مقدمه ای بر مقاله دریافتی «نقد اقتصاد سیاسی مواجه چپ با جنبش سبز»

پنجشنبه, ۱۵ام بهمن, ۱۳۹۴

منبع این مطلب طبقه

نویسنده مطلب:
 

مطالب منتشر شده در این صفحه نمایانگر سیاست رسمی رادیو زمانه نیستند و توسط کاربران تهیه شده اند. شما نیز می‌توانید به راحتی در تریبون زمانه عضو شوید و مطالب خود را منتشر کنید.

 

org-z14542266267d31d2520ef143e29c0e16348373a9dc1967fb54

پرونده انتخابات علیرغم دو لبه بودنش (طرح آن به مثابه هویت بخشیدن به انتخاباتی که آن را فرمایشی یا انتصابات می­ دانیم و در عین حال ضرورت پرداختن آن برای تحلیل بهتر و به روزتر از آرایش نیروهای سیاسی موافق و مخالف نظام که در برابر این مشروعیت و هویت نمایی چه موضعی دارند) باز نمی­ بُرد!

آنها که مخالف وضع موجود و نظام جمهوری اسلامی هستند جایگزین و آلترناتیو واقعی و دم دستی برای آن ندارند (بگذریم از مجاهدین خلق و سلطنت طلبان) و از همین ­رو نفی انتخابات را هرچند امری لازم می ­دانند اما چون نیک می­ دانند در دنیای امروز (شما بخوانید از نیمه دوم دهه 90 میلادی به این سو) انتخابات کلاً امری برای نمایش قدرت و سراسر جعل و تحریف و مهندسی است، باید که آلترناتیوی بر علیه آن داشته باشند که در خلاء احزاب و سازمان­ های سیاسی میسر نمی­ شود، بنابراین چاره­ ای جز افشای رژیم از قتل­ عام و ترورهایش تا دزدی­ها و غارت­هایش ندارند که آن هم با هر چه چاق شدن طبقه کارگر و زیرشاخه­ های آن(دست­فروشان، حاشیه نشینان، بیکاران، مهاجران، …)، هرچه سرسپردگی نظام به قدرت­ های استعماری و کاپیتالی، هرچه گسترده شدن دنیاهای شخصی و اجتماعی که بی­ تفاوتی آدم­ ها اولین نشانه­ آن است، هرچه بیشتر شدن جنگ و هرچه بدبخت ­تر شدن مردم که به کوچ و مهاجرت انجامیده و سرنوشت اکثر ایشان خفت و خواری، بی خانمانی، بیگاری، بلاتکلیفی، تحت تعقیب بودن و در بهترین حالت غرق شدن در آب­ های اقیانوس است، اثری ندارد: بنابراین رأی دادن و ندادن در تعیین سرنوشت جامعه یکی است مگر آنکه یا شخصی شود (از سفید بودن شناسنامه بگیر تا صرفا شرکت در دو یا سه انتخابات) یا به موج عظیمی از نارضایتی­ ها بدل شود که بتواند به شکل ­گیری احزاب زیرزمینی یا عیانی بیانجامد.

آنها هم که موافق بقای جمهوری اسلامی در لوای اصلاحاتی یا جنبش سبزی­ اش هستند با نگاهی نومیدانه به سال ­های آخر عمر رهبران در حصر و غیر حصرشان، می­ دانند که با مرگ خامنه ­ای هم به نتایج دلخواهشان نمی­ رسند، چرا که حوزه علمیه قم، آستان قدس رضوی، سپاه، بیت رهبری و قوه قضائیه به راحتی می­ توانند خط فعلی اداره مملکت را، که همه منتسب به خامنه ­ای می­ دانند، پررنگ­تر و افراطی­ تر پیش ببرند: از قتل و ترور مجدد آشکارا و برقراری حکومت نظامی تا شبانه و بی سر و صدا همه مخالفان را سر بریدن، چون منابع قدرت و ابزار قدرت و امکانات و تمام شاه­راه ­های اصلی تنفسی جامعه را در اختیار دارند: از رسانه تا منابع طبیعی، از تجارت تا سیاست، از فرهنگ تا اقتصاد و بالخص حمایت و پشتیبانی چند قدرت بزرگ جهانی.

