شکوه تاج سلطانی که بیم جان در او درج است

کلاهی دلکش است اما به ترک سر نمی ارزد

اما درباره پان ایرانیست ها! پدیده که زیر نام حزب پان ایرانیست معرفی میشود و اینکه چه نسبتی با نهاد «حزب» داشته و دارد خود داستانی است مفصل که از آن در میگذرم؛ اما این مورد هم برای من یادآور همان دو تکیه عزاداری محله ماست که با هم یکی شدند و پس از یک سال دوباره جدا شدند، اما اینبار شدند سه تکیه! حال اینکه چنین جماعت پراکنده ای چگونه از همبستگی و یکپارچگی شعار میدهد جای درنگ است!

image3

جدا از شرکت اینها در بلوای سی تیر(۳) و پس از آن چماق کشی برای مصدق در مرداد ۳۲(۴) ، آنهم پس از آنکه با خروج شاه از کشور، استقلال ایران در آستانه مصادره شدن به نفع شوروی بود، سال ۵۷ که حضوری در قدرت هم داشتند، برای حفظ ساختار سیاسی کشور و پیشگیری از بر باد رفتن قانون اساسی چه کردند؟

ظرفیت فکری – عملی آنها برای حفظ قدرت مستقر چه بود که بتوان برای سرنگون کردن قدرت مستقر کنونی وقعی به آنها گذارد؟

نطق های سال ۵۷ محسن پزشکپور و نیز انقلابی گری دیگر پان ایرانیست های مجلس هنوز هم زینت بخش برنامه های تلویزیونی جمهوری اسلامی در دهه مبارک فجر است! آن چند تن پان ایرانیست عضو مجلس تا دیدند هوا پس است، با دستپاچگی از حزب رستاخیز کناره گیری کردند(۵) تا مبادا گرفتار خشم انقلابیان گردند و با خروج شاه از کشور بیدرنگ از عضویت در مجلس هم کناره گیری کردند تا در صف دور و دراز ورود به دل امام راحل، زنبیلی بگذارند.

در شرایطی هم در کشور گردهمایی های خودجوشی در پدافند از دولت قانونی بختیار و قانون اساسی مشروطه سامان می یافت، محسن پزشکپور و چند پان ایرانیست دیگر مجلس پیش پای امامشان زانو زدند و برای مشروعیت دادن به دولت موقت غیرقانونی او، پیشنهاد کردند تا کناره گیری اشان از مجلس را پس گرفته و به نخست وزیری بازرگان رأی اعتماد دهند! کسانی که در آن بزنگاه سرنوشت ساز تاریخی، چپ و راست به نخست وزیران پیشنهادی شاه رأی مخالف میدادند و سپس آنها را به استیضاح میکشاندند، یکهو مشتاق رأی اعتماد به نخست وزیر غیرقانونی شدند؛ آن هم هنگامی که دولت قانونی هنوز بر سر کار بود و برای پیشگیری از فروپاشی ساختار سیاسی و به نابودی افتادن کشور واپسین چاره ها را می جست!

پس از انقلاب اسلامی هم به همراه دیگر پان ایرانیست های کناره گرفته از مجلس – مظفری، حسین طبیب و منوچهر یزدی – با انتشار متنی، جوانب خدماتی را که از درون مجلس به انقلاب و انقلابیان داشتند شرح دادند؛

همچنین محسن پزشکپور در سال ۵۸ در گفتگو با نشریه «امید ایران» به سردبیری علیرضا نوریزاده، از انقلاب «به حق» مردم ایران دفاع کرده و از آرزوی خود برای «انقلابات آزادی بخش» در دیگر سرزمین های جهان اسلامی میگوید؛ درست همان سیاست جمهوری اسلامی از آغاز تا به امروز در صدور انقلاب، که از قضا همچنان با پشتیبانی پان ایرانیست ها در سوریه و یمن و عراق همراه است.

در رفراندوم ۱۲ فروردین هم، یک رأی آری شرم آور به جمهوری اسلامی دادند(۶) که تا زمانی که پزشکپور زنده بود و من مستقیم و چشم در چشم انتقاد میکردم، همچنان از این رأی  شرم آور دفاع میکرد و در آرزوی آن بود که ایران «ام القرای جهان اسلامی» شود و تأسف میخورد که چرا در قانون اساسی جمهور اسلامی، مذهب تشیع بصورت مذهب «حقه» جعفری یاد نشده است!

