شادی امین، «فعال جنبش زنان و حقوق همجنس گرایان» در برنامه ای که به کوشش «جامعه زنان ایرانی برای دفاع از دمکراسی» در پاریس برگزارشد با طرح این پرسش که «آیا واقعا در حال حاضر می توانیم از جنبش زنان حرف بزنیم؟» گفت: به نظرم این سوال کلیدی و پاسخ به آن هست که در واقع وظایف و سمت و سوی حرکات آتی ما را مشخص می کند. در بین فعالین این جنبش نیز این بحث مطرح هست که آیا جنبش زنان هنوز وجود دارد و یا ما با محافل پراکنده و تضعیف شده ای روبرو هستیم که عملا کار کرد واقعی اجتماعی ندارند؟

شادی امین که موضوع صحبتش، «جنبش اعتراضی اخیر در ایران و درس هایی که جنبش زنان باید بگیرد» بود در پاسخ به پرسش فوق اظهار داشت: برای اینکه بگویم من در این مورد چطور فکر می کنم لازم هست که مختصری از چالش های نظری سه سال گدشته را برایتان بیان کنم. سال ۸۸، خرداد، فردای انتخابات و فرداهای آن، تمامی تصاویر، فیلم ها، پیام ها و صداهایی که از ایران می رسند، بیانگر بروز خشمی سی ساله اند. فرصتی بازیافته برای ابراز نارضایتی از آنچه در این سی سال بر ایشان رفته است. تظاهرات و حرکات آن روزها برای کسانی که تجربه قیام و انقلاب ۵۷ و سالهای ۵۹ و ۶۰ را دارند، یادآور خاطراتی از شور و آرمانگرایی ای بود که متاسفانه به بار ننشست.
مترجم کتاب «قدرت و لذت» افزود: در همان ایام در مقاله ای در مورد «چگونکی حضور جنبش زنان در اعتراضات» و تنها یک هفته پس از ۲۲ خرداد نوشتم: «در پس سرکوب ۲۸ ساله و سکوت سالیان و امید بستن به بالایی ها، مردم و به خصوص نسل جوان، از تجربه کافی برای چنین صحنه گردانی عظیمی کم بهره اند.»

وی ادامه داد: تقلب بزرگ انتخاباتی باند احمدی نژاد و بی توجهی به آراء مردم که با امید تغییر در صندوق ها ریخته شده بود، انگیزه ای شد تا اقشار وسیع و متنوع اجتماعی به خیابانها آمده و با طرح شعارهایی که تنها به باز پس گرفتن رای هایشان محدود می شد، به جدال با قدرت مطلقه دولت برخیزند. / در این بین اما اصرار بر حفظ همبستگی و طرح شعارهایی که فقط “نه” به احمدی نژاد را در پی دارد، و محدود کردن و تنزیل اعتراضات به دفاع از “موسوی”، این نگرانی را ایجاد می کند که بار دیگر تجربه تلخ “وحدت کلمه” خمینی علیه “دیکتاتوری شاه” تکرار شود. / تفاوت بسیار جدی اما در قاطعیت خمینی برای سرنگونی رژیم شاه بود که با جمله معروف “شاه باید برود” بیان می شد و قاطعیت موسوی و کروبی برای تفکیک صفوفشان از نیروهای برانداز و تلاش برای حفظ کلیت نظام. نکته ای که عملا در کنار عوامل و دلایل دیگر یکی از دلایل شکست جنبش در این مرحله بود.
این فعال جنبش زنان با بیان اینکه « در همان زمان مسئله ی چگونگی مواجه شدن با جنبش عمومی و اعتراضات خیابانی آغازگر بحثی جدی در جنبش زنان شد.»، گفت: «در مجموع دو نظر فرای اختلاف نظرات جزئی در هر گرایش وجود داشت. نظری که خواهان استحاله جنبش زنان در جنبش ” دمکراتیک ” و عمومی بود، و نظری که بر حفظ استقلال و طرح مطالبات این جنبش تاکید داشت.
