بخش نخست را در لینک زیر بخوانید:

برآیش، آمیزش و زایش‌، (۱)

رفتارها و کردارهای زمانه ‌ای، درهر زمان‌ و هر سرزمین‌ شکل‌ِ ویژه ‌ای‌ بخود می‌ گیرند. نمونه‌ این‌ چگونگی، پنداره‌ همگانی‌ِ حجم‌ِ تن‌ در سرزمین ‏های‌ گوناگون ‌است‌. در برخی‌ از فرهنگ‏ ها، فربهی‌ زیباست‌ و در برخی‌ لاغری‌. گاه‌ در تاریخ‌ سرزمینی‌، زمانی‌ لاغری‌ با زیبایی‌ همنشین‌ می ‌شود و در دوره‌ ای‌ دیگرچاقی‌. اصطلاحِ “چاق سلامتی” در زبان فارسی، نشان می دهد که در گذشته نه چندان دور، چاقی، نشانه سلامتی بوده است. البته‌ این‌ چگونگی‌ پیدایشی‌ دمدمی‌ و بیهوده‌ ندارد و پیرو منطق ‌ِویژه‌ خویش‌ است‌. در دوره ‌ها و یا سرزمین ‏هایی‌ که‌ مواد غذایی‌ اندک‌ و دشواریاب‌ است‌، چاقی‌ نمادِ زیبایی‌ می ‌شود، زیرا فردِ فربه‌، با نمایش‌ حجم‌ تن ‌خود نکته ‌ای‌ بسیار اساسی‌ را با نهادِ ناخودآگاه‌ دیگران‌ در میان‌ می ‌گذارد و آن ‌نکته‌ این‌ است‌ که‌ در چنین‌ زمان‌ و یا زمینی‌ که‌ بسیاری‌ از مردم‌ از بی‌ خوراکی‌ می‌ میرند، من‌ آنسان‌ زیرک‌ و سازگار با زیستبوم‌ خویش هستم که‌ بسی‌ بیش‌ از آنچه ‌برای‌ ماندگاری‌ مورد نیاز است‌ در خود و با خود دارم. پس‌ آی‌ آدم‏ ها، اگر کسی ‌از شما در پی‌ِ یافتن‌ بهترین‌ همسر برای‌ همگون‌ سازی‌ و سپردن‌ ژن‏ های‌ خود به‌ آینده‌ است‌، بسوی‌ من‌ بیاید و پیشنهادِ آمیزش‌ دهید تا اگر من‌ شما را بپسندم‌، پیشنهادتان‌ را پذیرا شوم‌. چنین‌ است‌ که‌ در چنان‌ زمانی‌، فربهی‌ نمادِ سازگاری‌ و ماندگاری‌ِ بیشتر می ‌شود و با زیبایی‌ پیوند می‌ خورد. در حقیقت ‌بسیاری‌ از جانوران‌ِ مادینه،‌ بویژه‌ در رده پستانداران‌، سلامت‌ و سازگاری‌ ِ ژنتیک‌ خود را با نمایش‌ ذخیره‌ چربی‌ خود به‌ نرینگان‌ می‌ نمایانند. پستان و دنبه، دو نمونه از این نمادهای سلامت اند. این‌ کار برای‌ آن ‌است‌ که‌ چربی‌ در طبیعت‌ ماده‌ ای‌ بسیار گرانبها و کمیاب‌ است‌ و در هیچ‌ جنگلی‌ جانورِ فربه‌ وجود ندارد. در میان‌ میمون ‏ها، مانند بسیاری‌ از پستاندارانِ‌ دیگر، ارگان‏ های‌ آمیزشی‌ مانند پستان ‏ها و بَر، تودهایی‌ ازچربی‌ ست‌ تا گرایش‌ طبیعی‌ انسان‌ بسوی‌ چربی‌، این‌ کوهینه ‌های شهوت زا را دلپذیر وافسونگر بیابد.۱

