«من مخالف حرکت های صحیح دیپلماسی نیستم،بنده معتقدم به همان چیزی که سال ها پیش نامگذاری شد به نام نرمش قهرمانانه.خامنه ای۲۶ شهریور ۱۳۹۲ در دیدار با فرماندهان سپاه»
سیاست کرنش در خارج از اینجا بود که رنگ جدیت به خود گرفت،هرچند مذاکرات با شیطان بزرگ از سال قبل از آن شروع شده بود،اما هنوز در فاز رسانه ای خبری از مذاکرات نبود.
پرونده ی هسته ای با چراغ سبز خامنه ای به وزارت امور خارجه منتقل شد و محمدجواد ظریف سکاندار اصلی کشتیِ به گِل نشسته ی سیاست خارجی حکومت ایران شد.زمانی که میگوییم کشتیِ به گِل نشسته بدین معناست که دیگر توانایی مانور و حرکت در دریای پرتلاطم را ندارد وباید با هر ضرب و زوری که شده آن را از بحران انزوا خارج کرد.حال باید با تبلیغات مدره نمایی و حرف های زیبا دوباره دل سیاست مداران غربی را بدست آورد، جمهوری اسلامی تا حدودی توانست از سیاست مماشات استفاده کند و از فضای بحرانی حاصل تحریم و انزوا خارج شود،اما آیا حرکت جمهوری اسلامی به سمت ثبات بود؟ در این مدت پاسخ این سوال تا حدود بسیار زیادی داده شده است،گرچه سران حکومت ایران می دانستند که عقب نشینی آنها و لاجرم سرکشیدن زهر هسته ای برای اصل حکومت یک تبعات داخلی دارد و آن هم فرو ریختن هیمنه و هژمونی سران دستگاه توتالیتر ایران است،و زمانی این فرو ریختن سرعت یافت که «توده های مردمی که امید داشتند با تغییر دولت احمدی نژاد و سر کار آمدن تیم اعتدالی شاهد بهبود وضعیت اقتصادی شان شود»اما در اصل نه تنها وضعیت معیشتی مردم بهبود نیافت بلکه کشور در رکود بی سابقه ای فرو رفته است و این به قطع امید کامل اکثریت مردم از همه ی امید هایی که داشتند منجر شد و همه ی آن امیدها به خشمی مضاعف تبدیل شده است، درست مانند شیری که در قفس باشد اما این قفس بیشتر از هر زمان دیگری شکننده تر شده است.
سران و مهره های امنیتی می دانستند که این توافق زمینه ساز فعالیت اقشار جامعه برای بدست آوردن حقوق ابتدایی شان خواهد شد از این رو با ایجاد فضای رعب و افزایش شمار اعدام ها،تصویب قوانین محدود کننده افزایش بیشتری یافته و از هر امکانی برای ایجاد فضای رعب و در نتیجه بازسازی هیمنه ی فرو ریخته ی خود استفاده کرده و میکنند تا نطفه ی هر اعتراضی را در دم خفه کنند،اما هرچه بیشتر میگزرد ترس ها بیشتر میریزد گرچه به همان مقدار سرکوب ها هم افزایش پیدا میکند.
کرنشی که رهبر جمهوری اسلامی در خارج از کشور انجام داد و در نهایت به توافق اتمی منجر شد یک نقطه مقابل داخلی هم دارد و آن سرکوب مضاعف است، شاید بتوان گفت که سیستم امنیتی حکومت مدار خود را اینگونه بسته است که به موازات دادن هر امتیازی در سطح منطقه ای یا بین المللی بر سطح سرکوب داخلی بیافزاید،اعدامیانی که سالها در زیر تیغ بودند در این مدت اعدام شدند،سیاسیونی که خود زمانی جزء دارو دسته ی حکومت بودند اکنون حتی اجازه ی سخنرانی هم ندارند و بطور مکرر به جلسات آنها حمله میشود و در رسانه های امنیتی و پیرو خط ولایت رسما تهدید میشوند حال این نوع برخورد با دوستان سابقشان است و دیگر برخورد با مخالفین وفعالین مدنی و دگراندیشان مشخص است و در خبرها تفاوت سطح برخورد ها را شاهد هستیم.
