح طلبان.بستگی دارد درجابجایی قدرت موازنه قوا چگونه باشد!؟!وتنها می ماند وزیرش که بقول آیت الله منتظری ماشین امضاست!!
@shoorijezehmohammad
دولت سایه ای که من می دانم(2)
یکی از کارکردهای دولت سایه این است که مسئولیت فعل خود را نمی پذیرد.
یعنی جوری نشان می دهد که از وی هیچ عملی صورت نگرفته.او طبیعی رفتار می کند و بوسیله عوامل که زنجیر وار (بدون آنکه همدیگر را بشناسند)در خدمت شان هستند،با دراختیار داشتن رانت ثروت و قدرت هر کجا خواستند وارد فاز عملیاتی شده ودر صورت شکست و یا افشا همان عوامل را قربانی را می کنند.عوامل بطور طبیعی وارد می شوند و بدون آنکه هدایتگر اصلی خود را به عنوان مسئول و رئیس عملیات بشناسند.
یکی از فعالیت های مهم و اصلی دولت سایه شنود(در انواع مختلف!)است.آنها به این وسیله علاوه بربدست آوردن اطلاعات و آنالیز کردن، نسبت به دریافت ها کارکرد و برنامه های مختلف ترتیب می دهند و آن پروسه ای که در صدد آن هستند را به جریان می اندازند.
مثلا در مورد قتل های زنجیره ای علت شکست وافشا شدن(هرچند سریع در راستای پنهان ماندن مهره های اصلی سر و ته قضیه را جمع وجور کردند)شنودی بود که در منزل فروهر گذاشته بودند و تیم عملیاتی نمی دانست و هنگام قصابی کردن و کشتن داریوش و همسرش تمامی مکالمات و سخنانشان در جای دیگر شنیده می شد. واین چنین خیاط در کوزه افتاد…
بعد از خلاصی از زندان در اواخر سال 66 و بالاخص پس از آزادی از زندان دوم در سال 78،کارکردهای شنود بشدت اکتیو و یکی یکی اجرایی می شد.
آنها به زعم خود (با تمامی امکانات مادی و انسانی و رانتی ) ما را هالو فرض می کردند.
سلسله اتفاقات و حوادث دارای یک هارمونی است که خواننده با یک اشاره آن را کرد بدست خواهد کرد. برخی ازآنها مستند و دارای ادله است و برخی هر چند مدرک و مستندی در اختیار نیست، اما بنابر عقل سلیم و منطق که اشعار می دارد: هر جا دود غلیظی دیدید حتما بر آتش در محل صحه می گذارید بدون آنکه دقیقا در آن محل باشید،گفتارهای بعدی برهمین سیاق دراختیار قرار می گیرد:
هرچه می گویم بقدر فهم توست
مردم اندر حسرت فهم درست!
محمد شوری(نویسنده و روزنامه نگار)12شهریور93
@shoorijezehmohammad
دولت سایه ای که من می دانم(3)
تئوری توطئه و توهّم آن(نظریه دایی جان ناپلئونی)ازآن پاسخ هایی ست که شبه روشنفکران و شبه ژورنالیست و تازه قد کشیده ها فورا به ناف آدم می بندند تا خیلی آسان و با پرستیژ از دادن جواب به پرسش شانه خالی کنند!
از آن سمت هم فهم و درک صحیح از موضوع که آیا در دام توهّم تئوری توطئه قرار گرفته ایم یا نه،خیلی خیلی اهمیت دارد.چون با واکنش و عکس العمل و قضاوت در باب موضوع مورد بحث، دیگر فعل در مرحله وجود آشکار شده و عامل(یا فاعل)در معرض قضاوت ها قرار خواهد گرفت.
لذا هم ازآن سو با گفتن یک جمله«توهّم تئوری توطئه» و هم از این سو با دیکته ننوشتن،سعی می شود در معرض قضاوت قرار نگیرند و از طرفی هم گه گاهی با فیگورهایی روشنفکرانه و ان قلت هایی استاندارد شده در بازار بورس،و با پشتیبانی رسانه همواره هم در معرض دید بوده،و روی مانیتورها وصفحه اول مطبوعات باشند!
یکی از شیوه هاو سناریوهای دولت سایه همین است. شما را به وسیله شنودو فعل های دیگر،آنالیز و سپس برایت نمایش اجرا می کند وچنانچه نتوانی از فهم آن موفق درآیی،هر هرعکس العملی که کنی، به نافت فورا(توسط کارشناسان و اذناب و نوچه ها)توهم تئوری توطئه می بندند که دیگر نتوانی و نخواهی در امری دخالت کنی که باصطلاح خیط نشوی!
این این صغری و کبری برای این بود که بگویم در طی این سالها اتفاقاتی برایم افتاده،که گرچه برخی مستند و مدلل است و جور بقیه را هم می کشد، ولی بدلیل نداشتن رسانه وسینه نزدن زیر عَلَم و کُتل کَس و گروهی، نتوانسته ام یکجا سبوعیّت های اعمال شده را بازگو کنم.
…فاطمه هاشمی رفسنجانی در راهروی دادگاه به خبرنگاران گفته:« متاسفانه نه به دفاعیات بنده و نه به صحبت‌هایی که داریم گوش می‌دهند».وی هم چنین گفته:«آینده را نمی‌دانم، ولی از مقام معظم رهبری می‌خواهم در دادگاه‌ها ناظر بگذارند. با این دادگاه‌هایی که داریم باید به حال مردم گریه کرد».
حالا که بنابر مصالحی(از جمله بازی های دولت سایه و یا جنگ قدرت در تسویه حساب های سیاسی برای پس از خامنه ای)خیاط ها هم گاه در کوزه افتاده اند،عرض می کنم به ایشان چرا آن زمان اینهابرای حال این دادگاه ها و مردم گریه نکردند…
من در اسفند 66 در حالی محاکمه شدم که علاوه بر بیماری شدید و درد وعدم اعلان قبلی و به خیال اینکه یک بازجویی تازه است، به دادگاهی رفتم که یک طرفش محسنی اژه ای (الان شده معاون اول قوه قضائیه)و طرف دیگرش یک آخوند دیگر(ظاهرا «اکبری» نامی که می گویند الان در بیت رهبری فعالیت دارد)بود.آنهامرا در یک محاکمه سرپایی و چند دقیقه ای محکوم به اتهام و جرمی کردند که شرحش را بعدها (بدون آنکه تا قبل از آن بدانم!) در جدول مندرج درکتاب «خاطرات سیاسی ری شهری»(اولین وزیر اطلاعات)خواندم ومن که تا آنزمان در پی مداوا درمرخصی بودم،پس از خواندن این کتاب دانستم که در اردیبهشت سال 67 مورد عفو قرار گرفته وبه چند سال زندان محکوم شده ام!
حالاازآنزمان تا حال (مخصوصا پس از تعطیلی روزنامه سلام) سناریوهای متفاوتی برایم نمایش و ترتیب داده اند.
از کتک زدن در کوچه توسط عوامل رذلشان،تا دزدی های مکرر از خودرو در دوره مسافرکشی، تا آدم گذاشتن در طبقه ساختمانی مسکونی که زندگی می کردم و کتک زدن اینجانب توسط ایشان،ووراد شدن به منزل وقتی که نیستم،تا بیکار کردن من پس از تعطیلی روزنامه سلام و توزیع نکردن کتابهای چاپ شده ام و ندادن مجوز به کتابهایم و … و…و…و…همه از جمله این توهّم های اینجانب است که قرار است مستدل و بامدرک و مدلل شرح حال کنم…
فاش می گویم و از گفته خود دلشادم……………………….. بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
محمد شوری (نویسنده و روزنامه نگار)18شهریور93
@shoorijezehmohammad
دولت سایه ای که من می دانم(4)
آیت الله منتظری در کتاب«دراسات فی ولایه الفقیه وفقه الدوله الاسلامیه»(مبانی فقهی حکومت اسلامی)ج4ترجمه ابوالفضل شکوری در فصل هشتم در احکام استخبارات و کسب اخبار در بحث چهارم ص383می نویسد:
«نکته مهم دیگر اینکه در گزینش و انتخاب و انتصاب افراد برای مشاغل تجسس و کسب اخبار،نباید معیار گزینش بیکار بودن آن افراد و شاغل بالفعل شان باشد،بلکه باید معیارملاک انتخاب آگاهی واهلیت وصلاحیت داشتن و واجد شرایط بودن آن اشخاص برای تصدی واشتغال در حین منصب هایی باشد.روی این اصل ممکن است اعضای دستگاه کسب اخبار حتی از میان کسانی که شغل هایی نیز دارند برگزیده شوند.مانند نمایندگان مجلس که نسبت به وضع موکلین خود آگاهی دارند،ائمه جمعه و جماعات وجماعت گویندگان و وعاظ اساتید،محصلین ،رانندگان،برخی ازکسبه،روسای قبایل و عشایر وامثال اینها…»
یعنی:استراتژی آنتن همدیگر شدن؛ که نظام ج.ا.ا اسلامی به نحو احسن از آن استفاده می کند.
متنهاایشان هنوز به ماهیت وزارت اطلاعاتی که معبر جواسیس شد، مطلع نبود و این کتاب برای مدینه فاضله آرمانی (غیر رئال )نوشته شد.
بعدها با جا افتادن حاکمیت در موضوع استخبارات(با تاسیس واجا)به نحوی عمل کرد که سبب شد ایشان (آیت الله منتظری)در نامه ای خطاب به خمینی بنویسد:«وزارت اطلاعات شما روی ساواک شاه را هم سفید کرده است».
منبع و جایگاه اصلی دولت سایه، وزارت اطلاعات (واجا)است.