در روزگار کنونی‌ که‌ کشاورزی‌ و دامپروری‌ِ مدرن‌ ِ ماشینی‌، پرورش‌ و پروار دانه‌ ها و دام ‏ها را چند چندان‌ کرده‌ است‌ و چربی‌ و شیرینی‌ به‌ آسانی‌ در بسیاری از سرزمین‏ ها یافت‌ می ‌شود، افزایش‌ حجم‌ تن‌ دیگر نمی ‌تواند نمادِ سازگاری‌ِ انسان‌ باشد. در حقیقت‌، در سرزمین‏ هایی‌ که‌ خوراک‌ و نوشاک‌ فراوان‌ است‌، سازگاری‌، خودداری‌ از خوردن‌ِ چربی‌ و شیرینی‌ و شیرینی ‌نماهاست‌ و دیگر نه‌ فربهی‌، که‌ خوشتراشیِ تن‌ در آن‌ سرزمین‏ها نمادِ نیکو زیستن ‌است‌. چنین‌ است‌ که‌ در نیم سده گذشته در کشورهای‌ غربی‌، پیراستن تن از چربی،‌ ارجمند شده ‌است‌. تاریخ‌ روندهای‌ اجتماعی‌ در انگلستان‌ نشان‌ می ‌دهد که‌ تا یکصد سال‌ِ پیش‌، مردم‌ این‌ کشور فربهی‌ را نشانه‌ کارایی‌ و زیبایی‌ِ تن ‌می‌ پنداشتند، اما امروزه‌ در این‌ کشور، مردم‌ سالیانه‌ میلیون ‏ها پوند در راه‌ شیوه ‌های‌ گوناگون‌ِ کاهش وزن و لاغری خرج‌ می‌ کنند.

پیش تر گفتیم‌ که‌ انسان‌ هر آنچه‌ را که‌ در جنس‌ مخالف‌، نمادِ همگون‌ سازی‌ِ بهتر و بیشتر است‌، زیبا می ‌یابد. این‌ نمادها در زنان‌؛ جوانی‌، سلامتی‌، تابناکی‌ و بی‌آلایشی‌ِ پوست‌، درشتی‌ لگن‌ و چشم‌، بلندی‌ِ بالا، فشردگی‌ و شادابی‌ِ پستان‏ ها و بر، و نیز مهربانی‌ و هوشمندی ست‌. این‌ ویژگی ‏ها در مردان‌، افراشتگی‌ِ تن‌، ستبری‌ِ سینه‌، فشردگی‌ ِ ماهیچه ‌های‌ بازوان‌ و ران ‏ها و نیز زیرکی‌ و هوشمندی ‌و آسان‌ گذاری ست‌. بسیاری‌ از نمودهای‌ این‌ نمادها اکنون‌ نقش‌ِ زیستیاری ‌چندانی‌ ندارد، اما روندهای‌ برآیشی‌ آنچنان‌ کُند است‌ که‌ گاه‌ کرداری‌ که‌ در پی ‌نیازِ ویژه‌ ای‌ برآمده‌ است‌، میلیون ها سال‌ پس‌ از برطرف‌ شدن‌ِ آن‌ نیاز، همچنان ‌پا برجا می‌ ماند. زیبایی‌ِ افراشتگی‌ِ تن‌ و بلندی‌ بالا و درهم‌ فشردگی‌ِ ماهیچه ‌های‌ تن‌ برای‌ آن‌ است‌ که‌ این‌ ویژگی‌، انسان‌ را در دویدن‌ و گریزِ بهنگام‌ از چنگ‌ ِ جانوران‌ درنده‌ در روزگارِ جنگل‌ نشینی‌ یاری‌ می‌ کرد. امروزه ‌زندگی‌ِ انسان‌ چنان‌ دیگرگون‌ شده‌ است‌ که‌ دیگر وی‌ در بسیاری از سرزمین ها، نیازی‌ به‌ دویدن‌ برای ‌گریز از دست‌ جانوری‌ شکارگر ندارد. زیبایی‌ِ درشتی‌ و شادابی‌ پستان های ‌زنان‌ِ جوان‌ از آنروست‌ که‌ این‌ اندام ها، نمادِ تنی‌ سالم‌ و سرشار و آماده‌ برای‌ ژن ‌پذیری‌ و باروری هستند‌. هم‌ از اینروست‌ که‌ مردان‌ آن ‏ها را زیبا می ‌یابند و در مردان‌، افراشتگی‌ تن‌ و فشردگی‌ِ ماهیچه ‌ها نشانه‌ سلامت‌ِ ژن ‏های‌ سازنده‌ِ آن ‌است‌ و زنان‌ را برای‌ پذیرش‌ سازگارترین‌ ژن ‏ها بسوی‌ آمیزش‌ می‏ خواند.

