رویش و رَوش

از چارخوانِ آمیزش، زایش، رویش و روش، زایش از همه خوان های دیگر با اهمیت تر است. اگرچه به جهان آمدن را بزرگترین رویداد زندگی انسان می توان دانست، اما از دیدگاه برآیشی، اهمیت این رویداد در گذردادنِ رنجیره ی ژن های انسان، از نسلی به نسل دیگر است. از این دیدگاه، کالبد انسان قایقی ست که ساختار ژنیتک خود را از رودِ زمان گذر می دهد و به آینده می سپارد. این گذارِ آنسان خطرناک است که هر بار که زن آبستنی بار می نهد، انگار که عمر دوباره ای یافته است و در برابر هر نوزادی که به جهان می آید، میلیاردها نطفه ناکام، به دیار نیستی می روند. نطفه هایی که شانس بالیدن و آمدن به این جهان را از دست داده اند. چنین است که همه جانداران، قهرمانان هستی هستند که در آمدن به جهان کامیاب شده اند.

گرفتارهای آمیزشی و بارداری را از دیدگاهِ بهداشتِ برآیشی به سه گروه بخش بندی می‏ توان کرد: نخست بیماری ‏هایی که از راه رفتارها و کردارهای آمیزشی پدید می ‏آیند و پخش می‏شوند، مانند سوزاک و سفلیس و ایدز. دوم ناخوشی ‏های ناشی از آبستنی، و سوم آن ‏هایی که بیماری شناخته نمی شوند، اما گرفتاری‏ های روانی ببار می ‏آورند، مانند، رشک، شیفتگی، و کژ رفتاری ‏های جنسی.
نخستین پرسشی که با اندیشیدن به آمیزش و زایش در هر ذهنِ کنجکاو پدید می ‏آید این است که دو گانگی جنسی برای چیست؟ این پرسش بویژه با توجه به بهای گزافی که هر دو جنس در این راه می پردازند، اساسی‏تر و پاسخجوتر می ‏شود. بهای آمیزشِ جنسی، تنها آن زمانِ اندکِ آمیزش و کاربردِ انرژی ناچیزِ آن نیست، بلکه باید همه گرفتاری های دوران بارداری را نیز به حساب آن گذاشت و همه زمانی را که انسان برای رفتارها و کردارهای جنسی خود به کار می‏ برد، بخشی از آن بها پنداشت. این چگونگی برای زنان بسیار گرانتر از مردان است، زیرا که نقش مرد، با پاشیدنِ اسپرم‏ های خود در زهدانِ زن پایان می ‏یابد، اما زن پس از پذیرش اسپرم، شاید دست کم چند سالی گرفتارِ فرزند خویش شود. از اینرو، پرسش این است که دوگانگی جنسی برای چیست و چرا در طبیعت این شیوهِ همگون سازی بر شیوه تک جنسی برتری یافته است.

پاسخِ این پرسش را باید در نبردِ بی امانِ زیندگان با یکدیگر که برای بهره جوییِ بیشتر از فرآورده‏ های طبیعی ست، جستجو کرد. همه گیاهان و جانوران، همواره در پی بهره ‏وری از یکدیگر برای سازگاریِ بهتر با زیستبومِ خویش و ماندگاری بیشترند. هر جانورِ شکارگری، خود می ‏تواند شکاری برای جانوران دیگر باشد. این چگونگی دربرگیرنده ریزترین تا درشت‏ ترین و تیز چنگ ‏ترین جانوران نیز هست. چنین است که زیندگان تا آنجا که می ‏توانند، در برابرِ شکارگران و خورندگانِ خود، پاسبانی می ‏کنند. گیاهان، این کار را با زهرسازی و تیغ‏ آوری و یا سخت پوستی انجام می دهند و جانوران، ساختار ژنتیکِ خود را هماره پیچیده ‏تر و گوناگونتر می کنند. همه اعضای هر نژادِ جانورِ تک جنسه، ساختار ژنتیکِ همگونی دارند. این همگونی سبب می ‏شود که هر بیماریِ واگیر بتواند نسلِ آن نژاد را از روی زمین براندازد.

