به مناسبت چهل و هشتمین سالگرد جنبش دانشجویی فرانسه

انقلاب اجتماعی مه 68: جنسیت، آموزش، سیاست

edb645b5-7c74-411d-8693-994e118bf6f8

آن چه مهم است تحقق امری در زمانی است که همه باور دارند موضوعی غیر قابل تصور است. اگر رویدادی یکبار حادث شد امکان روی دادن دوباره آن نیز وجود دارد. (ژان پل سارتر، 1968)

در ماه مه سال 1968 میلادی فرانسه شاهد یکی از بزرگترین تحولات احتماعی خود بود که از زمان کمون پاریس در سال 1848 به این سو بی سابقه محسوب می شد. تنها ظرف مدت چند روز خیزشی دانشجویی – کارگری اقتصاد فرانسه را تا مرز فروپاشی پیش برد و دولت فرانسه را تا مرز سقوط سوق داد. نیروهای محرکه اصلی پشت این حرکت نارضایی دانشجویان دانشگاه های فرانسه بود.

هماند دیگر کشورهای غربی جوانان فرانسوی به طور فزاینده ای سیاسی شده بودند. این موضوع به سنت فرانسوی گفت و گوی آزاد درباره مسائل سیاسی باز می گشت. جنگ خونین الجزایر در دهه 50 میلادی به دلیل استعمار فرانسه در آن کشور نیز بر شدت نارضایتی ها دامن زده بود. تظاهرات دانشجویان با برخورد خشونت آمیز نیروهای دولتی مواجه شد و سبب شد تا رویارویی مستقیم میان آنان و پلیس روی دهد. مخالفان همراه شده بود و سبب شد تا دانشجویان به طور مستقیم در رویارویی با سیاست های دولت قرار گیرند.

جنبش مه 68 ماهیتی چپگرایانه داشت. ایدئولوژی آن متاثر از مانفیست کارل مارکس درباره کمونیسم بود اما طیف گسترده ای از اندیشه های چپ را در بر می گرفت. برخی تروتسکیست بودند و برخی دیگر لنینیست، مائوئیست و استالینیست ها هم حضور داشتند. هر یک از این مکاتب فکری بخشی از دانشجویان را در جنبش مه 68 را با خود همراه ساخته بودند.

e7902a19-d2f6-4632-910f-d2f5ce390144

علل جنبش مه 68

ناخشنودی از نظام آموزشی و دانشگاهی

دانشجویان فرانسوی به دلایل مختلفی جنیش مه 68 را سازماندهی کردند. همانند سایر برهه های پرتلاطم تاریخی این خیزش نیز دلیل اصلی اش واکنش به بی عدالتی بود. از دید دانشجویان نظام آموزشی فرانسه مبتنی بر نابرابری بود در نتیجه جای تعجبی نداشت که نوک پیکان حملات آنان علیه این نظام بود. برای درک این که چرا دانشجویان در مه 68 دست به شورش زدند ضروری است که روابط اقتصاد و سیاسی آن زمان فرانسه به خصوص چند سال پیش از آن مورد بررسی قرار گیرد.

در سال های منتهی به خیزش مه 68 اقتصاد فرانسه همانند اقتصاد اکثر کشورهای صنعتی شده شاهد توسعه ای عظیم بود. این توسعه به خانواده های بسیاری اجازه داد تا حجم بالایی از ثروتی را بیندوزند که پیش از آن زمان دست نیافتنی بود. طبقه متوسط به مدد این توسعه توانست پول هایش را پس اندازه کرده و بخش قابل توجهی از آن را خرج هزینه تحصیل فرزندانش برای رفتن به دانشگاه کند. در نتیجه شکاف طبقاتی میان طبقه متوسط و طبقه متوسط رو به پایین در حوزه آموزش مشاهده شد. در حالی که ثبت نام دانشجویان از خانواده های کارگری هنوز هم در نسبت کمی باقی مانده بود دانشگاه ها شاهد افزایش سیل دانشجویان شدند. در فاصله سال های 63-1962 میلادی تعداد دانشجویان در مقطع تحصیلات عالیه 280 هزار نفر بود این میزان اما در فاصله سال های 68-1967 به 605 هار نفر رسید این افزایش جمعیت دانشجویی نقش مهمی در روند افزایش حساسیت نسبت به مسائل سیاسی و اجتماعی در دانشگاه ها ایفا کرد.