نمونه ای از کردارهای زمانه ای، چگونگی سایش و مالشِ پوست بر پوست است. نیاز به این چگونگی در کردارهای آمیزشی، نیازی زمینه ای ست. اما راه ها و شیوه های آن رنگی فرهنگی بخود می گیرد. گاه بوسیدن دست و پا، پیش آیندِ آمیزش جنسی می شود و گاه بوسیدن گونه و یا لب و یا چشم و یا گوش و یا پیشانی. بوسه اسکیموها، ساییدن نوک بینی بر نوک بینی دیگری ست. بیابان زیان کلاهاری، با یک لب می بوسند. بوسه فرانسوی، لب و زبان و دهان را درگیر می کند. بوسه پروانه، به هم زدن نوک مژه های چشم دو نفر به یکدیگراست.

رفتارها و کردارهای زمانه ای، پیرو روندها و رویدادهای دیگر اجتماعی نیز هست. اهمیت شستشو و دسترسی به آب گرم و فراوانی و ارزانی شوینده های شمیمایی مدرن، شیوه آمیزش و نزدیکی تن به تن را در سده گذشته در بسیاری از کشورهای جهان دگرگون کرده است.

نمونه دیگری از رفتارها و کردارهای زمانه ای در کُنش های آمیزشی، برتر پنداری برخی از ویژگی های کالبدی نژادی ست که انسان آن را قدرتمند می پندارد. این نژاد در روزگارِ ما، سفید پوست اروپایی ست که آورنده نگرش مدرن و بانی انقلاب صنعتی اورپا بوده است و زیبایی را از سده گذشته تا کنون، در رسانه های جهانی خود مانند؛ سینما و تلویزیون در داشتن پوستی سفید و مویی طلایی و چشمانی آبی و بینی ای کوچک تعریف کرده است۲. این پرسش که چرا جهانیان این تعریف را پذیرفته اند و خواهان در آوردن ریختِ خود به شکل سفید پوستانِ اروپایی هستند، رشته ای ست که سری دراز در روانشناسی قدرت دارد. در زبان فارسی اشاره به نمادهای زیبایی مانند؛ “بُت چین”، “خال هندو”، “یارِ شیرازی”، نشانه هایی از نمادهای زمانمند دیگری از زیبایی، در دروره های گذشته است.
زیبایی روی و موی و اندام های زن و مرد در هر سرزمین، پیوند نزدیکی با چگونگی بهزیستی و ماندگاری درآن سرزمین دارد. برای نمونه، شکل بینی ساکنانِ هر سرزمین، در پرتو آب و هوای آن برآمده است. در سرزمین های سردسیر، شش های انسان به هواکشی کوچک و کشیده نیاز دارد تا هوای سرد را پیش از رساندن به شش ها گرم تر کند و از آسیب رسانی به شش ها جلوگیری کند. اما در کشورهای گرمسیرکه نیازی به ملایم تر کردن هوا پیش از فرستادن آن به شش نیست، بینی مردم بزرگ و پرموست. موی داخل بینی فیلتری برای پیش گیری از ورودِ گرد و غباردر سرزمین های خشک و گرم، به درون شش هاست. اما چون فرهنگ حاکم برجهان، سنجه های زیبایی ریخت انسان را تعریف می کند، اکنون بینی کشیده و قلمی اروپایی، فارغ از نقش برآیشی آن در سرزمین های سرد سیر اروپای غربی، بینی مد روز در جهان است و زنانی نیز که در بیابان های گداخته عربستان می زیند، بینی های بزرگ و همخوان با زیستبوم خود را، با عمل جراحی کوچک می کنند.