دوگانگیِ جنسی، گامی در راه پیش گیری از نابودیِ نسلِ زیندگان است. در هم آمیزیِ ژن های نژادِ هرجانور، کارِ پیشروی ویروس‏ ها و باکتری ‏ها را کندتر می‏ کند و آن ‏ها را در چیرگی بر بسیاری از جانوران آن نسل ناکام می‏ سازد. برای نمونه، اگر همه مردم جهان ساختار ژنتیکِ همانندی می ‏داشتند، پیدایش بیماری های واگیری چون وبا، طاعون و یا اِبولا، همه را دراندک زمانی از پا در می ‏آورد. دوگانگی جنسی، سببِ دگرگون شدنِ چگونگیِ همردیفیِ ژن های هر نوزاد می شود.

آنسان که گفته شد، ژن، اساسی‏ ترین هستهِ هستی سازِ هر زینده است، از اینرو، از باکتری‏ ها که بگذریم، هیچ تنی، پذیرنده ژن‏ های دیگری نیست زیرا این کار به معنای واپس زدن ژن‏ های خود برای جا باز کردن و پذیرش ژن ‏های مهمان است. نیمی از ژن ‏های هر نوزاد، از راهِ یاخته ‏های ویژه‏ – کارِ ژن ‏بَر، از سوی پدر، و نیمی دیگر از سوی مادر داده ‏می ‏شود. این چگونگی در هنگام آمیزشِ جنسی روی می‏ دهد و یاختهِ تازه ‏ای پدید می ‏آورد که شالوده نطفه می‏ شود. آمیزش یاخته‏ های همگون ساز، همیشه با نزدیک شدنِ دو جنسِ نر و ماده به یکدیگر روی نمی ‏دهد. برخی از ماهی ‏های نر، اسپرم ‏های خود را در آب رها می ‏کنند و ماهیِ ماده، سازگارترین را به درونِ خود می کشد.

برخی از گیاهان، یا این کار را به پروانگان وا می ‏گذارند و یا آن را در هوا رها می کنند، تا با باد بسوی گیاهانِ ماده وزیده شود. شکل گیری نطفه نیز همیشه در زهدان روی نمی ‏دهد. پرندگان، نطفه را در تخم می ‏گذارند و پستانداران آن را در زهدانِ خود می پرورند. هرچه درگیریِ جنسی در همگون سازی بیشتر باشد، گزینشِ همسر برای آن جنس دشوارتر خواهد بود. در میان بسیاری از جانوران بویژه پستانداران، این درگیری برای مادینگان بیشتر است. نقشِ نرینگان با پاشیدن اسپرم پایان می ‏یابد اما کارِ مادینگان از همانجا آغاز می ‏شود. هر جانورِ نر، می ‏تواند پس از کامکاری، همسرِ خود را رها کند اما جانور ماده نمی ‏تواند از بارور شدن خود پیش گیری کند. این چگونگی، برآیشِ دو ساختار ذهنی ناهمگون را سبب شده است. جانورِ نر، همیشه در پی بارور ساختنِ هر چه بیشترِ مادینگانِ نسل خویش است، از اینرو، نرینگان در گزینشِ مادگان، بسیار بی پروا و آسان گذارند. اما مادینگان با توجه به انرژی و زمانی که پس از آمیزش به کار می‏ برند، بسیار دور اندیش و گزینشگرهستند و بسیاری از آنان پیش از آمیزشِ جنسی، شیفتگانِ خود را آزمایش می کنند.

