از صفحه فیس بوک مهرداد امامی

امروز برای اولین با یکی از رفقای ترکم که دانشجوی کارشناسی علوم سیاسی در دانشگاه ییلدریم بیازیت است سر کلاس درسی با عنوان مسائل جاری در ترکیه مدرن رفتم که استاد آن خانمی میانه سال، لیبرال و از بنیانگذاران حزب عدالت و توسعه بود که البته آنطور که رفیقم میگفت این خانم اعلام کرده که دیگر از اردوغان و حزبش برگشته و طرفداری شان را نمیکند (یکجا به شوخی گفت به ما وعده دادند که وارد اتحادیه اروپا میشویم، حال آنکه وارد سوریه شدیم!). بگذریم. کلاسهای ییلدریم بیازیت در دانشکده علوم سیاسی برخلاف دانشگاه آنکارا به زبان انگلیسی است. وقتی وارد کلاس شدیم قرار بر این شد که امتحانی گرفته شود و از آنجایی که به انگلیسی بود من هم اعلام آمادگی کردم تا صرفا اولین تجربه امتحان دانشگاهی به زبان دیگری را پشت سر بگذارم. سوال این بود: در ابتدای جمهوری ترکیه چه اقداماتی برای حذف اسلام از سپهر عمومی صورت گرفت و این اقدامات چه تاثیری بر رابطه اسلام و دموکراسی در زمان گذار به نظام سیاسی چندحزبی گذاشتند؟- حالا اینکه دقیقا منظور از نظام سیاسی چندحزبی در بیست، سی سال ابتدای جمهوری ترکیه چیست بماند! قصدم چیز دیگری است.

باورتان میشود؟ همان شکلی که در درس ریشه های انقلاب اسلامی در دانشگاه های ایران از ما پرسش میکنند که مثلا جمهوری اسلامی در ابتدای انقلاب چه اقداماتی برای حقانیت خویش انجام داد و چگونه با مزدوران غربگرا و شرق گرا برخورد کرد و خط بطلانی بر تمام نظریات انقلاب کشید، درست همانقدر کلیشه ای اینجا در یک کشور نسبتا سکولار هم اینبار با نسخه ای لیبرالی مغزها را شستشو میدهند. سوالاتی که نحوه طرح شدنشان پیشاپیش پاسخ را در خود دارد. جالب اینکه این استاد لیبرال وقتی شروع به توضیح در مورد پاسخ سوال کرد، اولین چیزی که گفت این بود که شما بدون خواندن هیچ منبعی باید 《 طبیعتا 》بتوانید به این سوال پاسخ دهید و سپس فهرستی از اقدامات اصطلاحا مثبت مصطفی کمال مثل تغییر تقویم، خط، زبان، نحوه پوشش، سکولاریزاسیون، الغای خلافت و غیره را فهرست کرد، بدون آنکه کوچکترین اشاره ای به نحوه پیاده سازی این اصلاحات و سرکوب فزاینده، نه فقط علیه منادیان اسلام سیاسی بلکه علیه تمام اقلیتهای قومی مثل ارمنیها و یونانیها و جریانات اپوزیسیون موجود کند که غایت تشکیل ملت ترک و 《رسیدن به سطح تمدن معاصر غربی》 اقتضایشان میکرد.

در ترکیه تاریخا انگاره ها و اقدامات ناسیونالیستی مخصوصا شخص مصطفی کمال از جانب طیف عمده ای از گروه های سیاسی چپ و راست پذیرفته نه، پرستش میشود و این را کم کم دارم در همه عرصه های حیات اجتماعی سیاسی، دستکم در آنکارا که شهر تاریخی جمهوری است، با تمام وجود درک میکنم. اگر در هر نقطه دیگر از خاورمیانه، قفقاز و اروپای جنوب شرقی چشم انداز کمرنگ شدن ناسیونالیسم را بتوان طی چند دهه پیش رو متصور شد، برای ترکیه و حیات سیاسی اجتماعی اش چنین چیزی به هیچ وجه قابل تصور نیست، دستکم تا زمانی که جمهوری ازجانب بوروکراسی کشوری و لشکری یا همان دولت عمیق با بدنه اجتماعی اش بی بروبرگرد حمایت میشود. در آنکارا برخلاف شهرهایی مثل دیاربکر که هر روز خون سرفه میکنند، از لابلای سنگفرش خیابانها و درز آجرها هم ناسیونالیسم بیرون میزند، ناسیونالیسمی که نطفه ی گرگهای خاکستری را هم کمابیش در دم و دستگاه خود آماده دارد و تنها منتظر لحظه ای است تا توله اش را پس بیندازد، ناسیونالیسمی که حتی به نشانه احترام به کشته شدگان سوسیالیست در قتل عام 10 اکتبر، حاضر نمیشود یک دقیقه در ورزشگاه سکوت کند و با وقاحت تمام هنگام ادای احترام یک دقیقه ای برای ملیتش کف و جیغ و هورا میکشد و به کشته شدگان بدوبیراه میگوید.

*پی نوشت: خیلی از مردم عادی اینجا تاب توهین به یا تمسخر مقام ریاست جمهوری و شخص رئیس جمهور را ندارند، حتی مخالفان کسی مثل اردوغان، چرا؟ چون عقیده دارند تمام روسای جمهور به تبعیت از مصطفی کمال به این مقام رسیده اند و هر اهانتی به آنها توهین به اس و اساس جمهوری و پدر ملت ترک است! به راستی که حذف یا جداسازی تقدس گرایی و دین از سیاست و جایگزینی اش با کیش ملت یا همان ناسیونالیسم هم قصه ای است مثل فکاهیات ملانصرالدین!

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)