آنها بخوبی از محتوای اینچنینی کتاب سو استفاده کردند.
منتها افرادی که به استخدام درآمدند و سالها لنگر انداختند و درحال کنگر خوردن هستند (که ماهیت آنها باآنچه در بازجویی از همسر سعید امامی وهمکاران خودشان دیدیم کاملا آشکار و علنی شد)نه متشرع و اهل حرام و حلال و آداب دین هستند و نه به پایبند به اخلاقیات انسانی.واتفاقا شاکله اصلی دولت سایه که امور را هدایت می کنند همینهاهستند(بعدا خواهیم نوشت)
من در محلی که برای خودم اجاره کرده بودم در یکی از روزهای ماه رمضان درحالی که داشتم با امواج رادیو ور می رفتم یکهو صدای مکالمه دوشخص که داشتند تلفنی با هم صحبت می کردند را شنیدم و طبعا گوش دادم(بدون آنکه بدانم چه کسانی هستند)که در همان لحظه همسایه طبقه پائین آمد بالا و در زد،و بدون مقدمه با مشت و لگد بجانم افتاد و گفت: چرا داری به تلفن های من گوش می دهی و بگوید:من مال وزارت اطلاعات هستم و تو را توی گونی می کنم و..و..و بعدبرود.
خب ایشان از کجا می دانست که من در حال گوش دادن به تلفن ایشان هستم. تازه من از کجا می دانستم که ایشان است. پس معلوم شد که دولت سایه (با استفاده شنود)به هر جا که نقل ومکان می کنم آدمهای خودشان را هم به همان جا می آورند(دراین مورد مفصل بعدا خواهم نوشت).
ایشان مستاجری بود که همزمان با من آمد.با یک خانم میانسال که از سن خودش کمی بالاتر بودزندگی می کرد.به گمانم چیزی شبیه فریده خانوم هاوخاله خانوم وپری بلنده هایی که این ور و آنور توسط دولت سایه برای عیش ونوشهای خصوصی راه اندازی می شود(که بعدا در موردش خواهم نوشت).
من همان زمان با توجه به شکایت رسمی که از مخابرات و وزارت اطلاعات در مورد شنود کرده بودم و نتیجه نگرفتم فقط به نوشتن چند نامه به جاهای مختلف بسنده کردم که در مورد آن و نیز در مورد شنود و آنتن های انسانی بعدا مفصل،همراه بامصادیق خواهم نوشت
تابعد..
محمد شوری.نویسنده و روزنامه نگار. 24شهریور93
@shoorijezehmohammad
دولت سایه ای که من می دانم(5)
سربازان گمنام امام زمان،لقب و عنوانی ست که خمینی به بازجویان و مامورین امنیتی و اطلاعاتی داد.
آیت الله منتظری،در کتاب جامع چند جلدی خود پیرامون چگونگی حکومت اسلامی تحت عنوان «دراسات فی ولایه الفقیه وفقه الدوله الاسلامیه»باعنوان فارسی:«مبانی فقهی حکومت اسلامی»ترجمه وتقریرابوالفضل شکوری، ج4 در فصل احکام استخبارات و کسب اخباردربیان اینکه مامورین امنیتی واطلاعاتی باید چه ویژگی هایی داشته باشند،می گوید:
«چنانکه بارها گفته ایم عمل مراقبت وتجسس یک عمل حساس وخطیرمی باشد.برای اینکه باحریم مردم وآزادی های مشروع آنان تماس مستقیم دارد.روی این اصل جایز نیست برای تصدی این شغل استخدام منصوب شودمگرکسی که خردمند، باهوش، ومورداعتماد و موثق،متعهدوملتزم به احکام وموازین شرع مقدس اسلام،عارف واشنا به حلال وحرام،نسبت به مردم خوش برخوردومهربان ونسبت به اسرارمردم امین وحافظ بوده وباشد.وازتحقیروکوچک بینی مردم بپرهیزد و در خواری آنان نکوشد.بویژه درباره افراد وشخصیتهای خوش سابقه وسرشناس با وقار،متانت وادب برخوردکند.ودرباره همه افرادواعضای جامعه و کسانیکه سر و کارشان باآن شخص می باشدخالی از حقدوکینه و حسد و رشک باشد». (ص382).
امااین سربازان گمنام چه کسانی هستند؟
(درقسمت های آینده بیشتردرموردآنهاخواهیم نوشت).
اماازمیان این همه سربازان گمنام(که درهمه جاهستند وبرخی هم مخلص) آنهایی سواربرکارندکه ماتعدادی ازایشان رادرفیلم بازجویی از همسرسعیدامامی و همکاران خودشان می بینیم.آنقدرمشئمزکننده است که آدمی درتنهایی و خلوت خودهم که آنراببیند،شرم می کند!…
خمینی درموردحفظ نظام ج.ا.ا،گفته است:
«حفظ نظام ازاوجب واجبات است،ولوبه ترک نماز،روزه،حج وواجبات دیگر».
یعنی همان«هدف وسیله راتوجیه می کند»که «ماکیاول»آن رابه زمامداران توصیه می کند!
منشااختلاف خمینی و آیت الله منتظری از همینجاست.ایشان می گوید:
«ماانقلاب کردیم تاارزشهای انسانی واسلامی برجامعه عملی شود،نه آنکه بخاطرنظام،همه ارزشهاپایمال».(بدین مضمون).
ششم مهرماه سال 1366،«سیدمهدی هاشمی»نماینده آیت الله منتظری در امورنهضتهای آزادی بخش واخوی دامادایشان،به حکم دادگاه ویژه روحانیت، اعدام شد.
فردای آن روزنگهبانهای زندان مراباچشم بند،به اطاقک بازجویم بردند.روی زمین برروی موکت نشستم.
بازجوبه من گفت:سیدمهدی اعدام شد.
گفتم:یک دستی می زنی!
گفت:نه این هم روزنامه اش!
گفتم:شایدساختگی باشد!
گفت:زنگ بزن منزل.
زنگ زدم و اعدام وی تائیدشد.بلافاصله گفتم حق او اعدام نبود.
وی گفت:ایشان مفسدفی الارض بود!
بازجویم را همیشه باچشم بند ملاقات می کردم.والبته گه گاها،اززیرآن یواشکی صورتش را (نه کامل)دیدمی زدم تادرخاطرم بماند.حالاوقتی روح الله حسینیان را می بینیم،یادبازجویم می افتم.چقدربه اوشباهت دارد!
روح الله حسینیان،ازطلاب مدرسه حقانی،که ازهمان سال نخست انقلاب درحوزه های امنیتی لنگرانداخته ودرحال کنگرخوردن تابه الان است.ازمهره دولت سایه.
من بارهادرجاهای مختلف اززبان افرادی خاص شنیدم:«کسانی که آمدن مک فارلین راافشاکردند،حکم شان اعدام بود».
اکنون وقتی می بینم پس از25سال ازهمه حقوق اجتماعی(شغل وغیره)محروم شده ومجوز به کتابهایم نمی دهند یااگرچاپ شد محترمانه توزیعش نمی کنند، می فهم که چراآنروزبازجومرانزدخودآورد واین خبرراداد…
من(والبته به کمک دوستان واخبارواطلاعات بدست آمده)قبل از دستگیری اما در 6آبان1365،اعلامیه ای نوشتم باعنوان:
«چراملاقات های فقیه عالیقدر لغوشد»
زیراعلامیه عنوان«گروهی از دانشجویان دانشگاه تهران راداشت»
درآن جا نوشتم:«طبق اخباررسیده ازبعضی ازمسئولیت وچه یک سری مطبوعات اروپایی ملاقات دکترنجف آبادی!(محمدعلی هادی نجف آبادی،نماینده تهران)با«رابرت مک فارلین»مشاورامنیتی ریگان برسرحل مساله جنگ،یاملاقات مخفی و…»
اما آنچه محسن هاشمی به همراه حبیب الله حمیدی در کتاب:«ماجرای مک فارلین »می نویسد:«پس ازآزادی یکی از گروگان ها درابان 1365دربرخی دانشگاه هااعلامیه هایی ازسوی دفترتحکیم وحدت درمحکومیت برخی مراودها با آمریکامنتشر شد»!
و یا نقل سخنرانی هاشمی رفسنجانی هم در 13 آبان.
و یا عکس العمل برخی نمایندگان وابن الوقت ها(که در اصل درجهت مخالفت با میرحسین موسوی بود)به نفع خود برای استضیاح وزیر اطلاعیه دادندکه باسرکوب وانتقادشدیدخمینی مواجه شدند»
نمایندگانی که رد پای حزب زحمتکشان بقایی وآیت رادرمیان آنها می بینید!
همه این عکس العمل ها مال بعداز انتشار آن اعلامیه ای بود که توسط ما افشاگری شد و هم چنین توزیع.اما دربازتابها ازآن هیچ یادی نمی شود وتمام قدقصد انکارآن را دارند…
تا بعد…
محمد شوری(نویسنده و روزنامه نگار).5مهر1393
@shoorijezehmohammad
دولت سایه ای که من می دانم(6)
سربازان گمنام سیاهی لشگر دولت سایه هستند.
این سربازان همچون ارتش سلسله مراتب و درجاتی دارند!
از چاقوکشِ لات ونوچه و سمپات بگیر تا کارشناس وعضو فوق ارشد.
دولت سایه هم دولتی ست فرای دولت رسمی.که برای دولت رسمی(که گاه برخی شان هم عضو دولت سایه هستند)خط مشی تعیین می کند.
این خط و مشی به شکل وشیوه و شمایل در شرایط زمان متفاوت است.
گاهی امری ودستوری ست؛که بواسطه رهبری آنرا اعمال می کنند. و گاهی هم غیر مستقیم؛که به سمت دلخواه آنرا به قصد مقصود خود نزدیک می سازند.
