گاهی از اینم عجب است که چرا در اظهار ما فی الضمیر خود چندان ناتوانم که دوستان از آن برداشتهای غریب میکنند. چرا طوری گفته‌ام که کسانی پنداشته‌اند یا در کار رفع و نفی این وضع سراپا نقص و عیبم یا سیاست را پوچ و بیمایه و راه آن را بیراهه میدانم یا مسئولیت و اخلاق را در نظر نمیگیرم و الی آخر. آخر حتا اگر من زبانم تا به این پایه ناگویا بود قرائن رفتاری و سوابق که لابد باید از چنین برداشتهای سوء پیش گیرد!

سیاست‌ورزی مهمترین و مفیدترین کاری است که کسی در این جهان میتواند بکند؛ چه مدیریت سیاسی و چه حتا فعالیت سیاسی در جهت توسعه اخلاق و رفاه. مهمترین کار البته تولید لذت است که در دست کارآفرینان است، اما چون تولید و تجارت بی امنیت و قانون و داد ناممکن یا ناکامیاب است، سیاست که متصدی این امور است مهمتر از حتا اقتصاد میشود. پس مدیریتِ سیاسیِ درست یا تلاش برای درست کردنِ مدیریتِ سیاسی چیزی نیست که انکاری در حق آن باشد.

در مورد این که وضعیت مدیریت و سیاست در ایران امروز چگونه است هم گمان نمیکنم ضرورتی داشته باشد دوستان به بنده یادآوری کنند ! سخن بر سر این است که چه کاری چقدر به مقصدی نزدیک میکند و چه کاری توهم آن را درمی‌اندازد و بسا که دور هم بکند. ندانسته و ناخواسته.

بازتولید و بازتوزیع مکرر و روزمرۀ اخبار سیاهیها و تباهیها و محکوم کردن و تمسخر نمودن مشکلی از سیاست و زندگی در ایران حل نمیکند؛ حالا اگر مشکلات دیگری را ممکن است حل کند جای خود، اما این مشکل را حل نمیکند. گمانه‌زنیهای نوشتۀ قبلی برای اشاره به چنین فایده‌هائی بود.

محکوم کردن اگر به قصد انجام وظیفۀ اخلاقی است هر روز و هر ساعت لازم نیست؛ اگر به قصد آگاهی دادن است مردم بقدر کافی آگاه هستند و آنها که تا حالا هم آگاه نشده‌اند دیگر نمیشوند و آگاه نباشند هم طوری نمیشود و مخاطبان و مولدان این بحثها هم این اخبار را به همدیگر تحویل میدهند نه به ناآگاهان. و اضافه بر همۀ اینها مشکل مردم ایران در اصلاح امر سیاست نادادنی و ناآگاهی نیست، ناتوانی است، و این رخنۀ گشاد با این وصله پینه‌های خرد و ریز خبری تحلیلی محکومی تمسخری چاره نمیشود، کما اینکه اینهمه وقت نشده است.

میماند که بگوئیم این کارها درد دیگری را دوا میکند و من میخواهم بگویم آن را هم نمیکند. اگر حس مشارکت مدنی و تلاش اخلاقی است اندکی از آن کافی است، زیادش غلط است چون نه فقط کاری از پیش نمیبرد بلکه بسا افسردگی مزمن هم دچار کند. و اگر عادت و سرگرمی و تفنن است هم با بی‌سلیقگی همراه است و هم به قیمت آزار دیگران است. چون همه از اینجور چیزها خندشان نمیگیرد و با آن تفرج نمیکنند.

البته حکم فعالان سیاسی و اصحاب رسانه کمی فرق میکند. گرچه آنها هم اگر حساب هزینه – فایدۀ اجتماعی و اخلاقی بکنند، باید بسیار مراقب و بهوش باشند و من شدیدا به عموم رادیوها و تلویزیونها و سایتها از منظر موضوع همین بحث انتقاد دارم، ولی آنها لااقل شغلشان است و از این طریق زندگی میکنند. دیگران چه؟ نیز سخن من این نیست که ایراد و انتقاد سیاسی بالکل بیراه و ناروا است، بحث بر سر این است که در شرایطی که جائی خبری نیست و بوئی هم به مشام نمیرسد و امیدی اگر هست درازمدت است، تمام یا عمدۀ وقت آزاد یا صفحه مجازی را به اینطور چیزها مختص کردن و از دانش و بینش و هنر و عشق و عاطفه و طنز و اطلاعات عمومی و …. هیچ نگفتن اشتباه است.

این را هم بگویم که اگر کسانی سائقشان انسانیت و دلسوزی است و انگیزه شان اجتماعی است نه سیاسی، بدانند که آدمهای مظلوم و رنجور در ایران فقط زندانیان سیاسی نیستند. این نوع رفتار از توزیع کاملا ناعادلانۀ محبت و توجه ما حکایت دارد. و البته من این حرفها را بیش از ده سال است که میزنم و خیلی تعجب نمیکنم که گوش کسی بدهکار آن نیست. و اگر نبود که دیدم در همین فیس بوک یک نفر که چند بار و چند سال زندانی و انفرادی بوده و زندگیش و جوانیش خرج اخلاق و سیاست شده، دادش از این قضیه درآمده تصدیع اوقات شریف دوستان نمیکردم

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)