نمونه دیگری از رفتارها و کردارهای زمانه ای که در پرتو قدرت فرهنگ حاکم برجهان، روانشناسی مردم را شکل می دهد، کاربُردِ داروهای سفید کننده پوست و رنگ مو در کشورهای آفریقا و آسیاست. اگرچه این کاربرد، هرسال شمار بزرگی از زنان و مردانی را که در سفید کردن رنگ پوست خود با داروهای شیمیایی زیانبخش هستند، به بیماری های پوستی دچار می کند و برخی را به کام مرگ می فرستد، اما ناامنی روانی زنان و مردانی که خود را ناگزیر از کاربرد این مواد می دانند، پیوند یکراستی با گسترش فرهنگ فراگیرِ رسانه ای غربی دارد که ویژگی های زیبایی را پوست سفید و موی طلایی و بینی کوچک و میانِ باریک می داند.
چون رفتارها و کردارهای آمیزشی انسان با عواطف بسیار ژرف و توانمندی مانند؛ مهر، عشق، نفرت، حسد و آسیمه سری و دیوانگی سروکار دارند، از دیرباز به گستره های آئین و اخلاق و قانون کشیده شده اند. این کردارها و رفتارها در جهان جانوری کارکردی خودکار و خودگردان دارد، اما چون انسان آگاه از وجود خویش در جهان است و می تواند معادلات سیستم های خودگردان جهان را بهم بزند، جامعه ناگزیراز پدید آوردن هنجارهای قراردادی برای قانونمند کردن شیوه های آمیزش است. این چگونگی تن انسان و چگونگی نگهداری از آن را اخلاقی و سیاسی کرده است. تن انسان سرچشمه همه دلبری ها و دلاوری ها وسوزها وسازهاست. هم از اینروست که همه دین ها و آئین ها، برای اداره امور تن، فرمان ها آورده اند. برخی آن را فتنه انگیز خوانده اند و پوشاندن و پنهان داشتن آن را بهتر دانسته اند و برخی آن را پرستشگاه زیبا پرستان. در حقیقت، پنداره های هرآئین از تن را می توان زمینه هستی شناسی آن دانست۳.

