به هر روی، پس از این بیانیه مشترک، موج سومی هم بر شاهزاده تاخت. آن هم با نوشته ای که از یکسو به شمیم سوسن و یاسمن پنجاه و هفت معطر است و از دیگرسو به لعاب آریایی – اسلامی امروزین رنگین. هم با سیاق آنها که نامه هایی خطاب به «حضرت آیت اله» می نوشتند هم سبک است و هم با ساز مد این روزها که در توجیه آریایی ماجراجویی های اسلامی حکومت کوک میشود هم آواست. اما لابلای همه دستاویزهای برگرفته، دم خروس همچنان خودنمایی میکند: طرح یک شکایت قانونی بر پایه مستندات حقوقی.

2000px-imperial_coat_of_arms_of_iran-svg

جالب اینجاست که چهره هایی به مانند آقای فؤاد پاشایی، از جمله کسانی بودند که در  آغاز، پشتیبانی روشن خود را از طرح شکایت مورد اشاره عنوان کرده بودند. از جماعت سیاهی لشگری که در آن زمان برای خود نمایی و کسب اعتبار با طرح این شکایت همدلی میکردند و امروز موج تخریبی اخیر را علیه شاهزاده ترتیب داده اند در میگذرم که اینها در شمار نیایند. حال با گذشت چند سال یکهو کاشف به عمل آمده است که نقض بالقوه استقلال سیاسی ایران بوده است؟

براستی که «اﺧﻼﻕ ﻋﻤﻮﻣﯽ ﺩﺭ ﻣﻨﺘﻬﺎﯼ ﺩﺭجه ﺍﻧﺤﻄﺎﻁ ﺍﺳﺖ. ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺑﻪ وﻇﯿﻔﺔ ﺧﻮﺩ ﺁﺷﻨﺎ ﻧﯿﺴﺖ. ﻟﻔﺎﻇﯽ و شارلاتانی ﻗﺎئم ﻣﻘﺎﻡ ﺗﻤﺎﻡ ﺣﻘﺎﯾﻖ ﻭﺍﻗﻊ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﺳﺎﻟﻬﺎ ﻧﻬﺎﻝ ﺗﺬﺑﺬﺏ ﻭ ﺗﺰﻭﯾﺮ ﻭ ﭼﺎﭘﻠﻮﺳﯽ ﻭ ﺩﺭﻭﻍ ﺭﺍ ﺁﺑﯿﺎﺭﯼ ﮐﺮﺩﻧﺪ …» (سفرنامه مازندران – رضاشاه)

روزگار امروز چنان است که حتی کارگزاران جمهوری اسلامی هم به امید اقبال عمومی خود را به اعتبار نام «پهلوی» می سایند؛ از زیباکلام گرفته که در پس گفتن از خدمات رضاشاه همواره معرکه گیر هر دوره انتخابات حکومتی است، تا قالیباف که خود را رضاشاه بسیجی میخواند. پس چه جای شگفتی که جماعتی با علم کردن عکس های شاهان درگذشته پهلوی که امروز نمی توانند منشأ اثر باشند، در پی ناکامی کسی باشند که منشأ اثر است؟

از این جماعت سیاهی لشگر اگر واژه «پهلوی» و چند عکس یادگاری ستانده شود چیزی جز هیچ در چنته خواهند داشت؟ ویا با ورد زبان کردن این واژه هم حتی! طبیعی است که روبرو شدن با واقعیت هیچ خود تلخ و دردناک است.

اگر شاهزاده در این سالها وزنه ای مؤثر در کنش های جامعه ایرانیان بوده است، بواسطه شیوه سیاست ورزی و رویکردهای اتخاذی ایشان بوده است، نه صرف نامش. تا جایی که امروز رسانه های حکومتی هم برخلاف سانسور دهه های گذشته، از نادیده انگاشتن ایشان ناتوان هستند. از قضا نام ایشان همواره دستاویزی برای بدخواهان بوده است تا به خاموشی ایشان بکوشند، و البته در این زمینه هم مات شده اند و به ناچار در تازه ترین ترفند سیاهی لشگر «پهلوی پرست» به میدان گسیل شده است.

