«پرطرفدارترین و والاترین اصل اخلاقی که ضرورتا منشاء تمام اصول اخلاقی دیگرست این است که همان کاری را در حق دیگران انجام بده که دوست داری دیگران در حق تو انجام دهند. و دقیقا این همان اصلی است که با نهاد و طبیعت بشری مباینت دارد و اساسا جزء رفتارهای بشر نیست.»(ازمتن کتاب)

jeton ghermeze man

«ژتون قرمز من» آخرین رمان «کارن جوی فاولر» است که در سال ۲۰۱۳ در آمریکا منتشر شده است. این رمان برندهء جایزه «پن فاکنر» ، برنده جایزه «کتاب کالیفرنیا» و یکی از شش کاندیدای نهایی جایزه «من بوکر» در سال ۲۰۱۴  بود. فاولر پیش از این پنج رمان و سه مجموعه داستان کوتاه منتشر کرده است و تا جایی که میدانیم تاکنون هیچکدام از این آثار به فارسی ترجمه نشده اند.

“ژتون قرمز من” رمانی ست  خوشخوان ،گیرا  و صمیمی . سرشار از طنزی لطیف و درعین حال جدی و تامل برانگیز. رمانی در بارهء خودخواهی ها و جاه طلبی های انسان مدرن که خود رادر پشت ماسک انساندوستی ، پیشرفت علم  و کسب سعادت بشری  پنهان میکند.

ماجرا ازینقرار است که دانشگاهی در بلومینگتون با هدف اجرای یک پروژه تحقیقاتی در زمینه رفتارشناسی و مطالعات تطبیقی، فرصتی را در اختیار یک استاد روانشناسی و همسرش؛ که بتازگی صاحب یک نوزاد دختر شده اند؛ میگذارد. دانشگاه یک نوزاد شمپانزه را که تنها یک ماه از دخترشان بزرگتر است را از آفریقا به آمریکا می آورد  وبه این خانواده تحویل میدهد تا همراه با دخترشان بزرگ شود. محل اجرای پروژه یک خانه باغ پنج هکتاریست و دستیاران استاد تعدادی دانشجوی تحصیلات تکمیلی در رشته رفتارشناسی اند تا بتوانند در محیطی طبیعی رفتارها و واکنشهای این دو دختر و همچنین پسر خانواده را در قیاس با یکدیگر و در یک محیط اجتماعی- انسانی مطالعه و صورتبندی کنند.

این پروژه پنجسال ادامه می یابد. بدیهی است که نتایج  چنین مطالعاتی به کشف و اختراعی مهم منجرنخواهد شد. پس از پنج سال دانشگاه تصمیم میگیرد که پروژه را متوقف کند. خانه باغ را از خانواده “کوک” را میگیرد و آنها به یک خانه کوچکتر در شهر نقل مکان میکنند. دانشجویان به کلاس ها برمیگردند ویا فارغ التحصیل میشوند. و شمپانزه بخت برگشته که پنج سال در میان آدمها ودر یک محیط اجتماعی انسانی بزرگ شده و با آنها زندگی کرده و همیشه مانند کودک سوم خانواده مورد لطف و محبت قرار داشته ، در طرفه العینی به یک جانور وحشی، همانند شمپانزه های رشدکرده در طبیعت، نزول میکند. دانشگاه با اراده ای بشدت بیرحمانه شمپانزه پنج ساله (فرن)را به دانشگاه یا موسسه ای دیگر میفروشد و عملا او را بی هیچ خطایی به زندگی در قفسی تاریک و متعفن محکوم میکند تا در پروژه ای دیگر مورد استفاده قرارگیرد یا به باغ وحش فروخته شود.

اما این اعمال سبعیت فقط در حق شمپانزهء نیست ، موجودی بی دفاع و زبان بسته که مقهور اراده و عقل پراگماتیستی و منفعت طلبانهء ابنای نخبه و تحصیل کرده بشر شده است. بلکه قبل از آن ،رفتاری ظالمانه در حق پسر و دختر خانواده است که فرن را خواهر خود میدانند. همبازی  دوران بچگی  پنج ساله که خود طولانی تر و عمیق تر از پنجاه سال عمر در بزرگسالی ست. و الی الابد خاطره آن در ذهن باقی میماند.

همچنین خشونتی جانکاه در حق همسر استاد که شمپانزهء نوزاد را همچون کودکان خودش  پنج سال تمام به دندان گرفته.  پناه آوردن این موجود ترس خورده و یتیم  به آغوشش را پذیرا بوده  و فشار دستهای قفل شده او بر بازوهایش را تحمل کرده تا او احساس امنیت کند و غذا بخورد. برخی رفتارهای ساده اجتماعی را به او آموخته تا مخل زندگی خانوادگی نباشد. بازیگوشی های او رابا شکیبایی تاب آورده تا متقابلا به فرزندانش تحمل پذیری و بعدالت رفتار کردن را بیاموزد و درعین حال محیطی دور از تنش ایجاد کند تا نتایج تحقیقات مقرون به واقعیت باشد. واکنون سهم او از این پروژه لعنتی  ضربه روانی و افسردگی ناشی از آن است. آنچنانکه مدتها از همه حتی از فرزندانش بیزاری میجوید و در انزوای خودخواسته اش رنج میبرد.