در دولت سایه ایتطور نیست که همه افراد با یک عقیده و از یک نوع فکر و اخلاق یکسان برخوردار باشند.در آن افراد شرور و جانی و آدم کش هم هست.و یا کسانی که به هیچ امور وقیود دینی، اخلاقی و شرعی پایبند نیستند. واتفاقا از این آدم ها زیاد استفاده می کنند. چون دراختیار گرفتن آنها برای هدف خودشان، آسانتر است!
هم چنین در بین آنها افرادی باعقاید اصلاح طلبانه و خیلی دمکرات هم هست…
بنابراین جای تعجب نیست که مثلا فردی از سمپاتی سازمان مجاهدین خلق در دوره نوجوانی که در زندان تواب شد بعد بشود جزو انصارحزب الله وآنگاه در جرگه روزنامه نگاران هم درآید و سپس فیلم ساز!؟
دربین آنها می شود«سالومه»«من وتو»هم باشدوالخ…
حسن روحانی در مصاحبه ای گفت: هیچ روزنامه نگاری بدلیل نوشتن مطلب در زندانها نیست.
وبعد یکهوموجی از مخالفت ها بلند شد.وازآنجا که رسانه ها کانالیزه عده ای خاص است (و اتفاقا دولت سایه در آن تسلط و حاکمیت دارد وبعداخواهیم نوشت)همیشه عده ای خاص هم سخنگوی منتقدین و مخالفین می شوند در حالیکه همانها خودشان در برخورد با برخی دیگر (وازجمله من)علاوه برکتمان حقایق،حاضر نیستند هیچ حرفی بزنند.
اگر از این منظر نگاه کنیم که روزنامه نگارانی که در زندان هستند بدلیل مخالفت سیاسی ویا وارد شدن در بازی های سیاسی و دسته بندی های ساسی،وارد زندان شده اند می شود سخن حسن روحانی (رئیس جمهوری) را(برای برخی شان)تائید کرد.(البته اگر)؛که آنهم باز خودآن هم محل اشکال وانتقاد است.
اما در مورد خودم که پس از تعطیلی روزنامه سلام بلافاصله در منزل (17تیر78) بازداشت شدم:دراکثر این دوماه بازداشت و 50 روز انفرادی در مورد تمامی مطالبی که در مطبوعات نوشتم تو سط بازجو مورد سین جین قرار گرفتم.یک تفتیش عقاید کاملا آشکار.
وقتی به قید ضمانت از بازداشت در زندان توحید آزاد شدم.از رجبعلی مزروعی (رئیس انجمن صنفی روزنامه نگاران)پرسیدم چرا در مورد من عکس العمل نشان ندادید؟
ایشان گفت:جرم شما که مطبوعاتی نبود!(هیچ فرقی باسخن اخیرحسن روحانی نداشت).
حال ایشان از کجا می دانست که جرم من مطبوعاتی نبود،بماند!؟
حال ایشان به عنوان سخنگویی که همواره قرار است بی بی سی و رادیو فردا فقط از ایشان و مانندآن مصاحبه بگیرد(بدلیل حضور همکاران سابق خودش درآنجا)می آید در رد سخنان حسن روحانی حرف می زند!!
ویا از آقای شمس الواعظین خواندم که ما درمورد هیچ شخصی به اسم(انجمن صنفی روزنامه نگاران)عکس العمل نشان نداده.درحالیکه اینطورنیست…(من بعدا در جای خود مستند خواهم نوشت).
وقتی پس از 4سال که با قید وثیقه آزاد بودم،محاکمه شدم در حکم محکومیت یکساله من آمده بود:
«نوشتن مطالب متعدد در مطبوعات علیه امنیت ملی کشور».
پس از آزادی تا سال 86 و کار در چند روزنامه – که قرار بود تعطیل شود(من در مورد سلام ودیگر روزنامه ها در جای خود خواهم نوشت) از آن سال تا الان خیلی محترمانه با زدن خودشان به کوچه علی چپ مرا بیکار کرده اند(به اشاره دولت سایه) ومطبوعات و نشریات را هر دو جناح انحصار خودو افرادخاص خودشان کرده اند تا جایی که یک فرد سردبیر چند نشریه است!
و از آن زمان تا الان از همه حقوق اجتماعی محرومم؛مثل قطع شدن بیمه و…
ادامه دارد…
محمد شوری(نویسنده وروزنامه نگار).21مهر93
@shoorijezehmohammad
دولت سایه ای که من می دانم(7)
دولت سایه چگونه وکجا شکل می گیرد؟
بدیهی ست دولت سایه بیشتر در ساختار متمرکزکه قدرت سیاسی در اختیار یک نهاد ویا یک فرد است متولد می شود.
و به مرور بر اساس اهداف مشترک و نیازهای بعدی یکدست شده و درهمان فاصله هم ریزش هایی خواهد داشت.برخی قربانی خواهند شد(مثل سعید امامی)وبرخی هم پرت!
پرت شدن هم دو وجه دارد؛یکی دور انداختن وآنرا از دایره بازی بیرون کردن است و دیگری بازی دادن و سرکار گذاشتن.
به دلایلی که حین زمان پیش می آید فرد مورد نظر یا از لحاظ اطلاعاتی سوخته است ودیگر خاصیتی ندارد و یا احتمال اینکه وی راه دیگری درپیش گیرد و باصطلاح تو زرد درآید،که ممکن است بشکل فیزیکی هم حذف شود.
همیشه هسته مرکزی دولت سایه از نیروهای امنیتی و اطلاعاتی بوجود می آید.زیرا این افراد علاوه بر اینکه هیچ جا پاسخگوی رفتارشان نیستند،بلکه با اطلاعاتی که از شیوه های مختلف-مثل شنود-بدست می آورند می توانند با این ابزار هدایت امور رادراختیاربگیرند.
وقتی قدرت در ید شخص یا گروه خاص باشد،افرادی که گرد آن هستند،با بدست آوردن لِم و رگ خواب با سوار شدن بر آن،اوضاع را به میل خود رقم می زنند وبه تناسب اتفاقات و اطلاعات، برنامه ریزی کرده و به اجرا می گذارند!
دولت سایه برای فرد یا گروه خاصی غش نمی کند.یعنی مثلا حتی بخاطر شخص رهبری، و ولایت فقیه از اهداف خود دست برنمی دارند.آنگاه که پای ماندن و بودن و حفظ قدرت باشد از همسر ونزدیکان وهمکاران خودشان هم نمی گذرند.
بازجویی از همسر سعید امامی و همکاران اطلاعاتی در مورد واقعه قتل های زنجیره ای یک مثال ساده آن است که همگان آن را در فیلم منتشر شده، بوضوح مشاهده کرده اند!
بنابراین در راستای استراتژی واحد خودشان(حفظ قدرت)تاکتیک های متفاوت و گاه متناقضی هم بکار می برند.حتی با تغییر یک نظام سیاسی و به هنگام انتقال قدرت باز آنها را مشاهده می کنید!
اینکه ساختار تشکیلاتی وزارت اطلاعات ج.ا.ا.(واجا)بوسیله کارمندانی از ساواک ویا آنطور که نقل شده درسهای ارتشبد فرودوست بوجود آمد،تقل قول متواتر سیاسی بعداز انقلاب است.در زمانی که اکثر روحانیت حاکم بر قدرت جز علم فقه چیزی نمی دانست ویکهو بر مسند قدرت نشست وکشورهم جایگاه جواسیس شده بود(آنطور که سعید حجاریان گفته است)طبعا این وزارت هم نمی توانست بر آمده از این پروسه نباشد.سعید امامی فقط یک محصول آن است.
وقتی واقعه قتل های زنجیری عریان شد،آن ابهت و اقتدار این وزارت هم فرو ریخت و همچنان مثل یک لکه حیض بردامانش باقی ماند، تا جایی که با هیچ غسل تعمیدی هم پاک نمی شود.لذا برای برون رفت از آن،می بایست حواس و اذهان را به سمت یا سمت های دیگر سوق داد.یکی از اینها، اطلاعات موازی و ورود دوباره سپاه به عرصه فعالیتهای اطلاعاتی ست.
واحد اطلاعات سپاه حداقل تا سال63 بزرگترین نهاد امنیتی و اطلاعاتی بود که با قضیه قتل های زنجیره ای وبی اعتبار شدن واجا به اصل خود بازگشت.در هر حال هر تعداد که اطلاعات موازی هم که داشته باشیم، آبشخور آنها در اختیار عده ای انگشت شمار است.
5آبان سال 1365 به فرمان خمینی دستگیر وزندانی شدم.
خمینی در نامه ای به محمدی ری شهری(اولین وزیر واجا)در پی انتشار اعلامیه ای وافشای ورود مک فارلین مشاور ریگان رئیس جمهوری وقت آمریکا،فرمان دستگیری راداد.
او(خمینی)هم چنین در ابتدای نامه خودش به وزیر حکم محکومیت را به صراحت اعلام می کند و ما را « ضد انقلاب و منحرف»می خواندوبعد در پایان هم می خواهد به عدالت و انصاف رسید گی شود.(خاطرات سیاسی ری شهری،چاپ سوم،موسسه مطالعات وپژوهش های سیاسی،1369).
اولین وزیر اطلاعات ج.ا.ا.،خود منصوب کسانی ست که اولین چارت تشکیلاتی رابرای این نهاد نوشتند!
ری شهری علاوه بر آنکه سابقه ای ویژه در مبارزات سیاسی علیه سلطنت پهلوی ندارد،چیزی جز علم فقه و احکام شرع نمی داند.وتا قبل از انقلاب فقط بین حوزه و منزل در رفت وآمد بوده وسرگرم دختر 9 ساله آیت الله مشکینی که اورا به عقد خود درآورده بود،است!
