همواره برای روزمرگی را شکل دادن و انجام امور زندگی، مکان هایی که انتخاب می کنیم اهمیت دارد و حتی گاهی بسیاری در هنگام انجام اموری خاص یا همان زندگی را گذراندن، در باب «کجاییِ» رخداد افعال ما توصیه ها کرده اند؛ از انتخاب رنگ دیوار مکان گرفته تا نحوه ی چینش وسایل حتی. مکان شکل گیری آثار بزرگ ادبی و شرایطی که داشته اند و حالات خاصی که به خالق اثر منتقل می کرده اند در بررسی های معمول آثار- و نه بررسی روانشناختی یا جامعه شناختی موردی خاص – کمتر مورد توجه قرار گرفته اند. پروست اثر بزرگش را در تخت بیماری نوشت و تاثیرش در رمانش بسیار مشهود است؛ بالزاک برای نوشتن بابا گوریو خود را حبس کرد و چه بسا فضای زندگی زندان گونه ی پیرمرد داستان، کمی تاثیر از همان محبوس بودن خالق گرفته باشد. سارتر در طول زندگی اش چندان مکان ثابتی نداشته و در هتل زندگی می کرده است و شاید تحرک مکانی که در شخصیت های اکثر آثارش مشاهده می کنیم موثر از همین ماجرا باشد.
احتمالا بزرگترین واقعه ی شعری در ادبیات معاصر فارسی را بتوان سرودن افسانه توسط نیمای یوش دانست. شعری که پایه تغییر زبان، قاعده ی عروض و قافیه در شعر کلاسیک، اندازه مصرع ها، پدید آمدن شعر منثور در شعر فارسی و بسیاری المان های دیگر و خلاصه ظهور غول های شعر نو گردید و این ها بخش اندکی از تاثیراتش در شعر فارسی بود که بیش از آن را مجال بیان در این نوشتار کوتاه نیست. اثری که وی «یگانه مقصود»ش را از سرودن آن «آزادی در زبان» و «طولانی ساختن مطلب… به علاوه انتخاب یک رویه ی مناسب تربرای مکالمه» دانست.
بانی شعر نوی فارسی، غالب آثارش را در روستای مکان خانه ی پدری اش یا با تاثیر از فضا و زندگی در یوش سرود. اما آیا آنچه که به نظر می رسد به دنبال دو ماجرای عاطفی و عاشقانه ی شاعر سروده شد، تأثیری از جای دیگری هم داشته است؟ به یوش که رهسپار شوید در سر راه دره ای وجود دارد که شاهد این حادثه ی عظیم شعری معاصر ما بوده است. باران و برف و کوهستان و دار و درخت و هر آنچه که خیال خالقی را برای تولید صور خیالی حس انگیز، برانگیزد در شاعر ما هم نفوذ کرده است اما دره ی «ماخ اولا» آن جایی است که توگویی می خواهد تفاوت طبیعت مؤثر بر شعر متفاوت راه نوی ادبیات ما را به رخ بکشد. دره ای که اهالی به باوری قدیمی نسبت به حضور آدمی در آن دچارند و معتقدند هرکس شبش را در این دره صبح کند به مالیخولیا دچار می شود. و شاید مرد داستان ما هم خلقی درخور را، درمالیخولیایی شدن می دیده و ماخ اولا را چاره ره می شمرده و به دره ی شاهد رفته و در آنجا بنشسته است:
در شب تیره، دیوانه ئی، کاو
دل به رنگی گریزان سپرده
در درّه ئی سرد و خلوت نشسته
همچو ساقه ی گیاهی فسرده
می کند داستانی غم آور.
علی اسفندیاری بی شک زمانی که رهسپار دره بوده به داستان های پیرامنش و اینکه قدرت داستانی غم آور از خیالی پریشان کردن را در آنجا به دست می آورده یا نه نیز می اندیشیده است. اگر نقاشی برای کشیدن طبیعتی ،دل به فضای عینی می دهد و چشم بر سوژه اش می گشاید، ادیب نیز هم برای تصویرسازی فضای مورد مشاهده اش درشمایل زیبای کلمات، بی توجه به محیطش نیست و دیدگان را به جای دوختن بر کاغذ ،مصروف ربایش طبیعت بی جان یا جاندار و نشاندن آن بر سپیدی کاغذ می کند. اگر واکاوی دقیقی در افسانه ی نیما داشته باشیم می توانیم المان های فردی مالیخولیایی را در اشخاص افسانه عشقی که مطرح می کند و حتی در واژگان و نشستشان در شعر ببینیم؛ اگر «دیوانه» ، «گیاهی فسرده» ،«آشفته» ،«خیالی پریشان»
«بینوا» ،«مضطرا» ، «رخساره ی غم» و عبارات و کلماتی مشابه ، ویژگی های شخصی مالیخولیایی را تصویر می کنند، عبارات و کلماتی مانند «سرد و خلوت» یا « دانه » و «دام» که به تنهایی شاید فضایی خاص را در ذهن تداعی نکنند با نشستنشان در مصرع یا پاره ای فضای کاملا مالیخولیایی را برای فرد بوجود می آورند:
دل به رنگی گریزان سپرده
در درّه ئی سرد و خلوت نشسته
در میانِ بس آشفته مانده
قصه ی دانه اش هست و دامی
متاسفانه در این مقال کوتاه ،فرصتی نیست تا تمام شعر به زیر نگاه مفسرانه رود و ارتباطات واژگان و مصرع ها و به طورکلی هرآنچه از شعر می توان به دیده نقد گذاشت، با مکان و تاثیرپذیری اش از آن به طور کلی به نتیجه ی پژوهشی دقیقی رسید و امیدوارم در نوشتاری مطول فرصت این امر دست دهد. اما به نظر می رسد چه به لحاظ جغرافیایی و چه به لحاظ ارزش نظری توجهی که این دره شایستگی اش را دارد، به دست نیاورده است تا هم شعر، دقیق تر بررسی و ارتباطش با ماخ اولا روشن تر شود و هم اینکه خود مکان به عنوان یکی از مکان های مهم گره خورده با ادبیات مورد عنایت بیشتری قرار گیرد.
مسیح پویا

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)