در پیوند با انسان، زن و مرد می‏ توانند روزها و گاه هفته ‏ها در کنارِیکدیگر با آرامش زندگی کننند، اما چون این دو، دو دیدگاه ناهمایند با یکدیگر داراند، این آرامش بسیار ناپایداراست. این ناهمایندیِ نگرش، ناشی از نقشِ متفاوتِ زن و مرد در همگون سازی است. میانگینِ شمارِ کودکانِ هر زن، بین ۴ تا ۶ نفراست اما اسپرم های هر مرد می ‏تواند بیش از سیصد هزار زن را در دورانِ کارایی جنسی خود بارور کند.۱ هر آمیزشِ جنسی برای مرد به زمان و انرژی اندکی نیازمند است، اما برای زن می تواند سال ها دردِ سر و گرفتاری داشته باشد. اگر چه امروزه در بسیاری از کشورها، زنان می‏ توانند بی هراس از آبستنی با مردان درآمیزند، اما ژرفساختِ روانی و ذهنی انسان در روزگارِ جنگل نشینیِ وی شکل گرفته است و واکنش های غریزی وی در راستای نیازهای او در آن دوران پدید آمده است.

پژوهش ‏های زیست شناسیک نشان داده است که مردان به چهار چیزدر زنان اهمیتِ بسیار می‏ دهند؛ جوانی، تندرستی، باروری، و راستی. این چهار سازه، از دیدگاه برآیشی، تضمین کننده انتشارِهرچه بیشترِ ژن های مرد و ماندگاریِ آن ها در جهان است. هر چه زن جوانتر باشد، نه تنها توانایی جسمی بیشتری برای آبستنی، رویش، زایش و پرورش فرزندِ خود دارد، بلکه زمانِ بیشتری نیز با فرزندان خود خواهد زیست. چنین است که جوانی در پیوند با آمیزشِ جنسی، دلپذیر و فریبنده است. تندرستی، عامل دیگری دردلبری ست. اندام هایِ رُسته و شاداب، نمادی از کاراییِ ژنتیک می ‏باشد و هم از اینرو، تندرستی با زیبایی هم نشین است و بیماری با زشتی. توانِ باروری، برآیندهای بیرونی چندی دارد که بیشترِ مردان آن ها را زیبا می ‏یابند: بلند بالایی، درشتیِ لگن خاصره و درشتی و فشردگی و شادابیِ پستان ها و بر، چندی از نشانه های تواناییِ باروری ست.

هر زنِ آبستنی بی هیچ تردید می‏ داند که کودکی را که در شکم خود دارد از آن اوست، اما هیچ مردی نمی‏ تواند چنین اطمینانی را در باره فرزند خود داشته باشد. از اینرو، مردان در پیوند با زنان خود تا هنگامی که توانایی باروری دارند، بسیار حسود هستند و راستی و یکرنگی را در آنان ارج می‏ نهند و آن را “پاکدامنی” می ‏دانند. زنان نیز چون مردان، به جوانی و تندرستی و باروری و راستی اهمیت می ‏دهند، اما پیش از این همه، به مهربانی و وفا و توانایی ‏های مردان می‏ اندیشند و پیش از تن در دادن به همسری، چندی به “مهرسنجیِ”آنان می ‏پردازند. پایاندادِ بررسی های فراگیری که همزمان در ۳۷ کشورِ جهان با همکاری بیش از ده هزار نفر از گروه‏های گوناگونِ اجتماعی انجام شد، نشان می ‏دهد که آنچه زن و مرد را بیش و پیش از هر چیز بر می‏ انگیزد و به همسری وا می دارد، مهربانی و هوشمندی است. چراییِ این چگونگی را باید در شیوهِ نگهداری و پرورشِ انسان و گردآوری خوراک و نوشاک او در روزگارِ پیش از جستجو کرد.

نوزادِ انسان پس از زاده شده، تا سالیانی چند به نگهداری و پرورش نیازمند است. این کار آن چنان دست و پا گیر است که فرصتی برای کارهای دیگر، بویژه در سال های نخست نمی‏ گذارد. از اینرو، پدر یا مادر ناگزیز از نگهداری و پرستاری از کودک خویش است، تا دیگری به گردآوری خوراک و نوشاک و پوشاک و دیگر نیازها بپردازد. تقسیمِ کار بدین گونه، نیاز به مهربانیِ و گذشت و همکاری دو سویه و نیز هشیاریِ فراوان دارد تا هر کس، بی نیاز از دیگری به کارِ خود بپردازد.

