انسان ها همانگونه زندگی می کنند که فکر می کنند و به مسائلی اهمیت می دهند که برایشان در اولویت باشد. متاسفانه جز برای یک طبقه تحصیل کرده شهرنشین، پرداختن به مساله حقوق بشر برای اکثریت مردم ایران امروز در اولویت نیست. تحریم های کمرشکن اقتصادی که موجب افزایش شدید ناامنی اقتصادی بین مردم شده، باعث شده مردم بیشتر دغدغه نان و پول و دلار داشته باشند تا پرداختن به مشکلات زندانیان سیاسی یا مساله نقض حقوق زنان و بهاییان. مهم تر از آن نمی شود نقش فرهنگ سازی را در این میان نادیده گرفت.

فرهنگ جامعه را در سطح کلان، ارگان هایی مثل مدرسه و دانشگاه در وهله اول می سازند و در وهله بعد رسانه های جمعی نقش مهمی در شکل دهی فرهنگ عمومی مردم یک کشور دارند. اگر فعالیت های فرهنگی دانش آموزان در مدارس یا دانشجویان در دانشگاه ها را مرور کنیم قطعا پی به وجود یک سیستم فرهنگ سازی معیوب خواهیم برد که فرهنگ حقوق بشری امروز مردم ما نتیجه آن است. تدریس دو واحد حقوق بشر یا حقوق اساسی در مدارس و دانشگاه ها که دربردارنده حقوق اساسی یک شهروند ایرانی بود، می توانست در شکل گیری این فرهنگ موثر باشد اما بجای تدریس چنین دروسی، ما شاهد تدریس دروسی مثل دین و زندگی، اندیشه سیاسی امام خمینی و دروسی از این قبیل هستیم که هیچ کدام حتی اشاره ای به مفهوم حقوق بشر ندارند که  اغلب در تضاد با چنین مفهومی هستند. ارائه یک تصویر بشدت دینی و مقدس از زن که باید مقید به حجاب اسلامی باشد، آشنایی کودکان با مفهوم مقدس و بی عیب امامان و پیامبران که در واقع آموزش یک دیدگاه صفر و صد در آدم هاست که یا خوب اند و یا صرفا بد و غافل شدن از ارائه یک تصویر خاکستری از ذات انسان بودن که یک پدیده توام با خوبی ها و بدی هاست و همچنین غافل شدن از آموزش حقوق اساسی بشر، اینکه شهروندان جامعه حق انتقاد به حاکمان را دارند یا هر انسانی باید بتواند دیدگاهی انتقادی به هر مساله ای داشته باشد و هر مفهومی را حتی مقدس ترین آنها را زیر علامت سوال ببرد یا حتی باور نداشته باشد. در حالیکه ما بحث ارتداد را در قوانین و فقه شیعه بصورتی پررنگ داریم و انسانی های بسیاری صرفا بخاظر عقاید و باروهای متفاوت خود در حال حاضر در زندان ها بسر می برند یا حتی با فتوای رهبران جمهوری اسلامی مهدورالدم شناخته شده اند که در تناقض اساسی با اصول حاکمیت قانون و دادرسی عادلانه است. اینها تنها نمونه های اندکی از این سیستم آموزشی غلط هستند.

احسان حسین زاده

متاسقانه آموزش اهمیت حقوق بشر در رسانه های جمعی مثل روزنامه های رسمی کشور، وبسایت های خبری و از همه مهم تر تلوزیون ملی ایران که در انحصار حکومت است، نادیده گرفته می شود. گاها دیده شده در بخش های خبری مثل 20و30 شبکه دو سیما، از خانم شیرین عبادی برنده جایزه صلح نوبل با تمسخر یاد شده و یا از دیگر فعالین حقوق بشر بعنوان جاسوس اسم برده شده است. و به انحای مختلف سعی شده ذهنیت مردم را و عموما قشر کم سواد یا اقشاری که دسترسی به رسانه های غیرحکومتی ندارند، را نسبت به کلیت مفهوم حقوق بشر منفی و مخدوش سازند. صداو سیمای جموری اسلامی ایران موارد نقض حقوق بشر را صرفا در کشورهای رقیب خود در منطقه و برای مثال قتل روزنامه نگار معروف عربستانی خاشقچی می بیند بدون اینکه از معلمان زندانی، از وکلای زندانی و از روزنامه نگاران و فعالان محیط زیستی و سیاسی زندانی نامی ببرد.