اهمیت واتاب های رفتارها و کردارهای آمیزشی، سبب شده است که بسیاری از آئین ها، دین ها و حکومت ها، اداره تن را در قلمرو خود بدانند و آداب ِ ادب خود را برآن حکمفرما کنند. هرگاه وهرجا که این چگونگی رُخ می دهد و مردم را ناگزیز از دوگانگی رفتاری و کرداری می نماید، شیرازه همزیستی و اخلاق ازهم وامی گسلد. فرهنگ های دینی، رفتارها و کردارهای آمیزشی را پنهان و پرده پوش می خواهند و پرداختن بدان ها را سزاوار گوشمالی می دانند و گفت و شنود درباره آن ها را در گستره همگانی نادرست می دانند و نکوهش می کنند. این کوشش نوجوانان را به آزمایش در این میدان وا می دارد و پدیده ای طبیعی را که می تواند و باید، کامجویی را زمینه پیوند و همگون سازی کند، به تجربه ای مکانیکی و گاه هراسناک، بویژه برای دختران و زنان بدل می کند. این چگونگی همچنین بسیاری از جوانان را به کژرفتاری های آمیزشی می کشاند.۴
آمیزش در بسیاری از فرهنگ های دینی، ابزارِ زایش و همگون سازی ست. این چگونگی در برخی از سنّت ها تا آنجا پیش رفته است که در آن دختران را ختنه می کنند تا با بُریدن گیرنده های کامجویی دختران، از آن ها ماشین های جوجه کشی بسازند.۴ چنین است که رفتارها و کردارهای زمانه ای که در هر زمین و زمان شیوه ویژه خود را دارد، همیشه و در همه جا، در راستای سازگاری بیشتر انسان و ماندگاری او در جهان نیست. برخی از آئین ها و سنّت های فرهنگی، خودداری از آمیزش را کاری پسندیده و ستودنی می دانند و همگان را به چنان شیوه زیستی فرامی خوانند. گاه کاربرد داروهای روان گردان، همزمان با درگیری های آمیزشی، مُدِ روز می شود و گاه کردارهایی خطرناک که هیچ جانوری جز انسان را یارای اندیشیدن بدان ها نیست.
اگرچه کُنش های آمیزشی در سراسر تاریخ سیاسی بوده است اما این کُنش ها در روزگار ما بیش از پیش با سیاست درگیری دارد. این درگیری بازتاب ِ ستیز ادیان و سنت های کهن با حقوق بشراست که انسان را در رفتارهای و کردارهای آمیزشی خود آزاد می داند و گزینش همجنس را برای آمیزش و همسر گزینی، حق انسان می داند. از سوی دیگر، از چشم انداز بسیاری از سنّت های اجتماعی، همجنس گرایان، افرادی بیمار، آلوده و فاسد پنداشته می شوند. نگرش های دینی از این فراتر رفته اند و این گروه از مردم را سزاوار ِ نکوهش و پادافره و گاه سنکسار می دانند.
رویداد دیگری که در زمان ما سیاسی تر شدنِ کُنش های آمیزشی را دامن زده است، افزایشِ آگاهی جنسی زنان و نگرش تازه ای در انسان شناسی بنام، “فمینیسم” است. از دیدگاه این نگرش، رفتارها و کردارهای آمیزشی، برساخته های فرهنگ مرد سالار هستند که بسود مردان ساخته شده اند و ساختار آن ها به گونه ای ست که در آن، زنان ابزار هوسرانی، کامجویی و خوشداشت مردان انگاشته می شوند. بازتاب این نگرش بر آموزش و پرورش سبب شده است که اندیشه و کُنش های آمیزشی در کشورهای صنتعی جهان، پیرو منش تازه ای شود. منشی که در آن، زن، حقوقی برابر با مرد دارد و می تواند هرگاه که بخواهد، گزاره های قرار داد ِ هم بستری و همزیستی را بررسی و بازنویسی کند.