همزمان با افزایش جمعیت دانشجویان فرانسه آن زمان شاهد رشد چشمگیری در تعداد اساتید استخدامی نیز بود. هم چنین حضور دستیاران نیز افزایش یافت از 44 درصد در فاصله سال های 57-1956 به 72 درصد در فاصله سال های 68-1967 رسید. این موضوع سبب شد تا تعداد اساتید جوان در دانشگاه ها افزایش یابد که خود نقش مهمی در همراه شدن آنان با دانشجویان در سازماندهی اعتراضات داشت.

bdd46e32-2cc1-45ee-8bf2-2a870f4561ce

کمبود بودجه مالی و سیل دانشجویان به سوی رشته های انسانی

با افزایش ورود دانشجویان به دانشگاه های فرانسه مشکلات بیش تری برای دولت ایجاد شد. یکی از چالش ها ازدحام بیش از اندازه و هم چنین مسائل مالی بود. در سال 1963 میلادی دانشجویان درباره عدم اقدام موثر مقامات برای رسیدگی به خواست های شان گلایه مند بودند. اتحادیه ملی دانشجویان فرانسه (UNEF) با انتشار بیانیه ای اعلام کرد که اتاق های مطالعه و صندلی های کافی در کتابخانه ها وجود ندارند. انتقاداتی جدی درباره افزایش هزینه تهیه کتاب و فتوکپی مطرح شدند. این اتحادیه اعلام کرد که وعده های وزارت آموزش فرانسه درباره بهبود وضعیت آموزشی دروغین و پوچ هستند. یکی دیگر از خواسته های انان اصلاح نظام سنتی پذیرش دانشجویان بود. طبق نظام سنتی دانشجویان در مقطع متوسطه با شرکت در ازمونی وضعیت شان مشخص می شد که باید در علوم طبیعی، علوم اقتصادی و یا علوم انسانی به تحصیل ادامه دهند. در دهه 60 میلادی، امتحانات مقطع تحصیلات متوسطه سخت گیرانه تر شدند. البته امتحانات در حوزه علوم انسانی کماکان ساده تر از سایر رشته ها باقی ماند. به طور سنتی تعداد دانشجویان خواستار ادامه تحصیلات دانشگاهی در رشته های حقوق و پزشکی بیش از سایر رشته بودند اما در دهه 60 میلادی به ناگهان روند معکوس شد و افزایشی در تعداد متقاضیان ادامه تحصیل در رشته های فلسفی ایجاد شد که تغییر جهتی اشکار به حساب می آمد اکثریت دانشجویان در رشته های علوم اجتماعی و علوم انسانی وارد دانشگاه ها شدند. افزایش جمعیت دانشجویان و همراه با افزایش تعداد دانش آموزان در رشته های علوم انسانی سبب شد تا رشته های چون جامعه شناسی رونق گیرند و پرسش ها درباره شیوه آموزش در دانشگاه ها مطرح شوند. این دانشجویان نیروی محرکه اصلی جنبش دانشجویی مه 68 بودند.

9e6e67b0-95a1-4a73-82ed-b36a5141898f

برای مثال، در یکی از بولتن های دانشجویی رشته جامعه شناسی نسبت به این موضوع انتقاد شده بود که بسیاری از دانشجویان نسبت به سیاست و مسائل سیاسی بی تفاوتی پیشه کرده اند. نویسندگان بولتن این موضوع را مشکلی رو به گسترش می دیدند. آنان اشاره می کردند که دانشجویان نسبت به طرح پرسش بی علاقه بوده اند و بیش تر مایل بودند تا تصمیمات اتخاذ شده از سوی مقام های مسئول را بپذیرند و مردم هم مایل بودند تا دانشجویان چشم بسته از این تصمیمات پیروی کنند. این مقاله نتیجه گیری کرده بود که بی تفاوتی دانشجویان از آنجا نشئت می گیرد که از فکر کردن انان به عنوان دانشجو جلوگیری شده در نتیجه این موضوع بر جمعیت دانشجویی و نوع کنش آن در قبال مسائل مختلف تاثیرگذار بوده است. در این بولتن هشدار داده شده بود که اگر این انفعال از سوی دانشجویان تداوم یابد به تبعیض اجتماعی بیش تری منجر خواهد شد.