استدلال نظر اول باز هم بر اولویت ها و مقابله با انشقاق جنبش استوار بود و استدلال نظر دوم عمدتا از تجربه گرانبهای انقلابات و تحولات در دیگر کشورها و همچنین تجربه زنان در انقلاب ۵۷ بر می خاست.
نگاهی به صفوف تظاهرات آن دوره نشان می داد که در کشوری که اتوبوس ها، کلاسهای درس، اماکن ورزشی و در یک کلام تمام گوشه و کنار زندگی اجتماعی اش زیر سایه “جدایی جنسیتی” و تفکیک “زنانه” از “مردانه” بوده است، معترضین با صفوف مختلط زنانه و مردانه به خیابان می ریزند، به “حجاب” تا حد امکان بی اعتنایی نشان می دهند، درگیر می شوند، دفاع می کنند، زخمی می شوند و فریاد می زنند. اما این فریاد هنوز رنگ و بوی خواستها و مطالبات مستقل زنان را نداشته و در هیاهوی شعارهایی چون “می کشم، می کشم، آنکه برادرم کشت”، “موسوی، موسوی، رای مرا پس بگیر”، و یا “ایرانی با غیرت، حمایت، حمایت” گم می شود؛ حضور این زنان گم می شود، صدایشان گم می شود و بیم آن می رود که بار دیگر زنان و خواسته هایشان در حرکتی “همبسته”، به زیر گرفته شوند، که باز هم مطالبات زنان آن مطالباتی باشد که طرحش به “روز آخر” موکول شود، که طرحش “همبستگی” را بر هم می زند که “اولویت ها” را بر هم می ریزد و در یک کلام، طرح آن مختومه اعلام می شود.
پیام این شعارها هرچه که باشد نمی تواند ربطی به جنبش فمینیستی و مطالبات زنان داشته باشد. در این شعارها “غیرت” به عنوان ارزش و صفتی برتر برای ایرانی ها، و قتل واعدام به عنوان عملی مبارزه جویانه تبلیغ می شوند.»
شادی امین در ادامه با طرح این پرسش که «چرا زنان نتوانستند از این اعتراضات به نفع خواسته های خود بهره بگیرند؟»، اظهارداشت: «در شرایطی که زنان و فعالین این جنبش اجتماعی، در دوره پیش از انتخابات فرمایشی تلاش کردند با طرح مطالبات مستقل خودشان در این روند دخالتگر باشند، سئوال برانگیز است که چرا در شرایط حضور صدها هزار نفره مردم در خیابانها، از فرموله کردن مطالباتشان و طرح شعارهایی در رابطه با آن و یا حداقل ایجاد گفتمانی که به این روند بینجامد غافل ماندند؟ پاسخ این سوال در چگونگی حضور زنان در این جنبش نهفته است.
زنان نه به عنوان یک جریان سازمان یافته در این حرکت شرکت داشتند و نه به عنوان یک جنبش اجتماعی با خواست های خود در این اعتراضات فعال بودند. زنان و فعالین این جنبش به صورتی کاملا پراکنده و فردی در کنار زنان منفرد دیگر در این حرکات شرکت داشته و هزینه دادند، اما این با زدن مهر خواسته های زنانه بر این جنبش تفاوت جدی دارد. به هر رو متاسفانه بنا به دلایل عدیده این جنبش دائم به عقب رانده شد و نیروهای دولتی توانستند بار دیگر خیابان ها را از صاحبین اصلی آن بازپس گیرند.»
