از نظر من آزادى يعنى هر كه آزاد باشه بازى دلخواهش رو بدون هيچ حصر و محدوديتى انجام بده. اين تعريف هيچ ربطى به مرگ نداره! كسى كه بازى می‌كنه عاشق زندگى‌يه كه فقط يه شانس كوتاهه. متأسفانه هر هفته لااقل ده نفر از من كمك مى‌خوان و مى‌پرسن چطور از ايران خارج بشن؛ هر هفته ده‌ها شعر و داستان به دستم مى‌رسه كه پر از مويه و ضجه و مرگه، هر ترانه‌اى كه مى‌شنوى مرثيه‌ست، اغلب هم ظاهرى مبارز دارن در حالى كه مرگ‌خوانى مبارزه نيست؛ جمعيت در حال مرگ فقط مى‌تونه بميره، حال جنگيدن كه نداره، اين‌روزا جوان‌ها عاشق يك نوى از مُد افتاده‌ن، خودكشى در دهه‌ی بيست و سى مدرن بود چون خوشى زده بود زير دلِ همه! كافكا مهم بود چون دركى تازه از زندگى نداشت؛ الان همه وضع كافكا رو دارند، همه افسرده‌اند پس خودكشى و مرگ‌انديشى ديگه اكتى آوانگارد محسوب نمى‌شه بلكه برعكس كاملن كلاسيك و فناتيكه. اگه مردشى بهانه اى تازه براى شادى و زندگى توليد كن، اين‌روزا همه عاشق هدايتند چون شنيدند صادق خودكشى كرده. بوف كور خودِ زندگى در متنه، خودكشى‌نامه نيست. اين‌كه همه جا مرگ و گريه‌ست يك توطئه‌ست، ضد مبارزه‌ست. در اينستاگرام مخاطبان جوانى دارم كه اغلب نااميدند و نمى‌دانند لااقل آزادى‌هاى اجتماعى‌شان از دهه‌ی هفتاد بيشتره. ما كه دانشجو بوديم نمى‌تونستيم با همكلاسى دخترمون حرف بزنيم و حتى در ارتباط درسى باشيم. در خيابان اگر با دخترى قدم مى‌زديم يك‌راست برده مى‌شديم كميته. خب ادامه داديم، فسق و فجور كرديم تا مقدس معمولى بشه. در جوامع ديكتاتورى مدام بايد مرزها رو بشكنى، واسه همين آزادى‌هاى ميكروسكوپيكى كه حالا شماها دارين ما تلفات داديم اما نخواستيم بميريم و زندگى كرديم. بدون شادى و شعف مغز از كار مى‌افته، بدون شعف، مرگ آغاز مى‌شه و كسى حال مبارزه نخواهد داشت، بايد شادانه و طناز جنگيد. واقعن فرق شما با بسيجى‌ها چيه!؟ اون‌ها هم دائم دارن گريه مى‌كنند، مى‌خوان شهيد بشن، شماها هم يه ورژنِ ديگه از مرگيد. در اينستاگرام طناز و شاد مى‌نويسم چون نگرانم، چون دلم ريش مى‌شه وقتى ايرانى افسرده‌اى رو در لندن مى‌بينم كه اقدام به خودكشى كرده. شماها اون‌جا به دنيا اومدين، بايد كارى بكنيد كه امثال من هم برگردند، نه اين‌كه كمك كنند از خودتون جدا بشين. اون‌جا حق همه ماست، سهم شماست.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)