نیت های قابل حدس این جماعت در حالی پشت تصاویر پادشاهان درگذشته پهلوی و نیز دستاویزهایی به مانند «یکپارچگی سرزمینی» پنهان گردیده است که در دوران  پادشاهی پهلوی توافقات رسمی و قراردادهای قانونی «امضا شده» در زمینه حل اختلافات مرزی با کشورهای همسایه هرگز با چنین اصطلاحات و تعاریفی سازگاری ندارد!

از پیمان سعادآباد در دوره رضاشاه که به قیمت برقراری دوستی و آرامش در منطقه، در حل اختلافات مرزی با همسایگان از بخش هایی براستی راهبردی چشم پوشی شد، تا  واگذاری قصبه فیروزه به شوروی و توافق نابرابر بر سر مرزهای آبی با آن کشور و نیز پذیرش استقلال بحرین، استان چهاردهم کشور در دوره محمدرضا شاه، هیچ تناسبی با دستاویزهای شعاری علم شده برای موج تخریبی هماهنگ علیه شاهزاده ندارند.

همچنین حق کشتیرانی در اروندرود و بهره مندی از همه پهنه آن، در دوره رضاشاه طبق پیمان سعدآباد بطور رسمی به عراق واگذار شده بود که سالها بعد با تلاش محمدرضا شاه در تحمیل قرارداد الجزایر، به توافق عادلانه ای انجامید. در همین قرارداد الجزایر هم از مرز آبی دو کشور با نام شط العرب یاد شده و نه نام پارسی دلخواه.

در اعمال حاکمیت ایران بر جزیره های سه گانه تنگه هرمز هم، توافق شاه با طرف اماراتی بر سر ابوموسی، در صورت یک نگاه کوته بینانه، درست می تواند با همین دستاویزهای «نقض حاکمیت ملی» و خیانت به «یکپارچگی سرزمینی» مورد حمله قرار گیرد.

با این همه ناچاریم این همه تناقض را که از پس عکس های رضاشاه و محمدرضا شاه بیرون میزند نادیده انگاریم و این تاخت و تازهای فریبکارانه را به حساب دغدغه های میهنی بگذاریم!

110124131518_26

با توجه به آنچه که از تاریخ معاصر بر می آید، رویکرد سیاسی شاهزاده درست دنباله سیاست های دوستی جویانه رضاشاه و محمدرضا شاه در سطح منطقه برای پرهیز از تنش های فرسایشی و از دیگر سو ایستادگی تمام قد در برابر زیاده خواهی های قدرتهای بزرگ است که ایران را حیاط خلوت خود میخواهند.

اما در ناسیونالیسم مالیخولیایی آریایی – اسلامی، اولویت ها به گونه دیگری تعریف می شود. تا جاییکه می بایست یک دهه با جاه طلبی های هسته ای حکومت همراهی کرد تا کشور به فلاکت کنونی دچار گردد؛ و امروز هم با همان توجیهات آریایی – اسلامی، ماجراجویی های منطقه ای پر هزینه و محتوم به شکست جمهوری اسلامی در عراق و یمن و سوریه تبلیغ میگردد.

اکنون این جماعت، از پان ایرانیست های پنجاه و هفتی گرفته تا آریایی – اسلامی های لیست امیدی، در حالی برای موج تخریبی علیه شاهزاده، نام خلیج پارس را بر میکشند که با جمهوری اسلامی در پشتیبانی از حکومت هایی همسو هستند که از قضا در کتابهای درسی و دیگر فضاها نام جعلی برای خلیج پارس درج میکنند و در همه سالهای گذشته، در مجامع عربی، امضاکننده ادعاهای امارات نسبت به جزیره های سه گانه بوده اند.