وی «درک از شفافیت، “نگاه به قدرت و سیستم سرکوب و نحوه مواجهه با آن” و نیز اتخاذ روش های سازماندهی شده و فعالیت متناسب با اوضاع جدید را از دیگر چالش های مهم جنبش زنان در شرایط کنونی دانست و گفت: در همان زمان بخشی از فعالین چه در داخل و چه در خارج از کشور بر این نظر بودند که : چگونه می توان در فعالیت های آتی سیستم سرکوب را دور زد؟ چگونه می توان از آسیب پذیری فعالین جنبش جلوگیری کرد؟ اگر تا دیروز برای اثبات اینکه فعالیت هایمان در چهار چوب قانون همین آقایان و خانمها بود، به انتشار عکس و گزارش مشروح آنها اقدام می کردیم، امروز که برایمان ثابت شده که حتی این حد فعالیت ما را بر نتابیده و ما را به “اقدام علیه امنیت ملی” و”بر هم زدن نظم عمومی و تشویش اذهان عمومی” متهم کردند، در واقع بر ماست که تاکتیک و استراتژی های نوینی در مقابل خود و جنبش زنان قرار دهیم. واقعیت این است که جنبش زنان با تاخیر وارد این بحث می شود. بحث سازمان دادن خود به عنوان جنبشی که مورد سرکوب و تحت تعقیب دستگاه سیاسی و امنیتی عریض و طویلی است که حتی به قوانین خودش نیز پایبند نیست، چالشی است که سالهاست در مقابل این جنبش و فعالینش قرار دارد. متاسفانه اما به دلایل بسیار به این بحث توجه جدی صورت نگرفته و تا کنون نیز ضربات خود را به این جنبش تحمیل کرده است” (۱)
امین افزود: نظر دیگری که بر فعالیت شفاف و علنی تاکید داشته و هیچ درکی از تفاوت فعالیت علنی و سازماندهی علنی نداشته، نمی توانست تصور کند که می توان و باید در شرایط امنیتی ایجاد شده و خطرات فراوان موجود برای فعالین و برای حفظ این نیروها به اشکال دیگر سازماندهی روی آورد. نظریه ای که محبوبه عباسقلی زاده نیز در مقاله ای تحت عنوان «بحران عاملیت» (۲) به آن اشاره کرد و معتقد بود: مهمترین مسئله جنبش زنان در مخالفت با فعالیت غیر علنی به خطر افتادن “عاملیتی ” است که با “رویت پذیر” بودن گره خوردن است. سئوال این افراد این است که چگونه می توان از طریق فعالیت غیرعلنی بر روابط قدرت، در موضوعی مانند تغییر قوانین اثر گذاشت؟ با اعتماد مردم را به فعالیت چهره به چهره جلب کرد؟ یا حتی جدا سازی جنسیتی در آموزش و اشتغال را از بین برد؟ لازمه این اقدامات حضور در فضای عمومی و فعالیت علنی است در غیر این صورت جنبش زنان “عاملیت” خود را از دست خواهد داد و تبدیل به نیروهای سیاسی غیرعلنی با ساختارهایی هرمی و روابطی غیردمکراتیک خواهد شد، تجربه ای که جنبش زنان در دهه شصت از آن عبور کرده است و قصد بازگشت به آن را ندارد.”
این فعال جنبش زنان با بیان اینکه: « در واقع ما در دو عرصه “حضور در اعتراضات” و “طرح مطالبات” و همچنین “روی آوری به موقع به اشکال متنوع سازماندهی” نتوانستیم با تعمیق بحث ها به نظری منسجم و کارا دست یابیم.»، ادامه داد: در عین حال به نظر من یکی از مهمترین دلایل شکست این دوره علاوه بر رهبری سازشکار، عدم سازماندهی مستقل نیروها، و پایین ماندن سقف مطالبات، نداشتن چشم انداز و …، مسئله دست کم گرفتن فاکتور سرکوب بود. اعتماد به دستگاه «امنیتی – نظامی» سرکوب در شیوه پس دادن بازجویی ها و مقابله با نیروهای سرکوب در خیابان ها خود را نشان می داد. در همین خطاکاری و ساده انگاری زیانبار است که یکی از این فعالین در آن روزها می نویسد: بنابراین بسته شدن فضاهای عمومی پدیده تازه ای برای فعالان جنبش نیست. آنها مدتهاست که تحت سرکوب و فشار سیاسی و امنیتی بودنده اند و به همین دلیل برنامه ریزی های جمعی خود را به میلینگ لیست ها منتقل کرده اند.”
در واقع چنین رویکردی اساسا حوزه های تحت کنترل دولت را یا ندیده است و یا هنوز به دولت به عنوان سازمانده امنیت اجتماعی نگاه کرده و با دوستی و اعتماد به او می نگرد. اعتمادی که ریشه در نگاه اصلاح طلبان حکومتی به دستگاه امنیتی داشته و خود آنها نیز از آسیب های چنین خطایی در امان نماندند.