در سالهای اخیر گهگاه شاهد بازگشت کسانی به ایران بوده ایم که چندی بیرون از ایران در قالب مخالف حکومت خودنمایی میکردند، امابا دل بستن به توافقاتی پنهانی با حکومت به ایران بازگشتند و سرنوشت عبرت آموزی دارند. پزشکپور سر سلسله این جریان بود که پس از تغییر هرم قدرت در جمهوری اسلامی، دلخوش به توافقاتی به ایران بازگشت و بیدرنگ شروع به گفتگو با نشریات حکومتی (مشخصن کیهان هوایی به سردبیری عباس سلیمی نمین) بر علیه شاه و گروههای سیاسی مخالف جمهوری اسلامی کرد.

ودیعه ای که برای پان ایرانیست های پنجاه و هفتی به ارث رسیده و این جماعت همواره حمله به اپوزیسیون جمهوری اسلامی را در صدر اولویت های خود داشته اند، تا جایی که امروز دیگر نوبت به خود شاهزاده رسیده است.

پزشکپور با حکومتی توافق کرد که نزدیک ترین همراهش، دکتر عاملی تهرانی را در سنگدلی های آغاز انقلاب به خون آغشته کرده بود؛ البته پزشکپور در واپسین ماههای پیش از انقلاب، با انتشار اعلامیه ای از دکتر عاملی برائت جسته بود، تا مبادا تلاشهای دکتر عاملی که بر خلاف پزشکپور همچنان برای حفظ ساختار سیاسی مستقر میکوشید و حاضر به رویگردانی از حزب رستاخیر و پیوستن به پان ایرانیست ها نبود، مایه کدورت انقلابیان از پان ایرانیست ها گردد؛ با این حال پس از انقلاب همیشه میکوشید کاستی های و لغزشها و سازشهایش را در پس خون عاملی بپوشاند. آنچنان که دیگر پان ایرانیست های پنجاه هفتی نیز چنین میکنند.

بارها زندگی و مرگ این سه تن را که با هم و در یک حال و هوا به کوشش برخاستند، با خود مرور کرده ام: پزشکپور، دکتر عاملی و داریوش همایون. دکتر عاملی که برای جلوگیری از سقوط آزاد کشور در دره انحطاط از خون خود دریغ نورزید، داریوش همایون که شوری که در سر داشت در همان اوان جوانی به نقص عضوی انجامید که گمان میکنم در حادثه ای که به درگذشت نا به هنگامش منجر شد بی اثر نبوده، و محسن پزشکپور که خودم زیر تابوتش را گرفته بودم! حتی فروهر نیز با همه نارسایی های سیاسی اش باز از مرگ در بستر رست و تا به امروز خونش سرمایه تکاپوی نسل های جوان است.

دم زدن از جانسپاری برای میهن و از خودگذشتگی برای ملت و شعارهایی اینچنینی یک روی سکه است، اما وقتی کار به ورطه عمل میرسد جان شیرین خوشتر می نماید. این جماعتی که در گاه آرامش شعار «نیرزد آن خون که نریزد به راه پاسداری این خاک» سر می دهند، در کدامیک از جانبازی های دهه های اخیر ایرانیان همراهی داشته اند؟

در طی هشت سال جنگ که کودک – سرباز های ایرانی خرج میشدند، پزشکپور و دیگر پان ایرانیست های پنجاه و هفتی چه خونی به راه این خاک دادند؟ در خیزش سال ۸۸ چطور؟ وقتی دختران و پسران جوان ایرانی در کف خیابان و با دست خالی روبروی گلوله مستقیم ایستادند چه میکردند؟ جز اینکه در گوشه ای آرام پاهایشان را ماساژ میدادند و آسوده بال بودند که فرزندانشان یا در آسایش کشورهای آرام جهان بسر می برند و یا اگر شمار اندکی هم درون ایران مانده اند، اغلب آنچنان بدور از سیاست پیگیر زندگی شخصی خود هستند که از التهابات جامعه بی گزند می باشند؟

مرگ در پوشک ویژه سالمندان، آنهم پس از یک عمر شعار «نیرزد آن خون که نریزد به راه پاسداری این خاک» سرنوشتی است که تنها و تنها مایه عبرت است و بس.