این بولتن نمایی کلی بود از آن چه در ذهنیت دانشجویان علوم انسانی به خصوص رشته جامعه شناسی آن زمان فرانسه در جریان بود. آنان به سازوکار نظام آموزشی با دیده ای انتقادی می نگریستند. نکته دیگر این که این موضوع نشان می داد که علم جامعه شناسی تا چه اندازه بستری برای ظهور ایده های رادیکال بود و در نهایت آن که نشان می داد دانشجویان خواسته های حداکثری داشتند و در زمینه رویکرد انتقادی جلوتر از اساتید دانشگاهی حرکت می کردند. در سال 1966 چند دانشجوی رادیکال به مقام ریاست شورای انجمن دانشجویی محلی دانشگاه استراسبورگ رسیدند. در آن زمان هزار کپی از جزوه ای را تحت عنوان “درباره فقر زندگی دانشجویی: بررسی جنبه های اقتصادی، سیاسی، جنسی، روانی و راه حل ساده برای درمان آن” را در ابتدای سال تحصیلی منتشر کردند. بحث درباره این جزوه بالا گرفت تا جایی که دادگاه حکم تعطیلی اتحادیه دانشجویی را صادر کرد و دانشجویان مذکور به ارتکاب جرایم انضباطی محکوم شدند. به نظر می رسید حاکمیت این مطالب منتشر شده را تهدیدی برای اخلاق عمومی جامعه قلمداد کرده بود. اما این برخوردها جرقه ای بود در دیگر دانشگاه های فرانسه از سوربن تا نانت در سرتاسر فرانسه بحث درباره شورش علیه شیوه اداره مدارس و جامعه آغاز شد. اما در این جزوه چه گفته شده بود؟ در حوزه اقتصادی به این موضوع اشاره شده بود که 80 درصد از دانشجویان از طبقات کارگری بر آمده اند و 90 درصد از آنان از توان پرداخت کمک هزینه ها را نداشتند. دانشجویان اشاره می کردند که دیگر دوران هدف واقعی آموزش به سر رسیده و قصد ساختار تربیت متفکرانی چون هگل نیست بلکه تولید متخصص و تکنوکرات برای استفاده دولت به هدف اصلی تبدیل شده است. در بخشی از جزوه آمده بود:”هدف تولید انبوه دانشجویانی است که قادر به فکر کردن نیستند. استاد در این نظام تفکر انتقادی را سرکوب کرده و ذهن دانشجویان را با مسائل بی ربط پر می کند”.