اما اگر یکی از اهداف سرکوب، ایجاد ترس و به انفعال کشانیدن نیروهای فعال است، هدف دیگر آن قطع ارتباطات یک جریان یا گروه با بدنه اجتماعی و مخاطبان خود است. به نظر من در این زمینه نیروهای دولتی به موفقیت دست یافته و بدین معنی جنبش زنان در یکی از ضعیف ترین مقاطع حیات خود در رابطه با مخاطبین خود به سر می برد.
در واقع فعالین این جنبش راه حلشان برای حفظ بقای علنی، کاهش خواسته ها و مطالبات شان بود. در دو نشست این فعالین با زهرا رهنورد تحت عنوان همگرایی جنبش سبز، شاهد پس گرفتن بسیاری از مطالبات مطرح در جنبش زنان من جمله رفع خشونت از زنان، آزادی بیان ، آزادی تشکل و تغییر قانون اساسی هستیم.
شادی امین با اشاره به خروج اجباری طیف وسیعی از فعالین شناخته شده ی جنبش زنان و زندگی آنان در تبعید اظهارداشت: هر چند که این حضور چند گون بوده و هنوز با توجه به تسلط گفتمان رژیم جمهوری اسلامی در مورد هویت پناهندگی و مقوله “فرار” و ” تبعید” بسیاری مشغول انکار “ماندنشان” هستند و هنوز پس از نزدیک به دو یا سه سال از آمدنشان، از قصدشان برای بازگشت می گویند، و بی اعتقادیشان در مورد تاثیر گذاری فعالیت در خارج از کشور را نشان داده و تبلیغ می کنند. یادمان باشد که دولت برآمده از انقلاب، دولتی از عناصر خارج از کشوری بود.
وی اضافه کرد: اما این خروج اجباری تنها باعث خلا در سازماندهی و پیشبرد نظرات درون تشکل های موجود نبود. این خلا و به موازات آن سرکوب و فضای بحرانی جامعه، فشار زیادی را بر مجموعه فعالین زنان وارد کرد که در واقع باعث انحلال بسیاری از تشکل ها از درون شد. آن تشکل هایی هم که ظاهرا فعالیت خود را ادامه دادند، مثل سایت کانون زنان، عملا سطح و کیفیت و حجم کارشان، افت جدی داشته و بیشتر به عنوان محفلی از شبکه روابط فامیلی و دوستی عملکرد دارد.
کمپین یک میلیون امضا نیز که هدف خود را جمع آوری امضا بر علیه قوانین تبعیض آمیز و ارائه آن به مجلس شورای اسلامی و مذاکره با نمایندگان قرار داده بود با بحران مشروعیت کل رژیم روبرو شده و عملا با یک بن بست جدی در عرصه تدوین استراتژی و تاکتیک خود روبرو شد. و البته پیش از آن نیز با بحران هایی در خود کمپین و رهبران آن عملا با بن بست های جدی در فعالیتش روبرو شده بودند.
میدان زنان عملا فعالیتش متوقف شد و کمپین هایی چون “قانون بی سنگسار” نیز مرکز ثغل فعالیتشان به خارج از کشور و در ارتباط با سازمان های بین المللی منتقل شد.
ائتلاف علیه قانون خانواده نیز عملا منحل و بعدها عده ای از فعالین تنها به ایجاد سایت تا قانون خانواده برابر، در رابطه با خبر رسانی در این مورد اقدام کردند که البته زحمتی در خور توجه است.
فعالیت زنان منسوب به اصلاح طلبان و بخشی از فعالین سکولار جنبش زنان در دو ۸ مارس گذشته نشان داده است که این فعالین حتی در حمایت از زندانیان سیاسی زن و دستگیری های وسیع و همینطور فشارهایی که با استفاده از تابوهای عدیده اجتماعی بر زندانیان سیاسی جهت اعتراف گیریهای تلویزیونی اعمال می شود ساکت بوده و نتوانسته است عکس العمل نشان دهد.