از جانبازی های نداشته و خونهای نثار نکرده که بگذریم میرسیم به دستاویزهای مورد اشاره در این بیانیه؛ از جمله پراکنده‌سازی ایرانیان، خدشه‌دار نمودن یکپارچگی ملی، حقوق اقلیت ها و پیکار با حکومت فارس ها.

 

همه این دستاویزها در حالی علم میشود که حزب پان ایرانیست در سال ۸۳ در ائتلاف با حزب دموکرات کردستان دو بیانیه مشترک صادر کرده است(۷). بیانیه هایی که حاصل ماهها رایزنی بی سر و صدا میان دو گروه بود. همچنین دبیرکل وقت حزب پان ایرانیست با انتشار نوشتاری به ستایش از قاضی محمد پرداخت و جمهوری مهاباد را ایرانخواه برشمرد و ارتش ایران را که برای برچیدن بساط جداسری به مهاباد گسیل شده بود، ارتش ستمگر شاهنشاهی نامید و ائتلاف حزب پان ایرانیست با حزب دموکرات کردستان را خاری در چشم حسودان منحرف و ضد ملی و بیگانه پرست خواند(۸)!

افزون بر این، در بهار سال ۱۳۸۴ یک گروه تروریستی خلق عرب در خوزستان، به مناسبت سالروز سرکوب شیخ خزعل بدست رضاشاه، با اعلام پیشین، بلوایی را آغاز کرد که ظرف چند روز با تحریکات قومی به ناآرامی های گسترده ای بدل شد. در همان زمان حزب پان ایرانیست با انتشار بیانیه ای آنها را برادران عرب زبان و به جان آمده خود نامید.

اکنون ناگزیریم باور کنیم چنین کسانی که در گاه آرامش شعارهایشان سر به آسمان میکشد، و در گاه خطر، در پستوی آسایش میگریزند و در فرصت مغتنم از ائتلاف و همراهی آشکار با جدایی خواهان درنگ نمیکنند، تنها و تنها بخاطر یکپارچگی سرزمینی و همبستگی ملی در برابر شاهزاده صف کشیده اند و هیچ ریگی هم به پای برهنه اشان نیست!

البته تعارض پان ایرانیست ها با شاهزاده، بیش از این شعارهاست. در همه دهه گذشته که جاه طلبی هسته ای جمهوری اسلامی کشور را بسوی فلاکت امروزی میبرد، پان ایرانیست ها گام به گام اقدامات هسته ای حکومت را با انتشار بیانیه های پیاپی شادباش میگفتند که از جمله مهمترین آنها شادباش به مناسبت راه اندازی رآکتور آب سنگین اراک بود که مورد کاربرد نگران کننده ای داشت.

همچنین در آستانه تحریم ها که هنوز میشد با واداشتن حکومت به توقف فعالیت های هسته ای، کشور را از فروپاشی اقتصادی و انزوای سیاسی رهاند، این جماعت همنوا با حکومت از بی اثر بودن تحریم ها میگفتند.

در پنج سال گذشته هم که گماشتگان رده پایین حکومت برای توجیه ماجراجویی های منطقه ای جمهوری اسلامی در سوریه و عراق و یمن، و دامن زدن به تنش های فرسایشی و پرهزینه با عربستان بوده اند.

مطلب مرتبط با این نوشته:

– بخش یکم / جبهه ملی

 

رفرنس‌ها:

(۳) http://www.pan-iranist.info/%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%85%D8%B1%D8%B2-%D8%AD%D8%B2%D8%A8-%D9%BE%D8%A7%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7/

(۴) http://www.iranboom.ir/tarikh/tarikhemoaser/718-28-amordad-pan-iran.html

(۵) http://www.zamaaneh.com/revolution/2008/06/post_30.html

(۶) گمان میکنم اعلامیه محسن پزشکپور در فراخوان به رأی آری به جمهوری اسلامی، در بایگانی روزنامه اطلاعات به تاریخ ۸ اسفند ماه ۱۳۵۷ در دسترس باشد.

(۷) http://www.radiofarda.com/a/292289.html

(۸) http://www.zangeneh.blogfa.com/8501.aspx

در همان زمان، با انتشار متن زیر به پان ایرانیست ها اعتراض کردم و یک نسخه از متن را حضوری به فرد مذکور ارائه کردم:

http://web.archive.org/web/20070606212315/http://nejhadegan.blogspirit.com/archive/2006/04/01/%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AF%D8%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87-%DB%8C%D8%A7-%D8%AC%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87.html

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)