download (2)
لیبرال ها و دیگر جریان های سیاسی راست و ناسیونالیست وتحکیم وحدتی های سابق، بار دیگر محیط دانشگاه و نقش تاثیرگذار دانشجویان در عرصه سیاسی جامعه را هدف گرفتند. مثل گذشته، نشریات لیبرال وطرفداران انجمن اسلامی، ناله وفغان سرداده اند و به دولت «اعتدال»نامه نوشتند که «امکان فعالیت سیاسی» در دانشگاه را فراهم کند!(1) دبیران سابق تحکیم وحدت که قبلا تحریم های ضد انسانی وسایه دخالت خارجی را «ارمغان دمکراسی» قلمداد می کردند، از «فضای غیر سیاسی تحمیلی» در دانشگاه می گویند.(2) برای مساله دستمزد طبقه کارگر در دانشگاه سمینارآکادمیک برگزار می کنند. چقدر این هم صدایی کلیشه ای، کهنه و آشنا است. جریان های راست و روشنفکران آکادمیک وفاداری شان را به آنان که صاحب قدرت وثروت هستند، چه عاجزانه اثبات می کنند. پس از پایان «بحران هسته ای» و کشمکش ایران و غرب بر سر مساله تحریم ها، بورژوازی ایران و جریان ها و احزاب سیاسی اش به برقراری وثبات رابطه اقتصادی و دیپلماتیک با جهان سرمایه امید بسته اند. آن ها برای سودآوری بیشتر در سایه امنیت سیاسی بورژوازی جهانی وقانون مندی داخلی در پروسه انباشت سرمایه، تمام توان سیاسی خود را به کار بسته اند. و دراین محاسبات، سوسیالیست ها وسیاست های مدافع طبقه کارگر سد راه جدی محسوب می شوند. محیط دانشگاه ها نیز چون فضای سیاسی جامعه از این هجوم سیاسی راستگرایان مستثنی نیست. حامیان احیای انجمن اسلامی ها، ناسیونالیست ها ولیبرال ها از دولت روحانی سهم سیاسی می خواهند، و از سوی دیگر هم نوا با آنها، کل چپ بورژوایی ومنزه طلب نیز در حال تئوریزه کردن پاسیفیسم و دوری از سیاست در دانشگاه وجامعه است. اگر خطر جنگ از جامعه ایران دور شده است، اگر تحریم ها دیگر بهانه ای برای هجوم به سفره طبقه کارگر نیست، در عوض اینبار گردش چرخ ویرانگر سودآوری زیر سایه سکوت و بی عملی و درنبود گفتمان سوسالیستی، دلیل هجوم به معیشت وامنیت طبقه کارگر است وپیوند چپ دانشجویی با جنبش اجتماعی طبقه کارگر از این جهت ضرورت می یابد.
سال ها پس از سرکوب انقلاب فرهنگی، دانشگاه ها یک بار دیگر درعرصه سیاست تاثیرگذار بودند. دوم خرداد اوج شکاف درونی سیاست های بورژوازی بود. اپوزیسیون داخل حکومت نهایت تلاش اش را برای رهبری سیاسی انجام داد. شبکه ای از مطبوعات «خودی» ایجاد کرد و در انجمن اسلامی های دانشگاه به صورت سازمان یافته حضور داشت. البته طیف وسیع از روشنفکران شرق زده تا ناسیونالیست ها وچپ لیبرال نیز شرکت داشتند. اما 18تیر سال78 و اتفاقی که در محیط های دانشجویی و بعد در جامعه افتاد، مسیر «چانه زنی از بالا وفشاراز پایین» را تغییر داد وبه سرعت رادیکالیزه کرد. بطوری که «جنبش دوم خرداد» دیگر نماینده تغییر نبود. جریانی دگرگونی خواه سیاست غالب را دردست داشت. دانشگاه ها صحنه صف بندی های سیاسی بودند. پروژه دوم خرداد و «اصلاحات» شکست خورده بود و دیگر مطالبات سیاسی در چهارچوب قوانین و مدنیت دوم خرداد نمی گنجید! دانشجویان معترض و دگرگونی خواه کسانی بودند که چنین تصویری را روبه جامعه و از خود جامعه نشان می دادند. حرکت اعتراضی و دگرگونی خواه 18تیر78 به شدت سرکوب شد و دوم خردادی ها، معترضین را دانشجویان افراطی لقب دادند وآنها را به ارتباط با احزاب «معاند» متهم کردند. جریان دگرگونی خواهی صرف و سیاست متکی به جدال غرب با ایران ، به دلیل عدم اتخاذ سیاست سوسیالیستی با پشتوانه طبقه کارگر به عنوان آلترناتیو قطعی، سرکوب شد وشکست خورد. جریان دگرگونی خواه آن سال ها به طور مشخص نمی دانست چگونه باید این تغییر را به سرانجام برساند. ناسیونالیست های پروغرب مردم را به شرکت در رفراندوم وانتخابات خیالی دعوت می کردند. لیبرال های پروغرب سیاست دخالت خارجی و تحریم ها را راهکار تغییر می دانستند وعده ای همچنان بین بد وبدتر سرگردان بودند. جنبش اعتراضی سال های آخر دهه هفتاد، خوش خیالی به اصلاحات را کنار زد، اما نتوانست به هدف غایی خود برسد. چرا که بخشی ازسیاست هایش را جریان های سیاسی بورژوایی نمایندگی می کردند.