دورهِ باروریِ انسان با دیگر میمون‏ ها ناهمانند است. این دوره برای بسیاری از میمون ‏های مادینه، برآیندهای فیزیکی دارد. برخی از میمون ‏های ماده در این دوره، بوهایی بسیار فریبنده بر‏ای کشیدنِ جنس مخالف بسوی خود، در هوا می پراکنند تا میمون ‏های نر را بسوی خود کشند. برخی دیگر، با برهای شکفته و افروخته، آمادگی خود را نشان می ‏دهند. این چگونگی که یکی دو بار در سال روی می‏ دهد، نه تنها برای آن است که نرینگان در اوجِ باروریِ مادینگان با آنان در آمیزند، بلکه در زمان‏ های دیگر، آنان را رها کنند و آزارِ ندهند. برای انسان، این مکانیزم در زنان که ماهی یکبار، پس از قاعدگی به اوجِ باروری جنسی خویش می ‏رسند، پوشیده و پنهان است. آنان همچنین هماره، از آغازِ بلوغ تا دورانِ یائسگی، آمادگیِ جسمی برای آمیزش جنسی دارند.
پنهان بودنِ دوره باروریِ انسان با دیگر میمون ‏ها و آمادگیِ همارهِ فیزیولوژیکِ زنان، گویای آن است که زنان و مردان در دورانِ برآیشِ این مکانیزم، با هم می ‏زیسته ‏اند و هفته ‏ای یکی دو بار آمیزش جنسی در میان آنان روی می‏ داده است. از اینرو، زنان نیازی به آشکار نمودنِ زمانِ اوجِ بارایی خویش ندارند. این شیوه با ساختار اجتماعی انسان سازگارتر است زیرا که اگر جز این می ‏بود، سرداران، زورگویا و توانمندانِ هر قوم و قبیله می ‏توانستند با بیشتر زنان قوم و قبیله خود، در زمانِ اوج باروری آنان که هر ۲۸ روز یکبار فرا می‏ رسد، درآمیزند و این بسا که چنین کاری را قانونمند نیز بنمایند. شاید نیز این چگونگی بیشتر با تواناییِ هماره انسان در آمیزش سر و کار دارد. البته این توانایی و آمادگی فیزیولوژیک، تنها در دوران باروری وجود دارد و اگر چه در هنگام پیری بسیاری از آرمان های جنسی همچنان برجا می‏ ماند، اما توانایی آمیزش، زمانمند و پایان پذیر است.

آبستنی

از دیدگاه برآیشی، ناخوشی های دوران آبستنی را باید ناشی از نیازهای ناهمگونِ مادر و فرزند دانست۳. در این دوران، دو جاندار در یک تن، در پیِ بهره ‏وریِ هر چه بیشتر از آن تن به سودِ خویش اند. از سویی کودکِ روینده بر آن است تا نیازهای خود را بی توجه به نیازهای تنِ میزبانِ خود برآورد. از سوی دیگر، ساختار ِ ژنتیکِ مادر می ‏کوشد تا رویش و زایش فرزند، با زیانِ هر چه کمتر به تن و جانِ مادر به پایان برد. این کشمکش، ریشه در نبردِ نیاز هر دو تن به ماندگاری دارد.

در هر آمیزشِ جنسیِ زن و مرد، بیش از دو ملیون اسپرم بسوی تخمک ‏های زن رها می ‏شود که از این شمار تنها یکی از آن ‏ها می ‏تواند پیروز شود و تخمکی را بارور سازد. تخمکِ بارور شده، همیشه در ماندگاری و رویش کامیاب نیست و تن ِ زن، پس از بارداری، هورمونی بنام ۴(hCG)، در خون مادر می ‏ریزد تا مغز وی را از حضورِ خویش آگاه سازد. مغزِ مادر با بررسی نوع و کیفیت این هورمون، تندرستی و سترگیِ ژنتیک آن تخمک را می‏ سنجد و در پرتو آن سنجش، یا آن را می نشاند و یا از میان بر می دارد. هر گونه کژریختی و کاستیِ ژنتیک سبب می‏ شود که مغزِ مادر، آن تخمکِ باردار را از بدن بیرون براند. تخمکِ مانا، تا چندی به پخشِ هورمونِ hCG، در خون مادر می پردازد. این هورمون سببِ تهوع و استفراغِ مادر در دوران آبستنی می ‏شود تا با بیرون ریختنِ غذای مادر از معده وی، کودک را از سم‏ های غذایی در امان بدارد.