همه این مجموعه ای که سه موج تخریبی اخیر علیه شاهزاده را براه انداختند، نخست آنکه آشکار کردند همه توانشان به یک جمع زیر صد نفره و چند تارنما محدود می باشد؛ دوم آنکه همزمان با ذوق زدگی از سر و صدای کذایی اشان، شروع به نفی و اعلام برائت از یکدیگر کردند؛ و در پایان روشن نکردند که پس از این «واپسین ترفند» که بیگمان جای اعتنا ندارد، در گام بعدی قرار است یارانه شاهزاده را قطع کنند یا اقدام به قیام مسلحانه؟

امروز بیش از هر زمان روشن شد که چرا عدم همراهی این جماعت کم شمار با شاهزاده در شورای ملی فرخنده بوده است؛ چرا که در خوشبینانه ترین حالت همین رفتار و همین موج های تخریبی را از دل شورا براه می انداختند؛ که البته داغ این خیال خام به دلشان ماند.

اکنون که این شامورطی بازی نافرجام، هیچ و پوچ خود را عیان کرده، در پرده پایانی سخن از پادرمیانی خرده ریز فروشان تلویزیونی است برای ریش سفیدی به سبک پنجاه و هفتی! درصورتی که در همه سالهای اخیر شاهزاده حساسیت های فراوانی به خرج داد تا مشی خود را به کلی از رفتار و ادبیات و مواضع این جماعت متفاوت معرفی کند؛ حال که خود به حذف قطعی خویش اقدام کرده اند چه جای میانجیگری؟

در همین حال، آقای منوچهر یزدی، از پان ایرانیست های پنجاه و هفتی، که از تهران موج اول حملات تخریبی اخیر را کلید زده، از شاهزاده میخواهد که صدای انقلابشان را بشنود و عذرخواهی کند! زهی بی شرمی!

بی آنکه شخصن نه از رأی آری به جمهوری اسلامی پوزش خواسته باشد، و نه از همراهی هایش با جمهوری اسلامی در پشتیبانی از جاه طلبی های هسته ای شرمنده باشد که فلاکت کنونی را رقم زده، و نه از خوش خدمتی هایش به حکومت در توجیه ماجراجویی های منطقه ای در سوریه عذرخواهی کند(۱۹)!

«همه چیز را می شود اصلاح کرد. هر زمینی را می شود اصلاح نمود. هر کارخانه ای را می توان ایجاد کرد. هر مؤسسه ای را می توان بکار انداخت. اما چه باید کرد با این اخلاق و فسادی که در اعماق قلب مردم ریشه دوانیده، و نسلن بعد نسل برای آنها طبیعت ثانوی شده است؟» (سفرنامه مازندران – رضاشاه)

 

از یکسو بواسطه نامه به رهبر حکومت سخن از نفوذ عوامل حکومتی میرود و از دیگرسو بواسطه شکایت به شورای امنیت سخن از نقض استقلال سیاسی ایران! چگونه می توان به این حد از تناقض خوشبین بود؟

ساقی بیار باده و با محتسب بگو

انکار ما مکن که چنین جام جم نداشت

هر راهرو که ره به حریم درش نبرد

مسکین برید وادی و ره در حرم نداشت

حافظ ببر تو گوی فصاحت که مدعی

هیچش هنر نبود و خبر نیز هم نداشت

 

ساسان بهمن آبادی

وین بامداد ۹ شهریور ماه ۲۵۷۵

 

مطلب مرتبط با این نوشته:

– بخش یکم / جبهه ملی

– بخش دوم /حزب پان ایرانیست

– بخش سوم /حزب مشروطه ایران (لیبرال دموکرات)

 

رفرنس:

(۱۹) دقیقه ۴۹ گفتگو با تلویزیون افق ایران: https://vimeo.com/180430524

درباره آقای منوچهر یزدی سخن بسیار است که در تارنگار شخصی ام، نژادگان اشاره ای مختصر کرده ام.

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)