پس از سرکوب شدید جنبش دگرگونی خواهی صرف، و درادامه شکست آلترناتیوهای راست و غیراجتماعی که طبقه کارگر و جنبش های اجتماعی دیگر مثل جنبش زنان را در تغییرات اساسی جامعه ایران نادیده می گرفتند، مقدمات گفتمان چپ در دانشگاه شکل گرفت و ضرورت تشکل یابی مستقل از سوی دانشجویان چپ وسوسیالیست مطرح شد. از درون پروسه مبارزه علیه جریان های سیاسی مختلف راست، از حامیان تحریم و دخالت خارجی تا جریان های قوم پرست، وتاکید بر اجتماعی کردن سیاست های چپ و سوسیالیستی از طریق سازمان یابی مستقل از جناح های قدرت؛ جریانی گسترده از نیروهای چپ در دانشگاه ایجاد شد که مدافع طبقه کارگر بود و راه رسیدن به تغییر بنیادی را سازمان یابی در راستای سیاست های سوسیالیستی می دانست. مدتی کوتاه در سال های دهه 80، نوع معینی از چپ دردانشگاه سیاستی هژمونیک بود که اساسا سازشکار نبود. رادیکال بود و ازهمه مهم تر سنگری برای پیش روی طبقه کارگر بود. پس از حضور سیاسی و تاثیرگذاری اعتراض های دانشجویی درسال78، سیاست های چپ نماینده نوعی از تغییر بود که منافع طبقه کارگر وزحمت کشان را پرچم اعتراض دانشجویی کرده بود وتصویر متفاوتی را از جامعه منعکس می کرد.
بیش از دو دهه است که فضای دانشگاه، عرصه وزن کشی نیروهای سیاسی مختلف است. دوره ای فضای حاکم دردست روشنفکران مذهبی و دوم خردادی ها بود و دوره ای صحنه جدال نیروهای ناسیونالیست ولیبرال با سوسیالیست ها ودر نتیجه اجتماعی شدن قدرت طبقه کارگر در محیط دانشگاه بود. تمامی این تاریخ نشان دهنده اهمیت و جایگاه اعتراضات دانشجویی در عرصه سیاسی و فضای جامعه است. جوامع ای که سرکوب سیاسی اجتماعی و استبداد ویژگی آنها است، مشخصات اعتراض دانشجویی آنها نیز ویژه است. برعکس جوامع دمکراتیک که آزادی بیان و دیگر آزادی های سیاسی تا حدود زیادی وجود دارند که دانشجویان معترض به احزاب وسازمان های مدنی وسیاسی می پیوندند؛ در جامعه ای مثل ایران، اعتراضات دانشجویی مستقیم با سیاست های موجود در فضای جامعه درگیر می شوند. حرکت های دانشجویی واعتراض های علنی در دانشگاه، انعکاس سیاست های موجود و کشمکش های سیاسی و طبقاتی در این جوامع هستند. از طرف دیگر در چنین جوامع ای اعتراضات صنفی دانشجویی به سرعت به اعتراض های سیاسی تبدیل می شوند. به علت عدم وجود رسمی وقانونی احزاب و نهادهای سیاسی وفعالیت علنی آنها در جامعه به صورت آزاد، اعتراض های دانشجویی می توانند پرچم دار سیاسی و سرمنشا تحرک های سیاسی در جامعه باشند ومستقیم به اعتراض های عمومی در جامعه وصل شوند. این ویژگی اعتراض های دانشجویی در جامعه ای مثل ایران است. البته این به معنای نمایندگی کردن طبقه ای خاص از جامعه، به دلیل ماهیت سیاسی دانشجو و محیط سیاسی دانشگاه نیست. همانطور که افق ها و آلترناتیو های گوناگون سیاسی در جامعه وجود دارند، در دانشگاه نیز سنت های مختلف ومتضاد سیاسی در حال کشمکش هستند. جدال ها و روند هژمونیک شدن های سیاسی در محیط های دانشگاه واضح تر هستند. دانشگاه برشی غلو شده از جامعه است. اعتراض های دانشجویی از درجه بالای از میلیتاریسم نسبت به کل جامعه برخوردارند و بلاواسطه سیاسی می شوند، چرا که در پروسه تولید نقشی ندارند. بنابر این دانشجو به عنوان بخشی از جامعه است که جایگاه سیاسی ویژه ای دارد و نه اینکه ذاتا منفعت ویژه طبقاتی داشته باشد.