447a0ceb-94e7-4f67-b700-a3b53a7d1c47

افزایش تعداد دانشجویان دختر و چالش های جنسیتی

در این فاصله زمانی تعداد دانشجویان دختر نیز افزایش قابل توجهی داشت. در سال 1950 33، درصد از جمعیت دانشجویان را دختران تشکیل می دادند در حالی که این میزان در فاصله سال های 66-1965 به 50 درصد رسید. این رشد گسترده حضور زنان در دانشگاه های نظام اموزشی فرانسه را با چالش تازه ای مواجه ساخت این که چگونه باید با تعاملات میان جنسیتی در دانشگاه ها و محیط خوابگاه ها برخورد کرد. در همین راستا بود که تقابل دانشجویان با سیاست های جنسیتی دولت محافظه کار آن زمان فرانسه روی داد. در سال 1967 میلادی، دانشجویان پسر تحصنی را در مقابل خوابگاه دختران برای ابراز مخالفت با مقررات داشتند. پس از سه ماه نبرد میان دانشجویان و مدیران اجرایی و تصمیم گیرندگان در نهیت با تغییر قوانین موافقت شد. با این حال، تغییرات باعث ایجاد دگرگونی اساسی در نظام دانشگاهی و آموزشی نشدند. علیرغم آن که دانشجویان خواستار آزادی تعامل و ارتباط با جنس مخالف بودند اما مقام های دانشگاهی توجهی به خواست آنان نمی کردند و خواستار حفظ چارچوب های اخلاقی قدیمی و حفظ اخلاق نخبگان بودند تا از این طریق به زعم خود نظم کهن را حفظ کنند. انتقادات دانشجویان از سیاست های جنسیتی دولت افزایش یافت. دانشجویان بحث های ویلهلم رایش (روانکاو اتریشی که معتقد به روابط جنسی آزاد بود) و مانیفست سال 1936 او را تحت عنوان “بی نظمی چیست” ؟ را بازنشر کردند. هدف آنان رد هنجارهای اجتماعی بود از مسائلی چون رابطه ای مادام العمر بدون شناخت اولیه شریک جنسی، فقدان روابط جنسی تا سن ازدواج و این که افراد مسن تر تبدیل به ملی گرایانی مدافع عنوان “پاکدامنی زنان” می شدند. این دغدغه های جنسیتی نمود عینی داشتند. برای مثال، در ژانویه 1968 میلادی “فرانسوا میسوف” وزیر وقت امور جوانان و ورزش اشاره کرده بود که دغدغه اصلی دانشجویان این است که نگران خرید خودرو و یا پرداخت مهریه و بودجه کم درآمدی خود هستند. او اما در زمان بازدید از دانشگاه نانت برای افتتاح یک استخر با “دانیل کوهن بندیت” از اصلی ترین رهبران جنبش مه 68 مواجه شد. او از بی توجهی وزیر جوانان به تمایلات جنسی و خواسته ها و نیازهای دانشجویان در این باره انتقاد کرد. در مقابل وزیر به او گفت که مشکل جنسی و دارد و باید داخل استخر بپرد تا از میزان حرارتش کاسته شود. بندیت اما وزیررا متهم کرد که واکنشی مشابه نازی ها را از خود نسبت به خواست جنسی دانشجویان نشان داده است. بحث درباره مسائل جنسیتی بالا گرفت و در فوریه 68، ششصد نفر از دانشجویان درباره برنامه ریزی به منظور اشغال خوابگاه دخترانه در نانت بحث کردند. بندیت در آن زمان با انتشار مقاله ای از دانش جامعه شناسی آن روز انتقاد کرد و آن را عروسک خیمه شب بازی جامعه سرمایه داری خواند که از طریق راسیونالیزه کردن یا عقلانی سازی اجازه استثمار بیش تر جامعه را می دهد. او جامعه شناسان را متهم کرد که از طرح پرسش های ساختاری و یافتن پاسخ برای آن ناتوان بوده اند. پس از آن دانشجویان روانشناسی و رشته های دیگر انسانی نیز اعتراضات را آغاز کردند. آنان خواستار تحریم امتحانات شدند. اقدامات در دانشگاه نانت آغاز شدند. در ساعت 5 بعداز ظهر22 مارس چند صد دانشجو به دفتر مدیریت دانشگاه حمله کردند و آنجا را اشغال کردند. دانشجویان در شعارهای دیوارنوشته خود از اتوماسیونیزه شدن تولید (خودکاری شدن) و از دست رفتن صمیمت گلایه داشتند. قطع خطوط تلفن دانشگاه و تخریب اموال از جمله اقدامات دانشجویان بودند. در روزهای ابتدایی ناآرامی مسئولان دانشگاه امیدوار بودند که تعطیلات عید پاک در ماه آوریل از شدت تنش انقلابی بکاهد اما این چنین نشد. رویدادهای خارجی از جمله ترور مارتین لوتر کینگ و ترور رهبراتحادیه دانشجویی آلمان سبب تحریک بیش تر دانشجویان معترض شد. آنان کلاس ها را برهم زدند و آماده رویارویی خشونت آمیز شدند با میله های آهنی و سنگ های موجود در خوابگاه های دخترانه و پسرانه. در دوم مه، شورش در نانت به اوج رسید. گروهی از دانشجویان درصدد اشغال دفتر اداری برآمدند. با اعلام تعطیلی دانشگاه نانت اتحادیه دانشجویی از دانشجویان سوربن خواستار همبستگی با دانشجویان نانت شد. پاسخ دانشجویان چپ رادیکال مثبت بود. آنان در حیاط دانشگاه سوربن جمع شدند اما اعضای گروه های راستگرا با آنان درگیر شدند. دانشجویان راستگرا به سمت بلوار سن میشل حرکت کردند و شعارهای ضد چپگرایانه سر می دادند. پلیس وارد عمل شد و 300 تن از دانشجویان را بازداشت کرد. خشونت ادامه یافت و گاز اشک اور شلیک شد و آتش ها زدن لاستیک ها و مسدود کردن راه حرکت خودروهای پلیس وضعیت را تا مرز انفجار پیش برد. خشونت ها در هفته اول می ادامه یافت و برخورد خشونت آمیز پلیس با دانشجویان بالا گرفت. دهم مه نقطه عطف اعتراضات دانشجویی بود. در آن شب بیش از 400 نفر مجروح شدند در مجموع تعداد بازداشت شدگان500 نفر بودند و 200 خودرو به آتش کشیده شدند. کارگران نیز با دانشجویان و مقاومت انان همراه شدند کنفدراسیون کارگری و کنفدراسیون دموکراتیک کار و فدراسیون ملی آموزش برای سیزدهم مه به نشانه همبستگی با خواست دانشجویان و پایان دادن به سرکوب ها اعلام اعتصاب عمومی کردند این نمایشی بود برای دفاع از دموکراسی . از سیزده مه این اتحادیه های صنفی و کارگری بودند که نفش عمده را ایفا کردند. انان خواستار افزایش دستمزدها شدند و مطالبات صنفی بیش تری را از دولت خواستار شدند. دانشگاه سوربن نیز اشغال شد دانشجویان خواستار خودمختاری دانشگاه ها و خودگردانی آن توسط مردم شدند. بازگشایی دانشگاه های روزانه و شبانه روزی برای تمام کارگران و اداره دانشگاه ها با تشکیل کمیته های متشکل از کارگران، دانشجویان و اساتید خواست اصلی مطرح شده بود.

