logo_of_the_cpi_ld

دولت از مرغ همایون طلب و سایه او

زانکه با زاغ و زغن شهپر دولت نبود

اینکه حزب مشروطه ایران (لیبرال دموکرات) طی این بیست سال فعالیت چه روندی را طی کرده که حضور حدود 200 هموند در کنگره های آغازینش، در کنگره یازدهم که همین چند روز پیش برگزار شد به 85 هموند فروکاسته شده و اگر بند سوم منشور حزب نباشد مشخص نیست چه بر سر همین شمار هم خواهد آمد، موضوع این نوشتار نیست.

از اینکه چطور این حزب که زمانی برای پررنگتر کردن موضع سیاسی اش پسوند لیبرال دموکرات را بر نامش افزود امروز زیر عنوان «ایران گرایان» بیانیه منتشر میکند که جز جنبه های شعاری هیچ تعریف مشخص سیاسی ندارم هم در میگذرم.

اما پیرامون مصداق اشاره شده در سطرهای پیشین، درباره ناآرامی های سال 84 خوزستان، این حزب هم با جانبگیری قومی، در اعلامیه ای شورشها را ناشی از شرایط تحمل ناپذیر زندگی در خوزستان و مطالبه حقوقی برابر با دیگر ایرانیان دانست برای عربهای استان برشمرد(9).

پارادوکس ماجرا اینجاست که نخست اگر خوزستان با وجود منابع ثروت، دچار محرومیت است این محرومیت برای همه ساکنان استان است که از تیره های گوناگون هستند و محرومیت منحصر به تبار ویژه ای نبوده و نیست. چطور در همان برهه، کسانی که از تبار دیگری در همسایگی معترضان زندگی میکردند و از محرومیت های همانند رنج میبردند هیچ مشارکتی در آن نداشتند؟

رویکردهای اینچنینی درست در راستای تبلیغات مغرضانه و هدفمندی است که میکوشد خوزستان را استانی منحصرن عرب نشین بازنماید تا در فرصت مقتضی ماهی مراد را به تور خیال زند؛ به ویژه آنکه در اعلامیه مورد اشاره حزب مشروطه ایران (لیبرال دموکرات) به نادرستی از حوزه سیاست گریزی به تاریخ زده شده و از دو هزار سال تاریخی گفته که نه موضوعیت دارد و نه واقعیت.

دوم اینکه خواست حقوق برابری هم که در اعلامیه پیش کشیده شده بود، از پایه بی بنیان بود. در اینباره به اشاره ای بسنده میکنم که در همان زمان علی شمخانی، از تبار همان معترضان، وزیر دفاع حکومت بود که حتی امروز به سمت دبیر شورای عالی امنیت ملی فراز آمده است.

cpi-banner_11_12_01_10w_1328197434

این در حالی بود که درست در همان برهه، شاهزاده رضا پهلوی هم در اینباره بیانیه ای منتشر کرد، اما با پرهیز از هرگونه اشاره قومی، از «مردم خوزستان» سخن گفت.

حال حزبی با چنین درجه ای از لغزش، با یک زمینه چینی سوزناک درباره طرح های دامنه دار و هوشمندانه زیر نام «حقوق اقلیت‌های قومی»، «مسئله ملیت‌ها»، «آموزش به زبان مادری» و «پیکار با حکومت فارس‌ها»، دستاویز مغرضانه ای برای خودنمایی رویاروی شاهزاده دست و پا میکند! آنهم در حالی که درفش همان کانونهای قدرت مورد اشاره از لابلای سوگندهای میهن پرستانه بیرون میزند و کنگره اخیر این حزب زیر سایه پرچم آمریکا برگزار گردیده است!

از سوی دیگر در کنگره پنجم این حزب با پیام همبستگی ملی به سال 1383، اساسن قطعنامه ای درباره عدم تمرکز و حقوق اقوام ایران صادر گردیده که درست همسو با نگرشهای شاهزاده هم هست(10). از قضا در این قطعنامه درست به «حکومت های محلی» در کنار حکومت مرکزی اشاره شده است و همچنین به عنوان سندی به منشور حزب پیوست گردیده است(11).

با توجه به آنکه امروز پس از درگذشت داریوش همایون، ایشان هم به مانند پادشاهان درگذشته پهلوی سنگری شده اند برای تاختن ناجوانمردانه به شاهزاده، لازم به تأکید است که کنگره پنجم و قطعنامه مربوطه پیش چشم ایشان و با حضور و سخنرانی ایشان سامان یافته است(12).

همچنین یکی از ویدئوهایی که دستمایه امواج کذایی اخیر گردیده و در آن دیدگاه شاهزاده درباره فدرالیسم طرح میشود، بخش کوتاهی از سخنرانی شاهزاده در کنگره هفتم همین حزب در واشینگتن به سال 1387 می باشد که اتفاقن از جمله کاملترین گفتارهای ایشان است که محورهای عمده ای را در بر میگیرد(13).

این دیدگاه ها سال 87 در کنگره، به عنوان بالاترین رکن حزب مشروطه ایران (لیبرال دموکرات) و رو در روی هموندانش طرح شده که از قضا منافاتی هم با مواضع رسمی پیشین این حزب در سال 83 نداشته، بعد حزب مشروطه ایران (لیبرال دموکرات) یکهو سال 95 آنهم با صف آرایی همراه گروهی بی نام نشان در اندیشه نقد و موضعگیری برآمده است؟ چگونه می توان بی اخلاقی ها و بدخواهی های نهفته در میان همه این تناقضات را درنیافت؟

سوز و گدازی هم که در سطرهای به چشم میخورد، یادآور ادبیات چهار هموندی است که در آستانه برپایی شورای ملی، با نگرانی شتابزده ای از حزب کناره گیری کردند و آنقدر شکیبایی نداشتند تا از تماشای جوانه های بذری که کاشته اند بهره مند گردند(14).