از دیگر رسانه های جمعی می توان به شبکه های اجتماعی نام برد که می توانستند سهم بزرگی در روشن کردن اذهان مردم در مورد حقوق بشر داشته باشند. متاسفانه اکثر شبکه های اجتماعی مثل توییتر، فیسبوک و تلگرام توسط حاکمیت و بهانه های واهی فیلتر شده اند و خیلی از مردم که دسترسی به فیلترشکن ندارند نمی توانند در این شبکه ها فعالیت داشته باشند و در جریان مسائل حقوق بشری قرار بگیرند و بسیاری از فعالین که دست به روشنگری در این شبکه ها می زنند با زندان و تهدید روبرو می شوند و در نهایت باز هم قشر روشنفکر نمی تواند با بدنه جامعه ارتباط گیرد و عموم مردم را در جریان مسائل حقوق بشری روز کشور قرار دهد.

همچنین در بحث رشد جامعه مدنی که می توانست نقش بسزایی در گسترش آگاهی مردم در مورد حقوق بشر داشته باشد متاسفانه جامعه مدنی هم زیر شدیدترین تهدیدها از طرف حاکمیت است و هم متشکل بودن این جامعه بدلیل کمبود منابع مالی در خطر است. برای نمونه در مورد بحث کمک های خیریه به نهادهای حقوق بشری که در کل دنیا مرسوم است متاسفانه تعریف ایرانیان از کارهای خیر بیشتر محدود به نذری دادن، پختن قیمه و شله زرد است. اما همانطور که می دانیم یکی از موارد خیریه در کشورهای غربی کمک به سازمان های مردم نهادی ست که در زمینه حقوق بشر فعالیت دارند اما توصیه این مساله به عموم مردم که کمک های خیریه خود را به یک ان جی او اختصاص دهید که وظیفه اش آگاه سازی مردم در مورد حقوق بشر و دموکراسی باشد شاید برای شنونده عجیب و خنده دار بنظر برسد که بازهم مشکل از عدم وجود فرهنگ سازی صحیح در این زمینه است.

در نهایت آنچه اتفاق می افتد غم انگیز است و با جوانانی مواجه هستیم که مشاهده کلیپ های رقص را به دیدن یک کلیپ آموزشی در مورد حقوق بشر (که برای جامعه رو به ویرانی ایران مهم تر از هر چیزی است) ترجیح می دهند و همچنین با میان سالانی مواجه هستیم که اصلا معنی حقوق بشر را نمی دانند یا از مفاهیمی مثل دموکراسی یا آزادی بیان دیدگاهی متوهمانه وتوام با تئوری توطئه دارند که این مفاهیم را مساوی با غرب زدگی می دانند. البته قشر محدودی از شهرنشینان ایران کاملا واقف به این امور هستند اما متاسفانه نسبت این قشر به کل مردم ایران ناچیز است چراکه اگر اکثریت مردم ایران از مسائل حقوق بشری آگاهی داشتند و اولویت زیادی برایشان داشت قطعا شاهد مقاومت اجتماعی بمراتب بالاتری در مقابل نقض هرروزه حقوق بشر در ایران می بودیم. متاسفانه سیاست های غلط جمهوری اسلامی پس از چهل سال، نسلی را روی دست جامعه ایران گذاشته است که اطلاعات محدودی در مورد حقوق بشر دارند و به ندرت زندانیان حقوق بشری مثل عبدالفتاح سلطانی ، نرگس محمدی و نسرین ستوده را می شناسند و یا دستگیری ایشان برایشان مهم است. جهت بهبود این وضع باید قدم های اساسی برداشت و بنظر می رسد تا این سیستم معیوب حاکمیتی برسر قدرت است که اجازه تشکیل سازمان های مردم نهاد حقوق بشری را نمی دهد و سازمان های اطلاعاتی را مسلط بر فعالیت جامعه مدنی می کند و فعالین حقوق بشری را تهدید و زندانی میکند کاری از پیش نخواهد رفت.

احسان حسین زاده

۴ آبان ۱۳۹۷

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)