
تصویر جمعی از «روشنفکران دینی»: اصلاح دین، جایگزینی برای روشنفکری دینی (عکس آرشیوی)
مفهومهایی که برای بیان پدیدهها در عرصهی علوم انسانی شکل میگیرند، مستقل از تاریخچهی شکلگیری خاص خود، گاهی به بازسازی و نوسازی نیاز دارند. ترکیب «روشنفکری دینی» چنین وضعی دارد. برای آن در زبان تخصصی فلسفه و دانش دینشناسی جایگاهی ثابت متصور نیست، چون مانند «اصلاحات دینی» بیناذهنی نیست و با روشهای بیناذهنی تضاد خود را نشان میدهد.
نگاهی به چند نکته در مورد این ترکیب:
۱. یکی از راههای نشان دادن تضاد عبارت «روشنفکری دینی» ترجمهی آن به زبانهای دیگر است که در بسترهشان تشکیک و نقد فلسفی و علمی دین، اصلاح و تعیین جایگاهش را طی چند سدهی گذشته در مورد مسیحیت به نتیجه رسانده است.
وقتی ترکیب به زبانهای فرانسوی، انگلیسی یا آلمانی ترجمه شود، ممکن است مخاطب متعجب بپرسد، آیا مفهوم و کارکرد دین و روشنفکری را درست فهمیدهایم یا از آنها چه میفهمیم. روشنفکری با عبور از چارچوبهای مستقر همپیوند است و دین با حفظ تصویری کلی از جهان و انسان و مرجعیتی که پاسخ پرسشها را از پیش دارد و مدعی برنامهای پیشساخته برای شکلدهی به جهان زیست انسان و قاعدههای حاکم بر آن است. این ویژگی زمانی خطرناک میشود که مذهبی خاص حاکمیت سیاسی را هم بر عهده میگیرد.
واکنش چه خواهد بود اگر همایشی بر پا شود و به متخصصان بینالمللی فلسفه و دینشناسی در آن بگویند در ایران گروهی از نویسندگان هستند که خود را روشنفکر دینی (religious intellectual) مینامند؟ تنافضی در این میان وجود دارد که هم باید به دین باور داشت و هم ذهنیتهایی را تقویت کرد و پرورد که در بلندمدت باور به دانستههایی بیرون از چارچوب جهانبینی و انسانشناسی دینی را الزامی میکنند.
۲. مفهومهای علمی تثبیتشده، بیناذهنی هستند، یعنی تا زمان نقضشان از راه پژوهشهای بعدی تنها در محدودهی فرهنگ یا زبانی خاص اعتبار پیدا نمیکنند. اگر هدف از ساخت عبارت «روشنفکری دینی»، ساماندهی مفهومی و مقولهسازی علمی است، مقصود حاصل نشده و خود این ترکیب یا حتا «نواندیشی دینی» را باید به زبان تخصصی دینشناسی و علوم انسانی روز ترجمه کرد: اصلاحگری یا اصلاحطلبی دینی جایگزینهای مفهومی بیناذهنی و علمی و تاریخیای هستند که هم در ادبیات نقد دین در دانش امروزی شناخته شدهاند و هم میتوان آنها را بهجای مفهوم تضادآمیز «روشنفکری دینی» استفاده کرد تا اصلاح، اصلاحاندیشی، اصلاحطلبی و اصلاحگری دینی را جایگزینهای آن باشند. عبارت «نواندیشی دینی» هم به دلیل ماهیت اندیشه و گذر آن بر و از تمام مفهومها حتا از مفهوم خدا ممکن است تنها محدود به کارکرد عرفی آن در زبان باشد و نمیتواند کارکردی علمی بهمعنای بیناذهنی داشته باشد. تفاوت نواندیشی و اصلاحطلبی در این است که مفهوم دوم به جنبههای عملی و واقعی موضوع نظر دارد و در بعد نظری درجا نمیزند.
۳. کارکرد دوگانه و متضاد گروهی که خود را «روشنفکران دینی» میشناسند، از یک سو متوجه دینپالایی و خرافاتزدایی در محدودهی ذهنیت دینی بوده تا آن را انسانی و روزآمد نگه دارند. از سوی دیگر، جنبهی محافظهکارانهی اصلاحطلبی دینی همان است که با اصالت دادن به دین و مرکزیت آن، حرکتهای پیشروتر برای راندن نهایی دین به جایگاه محدود و نظارتپذیری بیرون از حکمرانی سیاسی را کند میکند.
