آن چیزی که از نظر رهبری خط قرمز بود امکان فعال ما یشاء بودن در عرصه داخلی و چگونگی میدان داری و مدیریت امور بود که از نظر طرف امریکایی محلی از اعراب نداشت به دلیل اینکه آن چیزی که از نظر امریکاییها حائز اهمیت است عمل یک حاکمیت در چارچوب نقش منطقه ای و جهانی تعیین شده اوست و نیز نبریدن از چارچوبه اقتصاد نو لیبرال یکپارچه جهانی و نداشتن سرکشی برای امتحان مسیرهایی خارج از بربریت سرمایه است.

سفر آقای حسن روحانی رئیس جمهور به ایتالیا و فرانسه محل مناقشه جدیدی بین طیف میانه رو – اصلاح طلب از سویی و تندرو از سوی دیگر گردید به گونه ای که در مقابل آنهایی که از دستاوردهای سفر حرف میزنند تندروها به تمامی این دستاوردها را منکر و نتایج سفر را زیر سوال برده و حتی از اهرم سوال از وزیر راه در مجلس هم بهره گرفته اند که به نظرشان در مقابل – ادامه بر باد رفتن دستاوردهای هسته ای – این سفر حراج عزت و آبروی ملی کشور بوده است واکنش نشان داده باشند. البته انها با اذعان به اینکه قراردادها و تفاهم نامه های منعقده در اروپا قراردادهای یک طرفه برای تامین منافع غربی ها بخصوص در حوزه نفت و خودرو و هواپیما بوده است به قسمتی از حقیقت که حراج منافع ملی ایران که البته نه در این دولت بلکه ادامه ادغام در اقتصاد نو لیبرال جهانی از مدتها پیش و دولتهای قبل بوده واقف شده اند ولی به قسمت مهم دیکر حقیقت که این توافقات حاصل تفاهمات راهبردی به مثابه یک بسته در قبل از روی کار آمدن دولت جدید حاصل گردیده بود و آن هم از مذاکرات مسقط بوده است واقف نبوده اند که میتواند ناشی از سعی در پنهان کاری تا قبل از حصول نتیجه و یا ناشی از این باشد که آنها را در حدی و شایسته برای آنکه آنها را در جریان تفاهمات از قبل نایل شده قرار دهند نمیدانسته اند و حداکثر این نمایندگان به مانند تفاهم برجام میباید به تبع حکم حکومتی و رسیدن به توافق بین بیت رهبری و ریاست مجلس به ماوقع گردن گذارند به حساب آورده شده اند.