راوی داستان دختر دیگر این خانواده است با نام “رزمری”. زمان روایت داستان سال ۲۰۱۲ است اما او داستان را بقول خودش از وسط آغاز میکند. از سال ۱۹۹۶.  اززمانی که دانشجویی بیست و دوساله بوده و هفده سال از ناپدید شدن فرن و دهسال  از زمانی که برادرش “لوول” خانواده را ترک میکند، تا به بی عملی پدرش در مقابل این تصمیم وحشنتاک دانشگاه اعتراض کند، گذشته است. مری دراین هفده سال کوشیده است تا آن خاطره تلخ را به پستوی پشتی ذهنش براند و از آن ماجرا با کسی حرف نزند. اما این زخم کهنه هیچگاه التیام نمی یابد زیرا حضورغایب برادرش  مانع از این امرست. لوول از همان ابتدا مصمم است که علیه این بیعدالتی وعلیه این خشونت و بیرحمی بجنگد. در آستانه ۱۸ سالگی و به محض دریافت خبری از سرنوشت فرن طغیان میکند.  از خانه میگریزد و بعدها یک گروه مخفی را سازماندهی میکند تا علیه اسارت حیوانات به بهانهء پژوهش های علمی مبارزه کند. مدتی بعد  بجرم آتش زدن یک مرکز تحقیقاتی  تحت تعقیب اف بی آی  قرار گرفته و دستگیر و زندانی میشود. یک دیدار پنهانی بین مری و لوول در میانهء داستان باعث میشود که راوی سکوت سالها را بشکند. انگار آنچه این تصمیم را منحل میکند زخمهای عمیق  اندوهی است که در این ملاقات اتفاقی تازه میشوند.

راوی در میانهء این ماجرا می ایستد. “داستان از وسط آغاز میشود”. انتخاب نقطه ای در میانهء ماجرا برای نقب زدنهای مداوم به گذشته ورجعت مکرر به میانه داستان و سپس آیندهء پس از آن ، به راوی امکان میدهد که طی این رفت و برگشتهای مکرر پیشینه و موقعیت واقعی خود و خانواده اش و مناسبات هریک از آنان با فرن را توصیف کند وبه آن عمق وغنا ببخشد. تصویری کامل از زندگی . همانگونه که هست . همانگونه که ذهن ما آنرا بیاد می آورد.  تصویری که به مرور زمان و در مراجعات مکررتکمیل میشود.

با این حال آغاز روایت از میانهء داستان یک وجه دیگر هم دارد. وسط داستان دوران دانشجویی راوی است. دوران پرجنب و جوش جوانی. سرشار از هیجان و شادیها و اندوههای زودگذر. دوران کشف تفاوتها. دوران سرگشتگی ها، ناامیدیها ، بی خیالیها . سالهای تجربه زندگی جمعی و صرافت  جستجوی خویشتن و نگریستن به خود در آینهء دیگران. سالهای دل بستن به فانتزیها و یا انتخاب آرمانها. و اینها همه یک به یک بر تعبیر راوی از گذشته و از خودش موثرند. ماجراهای اصلی رمان نیز در همین سالها اتفاق میافتد . ماجراهایی که مرکز ثقل و محور اصلی رمان است . و از همین نقطه در جهات مختلف  توسعه می یابد. ساختاری که هوشمندانه انتخاب شده است.

اما این داستان لایه های دیگری هم دارد. راوی در خلال روایت داستانهای فرعی بیشماری از زندگی خودش و والدین و خویشانش و سایر آدمهایی که درهمان حوالی حضور دارند تصویری جامع از نحوه نگرش آدمها، باورها، ارزشها و نحوه درجهان بودگی آنها در مقابل چشمان ما به تماشا میگذارد. بی آنکه خود داوری کند ما را به داوری فرامیخواند.

در بخشهایی از داستان راوی بناچار به حقایقی اشاره میکند تا عمق فاجعه را بر ما آشکار کند. حقایقی که بدون شک بر دانشمندان و متخصصان جانورشناسی و علوم رفتاری و  گردانندگان آزمایشگاهها و موسسات تحقیقاتی پوشیده نیست. گرچه شاید برای عموم مردم چندان محل توجه نباشد. اما این بی توجهی یا ناآگاهی مردم نافی مسئولیت های اخلاقی و انسانی محققان نیست. همچنان که  بهانهء دستیابی به  هدفی هرچند والا  نمیتوانددلیل تعلیق موقت اخلاقیات و مناسبات انسانی شود. محدود بودن توانایی ذهنی شمپانزه ها در آنچه آنرا تئوری ضمیر مینامند، صورت وحشتزدهء میمونی که قرارست برای آزمایشی به فضا فرستاده شود و به اشتباه لبخند رضایت تصور میشود، دوختن چشمهای یک شمپانزه نوزاد بمدت دوسال برای آزمایشی که هدفش مقایسهء درک تصویری بادرک شنوایی است و آوردن گزارشی از سرنوشت میمونهایی که مدتی با انسانها زندگی کرده اند ، نمونه هایی از این حقایق است.