۴. تجربهی اصلاحات مسیحیت، هرچند در جهان اسلام، با همان سازمانیافتگی و هماهنگی قابل تکرار نیست، اما درسآموز است. اگر اصلاحطلبان دینی برای فهم این تجربهی تاریخی بسیار پرهزینه در اروپا همت جدی و فراگیر داشتند، بخشی از دشواریها در جهان اسلام رفع شده بود. بخش مهمی از این تجربه کنار رفتن کلیسا از صحنهی حکمرانی مطلق است. تا زمانی که اسلام سیاسی در ایران، اصلاحات مسیحیت را مانند گنجینهی تجربهی انسانی درک نکند و به جریانهای کلامی نوگرا درون جامعهی اسلامی مجالی ندهد، جامعه را به پذیرش دشواریهایی محکوم میکند که جریان اصلاحات دین مسیحیت راه برونرفت بسیاری از آنها را یافته، نشان داده و به کار بسته است. برای نمونه، مفهوم «توسل به ائمه» در مذهب تشیع امری باطل است که جریانهای اصلاحی مسیحیت با تأکید بر رهیافت مستقیم انسان به خداوند از آن عبور کردند. به همین ترتیب، تکلیف مراجعی که میتوانند حکم ارتداد برای دیگران صادر کنند، مدتها پیش مشخص شده است.
به این ترتیب، مفهومهای اصلاحگری یا اصلاحطلبی دینی گویاتر و پویاتر از روشنفکری دینی و جایگزینهای نظری در متنهای علمی، و نام عملی آن برای کنشهای اجتماعی هستند. با این ترکیبها، نقدهای علمیتر و ضروریتر برای تعیین جایگاه اسلام سیاسی، جای بخشی از بازیهای زبانی با بیتهای مثنوی مولوی و سرگرمیهای تفسیری در مواجهه با دین را میگیرد. در مفهوم اصلاح دین حرکت بنیادی و پذیرش ناکارآمدی بخشی از ذهنیتها و عرفهای رایج دین نهفته است، اما در «روشنفکری دینی» ابهام، تضاد و امکان درجا زدن در بحثهای مفهومی. اصلاحات دینی و اصلاحطلبی دینی خود را به زندگی انسانی، به تجربهی بزرگ و پرهزینهی مسیحیت در اروپا و آمریکا گره میزنند، اما روشنفکری دینی، موهوموارهای بومی باقی میماند که هنوز توان سرنگونی امر ارتجاعی را ندارد و گاهی با آن در بستر «قبض و بسط» به سر میبرد.
۵. موضوعی که بخشی از اصلاحطلبان دینی هنوز از آن عبور نکردهاند، شعرزدگی، ادیبمأبی و منظومزدگی در متنهای علمی و تخصصی است. بخشی از مشکل «روشنفکری دینی» بار کردن سنت شعری بر مفهومهای علمی و تخصصی دینشناسی است که باید همهفهم و مستقل از ادبیات باشند. نگاه کنید به زبان تخصصی بعضی از اعضای خانوادهی آموزگاران «روشنفکری دینی» که نسل بعدی خود را نیز مانند نسخهی روزآمد خود بازتولید کردهاند. یاری گرفتن از سنت ادبی و شعرهای مولوی و حافظ برای عبور از اسلام سیاسی حاکم بر ایران، شاید بهعنوان راهکاری موقتی قابل اجرا باشد، اما راهبرد نهایی و فراگیر نیست. این رویکرد، مفهومهایی مانند «روشنفکری دینی» تولید میکند که مدتها باید بر سر ناکارآمدی آن بحث کرد. اما اصلاحطلبی دینی محصول و نیاز دورهی گذار از دیانت سیاسی به دورهی جایگاه محدود و مشخص مذهب در قلمرو فردی است. اصلاحطلبی دینی پلی است برای گذار دین به شکلهای جدید همزیستی اجتماعی و دوری از سیاستزدگی.
مقالهها و گزارشهای بیشتر در وبسایت زمانه: لینک
مطالب بیشتر در تریبون زمانه:
عقبگرد سیاسی ترکیه در عرصهی بینالملل
چرا بشار اسد در جنایت خان شیخون مسئول است؟
استراتژی درست دغدغهی جمهوری اسلامی نیست
دموکراسی و حقوق بشر با ترامپ؟
شبهههای حکم دیوان عالی آمریکا
مجازات اعدام یا قدرتنمایی حکومت؟
احتمال آغاز مذاکره اتحادیه اروپا و ایران بر سر حقوق بشر
اصالت مرگ در جنگ هشتساله
این یک مطلب قدیمی است و اکنون بایگانی شده است. ممکن است تصاویر این مطلب به دلیل قوانین مرتبط با کپی رایت حذف شده باشند. اگر فکر میکنید که تصاویر این مطلب ناقض کپی رایت نیست و میخواهید توسط زمانه بازیابی شوند، لطفاً به ما ایمیل بزنید. به آدرس: tribune@radiozamaneh.com

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.