اعتراض دانشجویی به دلیل نداشتن یک مطالبه صنفی واحد، منفعت طبقاتی یا جنسیتی و حتی قومی و مذهبی ندارد. جنبش کارگری به شکل معین و مداوم برای افزایش دستمزد و کاهش ساعت کار، و در یک کلام برای معیشت مبارزه می کند. جنبش زنان در جامعه ای مثل ایران برای خواست مشترک پوشش اختیاری و رفع قوانین تبعیض آمیز مبارزه می کند. نیمی از انسان های جامعه به اجبار قانون و بازوهای اجرایی اش، یونیفورم به تن دارند و به دلیل جنسیت متفاوت از مردان، در حال تبعیض واستثمار مضاعف هستند. دانشجو چنین ویژگی هایی ندارد. البته اداره امور صنفی باید برا اساس کارجمعی دانشجویان و برای بهره مندی بی واسطه آنها باشد، اما دانشجو نه خواست طبقاتی مشترک و مشخص دارد و نه ستمی به مثابه «دانشجو» بودن وبه طور کلی می بیند. بنابراین اطلاق «جنبش دانشجویی» به اعتراض های سیاسی دانشجویان؛ مثل کارگران و زنان، جنبش واحدی با مطالبه ای معین وسنت های سیاسی یکسان و دارای تمایز ویژه از کلیت جامعه را نشان می دهد. این آغاز انحراف در تبیین کار سیاسی مبتنی بر سیاست های سوسیالیستی و مدافع طبقه کارگر در محیط دانشگاه است. وقتی «جنبش مردم» به مثابه مردم تشکیل دهنده یک جامعه که دارای خواست طبقاتی مشترکی هستند؛ وجود ندارد، اطلاق «جنبش دانشجویی» نیز به عنوان یک جریان با مطالبات طبقاتی خاص، آغاز پوپولیسم و مکتب سیاست گریزی در دانشگاه است. جنبش طبقه کارگر تا زمانی که نظام سرمایه داری پابرجا است و محصول نیروی کار به عنوان سرمایه انباشت می شود، برای دستمزد و زندگی مرفه مبارزه می کند. مبارزه روزمره طبقاتی و واقعی بودن جنبش کارگری دلیل مبارزه طبقه کارگر و زحمت کشان علیه وضع موجود است. مدام در حال مبارزه است و جدال با بورژوازی سیاست همیشگی اش است. بنا بر شرایط نوع زیست اش درمناسبات تولید، انتخابی جز مبارزه برای بهرمندی بیشتر از محصول تولید شده ندارد. اما محیط دانشگاه کلیتی از سنت های سیاسی و جریان های سیاسی متعلق به دو سنگر متخاصم طبقاتی در جامعه است. به همین دلیل فضای دانشگاه و اساس اعتراض های دانشجویی برخلاف جنبش طبقه کارگر٬ یک جنبش یا خواست و مطالبه یکسان و طبقاتی نیست. اما باز به این معنا نیست که اعتراضات دانشجویی سیاست مشترکی را دارند.