او از جمله قضات ج.ا.ا. ست که در سالهای نخست برخی از قاضی های دادگاهش سن 19،20سال راداشته واحکام شاذ(واعدام)را صارد می کرده است.
بدیهی ست وقتی وی اولین وزیر واجا شد هیچ دانشی از آن نمی دانست،این افراد دیگر بودند که به اومشق شب می دادند.وبقول آیت الله منتظری «وزیری که ماشین امضاست».!
خب در آن دوره مدیران اطلاعاتی امنیتی از همه رقم بود،از جمله برخی که بعد از پایان وزارت اولین وزیر زیر چتر ایشان جمعیت دفاع از ازرشها را تاسیس کردند، به امید اینکه ریاست جمهوری از آن وی خواهد شد واینها هم باز دور وبر وی وهکذا الخ…اما نمی دانستند که ایشان حتی دروطن مالوف(قم) رای اش از همه کمتر می شود!حال این افراد البته چزو اصلاح طلبان شده وتقشه اصلاحات برای ملت ترسیم می کنند!
در مورد کتاب خاطرات سیاسی اولین وزیر واجا و اتفاقاتی که برایم بعد از 5آبان 1365 افتاد ومصادیق دولت سایه به مرور خواهم نوشت.
تا بعد…
محمد شوری(نویسنده و روزنامه نگار).4آبان1393
@shoorijezehmohammad
دولت سایه ای که من می دانم(8)
زنگ تلفن منزل به صدا درآمد!
الو،بفرمائید.
آقای شوری؟
بله، خودم هستم.امرتون؟
من سرهنگ«معنوی» از اداره آگاهی تهران هستم،شما بدلیل مزاحمت تلفنی باید بیائید این اداره؟!!
خب،اولش موضوع رو به شوخی گرفتم.گفتم شاید یکی داردشوخی می کند! اما بعد با پیله کردن و تکرار تلفن که من فلانی ام و این هم شماره ام،رفتم.
من و مزاحمت تلفنی؟!!
خب مزاحمت تلفنی یعنی اینکه منِ نویسنده و روزنامه نگار از تلفن منزلم مثلا مزاحم خانمی شده ام!!؟
حسب قانون احضار فرد مزاحم شرایطی دارد و باید طی شود،که اینها انجام ندادند.
بهرحال رفتم.
اونجا(توی اداره آگاهی شاپور)یک نفر دیگر هم بود؛خودش را «جواهری»نماینده وزارت اطلاعات یا همون واجا،یا واطا و یابقول برخی«ساواخ»- که به قول آیت الله منتظری روی ساواک شاه رو هم سفید کرده است-معرفی کرد.
جوانکی بود که تازه داشت راه و رسم سرباز گمنام شدن را تعلیم می دید!اما اون سرهنگه،یه آدم میانسال و جافتاده ای بود!
همون سرهنگه یک پرینتی از تلفن هایی که از منزلم رد و بدل شده بود را نشانم داد و بعد با اشاره به یک تلفن که از آلمان می شد،گفت ایشون جزو منافقین است و سپس حُکم صادر کرد که شما مزاحم نظام ج.ا.ا. شده اید!
اینجا بود که معنای جدید مزاحمت تلفنی رو هم فهمیدم!
اون فردی که با هم تماس داشتیم شخصی بود بنام دکتر«کاظمی»؛که قبل از تعطیلی روزنامه سلام توسط مدیر مسئول روزنامه(موسوی خوئینی ها)برای انجام کاری صرفامطبوعاتی(آنهم بادریافت حق الزحمه ای جداگانه)معرفی شده بود!
احتمالا(بعدهافهمیدم)«مجتبی کاظمی»یا«مصطفی کاظمی»(همان موسوی) از اعضای واجا و نیروهای قتل های زنجیره ای؟که در شماره های بعد که از روزنامه سلام خواهم نوشت،در مورد ایشان هم خواهم گفت!
اینجابودکه آقایون که باشنود و داشتن اطلاعات شنودی خیلی خودشون رو زرنگ فرض کرده بودندومارا با همه محرومیتهای مادی و کاری هالو،رسما اعتراف کردن که تلفن هایم شنود می شود.
از همه تاسف بارتر اینکه باهمان اطلاعات شنود،بیایند مثلا به شما(ازهرصنفی و طبقه ای،مثل روشنفکر وآخوند،جاهل و قاصر(قیمت هافرق دارد)بگویند وقتی در مقابل فلانی قرار گرفتی و روبرو و هم کلام شدی اینگونه حرف بزن و از این کلمات استفاده کن و یا این اداها رو از خودت نشون بده!؟!
وچقدر ضعیف و بدبخت(اونهم دانای عاقل و باسوادش)که ندانسته،عمله یا ستون پنجم ویا مزدور(آنهم بی جیره و مواجبش)بشود!؟!
منزل راکه عوض کردم،بازقضیه شنودبه نحوی علنی شد،درقسمت شماره 4 شرح کوتاهی از آنرا داده ام.
حتی بعدازاین منزل هم(یک جای استیجاری دیگر)باز این شنود را علنی کردند. تلفن منزل را قطع کردند.علت را که پرسیدم،گفتند حکم قاضی ست وبرای رفع آن بایدبروی اداره اماکن در خ. مطهری!
خودم که نرفتم،آشنایی رفت.لیستی از پرینتهای تلفن منزل را نشانش دادند و گفتند شما با ماهواره و با آقای«علیرضا نوری زاده» تماس گرفته اید.
یادم آمد که از طریق فاکس منزل، یک برگ فاکس برای ایشان ارسال کرده بودم!
من طبق اصل قانون اساسی از آنهاشکایت کردم.برخلاف شکایت قبلی ام از اداره راهنمایی و رانندگی که اصلا بررسی نشد،(که در این مورد هم خواهم نوشت)آنرازود بررسی کرده،ولی مختومه وبی جهت دانستند!
با این حال بعدا به کمیسیون اصل90مجلس هم رفتم.-که اون موقع رئیسش آقای انصاری بود-کتباوشفاها وحضورا.
اما آقای انصاری درجلوی من به همه چیزرسیدگی کرد،جز شکایت من؟
همونجا بود که خواهر«عزت ابراهیم نژاد»ازکشته شدگان واقعه18تیر رو هم دیدم که آمده بود به خونخواهی برادرش.ایشان راهم معطل وباصطلاح با وقت کشی سرکارگذاشتند!
شنود و استراق سمع طبق قانون اساسی،ممنوع است مگر به حکم قانون.
قانون نویس کیست؟نمایندگان رهبری درقوه قضائیه و مجربه ومقننه طبق اصل نظارت استصوابی.
از توش چه کسانی بیرون میاد؟همونهایی که شما آنرادرفیلم بازجویی از همسر سعید امامی و همکاران خودشان دیده اید!
«ابراهیم حاتمی کیا» فیلم«به رنگ ارغوان» – که براساس یک اتفاق واقعی ست- می سازد.درآن فیلم یک سرباز گمنام صبح تاشام خانه یک دختر دانشجو را سمعی و بصری دید می زند و شنود می کند.
حالا در فیلم های ایرانی مجبورند با حجاب توی رختخواب هم بروند! ولی درواقع اون سرباز گمنام کارش این بوده که صبح تاشام بدن بدون حجاب و یا عریان آن دختر دانشجو -بدلیل اینکه پدر وی یکی از معاندین ج.ا.ا.ست وقراراست مخفیانه به ایران بیاید-رادید بزند! و بعد عاشقش هم شود! و چقدر هم در فیلم خودش را آدم متعبِّد و مقیَّد و مومن نشان می دهد!!
کاراترین و کاربردترین وسیله کار دولت سایه شنود سمعی وبصری ست که بواسطه اطلاعات بدست آمده اهداف و نقشه ها و برنامه های خودشان را اجرایی می کنند.
سربازان گمنامی هستند که صبح تاشام کارشان شنود و استراق سمع است و روزی و نانشان از این راه است.
همیشه پیچیده ترین وسایل ارتباطاتی و سمعی وبصری اولش دراختیار نهادهای امنیتی ست.زودتر از هرکس ونهادی که می تواندسالها بعدآنرابدست آوردوعادی می شود،بدست می آورند.
الان اینوع تکنولوژی هاضریب بالایی رادارند.به نحوی که می شودومی توانند حتی حیوانات گمنامی راهم به استخدام خوددرآورند!
در واقع ما حیوانات گمنام هم داریم!
دامپزشکان امنیتی که با عمل جرایی روی بدن حیواناتی اهلی و آزاد در سطح شهر هستند-مثل گربه ها،کلاغ ها واین قمری ها که هی کوکو می کنند!-پیچیده ترین وسایل استراق سمع رادر بدنشان جاسازی می کنند وآنها را در سطح شهر رها می کنند وتوسط آنتن های سطح شهر ومراکز متعدد شنودی که در سطح شهر دارند صداهای شنیده شده را شنود می کنند!
آیت الله منتظری در کتاب«مبانی فقهی حکومت اسلامی»،ج4فصل هشتم، احکام استخبارات وکسب خبردرص 385درموردانحراف مامورین اطلاعاتی و امنیتی(مثل سعید امامی وهمکیشان وهمکارانش)می نویسد:
«اگر روزی فرض شود که کجروی و انحرافی از برنامه ها و اهداف اصلی و مشروع آن صورت گرفته،این بسیار خطرناک خواهد بود،هرچندکه این انحراف باندازه یک ذره باشد.چون همین انحراف کوچک بتدریج وبه مرور زمان برای نظام و مردم هردو تبدیل به یک خطر و فاجعه بزرگ می گردد.چنانچه نمونه های آن را درمورد بسیاری ازدولتهاورژیمهادیده ایم.