در دورانِ آبستنی، نطفهِ روینده، ماده‏ای بنام (hPL)۵، در خونِ مادر می ‏ریزد تا قندِ خون وی را بالا بَرَد و گلوکزِ بیشتری به نطفه برساند. این کار، بدنِ مادر را به تولیدِ انسولینِ بیشتری وادار می ‏کند. افزایشِ قند خون و بیماری قند که برخی از زنان در دوران آبستنی می‏ گیرند، بازتابِ این چگونگی ست. بالا رفتنِ قندِ خون، بدن مادر را به تولیدِ انسولینِ بیشتری وا می ‏دارد و اگر بدنِ زن آبستن در این دوران توانایی تولید انسولین نداشته باشد، به بیماری قند مبتلا می ‏شود.
یکی دیگر از ناخوشی‏ های دورانِ آبستنی، بالا رفتنِ فشار خون است. در آغازِ آبستنی، یاخته‏ های جنینی چندی از عصب‏ ها و ماهیچه‏ های زهدان را ناکاره می ‏کنند تا خونِ بیشتری بسوی رحم روانه شود. این کار، فشارِ خون مادر را بالا می‏ برد. کودکانِ زنانی که پیش از آبستنی فشار خو ن دارند، بسیار درشت ‏تر از کودکانِ دیگرند. گاه فشارِ خونِ این کودکان نیز بالاست و تا پایان زندگی نیز آنچنان می‏ ماند. شاید این چگونگی از آنروست که ژن و یا ژن هایی که فشار خونِ زن را در هنگامِ آبستنی بالا می برند، با گذر به نسلِ آینده همچنان در تن آنان کارا می ‏ماند. نیازِ بیشترِ کودک به خون، برای گرفتنِ آهن و پروتئین ‏های گوناگون است۶.

سالمندی و بیماری

پیری و مرگ، دو چیستان بزرگِ برآیشی ست که ذهن هر زیست شناس را به کاوش وا می‏ دارد. اگر چه در انسان نشانه ‏های سالمندی، پس از میانسالی آشکار می‏ شود، اما فیزیولوژی پیری، اندی پس از بلوغ آغاز می ‏شود و بسیاری از قهرمانانِ ورزشی در دهه سوم زندگی خویش، میدان را ترک می ‏کنند. پیری، روند ِکندِ ناتوانی و روانه شدن گام بگام بسوی مرگ است و در هشتادمین سال زندگی هر نسلِ همسال، تنها ۵ درصد از آن ها زنده می مانند. اگر چه دانش و بهداشت در روزگار ما میانگینِ زندگی را در بسیاری از جاهای جهان بالا برده است، اما با اطمینان کامل می توان گفت که بیش از ۹۹ درصد از جمعیت کنونی جهان، در یکصد سالِ دیگر زنده نخواهد بود. این رقم در ۱۱۵ سال دیگر به ۱ درصد کاهش خواهد یافت، یعنی تنها ۱درصد از مردم زنده جهان به ۱۱۵ سال دیگر خواهند رسید.

افزایشِ میانگین زندگی در سده کنونی، با افزایش طول زندگی همراه نبوده است. سده ‏ها پیش، شمارِ اندکی از مردم جهان بیش از ۱۱۵ سال می زیستند و امروز نیز این رقم، علیرغم افزایش میانگینِ زیست، همچنان چونان آن روزگاران است و برای نمونه، در انگلستان در سال ۲۰۱۱، با آنکه بیش از ۱۲۰۰۰ نفر سالمندِ صد ساله زندگی می کرد، تنها یک نفر ۱۱۵ ساله در این کشور وجود داشت. در امریکا، میزان مرگ و میر در میان ۱۰ سالگان، ۲ نفر از هر ده هزار نفر در سال است، اما در میانِ ۹۰ سالگان، چهار هزار نفر در هر ده هزار نفر می باشد. هر فردِ صد ساله در آن کشور، تنها ۳۰ درصد شانسِ رسیدن به صد و یک سالگی دارد.