دانشجو به دلیل عدم حضور در پروسه تولید وانباشت سرمایه، محدودیت های کارگران را ندارد. کارگر معترض ممکن است به واسطه شرکت در یک اعتصاب کارگری، شغل اش را ازدست بدهد و درنتیجه خود و خانواده اش تهدید جدی می شوند. اما دانشجو ویژگی روشنفکری دارد. آحاد  و افراد دانشجو متعلق به هرطبقه ای باشد اما  بنا به موقعیت دانشجویی خود و بعنوان دانشجو٬ به مناسبات طبقاتی در جامعه متصل نیست. چون مسئولیتی در قبال کار و تولید و خانواده ندارد٬ و بعلاوه در جامعه ای چون ایران که آزادی فعالیت سیاسی وجود ندارد٬ بعنوان روشنفکر این امکان را دارد که در فراغت از این عوامل مادی٬  افکار و عقایدش را پراتیک کند. به همین دلیل میلیتانت وسیاسی است. این مشخصات اعتراض دانشجویی در جوامع ای است که آزادی های سیاسی ندارند. در چنین جوامع ای اعتراض های دانشجویی نقش بسیار تاثیرگذاری در پیشبرد افق های سیاسی مختلف و مبارزات طبقاتی جاری در جامعه دارند. اما اینکه بگوییم در دانشگاه سیاست واحدی نمایندگی می شود یا از منافع طبقه ای خاص دفاع می شود؛ ویا دانشجو را ذاتا چپ و سوسیالیست یا لیبرال و قوم پرست قلمداد کنیم، به بی راهه بورژوازی در بیان «فعالیت سیاسی» در دانشگاه یا نگاه عرفانی وفراطبقاتی چپ پوپولیست و خرده بورژوا به دانشجو به مثابه منجی جامعه و پرچم دار ذاتی طبقه گارگر دچار شدیم. فراموش نکنیم که جریان مذهبی در ایران از جمله در همین دانشگاهها و محیط های دانشگاهی رشد کرد.
در محیط های دانشجویی، همان سنت های سیاسی و گرایش های طبقاتی در جامعه، وجود دارند. پس تحرک های دانشجویی و تصویری که از محیط دانشگاه میبینیم، برشی از جامعه است که مقابل جامعه قرار گرفته است. دوم خردادی ها به صف بندی های سیاسی در سال های آخر دهه هفتاد، اعتراض های «جنبش دانشجویی» اطلاق کردند تا همه چیز به پای دولت اصلاحات نوشته شود و خود را پرچم دار سایسی جامعه جا بزنند. و از سوی دیگر سنت چپ بورژوایی و پوپولیست نیز کارگران و دهقان و دانشجو و انواع روشنفکرهای شرق زده و ناسیونالیست نا راضی را در یک ظرف قرار می دهد، و از این اغتشاش موجودی فضایی به نام «مردم» و ترکیبی از «همه باهم» ظاهر می شود. این سنت چپ حاشیه ای، هر اعتراض روشنفکری و ناسیونالیستی را به عنوان سوسیالیسم، و سنگرهای از پیش فتح شده طبقه کارگر جا میزند. اینکه در دانشگاه کدام سنت طبقاتی دست بالا را پیدا می کند، بستگی به نتیجه کشمکش سیاست ها و سنت های موجود در جامعه و دانشگاه دارد. و در جوامع استبداد زده، دانشگاه و اعتراض های دانشجویی نقش ویژه ای در این ارتباط دو سویه دارند.
در جامعه زمانی گفتمان طبقه کارگر و سوسیالیسم همه گیر می شود که از درون پروسه جدال با افق های راست و آلترناتیوهای غیر کارگری وارد اجتماع شده باشیم. دانشجوی سوسیالیست همانند اهرم فکری و سیاسی در جامعه عمل می کند. به واسطه آشنایی و آگاهی از سوسیالیسم علمی، می تواند در جدال های سیاسی طبقه کارگر با جریان های سیاسی راست و پوپولیست ها، جایگاه ویژه ای داشته باشد. از زاویه منافع طبقه کارگر، اجتماعی شدن نوع معینی از چپ در دانشگاه و جامعه ضرورت دارد. پیوند میان مبارزات کارگری و چپ دانشجویی زمانی رخ می دهد که محیط دانشگاه تحت تاثیر فعالیت و سیاست های رادیکال جریان سوسیالیستی باشد. در جامعه ای که کانون های فکری، نهادهای مدنی و تشکل های سیاسی وجود ندارند؛ نشریات دانشجویی چپ، اجرای نمایش و اکران فیلم های ادبی و انقلابی، برگزاری سمینار و معرفی کتاب، و هر آنچه که مربوط به آمادگی ذهنی طبقه کارگر برای تغییر بنیادی و تاریخی است، به دانشجو و محیط آکادمیک گره خورده است. جدال نظری و عملی، و درنتیجه پیروزی سیاست های چپ در دانشگاه، فتح سنگری مهم و پیش رو، به نفع طبقه کارگر است. جریان چپ و مدافع طبقه کارگر در دانشگاه می تواند مساله دستمزد را به سیاست و گفتمان روز در جامعه تبدیل کند و این از عهده انجمن اسلامی و عده ای روشنفکر تحصیل کرده رفرمیست بر نمی آید!