مثال گسترش فزاینده ی غیر قابل کنترل این قبیل انحرافات احتمالی که اگر مورد توجه قرارنگیرد،مثال زاویه است.وقوع یک جدایی.انفراج کوچک درراس زاویه موجب این می شودکه دو خط مربوط به زاویه فاصله شان هر چه بیشتر گردد.آن دوخط به مقیاسی که ازراس زاویه یعنی نقطه انفراج و انحراف فاصله می گیریند از همدیگر دورتر می شوندواین مساله بسیار شایان دقت است».
محمد شوری(نویسنده و روزنامه نگار).25آبان،سال1293
@shoorijezehmohammad
دولت سایه ای که من می دانم(9)
آیت الله منتظری درکتاب«مبانی فقهی حکومت اسلامی»ج(4)ص(383) می نویسد:
«آنچه که به مامورین اطلاعات جایزوبلکه واجب است که درآن زمینه تحقیق و تجسس کنند،عبارتست از شناسایی و کشف دشمنان نظام اسلامی که بر ضد اسلام و مصالح عمومی فعالیت مخفی می کنند…».
«محمدی ری شهری»وزیراسبق«واجا»درکتاب خاطرات سیاسی خود(چاپ سوم) انتشارات«موسسه مطالعات وپژوهش های سیاسی»درص(26) می نویسد:
«بعدازتاسیس وزارت اطلاعات درسال 1363واحدهای مختلفی که به عناوین گوناگون مشغول فعالیت های اطلاعاتی وتلاش برای حفظ امنیت کشوربودندموظف به انتقال تجارب ومدارک خودبه وزارت اطلاعات شدند.یکی از این مراکزواحداطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بودکه اطلاعات مهم وباارزشی از جمله درباره«مهدی هاشمی»داشت.واحداطلاعات سپاه مستقیما ازسوی حضرت امام مامور مراقبت از مهدی هاشمی شده بود».
آنطور که ایشان در این کتاب از رئیس وقت واحد اطلاعات سپاه وبه نقل از خمینی می نویسد،بدون هیچ محکمه وبراساس پیش فرض هایی که مخالفان آیت الله منتظری به خمینی می دادندوذهن ایشان را به سمت دلخواه خود هدایت می کردند(وازجمله آنها،سید احمد خمینی)،باید قلع و قمع می شدیم!
ایشان در همان کتاب،ص(28)از خمینی نقل می کند که خطاب به رئیس وقت واحد اطلاعات سپاه می گوید:
«در مورد فعالیت اینها(مهدی هاشمی و جریان او)کنترل داشته باشید.وآنهارا زیر نظرداشته باشید.این ها باید قلع وقمع شوند».
واین بود که من قبل ازدستگیری وبازداشت وزندانی شدن در سال 1365،مواجه می شدم با سرقت از وسیله نقلیه ام،وجابجایی آن در مکانی که پارک می کردم و نصب شنود وکنترل،حتی درمنزل.
گویی دشمن قهار وپیچیده وسرسختی گیرآورده بودند که همین شگردها (سرقت،شنودوکنترل)را همین تاالان ادامه داده ومی دهند!
وقتی نخواهی «عمله»،«پیاده نظام»و«سربازگمنام»آنهاشوی،–بدون آنکه مجبورشوند مسئولیت اعمال شنیع خود رامثل عریان شدن جنایت قتل های زنجیره ای بپذیرند-بایدلِه شوی وبه هر نحو ممکن از همه حقوق ابتدایی یک شهروند معمولی هم محروم،تاهمراه با سیاست وقت کشی طرف مضمحل و از حیّز انتفاع بیفتد!
من وقتی دراسفندسال1366برای مداوی پزشکی اززندان واز آقای محسنی اژه ای(بازپرس وقت آنزمان،ومعاون اول رئیس قوه قضائیه این زمان)مرخصی گرفتم که بعداز مداوا باصطلاح مورد عفو قرارگرفته وآزاد شدم،برای امرار معاش دو مرحله به شغل «مسافرکشی»روی آوردم.
یک مرحله قبل از تاسیس روزنام سلام ومرحله دیگر بعداز تعطیلی روزنامه سلام.
مرحله اول طولانی تر ومفصل بود که شرح آنرابه وقت دیگر موکول وجای دیگر وکتابی مستقل(بنام دوران مسافرکشی)وعده می دهم.امادر مرحله دوم که من پس از تعطیلی روزنامه سلام باز دوباره به زندان رفتم و بیکاری سراغم آمد،مسافرکشی کردم.ودر این مرحله همچنان هجمه های مکرر سربازان گمنام دولت سایه بر زندگی ام (تا همین الان)ادامه پیداکرد…
ازجمله دستکاری در سیستم ترمز؛که بارهااتفاق افتاد وبا هوشیاری به موقع خودم مانع بروز تصادف ویاحادثه می شد.
یاسرقت های متناوب از وسیله نقلیه،که آشکارامعلوم بود از ناحیه ای ویژه، سارق پشتیبانی می شده است.
مثلا در کوچه ای ماشین رو (که منزل آنجا بود)ورفت وآمد تانیمه های شب هم ادامه داشت و درصدمتری کوچه هم (روبرو و بَرخیابان)دکِّه کلانتری قرارداشت، جناب دزدبتواندبیایدازکاپوتی که آنرا با زنجیرقفل کرده ای،دلکوی وسیله نقلیه ات را بدزدد،شاهکاراست والله!!
این امر میسور نبود مگرآنکه شاه دزدوشاه کلیدازجناب دزد حمایت می کرد!
یا جریمه های متعددو حمل با جرثقیل به پارکنیگ با حضور خلق الساعه سرباز گمنام اداره راهنمایی ورانندگی؛گویی که انتظارآمدنم رامی کشید…
وازجمله برخوردی که دوتن از همین سربازان این اداره(والبته هدایت شده و استخدام شده دولت سایه)درهنگام عبور از طرح ترافیک بامن داشتند ومنجر به ضرب وجرح وشکایت من از آن دو شد.
من طبق اعلان رسمی «انجمن صنفی روزنامه نگاران»در بولتن داخلی شماره (36،آذرودی1381)خود مبنی بر اجازه ورود با کارت انجمن به محدوده طرح ترافیک،همیشه درحال تردد بودم وهیچ ایراد و اشکالی هم نمی گرفتند و حتی جریمه همه نمی شدم.اما این بار وباحتمال زیاد(وقتی قرائن بعدی راکنار هم بگذارید)با یک نقشه از پیش فرض شده مواجه شدم. وآن پیوست کردن کارت انجمن صنفی روزنامه نگاران به برگ جریمه بجای گواهینامه وضرب و جرح اینجانب توسط این دوسرباز.که وقتی برای رسیدگی به کلانتری محل رفتیم بجای آنکه به شکایت من رسیدگی کنند،آنهاشاکی شدن که کلاه ما به خیابان پرت شده وشما به کلاه نظام توهین کرده ای!!(دقیقا عین این جمله را بکار بردند وکلا بجای رسیدگی به شکایت من موضوع رسیدگی به شکایت آنهاشد)!
همان موقع قبل از ورود به کلانتری برای رسیدگی به شکایت،وسیله نقلیه ازهمان کلانتری آمد ویک فردی که لباس شخصی هم داشت از آن بیرون آمد و بعداز چند کلمه صحبت کوتاه با من،به من گفت:«گردن کلفتی می کنی»؟که گفتم:«گردن ما کلفت نیست تازه ازموهم باریکتراست»!
همانجا متوجه شدم سناریویی ترتیب دا ه اند…
تاآخرین وقت اداری با وضعی شنیع همراه بادست بند زدن دست اینجانب به دست اراذل واوباشی که درکلانتری بودند وآوردن ما در منظر عمومی وحمل باوسیله نقلیه عمومی برای رفتن به دادگاه از جمله این سناریو بود.
سناریویی که مشابه وقیح تر وشنیع تر آن بازهم در سالهای بعد در موضوعی دیگر تکرار شد و حتی منجر به یک شب بازادشت در کلانتری بازار…
آخر الامر در دادگاه کذایی،با اخذ یک دستخط کتبی همراه با گرفتن آدرس محل کارمبنی بر آمدن به دادگاه!(آنزمان در روزنامه الکترونیکی مرکزپژوهش های مجلس -که کارم مصاحبه تلفنی بانمایندگان وغیر نمایندگان در مورد مصوبات مجلس بود-کار می کردم)،آزاد شدم.
اما این ماجرا با فرستادن بارها وبارها احکام جلب(نمونه ای از آن پیوست است) به محل کاری که دیگر محل کارم نبود ومن بی خبر بودم،اینگونه مرا در ناامنی رفت وآمد قرارداده بودند.
نکته باریک تر ازموی این اتفاق برخورد خنثی وبی اثر وبی خاصیت «انجن صنفی رورنامه نگاران» با این حادثه بود.اینجاکه می بایست دقیقااز حقوق صنفی من حمایت می کرد وسیاسی هم نبود،باارسال نامه ای که حتی منجربه بدتر شدن شد،کارراسختر کرد.
انجمن صنفی روزنامه نگاران دراین سالهابه اشاره دولت سایه(درباره انجمن خواهم نوشت)برای اینجانب هیچ اقدامی نکرد؛حتی وقتی که پس از تعطیلی روزنامه سلام دستگیر وزندانی شدم.