رمز همه ی این دوراز سرکوب های جدید کلمه ای قدیمی است «نفوذی» حال باید پرسید نفوذ از کجا؟از طرف چه کسانی و علیه چه کسانی؟ و مهم تر اینکه برخورد بااین نفوذی ها به عهده ی کیست.از منظر نیروهای امنیتی که بنگریم تمامی افرادی که با خط ولایت زاویه دارند نفوذی هستند و نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی از این موقعیت برای حذف تمامی مخالفان سود خواهند جست.به طوری کلی افرادی که جایگاه و قدرت خامنه ای را تهدید میکنند میتوان بر دو دسته تقسیم کرد:

*هاشمی رفسنجانی و تیم اعتدالی-اصلاحاتی
*اپوزیسیون سرنگونی طلب و فعالین مدنی

درمورد هاشمی رفسنجانی و تیم اعتدالی -اصلاحاتی به سادگی میتوان کفت که این دسته حداکثر در پی تقسیم قدرت و ثروت با خامنه ای و باندهای نظامی امنیتی هستند و به همین خاطر برای انتخابات مجلسین در حال برنامه ریزی میباشند تا با بدست آوردن بخش هایی قابل توجه از هر دو مجلس تقسیم قدرت کنند،بدیهی است که سطح برخورد با افراد این دسته بستگی به بازی ها و بده بستان های پشت پرده دارد.اما هرچه هزینه های رژیم در سطح منطقه و بین المللی افزایش پیدا میکند حجم فضای سرکوب هم افزایش پیدا کرده و این افزایش فضای امنیتی در داخل بر روند تبلیغات انتخاباتی مهره های اعتدالی-اصلاحاتی اثرگذار خواهد بودو به شقه و افشاگری های درون حکومتی دامن خواهد زد.از آنجا که خامنه ای حاضر به تقسیم قدرت نخواهد بودتمامی سعی خود را خواهد کرد که رقیبان را حذف کند،اگر موفق به این کار شود تکلیف ایران و آینده ی ایران تا حدودی مشخص خواهد شدو تنها با خون ریزی های بسیار میتوان به تغییر امید داشت،اما حذف استوانه ی نظام جمهوری اسلامی«رفسنجانی»منجر به سقوط دستگاه حاکمیت بر سر عوامل این حذف خواهد شد اما این تغییر که متاسفانه هزینه ی جانی برای عموم ملت خواهد داشت نسبتا سریع اتفاق خواهد افتاد.
اما اگرتیم امنیتی و هواداران خامنه ای موفق به حذف هاشمی و تیم او نشوند تغییر اتفاق خواهد افتاد اما به لحاظ زمانی قابل پیش بینی تیست اما هزینه های جانی و مالی کمتری برای عموم مردم خواهد داشت این نوع نگرش حتی در درون تفکر رهبری«مجاهدین خلق» هم نمود پیدا کرده است: نامه ی اردیبهشت سال ۹۲ مسعود رجوی به رفسنجانی را که بخوانیم پی به اهمیت این راهبرد خواهیم برد؛(رفسنجانی باید پیرانه سر ترس را کمی کنار بگذارد و بلادرنگ برای انتخابات ریاست جمهوری ثبت نام کند. مسعود رجوی ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۲)
اما در مورد بخش دوم و سرنگونی طلبان و فعالین مدنی به سادگی میتوان گفت که بیشترین هزینه را این دسته داده و خواهند داد.به عنوان مثال حمله به کمپ لیبرتی و اکنون دستگیری برخی روزنامه نگاران مستقل،دستگیری و ضرب و شتم تجمع کنندگان در مقابل اوین و برخورد خشن با سایر تجمعات صنفی و مدنی و در نهایت زهر چشم گرفتن از زندانیان سیاسی با حمله و ضرب و شتم آنها؛همه ی این اتفاقات را که در کنار هم قرار دهیم شاید بتوان نتیجه گرفت که بیشترین تهدید برای رژیم ایران از جانب چه کسانی است.
واکنش جامعه به سیاست کرنش و سرکوب واکنشی متفاوت و در خور توجه است،به موازات هر امتیاز حکومت در خارج از کشور هژمونی و هیمنه ی دستگاه سیاسی ایران برای مردم فرو میریزد و به موازات افزایش سرکوب و اعدام حس مقاومت در درون مردم افزایش می یابد. به طور کلی میتوان گفت که حکومت توتالیتر ایران در یک آچمز سیاسی قرار داردکه با هر حرکتی که انجام دهد از جانبی دیکر تهدید خواهد شد قطعا حوادث و رویکرد های جامعه ی مدنی و نیروهای فعال اپوزیسیون در بالا بردن کیفیت این آچمز سیاسی نقشی تعیین کننده خواهد داشت.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)