-ایجاد خدشه در «کلیت»: مشت اول بر دهان موزون وحدت انداموار دیالکتیکی کلیت زده می شود، و لذا نشانه های عام وضع موجود بدل به خرده نشانه هایی از هم گسیخته می شود. خرده رادیکال ها وحدت زنجیروار خرده مفاهیم و رویدادهای عینی، و سرشت تسلسلی خرده فیزیک های قدرت را به فراموشی سپرده، و از تکثر و تعددشان می گویند. به تبع این جنس تحلیل تبیین نظم و منطق درونی کلیت نظام را ناممکن می کند و نظریه را به قهقهرای رکود در دل فضای کدر و مات این پدیده های جزئی فرو می غلتاند. اما پاسخ خرده رادیکال ها به این ابهام آفرینش ابهامی مضاعف است: زبانی رازآمیز که منتهی الیه آن کنایه های استعاری به وضع موجود است. لذا رهایی از نظام به فانتزی تنزل می یابد. آن ها می گویند: مهم نیست از چه حرف می زنیم، مهم این است که حرف می زنیم. این قسم پسروی اندیشه رادیکال از اهداف و غایات مشخص و عینی قابل تأمل است. شاید نسل جدید ما از گذاشتن قدم نهایی هراس دارد.

-انکار «وساطت»: به زبان پدیدارشناسی روح هگل، می شود گفت خرده رادیکال ها از فاز اول تحقق حقیقت یعنی ادراک حسی در یک آن به امر مطلق یعنی «حقیقت» پرش می کنند. به عبارتی نیم خیز اول در غایت سیاست یعنی حقیقت ادغام می شود، لذا مسیر نیازی به وساطت های متعین ندارد. در این الگو خصلت فرایندی آگاهی و کنش سیاسی تعین زدایی می شود. لذا ضرورت ها محو می شوند و سیاست ورزی بدل به آفرینشی زیبایی شناختی و روانی می شود. تنها واسطه ی این قسم سوژه عموماً نوعی ادراک حسی پیشاعقلانی است که با همه ی تاریخ و جهان از منظر ارگان بیولوژیک و ابعاد روانی آن سر و کله می زند. دلیل رجعت نسل جدید ما  به روانکاوی لاکانی- دلوزی شاید همین باشد، و نتیجه ی کار: جهش مستقیم از بدن به سیاست بدون لحاظ کردن وساطت های عینی و انضمامی.

-فروپاشی وساطت «دیگری»: در دل فرایند فوق عنصر «دیگری» نیز تعین عینی خود را از دست می دهد و مجادله با آن به قسمی جدال ادبی و زیبایی شناختی تقلیل می یابد. لذا بدون توجه به «دیگری» هم می توان حیاتی آزاد آفرید. رهایی از این قسم، ولو آگاهانه، چیزی بیش از ورژن قرن بیست و یکمی آگاهی معذب هگلی نمی تواند باشد. این قسم سوژه ها ی رها را به وفور می توان در کافی شاپ ها و پاتوق های ادبی، سیاسی و هنری روشنفکرانه ی امروزی نظاره کرد.

-تقلیل مکانیزم مبارزه به «خودآیینی بدن»: فوران سرشار رانه های متراکم بدن شاید مهم ترین بدیل این تیپ خرده رادیکال ها بشمار رود. این جریان، البته خوشبختانه مبرا از ورژن های حقوق بشری خودآیینی بدن که در سال های اخیر در پس شعارهایی چون «حق آزادی پوشش»، «نه روسری نه توسری» و… نمود داشته است، خلاصی بدن از ابعاد کنترلی نظام و بیان بدیل های هنجارشکنانه ی بیولوژیک را فریاد می کشد. زیست ارگانیک سوژه ی خرده رادیکال در فضایی معلق و بیگانه از شرایط متعین عینی تحق می یابد و از این روی سوبژکتیویته ی سیاسی را به نوعی سیاست رادیکال خانگی تقلیل می دهد. بی معنایی وبی محتوایی این جنس سیاست ورزی در دل شرایط موجود را می توان از واکنش بدبینانه ی بدنه ی اصلی جامعه از این نوع آنارشیست بازی ها به وضوح دریافت.

-گسست رابطه زبان و جهان: خرده رادیکالیسم خود را از بیان رادیکال نشانه های عینی بیماری معاف می دارد. آن ها اصولا پرداختن به هر گونه مدلول عینی را دون شأن خود می دانند، و این کار را وظیفه ی سخیف استالینیست های عقب مانده می دانند. آن ها با دست به دست کردن مداوم دال ها پیوند دیالکتیکی عین و ذهن را می گسلند و بالتبع تحقق پراکسیس در دل واقعیت اجتماعی موجود را ناممکن می کنند. در این استراتژی خود زبان فرومی پاشد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)