اینجاهم دبیر وقت انجمن(حسین باستانی)کارشناس فعلی بی.بی.سی و از نظرمن کارشناس «دولت سایه با ارسال نامه ای به اداره راهنمایی موضوع را پیچیده تر کرد.وبگمانم صددرصدبا غرض وعمدهدف دار انجام شد؛که بازهم دولت سایه ازاین بازی نتیجه دلخواهش را نگرفت…
همچنین از همه این بازی های دولت سایه-که ملموس تر و محسوس تر بود-فرستادن برگ جریمه توسط عکس گرفتن از دوربین های چهارراه به منزل توسط پست بود!
این تکنولوژی که آن موقع اصلا راه نیفتاده بود(حدودا14سال پیش)چگونه بود که برای من اجرایی اش کرده بودند!؟!
الان رانمی دانم(چون وسیله ندارم)اجرایی هست یانه؟!!
من رسما ازاداره راهنمایی (باپیوست کردن مستندات)شکایت کردم وادعای خسارت؛و لی هرگز این شکایت رسیدگی نشد..
درحقیقت مسافرکشی ما این شده بود که یک ریال که درمی آوردیم 10 تومان به ما ضرر وخسران وارد می کردند!(به کمک دزدهای گمنام !!)والخ…
مبرهن و معلوم است همه این اتفاقات-که فقط بخشی از آنرااینجا بازگوکرده ام-سرخود وهمینطوری وطبیعی رخ نمی داده است.قلع وقمع باید همچنان ادامه داشته باشد…
آیت الله منتظری در همان کتاب،نکات مستدل متعدد در باره کیفیت و چگونگی واحد اطلاعاتی نظام مکتوب کرده اند،از جمله نوشته اند:
«هدف موسسات امنیتی وموجوددرکشورهای جهان برمحور حفظ و حراست حکام بویژه شخص اول ورئیس کشور خلاصه می شود،وفقط برای تحکیم سلطه و قدرت آنان کوشش می کند و به چیزی جز این،مانند موازین اخلاقی وشرعی اعتنایی ندارند.دستگاه امنیت و استخبارات حکومت اسلامی باید در همه مسائل مقیّد و متعهد به ملاکها ومعیارهای اخلاقی و شرعی باشد.چون همانگونه که پیشتر گفته شدهدف ازتاسیس آن جز حفظ اسلام،کیان مسلمین و نگهداری نظام عدل و انصاف چیز دیگرب نیست»(ص400،ج4).
اماوقتی«واجا»این کتاب رادردانشکده اش تدریس می کرد،فقط «لااله»آنرا خواند ودیدو«الاالله»آنرانخواست ببیندوبخواند.اینطورشد که از این وزاتخانه امثال«سعید امامی»هاوبازجویی هایی بیرون آمدکه شماشخصیت «متعبّد»، «مؤمن» و «مقدَّس»و«مقیَّد»به قیودوآداب شرعی واخلاقی شان را در فیلم بازجویی از همسر«سعید امامی»می بینید…فاعتبروایااولیالابصار.
تاشماره بعد…
محمد شوری (نویسنده وروزنامه نگار).20آذر1393
@shoorijezehmohammad
دولت سایه ای که من می دانم(10)
«رسانه»و«شنود»دو منبع اطلاع رسانی و بدست آوردن اطلاعات است که دولت سایه بشدت به آن وابسته است؛بدون آن آسیب می بیند و نابودی ش حتمی ست!
دولت سایه،همانطورکه پیشترگفته شده،از دل نهادهای امنیتی و اطلاعاتی –بدلیل برخورداری از امکانات وسیع مُدرناستراق سمع و دسترسی به اطلاعات فوق سری-در جوامع غیردمکراتیک و در نبود رسانه آزاد و مستقل پا به عرصه وجود می گذارد.
اینجااضافه می کنیم،دولت سایه نیز مانندهر دولت قانونی منتخب پارلمان،می تواند ائتلافی،حزبی وسفارشی باشد.لذا به همین دلیل،در طول زمان با واقع شدن رویدادهایی،می تواند ریزش داشته باشد و حتی ممکن است فرد و افرادش ترور فیزیکی و یا معدوم شوند؛تا اصل و بنیان آنها-که مثل یک نهاد مافیایی و فراماسونری کار می کند-آشکار وعریان نشود!
می توان بطور مثال ازمعدوم شدن سعید امامی-مدیرامنیتی سابق وزارت اطلاعات-بدلیل داشتن اطلاعات زیاد-و ترورسعیدحجاریان-از بنیانگذارانواجا، و ازاساتید دانشکده آن- بدلیل عدم همراهی وپیش گرفتن راهی جداگانه و یا انشقاق در دولت سایه ائتلافی،نامبرد!
هم چنین این احتمال هم هست که دو دولت سایه موازی هم در کنار دولت رسمی (بدلیل داشتن امکانات رانتی)در شیوه های مختلف بتواند اعمال قدرت کند واثر گذار باشد.
اگر نهادهای امنیتی سال نخست انقلاب را متاثر از نیروی دو گروه عمده حزب موتلفه و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بدانیم،همان نیروی های باصطلاح چپ(که برخیشان الآن برچسپ اصلاح طلب دارند)وراست(بابرچسپ اصولگرا) انشقاق حاصل از جنگ قدرت بعدی آنها در تاسیس دولت سایه ازجانب آنها(بواسطه حضوردائمی آنهادرنهادهای قدرت)متحمل است!
درباره شنود،واستراق سمع(درشماره های پیشین)حرفی هایی نوشته شد؛ودرادامه سلسله مطالب،چنانچه لازم باشد،دوباره استناد خواهدشد؛و مصادیقی مستند ارائه می شود!
رسانه،اعم از رسانه های داخلی ونهادهای مدنی مرتبط باآن مثل انجمن صنفی روزنامه نگاران،وخارجی،اعم ازسایت های وطنی بیرون از ایران و بنگاه های خبر پراکنی مثل:بی.بی.سی،صدای آمریکا و رادیو فردا،حوزه نفوذ دولت سایه(باهرترکیبی)است!وچنانچه نفوذ عوامل موسادوسیا رادرنهادهای حکومتی و اطلاعاتی را محرز بدانیم،می شودگفت به نوعی هدایت اموردراختیار آنهاست!
در مورد نفوذی ها،به یادداشت«مدیریت نفوذی»از اینجانب دراین لینک مراجعه شود:

مدیریت نفوذی


همچنین به یادداشت:«تغییرکاربری درحکومت/25/تیر/91»دراین لینک:
http://assize.blogspot.nl/2012/08/blog-post.html
وبه این یادداشت:«کانالیزه شدن کاریزماتیک های آنالیرشده/18آذر1390»در این لینک:
http://assize.blogspot.co.uk/2011/12/blog-post_8527.html
ودر مورد وزارت اطلاعات به این لینک:
http://assize.blogspot.co.uk/2011/08/blog-post_29.html
ودر مورد شنود به این لینک
http://assize.blogspot.co.uk/2011/08/blog-post.html
می توانید مر اجعه کنید!
دراین قسمت صرفا به رسانه در خارج از ایران می پردازیم و درشماره های بعد به رسانه های داخل و بطور مستقل به روزنامه سلام و انجمن صنفی روزنامه نگاران خواهیم پرداخت!
بی شک نیروی اجرایی دولت سایه مثل تفکر حسین شریتعمداری آشکار نمی شود-نمی گوئیم نفوذ ندارد-می تواند مثل حسین باستانی-روزنامه نویس «اصلاح طلب»ودبیرسابق «انجمن صنفی روزنامه نگاران»به عنوان یک کارشناس و کارمند رسمی سازمان تلویزیون فارسی بی.بی.سی.حضورداشته داشته باشد!
و از طرفی نباید انتظارداشت این نیروها(نه همه شان،بستگی به تربیت،ظرفیت و آنالیزی که از قبل ازسوی نهادهای امنیتی شده اند دارد)مقیّد به اخلاق و آداب شرع و دین –که رسما وظاهرا از ناحیه حکومت تبلیغ می شود-باشند.
آیت الله منتظری در کتاب«مبانی فقهی حکومت اسلامی»در بخش«احکام استخبارات و کسب اخبار»،ج4ص386 می نویسد:
«براین اساس،این سوال پیش می آیدکه آیاجایزاست برای بهتر به انجام رساندن ماموریت های تجسسی و اطلاعاتی اساسا به دروغ ویا سایرکارهای حرام مانند شرب خمر،خوردن گوشت خوک،ترک نمازو روزه ودست دان ومصافحه با زنان اجنبی و روابط نامشروع جنسی مرتکب گردیدویانه؟واین همان چیزی است که دردنیای امروز به عنوان«هدف وسیله را توجیه می کند»معروف است. (ودرمیان جواسیس کشورهای غیراسلامی و همه افراد غیرپای بند به اسلام جریان دارد)،درجواب این سوال یاد شده باید بگوئیم:این مساله از اساس غیر قابل قبول وممنوع می باشد و کلیه این قبیل کارها کاملا حرام است. برای اینکه دردین اسلام خود قدرت و حکومت «هدف»نیست تابتوان احکام اسلام را قربانی آن کرد بلکه هدف ازتاسیس حکومت وبدست گرفتن قدرت صرفا تثبیت موازین شرع و احکام اسلام و تنفیذ و اجرای آن درجامعه می باشد.لذا برای اعضای حکومت و دولت اسلامی و دستگاه اطلاعات یک حکومت اسلامی بجز چیزهایی که درطریق این مساله باشد،جایز نیست.همه مسائل باید فداوقربانی احکام شرع اسلام شود ونه اینکه احکام اسلام فدای چیز دیگر گردد».
این درحالی ست که به استناد سخن«خمینی»مبنی براینکه:«حفظ نظام اوجب واجبات است ولو باتعطیل شدن نماز،روزه ،حج وغیره»،لذادرامتدادسوابق حاکمیت 35 ساله نظام ج.ا.ا.نمونه هایی از این حفظ نظام را در جریان بازجویی از همسر سعید امامی مشاهده شده است!افرادی که بیشترین نفوذ وحضور را در ساختار حکومت وقدرت دارند.