9c3334d6-4485-4748-b870-915d971615f4

نتیجه گیری:

دانشجویان با جنبش مه 68 سیاسی تر شدند. این جنبش خواستار انقلاب علیه بوروکراسی دانشگاهی و قدرت گولیست ها بود. آن چه از جنبش مه 68 باقی ماند شکاف طبقاتی گسترده و عیمق بود که جامعه فرانسه را دچار تحولی جدی کرد. آن جنبش نشان داد که تمام لایه های جمعیتی اقتدار دولت را به چالش کشیده اند. مه 68 کاتالیزوری بود برای ظهور نسل سیاسی و اجتماعی تازه که بر مناسبات طبقاتی تا اواسط دهه 70 میلادی تاثیرگذار بود.

این جنبش واکنشی منفی بود به رویکرد پدرسالارانه شارل دوگل رییس جمهوری فرانسه بر جامعه ای محافظه کار که آن زنان برای افتتاح حساب بانکی نیز نیازمند اجازه شوهر بود، همجنسگرایی جرم محسوب می شد، اخبار در کانال های تلویزیونی باید به تایید دولت می رسیدند و نظام آموزشی نیز اقتدارگرا بود. “نیکلا سارکوزی” در کارزار انتاخاباتی خود گفته بود که میراث مه 68 باید یکبار برای همیشه محو شود. امروز اما می بینیم که “طارق علی” روشنفکر مقیم بریتانیا از لزوم حضور قوی دولت در حوزه خدمات اجتماعی و بهبود شرایط کار و دستمزدها می گوید. روح مه 68 هنوز زنده است تا زمانی که کارگران و دانشجویان به مبارزات خود ادامه می دهند. سارکوزی شاید امروز باید حرف های دیروزش را پس بگیرد.

منبع: روزان

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)