راوی هنگام مرور خاطرات کودکی، خود را در مقابل این پرسش میبیند که آیا پدرم با حیوانات مهربان بود؟ پاسخ او این است: “فقط زمانی که پای علم و دستاوردی علمی در میان نبود”. نگاهی که سودمندی را برتر از هر اصل اخلاقی میبیند.

انگارهء محوری این رمان واکاوی ایده “پیشرفت” است. ایده ای که بر بنیان عقل باوری مدرن بنا نهاده شده است . ایده ای که فقط یک هدف نیست بلکه یک ارزش  است. “پیشرفت” نه تنهای  به معنای دست یابی به ابزار و تکنولوژی مدرن بلکه به معنای دستیابی به سعادت و رفاه و تحقق آرمانهای بشریست. پیشرفت تنها راه رسیدن به مدینه فاضله است. بدیهی است که رسیدن به چنین مدینه فاضله ای قربانی میخواهد. شدت عمل و بیرحمی میخواهد. و از الزامات آن تعلیق  موقت اخلاق و انسانیت است. معلق کردن شفقت و مهربانی. و چشم فروبستن بر حقایق ناگوار. این پیشرفت لعنتی نردبانی بلند میخواهد تا پیشروان پیشرفت از پلکانش بالا روند و  نزدیک شدن به کرانه های سرزمین سعادت را بشارت دهند. در کتاب توماس مور قربانیان یا پله های پیشرفت سربازان قبایل همسایه هستند. در دوران استعمار نیروی کار مجانی بردگان .در آلمان هیتلری یهودیان موش آزمایشگاههای اصلاح نژاد هستند و در دوران اخیر شمپانزه ها و سایر حیوانات این مسئولیت را بدوش میکشند.  شاید بیراه نباشد اگر بگوییم که به اسارت گرفتن شمپانزه ها با هدف انجام تحقیقات علمی بنوعی بازتولید روش به اسارت گرفتن برده ها و  بکار گماردن آنان در مزارع پنبه است.

اتکاء به عقلانیت و اعلام پادشاهی عقل در زمین نیز از دستاوردهای مدرنیسم است. عقل باوری در جهان مدرن یکی از  انگاره های ست که در این کتاب به چالش کشیده شده است. پدر راوی یک استاد روانشناس است و تمام عمرش صرف وقف پیشرفت علم شده است. او  پس از  کژتابی های  لوول در خانه و مدرسه متقاعد میشود که  برایش مشاورهء روانی میگیرد. اما خودش مخالف روانکاوی است و آنرا جعلی  و غیر علمی میداند و اعلام میکند که روانکاوی فقط بدرد تئوریهای ادبی میخورد. تفسیرهای خانم روانشناس و توصیه های اورا به این دلیل که امکان راستی آزمایی ندارد، بی اعتبار میداند. او خودش جزء آن گروه از دانشمندان رفتار شناسی است که سعی میکنند با تکیه بر مطالعات رفتاری انسان و با اتکاء به روشهای علمی، به قوانین حاکم بر رفتارها و کنشهای  او دست یازند و آنرا در قالب مدلهای معین و عقلانی صورتبندی کنند.  اما او در یک گفتگوی دوستانه با دخترش،  میگوید:” احساسات و غرایز ما پایه واساس تمام تصمیمات و انتخابهای ماست. تمام اعمال ما، تمام ارزش گذاریهای ما و نگاهی که به جهان داریم. شعور و عقلانیت روکش نازکی از زنگ است روی سطحی ناهموار”.(ص ۱۰۲)

خواندن رمان “ژتون قرمز من” لذتبخش است. خصوصا برای اهالی ادبیات. زیرا علاوه بر لحن صمیمی و طنزآمیز راوی، پر است از ارجاعات بیشمار به کتابها، به فیلم ها، به وقایع و شخصیت های تاریخی، به یک ترانه یا یک قطعه موسیقی آشنا و حتی به یک عطر معروف . و این ارجاعات آشنا جهان ما را تبدیل به یک دهکده کوچک و پراز تجربیات مشترک میکند. پر از شادیها و اندوه های مشترک. انگار که ماجرای آن اتفاقاتی است  در همین حوالی افتاده است. و اینگونه است که ادبیات زبانی جهانی پیدا میکند و میراث مشترک معنا می یابد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)