آیت اله خامنه ای اگر چه در نشست نمایندگانش در سال ۹۰ در مسقط متعهد به مصالحه هایی گردید اما همچنان دوران رهایی و بی التزام به چارچوبهای توافق شده را بیشتر خوش دارد و البته این را در سیاستهای داخلی بی مانع قابل انجام میداند . فشار تحریم ها و نگرانی از هم پاشیدن امور نهایتا رایزنی ها و لابی ها از جمله از جانب پادشاه عمان را کارساز کرد به گونه ای که از راههای دیپلماتیک فشار تحریم ها برداشته شود. در نشستهای محرمانه مسقط با طرف امریکایی (راه دوم) “که با ارسال نامه ای رسمی از سوی سلطان قابوس به ایران و با مجوز آیت اله خامنه ای آغاز شد” (علی اکبر صالحی ۹ بهمن ۹۴) ایران در سیاست خارجی متعهد به داشتن نقشی مثبت از دید امریکا در امور جهانی و منطقه گردید. سمت و سوی سیاستهای اقتصادی در چارچوب نظم لیبرال از جمله دیگر جمع بندی ها بود ولی عجالتا گره گشایی از دو سمت در چارچوبه رفع تحریم ها در قبال محدودیت ها و نظارتها مورد توافق قرار گرفت. در خصوص رفتار حاکمیت در مسائل داخلی نه دخالتی از جانب طرف مقابل وارد گردید و نه اصولا ظرفیت مداخله ای در طرف ایرانی وجود داشت چرا که اصولا توافق روی پرونده هسته ای نگاه بیشتر به نگاهداری سامانه امور با اندک بهبود در وضعیت اقتصادی و با همان دیدگاه النصر بالرعب در داخل بود. و با توجه به اینکه پتانسیل رعب در حد بالای آن باز هم محدود است حاکمیت نمیتوانست به از هم پاشیدگی امور آنچنانکه با شتابناکی خودش را به میان آورده بود مجال بیشتری میداد. اما چارچوبه نظم مجدد امور بخصوص در حوزه پر اهمیت اقتصاد طرحهای پیشنهادی طرف مقابل در چارچوب توصیه های صندوق بین المللی پول – بانک جهانی و سازمان تجارت جهانی قرار داشت که در طرف ایرانی از پیشتر از اینها حتی در رفتارهای اقتصادی اصلاح طلبان نیز هم اندیشی و هم کنشی با سایر رقبا از قبل وجود داشت و بنا براین علاوه بر اینکه در “نه به تحریم ها” همراهی در تمام ساختار حاکمیت از جمله اصلاح طلبان در حاشیه حاکمیت (به دلیل پایگاه اجتماعی آنها) ایجاد گردیده بود در جنبه ایجابی رفتار اقتصادی نیز هم نظری و هم کنشی وجود داشت بنابراین مصالح دو طرف از این حیث تصدیق گردید. آن چیزی که از نظر رهبری خط قرمز بود امکان فعال ما یشاء بودن در عرصه داخلی و چگونگی میدان داری و مدیریت امور بود که از نظر طرف امریکایی محلی از اعراب نداشت به دلیل اینکه آن چیزی که از نظر امریکاییها حائز اهمیت است عمل یک حاکمیت در چارچوب نقش منطقه ای و جهانی تعیین شده اوست و نیز نبریدن از چارچوبه اقتصاد نو لیبرال یکپارچه جهانی و نداشتن سرکشی برای امتحان مسیرهایی خارج از بربریت سرمایه است. قبلا و هم اکنون نیز چگونگی عمل در امور داخلی حاکمیتهای سعودی – شیخ نشین های خلیج فارس – دیکتاتوری ها و نو لیبرالیسم اقتصادی کنونی پاره ای از کشورهای امریکای لاتین – آسیا و آفریقا نه تنها منجر به تصادم بین غرب و این حاکمیت ها نگشته بلکه هم گرایی راهبردی را بدنبال داشته است. دلیل دیگر امریکا رفتار متکی بر حذف جناحها و انحصار طلبی ها و خودی و غیر خودی ها که نتیجه اش وجود یک حاکمیت گسسته از نیروی پر توان مردم که از جمله در عدم تشریک ها در مقاطع انتخاباتی خود را نشان میدهد است که این خود بیشتر ساختار حاکمیت را نیازمند به مقبولیت از جانب امریکا و غرب و متحدان منطقه ای آنها کرده و آنها باز متقابلا نقش در خوری در جهان و منطقه به ایران ارجاع و به همینگونه اتکاء مشابه کشورهای خلیج فارس برای ایران بدنبال آورده میشود. ضمنا به دلیل سمت و سوی لیبرالی اقتصادی اصلاح طلبان چون امریکا در اعتلاء و میل به قدرت و مرکز یافتن اصلاح طلبان نیز احساس نگرانی نمیکند نقش بی بدیل به اصطلاح بی طرفانه خود را در قضایای داخلی ایران میتواند حفظ کند. به همین دلیل است که رهبری ایران در هر موردی که نیروهای خودسر اصطکاکی را در قضیه سفارت خانه ها مثلا بریتانیا و عربستان ایجاد کرده اند عمل را مورد نفی قرار میدهد (ولی از سر هم دلی با نقش داشتگان و با نگاهی از سر محبت به آنها) ولی هرگز اتفاق نیفتاده که نسبت به قانون شکنی ها و ایجاد اخلال در مراسم رسمی – تجمعات – نمایشگاهها و … عکس العملی نشان دهد چرا که برآمدگی آنها مستقیم یا غیر مستقیم از ساختار سپاه پاسداران را ملاحظه میکند و چون دو سویه بودن تصدیق متقابل بین رهبری و سپاه از مهمترین دوگانه های در اختیار رهبری است غمض عین کرده و چه بسا آن را در همراستایی با سیاست داخلی مورد تصدیق خویش میداند. آیت اله خامنه ای به سپاه پاسداران چونان قوی ترین و ساختاریافته ترین تشکیلات مسلح اتکاء بی چون و چرایی نموده همچنانکه سپاه به آیت اله خامنه ای بعنوان یگانه جاری دهنده منویات خود در ساختار حاکمیت متکی به ولایت فقیه میبیند.

اعوجاج ها و تلاطماتی که گاهی در بعضی عرصه های به توافق رسیده دیده میشود یا از سر بی اطلاعی مجریان امر حاکمیتی است مثل موش دوانی بیش از اندازه مورد نیاز (اندازه نیاز مبتنی بر سهم خواهی بیشتر از جانب طرف ایرانی در مذاکرات بود) بخشی از نمایندگان تندرو که واقعا فهم درستی از مسائل نداشتند و از استفاده و برد داخلی بعضی سخنان رهبری برداشت درستی نداشته و رهبری را از طریق آقای حجازی مجبور به مداخله حکم حاکمیتی در تصویب برجام در مجلس نمودند. و یا به شکل گروگان گیری ملوانان امریکایی بود که سپاه ضمن آگاه بودن به منویات رهبری قدرت نمایی دو سویه را داشتند از جمله به طرف امریکایی که نقش این جریان (سپاه) هرگز در معادلات فراموش نشود چرا که در واپسین دقایق اجرای برجام پتانسیل و قابلیت برگرداندن چرخ را دارند. و از طرفی ضمن ارسال همین پیام به رهبری خوشنودی وی را که در چارچوب راهبردی وی با عودت سریع ملوانان حرکت میکنند بدست آوردند.

عربستان سعودی – اسرائیل و ترکیه باید از اضمحلال پتانسیل اتمی ایران خشنود گردیده باشند. اگر نیستند نه به این دلیل بلکه باید به دلیل تنگ و کم شدن نقش آنان در بازی منطقه ای امریکا و غرب باشد نه رفع و فصل ساختار اتمی ایران. این کشورها اکنون به نقش خود ویژه شان و قبول رقیب واقف و اذعان کرده اند. ایران سهمی از هر کدام از آنان را میگیرد اما نهایتا به این واقعیت تن میدهند چرا که با توجه به اینکه امریکا شرایط جدید را مطابق نظم نوین جهانی اش لازم میدانسته – شرکاء منطقه ای با نقش دگرگون شده و احتمالا با سهم کاهش یافته به واقعیت جدید تمکین و گردن نهند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)