همین دو زاویه بودن، خود بدل به پاشنه­ آشیل امر سیاست می­ شود که باید چاره­ ای برایش اندیشید: یعنی جایی که چاقوی پرونده انتخابات یک بار برای همیشه می­ تواند ببُرد؛ “چرا شرکت نکردن” دیگر مهم نیست، بل “چگونه شرکت نکردن” است که می­ تواند ایجابی در جبهه اپوزیسیون ایجاد کند؛ هیچگاه صرفاً “علیه وضع موجود” و مخالفت با فضای سیاسی پیش برنده نبوده است که بیشتر باعث درجا زدن و گرویدن به فضای حاکم شده و توتالیتر داشته است!

تا بخواهی تحلیل و تئوری­ های کوتاه و بلند و چاق و لاغر و دموکرات و رادیکال و غیره و غیره که سعی در بازنمایی واقعیت و آنچه هست دارد؛ آنها سعی می­ کنند با زبان­ های مختلفی به ما بگویند که در چه وضعی هستیم و چه بلایی سرمان می­آید؛ اما هیچکس نمی­ گوید چطور باید ماشین ترور را خاموش کرد، کسی صحبتی از بدیل واقعی (بجز اصلاح­ طلبان حکومتی) نمی ­کند، تمام خواسته­ ها به خواسته­ های صنفی و حقوقی و آموزشی-فرهنگی تقلیل پیدا کرده است: از خواسته­ های گروه­ های به ظاهر سخنگوی طبقات و اصناف مختلف (معلمان و کارگران و …) تا روشنفکران و ناشران و آنارشیست­ ها!

مصاحبه­ های تاکنون منتشر شده درباره­ انتخابات پیش­رو به خوبی نشان می­ دهند که نارضایتی­ ها به همان عوامل حداکثری (و نه به گمان برخی حداقلی) برمی گردد که همان مسائل اساسی حقوقی و معیشتی و سیاسی است. همگان خواستار دخالت مستقیم در سرنوشت سیاسی جامعه­ شان هستند که بواسطه­ آن وضعیت معیشتی و اقتصادی و فرهنگی­ شان بهبود و ارتقا می­ یابد. کارگران صنعتی بیش از آنچه که تصورش می ­شود خواستار اجرای عدالت صریح و بی­ چون و چرا درباره­ نظام حاکم هستند، آن­ها اگر مسائل حقوقی و اقتصادی را مطرح می­ کنند، در کنار آن و با همان اهمیت خواستار دخالت مستقیم خود در امر سیاسی کشور هستند.

مسئله انتخابات باید به عنوان بهانه ­ای برای اندیشیدن به “چه باید کرد؟” می­ بود نه آنکه خود مسئله ­ای جداگانه که درباره­ اش به بحث نشست که چرا باید/نباید رأی داد؛ اشتباهی که متأسفانه چپ ایران همواره به دلیل نداشتن هدف و برنامه­ مشخص در دام آن افتاده است. مسئله برای چپ همیشه انتخاباتی بوده که کاندیداهایش هاشمی و خاتمی و احمدی­ نژاد و موسوی و کروبی بوده­ اند و از همین ­رو یا با نگاه دهه­ شصتی به سراغ آن رفته یا با نگاه انتخاب بین بد و بدتر! موضعی تقلیلی و حداقلی که چپ را همیشه به عقب­ ترین مواضع خود در تاریخ رانده، همین بحث راجع به “چرایی شرکت/عدم شرکت در انتخابات” بوده است و به دلیل نداشتن حزب و سازمان و جریان مشخص، سرکوب و حذف فیزیکی و تاریخی و استبداد ریشه­ دار مذهبی در این خاک به راحتی به عقب رانده شده است.