پی آیندِ پیری در میان همه زیندگان، مرگ است. یاخته های بدنِ انسانِ صد ساله، بیش از ۹۰ درصد از کارایی خود را تا رسیدن به آن سن از دست می ‏دهند. این چگونگی از آنروست که یاخته ‏ها در ۹۰ سالگی، رویگرفت های دوری از یاخته‏ های آغازینِ زندگی هستنند که بر اثر خطاها و کاستی های گرته برداری، ناتوان از همگون سازی‏ می ‏شوند. همچنین، نیروی مصونیت سازِ بدن، با ساختن و پرداختن و پخشِ پادزهرهای گوناگون، یاخته ‏ها را اندک اندک، ناکاره و فرتوت می ‏کند۷.

برخی از زیست شناسان برآنند که بسیاری از سرطان ها و بیماری های دوران پیری مانند، بیماری‏ های کمبود آهن، الزایمر، و پارکینسون، ناشی از ژن های دو نقشه است. این ژن ها در دوران کودکی و جوانی، نقشِ سازنده‏ ای دارند، اما در دوره سالمندی به زایشِ بیماری های بدخیم می ‏پردازند. برای نمونه، کارکردِ ژنی که جگر را به جذبِ آهن از مواد غذایی وا می‏ دارد، در جوانی، که بدن به آهن بیشتری نیازمند است، از کمبودِ آهن و پی آمدهای آن جلوگیری می ‏کند. اما این ژن ها در میانسالی، جگرِ دارنده خود را نابود می ‏کند.۸ ویرانگریِ نقش این گونه ژن ‏ها در پیری، از برگزیده شدن آن ها برای سپارش به نسل های آینده نمی کاهد زیرا در زمانِ برآیش این ژن‏ ها، کمتر جانوری به پیری می‏ رسیده است.

گفتیم که در جنگل، هیچ جانوری به پیری نمی رسد زیرا گذشته از پایین بودن میانگینِ عمر، ناتوانی ناشی از میانسالی و هماوردی با جوانترها، سببِ از پا در آمدن جانوران در چنگال درندگان دیگر می ‏شود. انسان نیز تا زمانی که به کشاورزی نرسیده بود، به پیری نمی رسید زیرا پیری با زندگیِ دشوارِ کوچندگی و شکارگری و قشلاق، سازگار نیست و نیز میکروب ‏ها و ویروس های خطرناک، کمترمجالی برای زندگی دراز به انسان می دادند. امروز نیز که در برخی از کشورهای جهان، میانگینِ زندگی به بیش از ۷۰ سال رسیده است، بسیاری از مردم در کشورهای تهیدست، به چهل سالگی نمی رسند. از اینرو، پیری و بازتاب های آن را می ‏توان پدیده تازه ‏ای دانست که در نیم سده گذشته در میان کشورهای صنعتی پدیدار گردیده ‏است.

بسیاری از کُنش‏ ها و کوشش‏ های هدفمندِ ژنتیک در زمان جوانی، بدن جانوران را اندک اندک به ناگارگی می‏ کشانند. برآیش شناسان، پیری را برآیندِ ناگزیری از جوانی می دانند. کاراییِ اسید معده در دستگاه گوارش، نمونه ‏ای از این چگونگی ست؛ رویشِ فزاینده این اسید در زمان جوانی، بسیاری از قارچ ‏ها و میکروب ‏های انگلی را که با خوراک و نوشاک به معده وارد می‏ شوند، می سوزاند و نابود می ‏کند. اما در پیری که توان دستگاه گوارشی کاهش می یابد، این اسید، زخمِ معده و اثنی عشر می آورد۹.

