موج‌های سه گانه اخیر در حمله کذایی به شاهزاده هم آمد و رفت اما قیمت سنگ هیچ نیفزود. موج نخست مایه پوزخند بود و موج دوم سزاوار واکنش و موج سوم دستمایه ریشخند! اما آنچه از دل این همهمه برآمده، درخواست برائت و پوزش از مواضع سیاسی پیشینی است که با دست یازیدن به برخی دستاویزها، نامطلوب پنداشته شده است.

حال درست با همان معیارهایی که برخی محفل ها به مواضع شاهزاده تاخته اند، به بررسی مواضع پیشین همین محافل نگاهی گذرا میکنم، تا اگر بنا به پوزش خواهی و برائت باشد، این محافل و گروههای سیاسی پیشقدم گردند.

موج نخست در یک سری پروفایل فیسبوکی به راه افتاد و سپس از سوی برخی پان ایرانیست های پنجاه و هفتی پشتیبانی شد که فرد به فردشان را رو در‌ رو می شناختم و در سالهای گذشته بگونه مستقیم و چشم در چشم کژی ها و کاستی هایشان گفته بودم. همچنین با توجه به اینکه احتمال چنین روزهایی را میدادم، برخی از مکاتبات و تذکراتم را در همان زمان بگونه نوشتاری مستند کردم تا در صورت نیاز منتشر کنم؛

اما درباره موج دوم با عنوان «بیانیه ایرانگرایان در واکنش به نگرانی های این روزها». سخن از امضای چند سازمان سیاسی پای این بیانیه است، اما وقتی برانداز کردم دیدم که «از ایشان بجز نام نشنیده ام / نه در نامه خسروان دیده ام»، البته از برخی هاشان در حد نام هم نشنیده ام! حتی مرشد یکی از این سازمان های ادعایی، در آغاز کار که در پی یارگیری بود برای من هم پیامی فرستاد، که آنقدر ناشناس بود که پاسخی نداده بودم. پس می پردازم به آنها که دستکم نامی شنیده ام.

jmlogo

جبهه ملی

با خرابات نشینان ز کرامات ملاف

جبهه ملی که پیشینه تابناکش در این نوشتار نگنجد؛ اما آنچه در امروزمان می بینیم آنست که بر سر هر کویی یک جبهه ملی برپاست که دست بر قضا هر کدام دیگری را بر نمی تابد! در کوچه ما در شرق تهران محرم ها تکیه ای برپا میشد. در کوچه روبرویی هم به همچنین. یک سال این دو تکیه بهم پیوستند، اما سال بعد جدا شدند و از دل آن سه تکیه زاییده شد!

در این بیانیه سخن از نگرانی درباره رؤیای کانون های قدرت برای بالکانیزه کردن ایران رفته است؛ حال آنکه در تاریخ 29 تیرماه 1390 بیانیه ای از سوی «جبهه ملی – ایران» منتشر شد(1) که در آن به مناسبت بزرگداشت سالگرد سی ام تیر 1331، اشغال ایران بدست نیروهای متفقین در جنگ جهانی دوم که به پایان پادشاهی رضاشاه انجامید دارای پیامدهای مثبت ارزیابی شده بود و در توجیه چنین مصیبتی، درست به همان بهانه های نیروهای اشغالگر دست یازیده شده بود؛ این بیانیه بیدرنگ با استقبال پر شور «جبهه ملی – اروپا» همراه شد که در تاریخ 4 مرداد 1390 بیانیه ستایش آمیزی درباره آن منتشر کردند.(2)

این درست هنگامی بود که ماجرای هسته ای ایران به بحرانی ترین برهه اش نزدیک میشد و همه می دانستیم که در آستانه رویارویی جدی تر اجماع قدرتهای جهانی هستیم؛ تهدیدات تبلیغاتی اسراییل اوج گرفته بود و در کوتاه زمانی با حملات رایانه ای سیستم خودپرداز بانکی سرتاسر کشور دچار اختلال عمده شد، این اختلالات به سیستم های انتقال نفت در پایانه خارگ هم کشید و حتی بخشهای سخت افزاری را از کار انداخت تا جایی که مدتی پروسه فروش نفت بگونه سنتی و با رسیدهای دستی صورت میگرفت؛ مقامات نظامی بالارتبه حکومت در زمینه فعالیت های موشکی در انفجار مشکوکی در کرج کشته شدند و یکی دیگر از کارگزاران هسته ای حکومت زیر پل سید خندان کشته شد.

حکومت نیز با دستپاچگی در تکاپوی انتقام افتاد و در پی آن گزارش های چندگانه ای درباره برنامه ریزی های ناکام برای ترور شهروندان اسراییل در تایلند و هند و قفقاز منتشر گردید.

همچنین در اندک زمانی پروسه تحریم های اقتصادی، نخست از سوی بریتانیا و سپس اتحادیه اروپا و آمریکا شکل گرفت.

هرگونه که موضوع بررسی شود، بیرون از این نیست که جبهه ملی در آن برهه با انتشار بیانیه ای در توجیه یورش پیشین بیگانگان به کشور، چشم براه حمله نظامی دیگری بوده و بدین وسیله چراغ سبز خود را نشان داده است.

حال چگونه می توان پذیرفت در شرایط کنونی که با موضوع برجام و شکست خفت بار هسته ای، نگرانی بابت حمله نظامی عجالتن برطرف شده، یکهو جبهه ملی نسبت به یکپارچگی سرزمینی ایران دغدغه مند گردیده است؟

 

رفرنس ها:

(1) http://jebhe.net/old/news/fa/index1d0e.html?mi=15&ni=7033

(2) http://www.hambastegi-iran.org/spip.php?article1151

در همان هنگام با تلاشهایی که داشتم پان ایرانیست ها را مجاب کردم که در واکنش به جبهه ملی موضعگیری کنند که مسئولیت تنظیم متن بیانیه به خود من واگذار شد و با پیام مشخصی بیانیه در تاریخ 14 امرداد منتشر شد:

http://nejhadegan.blogspirit.com/archive/2011/08/09/jebhemelli-doshman.html

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)