دین و سیاست دو اهرم کنترل کننده کُنش های انسان در جهان اند. این هردو، همه رفتار و کردارهای انسان را پیرو الگوهای اخلاقی خود می خواهند تا انسان را سربراه و پیرو آرمان های خود کنند و همه کنش ها و واکنش های او را پیش بینی پذیر نمایند. از اینرو، رفتارها و کردارهای زمانه ای، همیشه و در همه جا، انگ و رنگی دینی و سیاسی دارند. البته ردپای این دو را به آسانی نمی توان دید، اما با اندکی درنگ و دیدبانی می توان بازتاب های زیانمندِ دین و سیاست را در کنش های آمیزشی شناسایی کرد. نمونه هایی از این بازتاب ها، ختنه زنان و نیز آزاد ی ازدواج با نزدیکان ژنتیک از چشم انداز برخی از دین هاست. نمونه دیگر، پیش گیری برخی از گروه های اجتماعی از نزدیکی با گروه های دیگر به بهانه های قومی، فرهنگی و سیاسی ست.
با آغاز سکنا گزینی انسان‌ پس‌ از پیدایش‌ کشاورزی‌ و دامپروری‌، دگرگونی‌ های رفتاری‌ و کرداری‌ او سبب‌ شد که‌ نمادها و نشانه ‌های‌ دیگری‌ به‌ نمادهای‌ طبیعی‌ِ زیبایی‌ِ جنسی‌ پیوند داده‌ شود. این‌ چگونگی‌ برای‌ آن‌ بود که‌ انسان‌ِ بار نهاده‌ و جامه‌ پوش‌، دیگر نمی‌ توانست‌ ماهیچه ‌های‌ درهم‌ و فشرده خود را از پشت‌ِ جامه‌ به‌ نمایش‌ بگذارد. از اینرو اینک‌ شیوه‌ های‌ گوناگون‌ِ تن ‌پوشی‌، با چشمداشت‌ به‌ زیبایی‌ آن ‏ها پدید می آید و هر شکل‌ ازپوشش‌، پیامی ‌ درباره‌ کیستی‌ ِ پوشنده ‌اش‌ دارد.
امروزه‌ که‌ سازگاری‌ و ماندگاری‌ تنها با امکان‌ِ دسترسی‌ به‌ سازه ‌های ‌زیستی‌، مانند؛ خوراک‌، پوشاک‌ و مسکن‌ تعریف‌ می‏ شود، گذشته‌ از سازه ‌های‌ آماده‌ طبیعی‌، شیوه‌ و میزان‌ مصرف‌ هر کس‌ می‌ تواند نمادِ چگونگی‌ دسترسی‌ او به‌ سازه ‌های‌ زیستی‌ باشد و در کُنش‏ ها و کوشش‏ های‌ جنسی‌ کارگر افتد. آرایش‌ با آویزه ‌ها و سینه ریزهای گران با گوهرهای کمیاب‌، نمادی از این چگونگی ست که دارایی دارنده آن ها را به رُخ بینندگان می کشد. نیز، پیشینه خانوادگی، پیوندهای کاری، قومی و پایگاه اجتماعی وعنوان هایی چون، دکتر، مهندس، استاد، همه نمادهایی از نمودهایی کارساز ِ اجتماعی هستند.
رفتارها و کردارهای‌ آمیزشی‌ در نهادِ جانوران‌ چنان‌ زمینه ای ژرف‌ و پایدار دارند ‌که‌ همه‌ زاویه ‌های‌ زندگی‌ آنان‌ را دربر می‌ گیرد. آورندگان‌ِ برخی‌ از آئین ‏ها وشیوه ‌های‌ زیستی،‌ با آگاهی‌ ازاین‌ چگونگی‌ برآن‌ شده ‌اند که‌ زن‌ و مرد را در جامعه‌ از هم‌ جدا کنند و هر گونه‌ رویارویی‌ِ این‌ دو را پیرو قانون‌ ویژه ‌ای‌ نمایند. این‏ گونه‌ پاسخ‏ ها دیری‌ نمی ‌پاید و راهکارِ اساسی‌ و خِرد پذیر نیست‌ زیرا که‌ با گوهر هستی‌ که‌ همانا آمیزش‌ و زایش‌ و رویش‌ و روش‌ است‌، ناسازگار است‌.
دنبــــاله دارد.
ابراهیم هرندی
http://goob.blogspot.co.uk/
یادداشت ها:
۱. Hayden, B. (1981) In; Omnivorous Primates. Columbia University Press: New York.