اینوع افراد بادراختیار گرفتن هدایت و اطلاعات لازم درشیوه ارائه خبر،مقاله وگزارش و حذف و بایکوت افرادی که همراهی با آنها نمی کنند، علاوه بر ساختن سایت های مختلف ویا با حضور دربنگاه های خبر پراکنی مثل رادیو فردا و بی.بی.سی آنچه که مقصود دولت سایه است را تنظیم می کنند.وافکار عمومی داخل وخارج را به سمت دلخواه سوق دهند!
این بنگاه ها مصاحبه هایشان و گزارشاتشان با افراد داخل از همین شکل کانالیزه می شود ولذا مشاهده شده است شما همواره افراد خاصی را در تلویزون بی.بی.سی. وصدای آمریکا ویا رادبو فراددر داخل و خارج در ارتباط با موضوعات ایران می بینید،و حرفهایشان را می شنوید؛مگر آنکه برای آن موضوع آن افراد محلی از اعراب نداشته باشند و یا بی اطلاع!
هم چنین شنیده ام که کسانی که با آنها به عنوان کارشناس مصاحبه می شود،مبالغی به عنوان حق التحریر دریافت می کنند که با تبانی تهیه کننده و مجری مبنی بردریافت درصدی ازآن برای خودشان،تکرار وآمدن مرتب آنها وجه دیگر این بازی ست!
من قصد ندارم اینجا اسامی را نام ببرم و فعلا هم صلاح نمی دانم.همینطور می دانم برخی شان آدم های صالح ودرستکاری هستند.وعَمله جایی نیستند.
والبته ممکن است برخی ازآنها یابه شکل تطمیع(مخصوصا مالی)و یا غیر محسوس دراختیار دولت سایه قرار بگیرند.همانطور که در مورد خودم به ضرس قاطع می دانم که درجهت خواسته های آنها عمل کرده اند.
بطور مثال«مسعود بهنود»چند سال پیش به من میل داد که بیائید یادداشتهای خودتان را در سایت«آنلاین روز»چاپ کنید.ایشان گفت: آنهارا برایم بفرست تا ما در آنجا چاپ کنیم.بعداز فرستادن یادداشت های متعدد اصلن از چاپ آنها خبری نشد و ایشان هم به ایمیل هایم پاسخ نداد و قضیه به اصطلاح به فراموشی سپرده شد!
یا مثلا سایت«جرس»که می آید حتی می گردد از مطالب منتشرشده در مطبوعات ایران،مطالب افراد دلخواهش رادراین سایت چاپ می کند،سالها پیش یک مطلبی را که من در وب خود نوشته بودم را بدون نام و درج نویسنده(که خودم باشم)آنرا چاپ کرد.بعد من گفتم چرا نامم را چاپ نکردید؟
آنها گفتند:اگر می خواهید می توانید یادداشت های خود را دراین جا چاپ کنید و من هم طبق مرامنامه کاری آنهایادداشتهایی را فرستادم وتا مدتی چاپ می شد.تاآنکه یک یادداشت من در مورد «واجا»بنام «وزیر اطلاعاتی که نقش وزیر را بازی می کند»رابانام«محمد شورجه» چاپ کرد،و چون با اعتراض شدید من مواجه شد زود تغیبرش داد واز آنروز بدلیل آنکه مطالب ارسالی به آن سایت زیاد است از درج مطالب بنده بدلیل تراکم ودر نوبت بودن آن به بایگانی می سپرد، و می گذاشت تا کلا مطلب سوخت شود.وبدین گونه محترمانه کاری کردند که دیگر برایشان مطلب نفرستم.و همینطور درادامه این روند،بازی سایت «خودنویس»وسایت هایی که خودشان مطالبم را چاپ می کردند،وبکباره همه با هم ازانتشار مطالب خودداری کردند.البته به غیر از «تریبون زمانه» وگه گاهی سایت اخبار روز وپژواک ایران.
این عین همان بازی ای بود که با ممنوع القلم کردن من در روزنامه«سلام» اجرا کردند وادامه آنرا به همین ترتیب در روزنامه های دیگر..تا الان -که بعداز تعطیلی روزنامه سلام وبه زندان رفتن من بجرم نوشتن مطلب- از نوشتن در مطبوعات ایران محروم وکسی هم مسئولیت آنرا نمی پذیرد!
بقول سعدی:
سنگ ها را بسته و سگ ها را رها کرده اند
اما بقول مولانا:
مه فشاند نور و سگ عو عو کند
هرکسی بر خلقت خود می تند!
محمد شوری(نویسنده و رونامه نگار).20دی 1393
برای دیدن مستندات و عکس های مرتبط به فیس بوک اینجانب رجوع شود.اینجا:
https://www.facebook.com/mohammad.shorijeze
مقالات اندر احوالات من
@shoorijezehmohammad

تغییر کاربری در حکومت
بخشی ازوظایف پنهان دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی در ساختار سیاسی اداره هرکشوری،تغییر کاربری در حکومت است!این راهبرد،یکی ازپیچیده ومُدرنترین روش براندازی است.
ازدیدگاه این نویسنده،اتفاقات بعدازدوره ریاست جمهوری احمدی نژاد،وسلسله حوادث آن،که بنام«جنبش سبز»نامگذاری شد،ریشه وعامل عملیاتی شدنش را باید دردستگاه های اطلاعاتی وامنیتی کشور(شمابخوانیددولت سایه،یااطلاعات موازی)جستجوکرد.
برای آنهاپیروزی زید وعمر،یاآقایXوYعلی السویه است؛اهمیت نداردکه نهایت آن به جناح اصلاح طلبان ختم شود،ویامثلابه نخست وزیری علی اکبرولایتی درنقش «محمد علی فروغی»درجهت حفظ ردای ولایت فقیه درقامت مجتبی خامنه ای!
آنان می دانند اولا در شرایط فعلی،انقلاب به شکل بهمن 57 غیرممکن است؛وثانیا چنانچه هررویکرد غیرمترغبه ای هم حادث شودتوانایی آنرا دارند که جمعش کنند و یا به نفع اهداف خود،مصادره به مطلوب کنند.وثالثا،حنبش سبز، دستاورد خودشان است؛یالااقل،اینک درفرازوفروداین چند سال، در مسیر دلخواه آنان قرارگرفته است.
وزارت اطلاعات ج.ا.ا.،در شرایطی تاسیس شد،که افراد وجریانها(مخصوصادر صنف روحانیت،که برای اداره یک مدرسه هم شّم سیاسی واطلاعاتی لازم را نداشت)با پیروزی غیرباورویکباره روبروشدند؛لذاآنهایی توانستندسواربرموج شوندونقش خودرا تثبیت کنندکه درهرحال آموزش هایی داشته اند!همانطورکه درماجرای کشف کودتای نوژه اگرکاربری حزب توده ومجاهدین خلق نبود،خنثی نمی شد!وازهمه مهم تر،وقتی تصویب شدوزیر بایدحتماروحانی ومجتهدباشد،روندنفودوتسلط در ساختارتشکیلاتی وزارت،بدلیل همان ضعف،منسجم ترشد؛که درماجرای قتلهای زنجیره ای غُدّه چرکین آن سربازکرد؛که بازهم توانستندفوراآنراپانسمان وبازهم خودرادرجریان بیندازند!این ضعف به تجربه هم ثابت شده است،زیراوزیر-بقول آیت الله منتظری-فقط ماشین امضابوده ودر این سالها کس وکسان دیگر،«سعیدین»و دیگرانی،سواربر کاربوده اند!
حال اگر کمی به عقب برگردید،درمسموعات سیاسی گفته اندکه ژنرال «هایزر» اندکی قبل از سقوط سلطنت،به ایران می آید و حتی مخفیانه با مرحوم بهشتی دیدارمی کند!وحتی شنیده شده که مدارک این دیدار در سفارت مخدوش و یا لااقل فعلابایگانی است!ووقتی هم به محورموضوع کنفرانش گوادلوپ (1) مراجعه شود، متوجه می شویدرویکردC.I.A،آمریکاو غرب، رویکردبه تغییرکاربری ازسلطنت به جمهوری بوده است.ووقتی هم انقلاب به پیروزی رسیدتوان اقتصادی وسیاسی و نظامی کشوردر8سال جنگ مکانیکی ودربیش از30سال جنگ سرد(که باتسخیر سفارت آمریکاشروع وفعلا هم دراوج آن است)بیش ازپیش فرسوده شد.و انقلاب بهمن 57 پابه ساحل ننهاده به گِل نشست.تاآنجاکه ج.ا.ا. درحال حاضر،بانوع اداره کشور:(حکومت بنام خداواسلام وروحانیت)خودش عامل فروپاشی اخلاقی، اجتماعی واقتصادی خودش را دراین سالهاترتیب داده است.
آغاز جهش برای تغییردرکاربری رامی توان درایست قلبی امام خمینی در فروردین سال 1365دانست،که چندماه بعدازآن،توانستند،بهترین دستاویز(که برای تمامی جناح های سیاسی راست وچپ،قابل قبول بود)جهت خلع ید ازآیت الله منتظری-که مهم ترین سدّومانع نهادینه شدن قدرت آنهابود-راپیدا کنند؛وچه چیزی بهتراز پبراهن عثمان شدن ماجراهای«سیدمهدی هاشمی»!
لذامشاهده می کنیددرکمتراز3سال،تازمان مرگ خمینی،کاربردی ترین شیوه ها برای تغییرو تثبیت نهادقدرت انجام شد؛اول:استعفای آیت الله منتظری و دوم:تصفیه حساب خونین وگَلِّه ای اعدام مخالفین درسال1367وسوم:پایان جنگ آنهم با خوراندن باصطلاح جام زهر!