دانشگاه های ایران یکی از مهم ترین جبهه های سیاسی و مبارزاتی برای پیش روری طبقه کارگر به سمت سوسیالیسم است. اعتراض و مبارزه با پرچم مشخص چپ و متشکل شدن بدون وابستگی به جناح های قدرت و جریان های راست، به طبقه کارگر امکان حرکت روبه جلو می دهد. و از سوی دیگر چپ دانشجویی را به مبارزه طبقاتی پیوند می زند و به آن ویژگی اجتماعی می دهد.
«دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب» و اعتراض های دانشجویی اوایل دهه هشتاد و بعدها سال های85و86، متاثر از عینیت جامعه بودند و از فرآیند کشمکش های سیاسی و طبقاتی در فضای دانشگاه ها به وجود آمده بودند. گسترش فعالیت های سوسیالیستی تحت تشکل مستقل چپ در محیط دانشگاه های ایران، و غالب شدن سیاست های کارگری و آزادی خواهانه در جهت گیری اعتراض های دانشجویی در آن سال ها، در گام نخست ثابت کرد، بر خلاف تلاش تاریخی بورژوازی و دستگاه سرکوب اش، سنت چپ و آلترناتیو سوسیالیسم در جامعه ریشه کن نشده است. و در ادامه نشان داد فقط نوعی از چپ می تواند مدافع واقعی طبقه کارگر باشد که علیه تمام ابعاد نظام سرمایه داری متشکل شود. جریان چپ دهه هشتاد، در قالب اجتماع وسیعی از دانشجویان سوسیالیست به نام «داب»، زمانی اجتماعی شد که توجه جامعه را به مطالبات طبقه کارگر جلب کرد. اتحاد استراتژیک با جنبش کارگری از طریق صف بندی مداوم علیه سیاست های تهدید خارجی، ناسیونالیسم و سنت های غیر کارگری، از جمله رفرمیسم به وجود آمد. خود را متحد جنبش زنان می دانست؛ چرا که معتقد بود اصلاحات در جهت رواج آزادی در جامعه امری حیاتی است. دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب یک جریان چپ و سوسیالیستی بود. به این معنا که صف بندی عینی چپ و راست را در جامعه مشخص و روشن کرد و از درون مبارزه اجتماعی وارد عرصه سیاسی شد. مرزبندی اش از روند سیاست جاری در جامعه ناشی می شد؛ نه اینکه همگی فعالان و رهبران آن از یک «فلسفه مارکسیستی» یا اصول ایدئولوژیک فلان اندیشمند مارکسیست پیروی می کردند. این جریان چپ بود چون سبک کار و سیاست اش در جهت منافع رادیکال و اجتماعی طبقه کارگر بودند. فریاد یک صدای هزاران کارگر، زن و مرد بی تشکل جامعه ای بود که انتخابات نظام حاکم را قبول نداشتند و حق انتخاب پوشش می خواستند. این جریان بر خلاف سنت لابی گری انجمن اسلامی ها، مشورت و گفتگو با حضور حداکثری فعالان و تصمیم گیری جمعی، اساس سبک کار اجتماعی اش بود و از طرف دیگر حق تشکل یابی مستقل طبقه کارگر را مقابل جامعه و بورژوازی قرار می داد. این جریان اگر از سر اختلاف ایدئولوژیک و اصول فکری و ذهنی به صحنه دانشگاه می آمد، در حد محفل مطالعاتی در گوشه کتابخانه های دانشگاه تهران به زندگی تک سلولی خود محکوم بود. مرزبندی با جریان های گوناگون راست وسنت های جدا از متن مبارزه طبقاتی، به «داب» ویژگی و هویت چپ می داد.
پس از سال ها، جریانی متشکل و علنی چپ توانست رهبری سیاسی اجتماعی را در دانشگاه دردست بگیرد و پرچم دار دگرگونی خواهی با افق سوسیالیستی در جامعه باشد. جمعیت کثیری از چهره ها و شخصیت های علنی و تاثیرگذار در فضای دانشگاه ها در تشکلی مستقل، حول سیاست های سوسیالیستی و شعار «آزادی و برابری» متحد شدند. پشتوانه عملی این تشکل، حضور بلاواسطه و مستقیم دانشجویان معترض؛ علیرغم گرایشات ذهنی و ایدئولوژیک، در این اجتماع متشکل و مستقل بود. ابتدایی ترین دست آورد این جریان علنی چپ، سنت به جا مانده نشریات قانونی چپ در دانشگاه است. و برگزاری مراسم مستقل روز دانشجو با پرچم مبارزه طبقه کارگر، بزرگ ترین دست آورد این جریان سوسیالیستی است.