با نخستین گامهای شاهزاده در برپایی شورای ملی، همانگونه که گروهی با بهره مندی از سر و صدای تبلیغاتی رسانه های فارسی زبان دولت های اروپایی و آمریکا، منشور بی سرانجام 91 را منتشر کردند، آقای فؤاد پاشایی دبیرکل پیشین حزب مشروطه ایران (لیبرال دموکرات) هم در گفتگوهای تلویزیونی از تلاشهایش برای سامان دادن به یک اجماع دیگر زیر نام ائتلاف ملی خبر میداد(15).

سوم دی ماه سال 90 که از تهران با نام مستعار میهمان دفتر پژوهش بودم، در بخش دوم نشست که پس از پایان گفتار بصورت پرسش و پاسخ دنبال شد، در اینباره هم گفتگو شد(16). پس از گذشت چند سال، نتیجه تلاشها و نشست ها و رایزنی هایی که مژده می دادید شد این؟

امروز به ایده ای که سال 92 از تهران به کنفرانس اروپایی حزب در پاریس پیشنهاد کردم می خندم(17)! اینکه بجای تلاش برای چانه‌زنی با تشکل‌های غیر‌شفاف ایرانی که کارنامه و عمل‌کرد آنها جایی برای اعتماد باقی نمی‌گذارد، برای رویارویی با اساس واپسگرایی در خاورمیانه، رایزنی‌های مؤثرتر و گسترده‌تری با احزاب و جریان‌های لیبرال دموکرات دیگر کشورهای خاورمیانه صورت گیرد که حتی در برخی از کشورها از قدرت پارلمانی و یا نفوذ دولتی نیز برخوردار می‌باشند.

حال آنکه آنگونه که بر می آید، توان حزب مشروطه ایران (لیبرال دموکرات) در حد هم آوایی با گروههای بی نام و نشان و سازمان های کاغذی است و نه بیشتر!

پس از بیست سال تجربه تشکیلاتی، کار به آنجا کشیده است که بیانیه ای با ادبیاتی منتشر میشود که در آن برای کسی بیرون از این حزب تعیین تکلیف میکند و باید و نباید مقرر میسازد؛ آنهم بصورت مشترک با گروهی سیاهی لشگر بر روی باسکول وزن کشی!

البته در یکی از گفتگوهای رسانه ای آغازین درباره شورای ملی به تاریخ دوم اکتبر 2012، شاهزاده در برنامه افق صدای آمریکا درباره فاصله گرفتن برخی از شورای ملی و پرسش مشخص مجری برنامه درباره حزب مشروطه به مقاومت های تمامیت خواهانه و بیان دیدگاه در یک فرم تحمیلی اشاره کرده بود(18).

باری، در پی کنگره اخیر، تغییراتی در ساختار مدیریت حزب روی داده و از جمله دبیرکل تازه ای برگزیده شده است. از آنجا که برای آشنایی با دیدگاه های سیاسی ایشان هر چه در اینترنت جستجو کردم چیزی بجز گفتگوهایی درباره کودتای نوژه نیافتم، با طرح یک پرسش، مسئولیت تازه ایشان را شادباش گفته و برای ایشان آرزوی کامیابی میکنم:

جناب آقای خسرو بیت الهی، با درود و احترام مایل هستم در صورت صلاحدید تحلیل سیاسی جناب عالی درباره اقدام شاه عباس در واگذاری مقدماتی بخش هایی از قلمرو ایران به عثمانی پیش از سرکوب ازبکان، و نیز رویکرد محمدرضا شاه درباره بحرین که منجر به استقلال استان چهاردهم ایران شد، بصورت نوشتاری منتشر گردد. البته هم اندیشی و رایزنی با دوستان جوان آریایی – اسلامی اتان که هنوز انگشتانشان به جوهر انتخابات اخیر مجلس خبرگان رنگین است کاملن بجا و پسندیده خواهد بود؛ با سپاس پیشاپیش، امیدوارم که سمت و سوی تحلیل از منظر سیاست به حوزه تاریخ منحرف نگردد. «نه هرکه طرف کله کج نهاد و تند نشست / کلاه داری و آیین سروری داند»

 

مطلب مرتبط با این نوشته:

– بخش یکم / جبهه ملی

– بخش دوم /حزب پان ایرانیست

رفرنس:

(9) http://www.irancpi.com/elamiyeh/matn_54_7.html

(10) http://irancpi.net/ir/hezb/kongere-de/kongereha/kongere-2004/961-kongere-2004-4.html

(11) http://www.irancpi.net/ir/hezb/esnad-hezbi/mensor.html

(12) http://irancpi.net/ir/hezb/kongere-de/kongereha/kongere-2004/958-kongere-2004-1.html

(13) http://333.irancpi.net/ir/hezb/kongere-de/kongereha/kongere-2008/990-kongere-2008-3.html

(14) هموندان کناره گرفته تارنمایی راه اندازی کرده بودند (رواداری) که گویا دیگر در دسترس نیست. با این حال پیوند زیر به روشن شدن اشاره مورد نظر کمک میکند:

http://www.irancpi.com/nevshtar/matn_191_15.html

(15) دقیقه 7 گفتگو:   https://www.youtube.com/watch?v=v1RmTiMWT18

(16) http://www.irancpi.net/ir/sokhanrooz/daftere-pezohesh/833-sokhanrooz-2012-12-23.html

(17) http://www.irancpi.net/ir/hezb/kongere-de/konfranzha/kongere-2013/1278-konfrans-2013-02.html

(18) در زمان 17:10 از گفتگو:  https://www.youtube.com/watch?v=TSjoNhzjC6U

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)