ازاین به بعد،دولت سایه ویااطلاعات موازی،گام به گام خودراتقویت ومنسجم تر کرد.ودردوره خاتمی باافشای قتلهای زنجیره ای،واردمرحله نوین سیطره می شود که«محصول»آن»احمدی نژاد»است.
هرچنداعتقادم براین است که وی بطورواقعی(جریان فتنه!)درجهت مقابله با بخشی ازحاکمیت قرارندارد،امابرفرض حقیقت،بایدگفت شخص وی مُهره ای در بازی سیاست نبود که بخواهدالان در راس بازی سیاست قرارگیرد…
دستاور جنبش سبز هرچنددرفرایند دمکراسی یک گام به جلو است،ودراین مسیربه بالندگی بلوغ سیاسی مردم منجرشد،اما عملیاتی شدن جنبش سبز-که دراین سالها با«آنالیز افرادکاریزما»وسپس«نظارت حراستی»برآنهاوباکمک واستفاده از بهترین تکنولوژی کنترل واستراق سمع-ازهمین ناحیه صورت گرفت؛ویاحداقل در مسیرشان قرارگرفت!
درراستای این کنترل ومصادره به مطلوب شدن جنبش سبز،آنهاباایجاد«آنارشیسم» اطلاع رسانی از طریق راه اندازی(ویاکمک پنهان در راه اندازی)برخی از وب سایتها و رسانه هادرخارج ویانفوذافراددرآن،که حتی برای افراد مبتدی و«پادو»درعالم سیاست«اپوزیسیون حکومتی»آن مشهودشده است!تغییرکاربری درحکومت محسوس است!
مصادیق زیادی هست که می توان شمارش کرد که ازحوصله این یادداشت خارج است.اما به عنوان مثال می شود گفت که دراین چندسال رانت برای برخی زندانیان و برخی در خارج ازمرز،و برخی نیز درداخل،کاملا مشهود است وجنبش سبز محدود به معدود وتحدید شده است!
دراین سالها،زندان برای برخی رانت به حساب آمد،وبرای برخی مرگ و میر واعدام و شکنجه وبیماری و غیر ذلک…
برای برخی ممنوع الخروجی وبرای برخی خروج آسان وسریع ازکشور.تاآنجا که هنوزعرق زندان و مرکب بیانیه ها وان قلت هایشان خشک نشده سراز پاریس و لندن و سانفرانسیکو درآوردند…!وحتی مسموعات براین قراراست که برخی باپاس خدمت وسیاسی به خارج و فرنگ رفته اندوبعد با نام واقعی نقش اپوزیسیون و غیره را بازی می کنند.تاآنجاکه مثلا فرددست چندمی مثل مدحی می تواند برخی را به آسانی به بازی بگیرد!…
و یاگاه منجر به این می شود که برخی-که بقول خودشان 30سال مشاوره به شیخ شجاع!داده اندولابد یکی از مشاوره هایش ترغیب ایشان به نوشتن نامه علیه آیت منتظری بوده است-درشدیدترین تحریرهاوترتیب کنگره علیه نظام در خارج ازمرز،!وقتی می بیند،خیلی تابلواست،خودرابازنشسته سیاسی می کند…و هکذا الخ…و قص علیهذا…
بی تردید وزارت اطلاعات(یاهمان دولت سایه واطلاعات موازی و مافیایی)قوی ترین ساختاربه اضافه تکنولوری راداردوحال اگربه شّمِ تئوری توطئه،نیمه خالی لیوان را ببینیم،دیپلماسی و دکترین نظم نوین جهانی-که سالهاست متمرکز کارمی کند-این تصوررابه تصدیق نزدیک می سازدکه آیاریشه ونبض هدایتگران در تغییر کاربری،خارج ازمرزهاودرسیاوموساداست؟!
محمد شوری(نویسنده و روزنامه نگار).25تیرماه/سال 91

پاورقی:
1-کنفرانس گوادلوپ جلسه‌ای بود که در ژانویه ۱۹۷۹/دی ۱۳۵۷ میان رؤسای دولت ۴ قدرت مهم بلوک غرب (آمریکا، انگلستان، فرانسه و آلمان) در جزیره گوادلوپ برگزار شد و موضوع اصلی آن بررسی وضعیت بحرانی ایران در آن دوران -آخرین روزهای پیش از انقلاب ۵۷- به شمار می‌رفت.این جلسه به میزبانی والری ژیسکار دستن رئیس‌جمهور فرانسه در جزیره گوادلوپ از سرزمین‌های ماورا بحر فرانسه در دریای کارائیب با شرکت جیمی کارتر رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا، جیمز کالاهان نخست‌وزیر بریتانیا، هلموت اشمیت صدراعظم جمهوری فدرال آلمان و خود ژیسکار دستن برگزار شد.در این جلسه درمورد قریب‌الوقوع بودن سرنگونی محمدرضا پهلوی شاه ایران توافق حاصل شد اما در مورد نتایج و مذاکرات دیگر این نشست روایت‌های متفاوت و متناقضی مطرح شده‌است.به گفتهٔ منوچهر گنجی در این جلسه ژیسکار دستن این نظریه را مطرح کرده بود که «بهتر است شاه هر چه سریعتر ایران را ترک کند» و جیمی کارتر بعدها در خاطراتش نوشته بود که او در آن جلسه حمایت بسیار کمی از شاه از رؤسای ۳ دولت دیگر مشاهده کرده و همگی آن‌ها متفق‌القول بوده‌اند که شاه باید در سریعترین زمان ممکن از ایران خارج شود. ویلیام شوکراس سفیر وقت آمریکا در ایران هم از خاطرات روزالین کارتر نقل می‌کند که اشمیت و کالاهان در این جلسه بر موقعیت بسیار ضعیف شاه تأکید داشته‌اند.اما ژیسکار دستن در مصاحبه با روزنامه توس در سال ۱۳۷۷ گفته بود که «تنها کشوری که در این جلسه زنگ خاتمهٔ حکومت شاه را به صدا درآورد نمایندهٔ آمریکا بود و معتقد بود وقت تغییر رژیم ایران است به‌طوری‌که همهٔ ما متحیر و متعجب شدیم. چون تا آنجا که ما مطلع بودیم آمریکا پشتیبان حکومت وقت ایران بود…»به گفتهٔ او جیمی کارتر در این جلسه اصرار داشت که هیچ امیدی به بقای حکومت شاه نیست و او از این حکومت حمایت نخواهد کرد و احتمال برقراری یک حکومت نظامی را می‌داد و نخست‌وزیر انگلیس نیز با کارتر در مورد لزوم خروج شاه از ایران
پست شده 3rd August 2012 توسط Mohammad Shorijeze
@shoorijezehmohammad

آدرس های مطالب:
دولت سایه ای که من می دانم قسمت1تا10
http://www.pezhvakeiran.com/maghaleh-68165.html
دلال 4میلیونی(دولت سایه-قسمت4)6مرداد1388
http://assize.blogspot.co.uk/2009/08/blog-post_13.html
دلال 4میلیونی(دولت سایه-قسمت4)6مرداد1388
http://assize.blogspot.co.uk/2009/07/4.html
تغییرکاربری درحکومت/25تیرماه 91
http://assize.blogspot.com/2012/08/blog-post.html
تغییر کاربری در حکومت / سایت پژواک
http://www.pezhvakeiran.com/maghaleh-43775.html
وزیراطلاعاتی که نقش وزیربازی می کند/2ارذیبهشت1290
http://assize.blogspot.co.uk/2011/04/blog-post.html
خودسرها/25آدر1390
http://assize.blogspot.co.uk/2011/12/blog-post_16.html
واجا/6شهریور1390
http://assize.blogspot.co.uk/2011/08/blog-post_29.html
کانالیزه شدن کاریزماتیک های آنالیرشده/18آذر1390
http://assize.blogspot.co.uk/2011/12/blog-post_8527.html
آگاهی ایزوله شده/25/شهریور/91
http://assize.blogspot.nl/2012/09/blog-post.html
آکاهی ایزوله شده / سایت پژواک
http://www.pezhvakeiran.com/maghaleh-45490.html
نظارت حراستی/27/خرداد/91
http://assize.blogspot.nl/2012/06/blog-post_17.html
نظارت حراستی / سایت پژواک
http://www.pezhvakeiran.com/maghaleh-42911.html
آنارشیسم سیاسی دربیان وقایع برای قلب حقیقنت/22/فروردین91
http://assize.blogspot.nl/2012/04/blog-post.html
غش در معامله؛دردورباطل ناآگاهی/9/مارس/2012
http://assize.blogspot.nl/2012/03/blog-post_9150.html
حکومت خودسرها/10آذر/90
http://assize.blogspot.nl/2011/12/blog-post_16.html
آگاهی ایزوله شده/ سایت ایران گوبال
https://iranglobal.info/node/10142
نظارت حراستی / پژواک
http://www.pezhvakeiran.com/maghaleh-42911.html
خودسرها/جرس
http://www.rahesabz.net/story/45736/
حاج اقا /22مرداد1388
http://assize.blogspot.nl/2012/09/blog-post.html
واجا/6شهریور1390
http://assize.blogspot.co.uk/2011/08/blog-post_29.html
شنود/21مرداد90
http://assize.blogspot.co.uk/2011/08/blog-post.html
@shoorijezehmohammad
آدرس ویدئو ها:
دولت سایه (قسمت اول)

دولت سایه (قسمت دوم)

دولت سایه (قسمت سوم)

دولت سایه (قسمت چهام)

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)