Morris, I. (2011) Why the West Rules–for Now: The Patterns of History, Picador. UK. 2 . ادوارد سعید نیز در کتاب اورینالیسم، اشاره های فراوانی به این چگونگی دارد.

۳.آنان که در پی پیرایش جان، تن را خوار می دارند و به خیال خام خود مغز را از پدیدارها برمی دارند و “پوست را پیش خران”، می اندازند، نمی دانند که کوچک ترین، کار ِ تن، ساختن جان است. اگر تن انسان نبود، نه از جان خبری می بود و نه از جان آفرین. خدا و جان و جن و جهان، همه ساخته کارگاه خیال انسان اند. کارگاهی که در گوشه ای از تن انسان بنام مغزجا دارد و هماره در کار بافتن رویاهای رنگین است تا در هر دوره از زندگی، رنگین کمانی درخور حال و روزِ انسان، فراروی او بگذارد و وی را به ماندگاری در جهان و سازگاری با زندگی و پرداختن بدان دل گرم کند.
فردانیت انسان از تن او آغاز می شود. چنین است که تن در فرهنگ هایی که فردانیت را بها نمی دهد، خوار و زبون پنداشته می شود. این ارزشداوری را در کاربرد واژه “تن”، در زبان این فرهنگ ها می توان دید. واژه هایی چون، تن پرور، تن آسا، تن لش، تنبل و … در زبان فارسی، نمونه هایی از این چگونگی ست. هم نیز هزاران هزار شعر و مثل و متل و افسانه در ادبیات فارسی درباره خواری و ناپایداری تن و ارجمندی و والایی جان.
“فتنه”، واژه ای عربی با دو معنای گوناگون است؛ یکی مثبت بمعنای دلبری و وسوسه انگیزی و آتش افروزی. نمونه این کاربرد در قرآن است که مال و اولاد را فتنه خوانده است. فتانه، به همین معنا نام هنری مناسبی برای رقاصه کاباره است. اما معنای منفی این واژه که امروز کاربرد بیشتری دارد، آشوبگر و خرابکار است، مانند فتنه سال فلان، یا فته ضد انقلاب.

۴. مراد از کژکردارى ‏هاى جنسى، کشش ‏ها و کوشش هاى آمیزشى است که جانِ فرد و یا دیگران را با خطر روبرو مى کند، مانند؛ گرایش به آمیزش با کودکانِ خرد سال و یا کردارهاى آمیزشىِ سادیستى و مازوخیستى که در آن ها کامکارى با آزارِ خود و یا دیگران همراه است.
۵. میانگین شمار فرزندان هر خانواده در برخی از کشورهای فقیراسلامی مانند سومالی، سودان و بنگلادش از ۸ تا ۱۲ فرزند است.

……..
خواننده ای از من پرسیده است که؛ “آیا امروز زمانِ طرح این گونه بحث هاست؟”
پاسخ: در کشورهایی که حکومت دیکتاتوری دارند وهمیشه با بُحران های داخلی و خارجی روبرو هستند، هیچ زمانی برای گفت و نوشت سخنانی که باید گفته و نوشته شوند، زمان مناسبی نیست. فرهنگ دیکتاتوری، فرهنگ بحران پیاپی و فقر دانشی و اطلاعاتی و خفقان است. این فرهنگ، گستره همگانی را از سرگرمی ها و دلمشغولی های بیهوده و فرصت سوز پُر می کند تا آنچه باید گفته و نوشته شود، ناگفته و نانوشته بماند. چنین است که چنان می شود که هرکس سخنی بیرون از دایره آنچه مُد روز است بگوید و یا بنویسد، شگفت به نظر می آید. یادمان باشد که، “این گونه بحث ها”، در جاهایی ازجهان، بیش از یک و نیم سده پیش باز شده است.
در آغاز انقلاب اگر کسی سخنی درباره آزادی و دموکراسی و حقوق زنان و قومیت های دینی و حجاب و دگراندیشی می زد، همین پرسش پیش می آمد که؛ حالا وقت این حرفاست؟ این پرسش کسی است که یا خود را رقیب حکومت می داند و یا پنداره های قدرت طلبان دیگری را در ذهن خودش خودی کرده است. تجربه دو انقلاب در سده گذشته در ایران نشان داده است که تغییر حکومت، بدون تغییر در دانش و بینش مردم، نه تنها سودی برای ملت و کشور ندارد که زیانمند نیز می تواند باشد و برای ما بوده است.
از این چشم انداز، امروز پس از صد سال تاخیر، بهترین زمان برای طرح این بحث هاست.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)