دوم خردادی های دیروز و «جنبش سبزی» های فردا، فعالان چپ دانشجویی را در نشریات خود، به همان اتهامی که به دانشجویان معترض سال78 بسته بودند، متهم کردند. اما چنین جریان ریشه داری نمی توانست این پایان کار اش باشد. به همین دلیل حکومت دست به دامان ناپاک نیروی سوم سرکوب خود، یعنی چپ حکومتی شد. و همان اتهامات، توسط آنها در فضای جامعه تکرار می شدند. پس از برخورد شدید و چند جانبه و طولانی مدت باجریان آزادیخواهی و برابری طلبی، در سال88، بار دیگر شکاف درونی سیاست های بورژوازی ایران، طیف های رنگارنگی از راست تا چپ بورژوایی را بسیج کرد و سیاست های مدافع طبقه کارگر جای خود را به دعواهای انتخاباتی و جنبش غیرواقعی «همه باهم» دادند. پس از گذشت این تاریخ، بورژوازی ایران موقعیت متفاوتی نسبت به تمام دوران خود دارد. بخش اعظم اپوزیسیون راست که اساس تحلیل سیاسی اش برای تغییر، جدال ایران با غرب بود، و رسوایی چپ امیدوار به برادر های ناتنی اش در حاکمیت، اکنون پس از پایان «بحران هسته ای» و فروکش کردن تحریم ها، خلع سلاح شده اند. امروز کل این جریان بی افق شده است و بخش هایی از آن نیز دنباله رو سیاست های دولت «اعتدال» شده اند. اما سنت سیاسی به جامانده از دهه80، دخالتگری چپ دانشجویی در عرصه سیاسی و مبارزه طبقاتی است. در غیاب این جریان، چپ منزه طلب در حال تئوریزه کردن پاسیفیسم در محیط دانشگاه است. فرقه ای از «دانشمندان مارکسیست» که در ایدئولوژی «ارتودوکس» هستند، اما برای حفظ پاکدامنی خود از عمل فرار می کنند و سیاست گریزی را جایگزین چپ دخالتگر کرده اند. بر خلاف رویای شیرین چپ منزه طلب، هر درجه از پیش روی سیاسی چپ در دانشگاه، به سود جنبش رادیکال طبقه کارگر است. مبارزه نظری و عملی علیه نظام فکری و فرهنگی بورژوازی توسط روشنفکران چپ، می تواند در فراهم شدن شرایط ذهنی برای تغییر در جهت سوسیالیسم تاثیر گذار باشد.
اجتماعی شدن چپ مدافع طبقه کارگر در دانشگاه، توازن قوای سیاسی میان سیاست های مختلف راست و حامی دولت با سیاست های چپ و سوسیالیستی در جامعه را تحت شعاع قرار می دهد. بر خلاف چپ منزه طلب که در اندیشه شورش گر و در عمل سازشکار است، چپ دخالتگر، سنت حضور در عرصه سیاسی، با پشتوانه سبک کار جمعی است. اگر سیاست چپ در صف بندی هاپیروز میدان باشد، جنبش کارگری در جامعه نیز از موقعیت بهتری برای پیشروی برخوردار می شود. در چنین شرایطی که سیاست سکوت و بی عملی، خط غالب در دانشگاه و جامعه است؛ بهترین فرصت برای بورژوازی است تا موقعیت خود را تثبیت کند. ضرورت فعالیت متشکل دانشجویان چپ در دانشگاه از این جهت مهم است که با تاثیر گذاری در محیط دانشگاه ها از طریق فعالیت سوسیالیستی و اجتماعی، می تواند سیاست خوش خیالی به «گشایش اقتصادی» را به اصلاح و تغییر در جهت منافع طبقه کارگر تبدیل کند.
اسفند1394
(1) بیش از800 نشریه دانشجویی تحت امضای یک نامه مشترک از روحانی نقاضای ایجاد فضایی کردند که امکان فعالیت دانشجویی را ممکن کند. نشریات دانشجویی: جریان های خاص ما را در منگنه قرار داده اند | سیاست | DW.COM | 30.01.2016

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)