این چگونگی برای آن است که از دیدگاه ژنتیک، هدفِ بنیادینِ زندگی هر زینده، واسپاری ژن های خود به آیندگان است و چون این کار در جوانی روی می ‏دهد، همه نیروهای آن زینده باید برای هر چه بهتر و بیشتر سپاریِ ژن‏ هایش به آیندگان بسیج گردد. چنین است که بسیاری از بیماری ‏ها پس از دورانِ یائسگی آغاز می شوند. بسیاری از این بیماری ها، بهای نیرویی ست که انسان در جوانی دارد و تاوانی ست که بدن برای اوجیدنِ جنسی در جوانی پس می دهد. این تاوان برای نرینگان هر زینده، بسی سنگین تر از مادینگان است. در نژادِ انسان، مردان نزدیک به ۶ سال زودتر از زنان می میرند و تنی آسیب پذیرتر از آنان دارند. ژرفساختِ روانیِ مردان، پرخاشگرتر و ستیزه جوتراز زنان است. این ژرفساخت در هر مرد، اشتهای بی پایانی برای پخش ژن های خود در تخمدانِ زنان را پدید می آورد. آنسان که پیش تر گفتیم، هر مرد می تواند در زمانِ کارایی جنسی خود، بیش از سیصد هزار زن را آبستن کند.۱۰

برآیش شناسان برآنند که چون پیری، برآیندِ کارکرد ژن های بسیاری در زمان جوانی است، پیش گیری از آن نیز شاید هر گز میسّر نگردد. البته دویست سال پیش نیز، پیش بینی این که روزی میانگین زمان زندگیِ انسان به بیش از ۷۰ سال برسد، ناممکن می نمود. بااین همه، بدبینی در دانش، بخش سازنده‏ ای از آن است و دانشمندان را در روزگار ما از پی جوییِ کیمیا و آبِ زندگانی باز داشته است.

بخش نخست.

برآیش، آمیزش و زایش‌، (۱)


بخش دوم.

برآیش، آمیزش و زایش‌، (بخش دوم)

…………..
https://www.balatarin.com/users/eh118/links/submitted

یادداشت ها:
. البته این شمار، میانگینی از همه کشورهای کنونیِ جهان است که از سوی سازمان بهداشتِ جهانی تهیه شده است. در برخی از این کشورها، بیشترِ زنان بیش از دو فرزند نمی آورند و در برخی دیگر، داشتنِ کمتر از ۸ تا ۱۰ فرزند، کمبود به حساب می آید.

۲. گفتمان، “مهر سنجی”، را در اینجا در برابرِ Bond Testing، آورده‏ام. باید گفت که آنچه در اینجا آمده ‏است، پایاندادِ پژوهش ‏هایی است که در اروپا و امریکا، با توجه به فرهنگ آن کشورها انجام شده ‏است. شیوه همسر گزینی در هر فرهنگ بنیان ‏های ارزشیِ ویژه خود را دارد.

۳. Haig, D. (1993) Quarterly Review of Biology Review.
۴. Human Chronic Gonadotropin Human Placental Lactogen

۵. Avise, J.C. (2013) Evolutionary Perspectives on Pregnancy. Columbia University Press.

۷. Comfort, A. (1979), The Biology of Senses and The Joy of Sex. Elsewhere, New York.

۸. Albin,R. (1988) Evolutionary Ecology.

۹. اسیدِ معده به وسیله ژنی که هورمونِ گوارشی پپسینوژن (Pepsinogen) دارد، کنترل می شود. بدن کسانی که این ژن را دارد، در جوانی مصونیت بیشتری در برابر همه میکروب ها و قارچ های زهرآگین نشان می ‏دهد، اما با آغازِ پیری به زخمِ معده کشیده می ‏شود. برای آگاهی بیشتر در این باره، نگاه کنید به؛ Albin,R.L. (1988)

۱۰. Randolph, M. (2001) Evolution and the Capacity for Commitment (Russell Sage Foundation Series on Trust).

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)