جنبش سبز و تجارب سال 88 به ما ظرفیت­ های اعتراضی جامعه و حکومت را نشان داد، تعداد و توان و استعداد نیروهای ناراضی را دیدیم و از همه مهم­تر کنترل و برنامه­ های جنبش سبز و مدیریت حاکمیت در سرکوب و ارعاب را لمس کردیم. حضور کارگران، محرومان، حاشیه­ نشینان و تهی­ دستان را در قیاس با طبقه متوسط به چشم دیدیم، میزان دستگیری­ ها و کشته­ ها و زخمی ­ها گواه این است که سرکوب، علیرغم حضور جنبش سبز در میانه و بالای شهر، در پایین­ شهر شدیدتر بوده است و این نشان از ترس حاکمیت از این طبقه دارد؛ آنها نیک می­ دانستند که ساعت کار جنبش سبز 16 الی 18 است! اما اعتراض طبقه کارگر و تهی­دستان نه ساعت دارد و نه تعداد!

فضای موجود در جامعه­ امروز سیاسی ایران نشان می­ دهد که در تمام تحلیل­ های اپوزیسیون و موافقان کلی حاکمیت ج.ا، جنبش سبز و وقایع سال 88 نقش مهم و پررنگ و امیدوارکننده­ ای دارد. از همین روست که در تحلیل و تفسیر بسیاری از سیاسیون داخل و خارج از کشور بازگشت به آن نقطه (88) نقطه­ عطف به شمار می­ رود. همین ­جاست که نگاه و تحلیل انتقادی آن نقطه مهم می­ شود. حتی کسانی که جنبش سبز را قبول ندارند، بازگشت به آن و وقوع دوباره  آن را تذکر می­ دهند. اینجاست که جای خالی تحلیلی مارکسیستی از 88 خود را نشان می­ دهد. در این راستا تصمیم به انتشار یکی از تحلیل های منسجم  در زمینه جنبش سبز گرفتیم:  « مواجه جپ با جنبش سبز»

نیک می دانیم در بحبوحه ­ای که فیسبوک­ نشینان و مؤسسه­ نشینان و چپ­ های قانونی با جمع کردن لایک سعی در جلب توجه و ایجاد جبهه  “مرگ بر انقلاب، زنده ­باد تحلیل!” را دارند و ابتذال بزرگ هویت­ نمایی سیاسی از طریق “فعالان حقوق بشر، چپ، دانشجویی، سیاسی، کارگری، هنری و …” در جریان است، طبقه کارگر بیش از هر زمان دیگری نیازمند اتحاد انقلابی است. طبقه کارگر در طول سال 93 در بیشترین تعداد اعتصاب به سر می­ برد؛ در سال 94 بیش از هر زمان دیگری با بی­ کاری و بی پولی دست به گریبان بوده است. یا باید همچون “بی­ تفاوت­ها” سر در برف عافیت فیسبوک و دانشگاه و آکادمی موازی فرو کنیم و با تحلیل­ های زیقی و خودنافهم سعی در توجیه موقعیت کثیف و خیانت­ بارمان باشیم، یا که باید کار را از جای صحیح با روش صحیح و با نیروهای صحیح شروع کنیم. جای صحیح یعنی در کارخانه­ ها، محلات فرودست­ نشین و در نهایت خیابان. روش صحیح یعنی تشکیلاتی و مخفی، و به موقع تبلیغ علنی نیروهای صحیح یعنی طبقه کارگر، آنان که می­ توانند ارزش اضافه را هدف بگیرند و ضامن این باشند که اگر انقلابی به وقوع پیوست به تغییر رژیم محدود نشود و ساختارهای کلان نظم استثماری سرمایه ­داری را به لرزه درآورد ما دیگر در آستانه “یا سوسیالیسم یا بربریت” نیستیم، ما در حال پیشروی در دل بربریتیم، بجنبیم.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)

مطلب را به بالاترین بفرستید

این مطلب خلاف آیین نامه تریبون است؟ آن را به ایمیل tribune@radiozamaneh.com گزارش کنید
Join

دسته‌بندی‌ها: اقتصادی, تمام مطالب, سیاسی

برچسب‌ها: | | | | | | |

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.