به عنوان نمونه به پخش فیلم اعترافات آقای جواد توسلیان، همسر شیرین عبادی در دوم خرداد ۸۹ و قبل از آن پخش فیلم درمورد فعالین زنان و پس از آن نیز پخش فیلم از اعترافات ساختگی، بند ۲ الف، و رابطه ی جنسی و دیگر موارد می توانم اشاره کنم. همچنین می توانم اشاره ای هم به عدم مقابله و اعتراض این فعالین به اعدام ها داشته باشم.
شادی امین در ادامه از گفتمان مهاجرت و تبعید به عنوان یکی از عوامل انشقاق در جنبش زنان نام برد و اضافه کرد: بحث مهاجرت و نگاه اینان به فعالین تبعیدی نیز متاثر از گفتمان غالب، گفتمانی ست که عملا مانع از یک کنش همبسته و جمعی ست، مگر اینکه خارج از کشوری ها در دفاع از اقدامات آنان به بازتکثیر همان حرفها در اینجا بپردازند. متاسفانه این نگاه و عدم چالش جدی و سازنده با نیروهای تبعیدی و تلاش در جهت بی اعتبار کردن آنان در سال های گذشته افزایش چشمگیری داشته است.
وی در ادامه به نوشته ای از فاطمه گوارایی در خصوص ۸ مارس و نیز به سخنان مطرح شده توسط برخی فعالین جنبش زنان در مراسم ۸ مارس امسال در تهران اشاره کرد و گفت: فاطمه گوارایی در مطلبی به مناسبت ۸ مارس می نویسد؛ ” اما برغم ادامه فعالیت هر فعال زن در هر نقطه ای که هست و پذیرش یک تقسیم کار نانوشته مبتنی بر تجربه خاص زنان، که متناسب با هر شرایط، فعالیتهای خود را با آن تنظیم می کنند و به سازمان دهی مطابق با نیاز، امکانات و شرایط دست می زنند دو چالش اساسی ۱- حفظ استقلال و یا در درون جنبش دمکراسی خواهی ایران بودن و ۲- اصالت فعالیت در داخل یا خارج، جنبش زنان را با پرسشهای اساسی و اختلاف نظر مواجه ساخته است. ” (۳)
و یا برای مثال؛ در ۸ مارس امسال که به شیوه اوایل دهه ۷۰ برگزار شده و باز هم به شیوه میهمانی در خانه یکی از فعالین بوده، مینو مرتاضی لنگرودی در پاسخ به این سوال که آیا جنبش زنان مرده است می گوید؛ به عنوان یک عضو از خانواده «ملی- مذهبی» که همواه برای برگزاری این چنین مراسمی با مشکل روبرو بوده و در دو سال اخیر نه تنها اجازه برگزاری این دست مراسم را در محیط عمومی که حتی در محیط خصوصی هم نداشته است، اما امروز توانسته است با وجود تمام این محدودیت ها در مراسمی شرکت کند که برای بزرگداشت هشتم مارس روز جهانی زن در ایران برگزار گردیده؛ و بالاخره می گوید: “جنبش زنان به علت همین انعطاف پذیری که دارد، همیشه زنده می ماند.”
هاله صفرزاده، دیگر فعال جنبش زنان در ادامه سخنان مینومرتاضی می گوید نمی دانم چه کسی یا کسانی به خود جرات می دهند این سوال را مطرح کنند؟! او اشاره اش به سوال آیا جنبش زنان مرده است بود. او در ادامه تاکید می کند :« جنبش زنان در سخت ترین شرایط هم پویا و انعطاف پذیرو زنده بوده است .»
و یا ناهید توسلی در همان مراسم پیرامون خروج بخشی از کنشگران از کشور می گوید: ” ببینید مهاجرت برخی از کنشگرانِ در زمینه سازی و مهیا کردن راه رسیدن به حقوق زنان حتما نقش دارد؛ اما از آنجا که این کنشگری ها در فضایی جدا از فضای جغرافیایی – فرهنگیِ ما صورت می گیرد، به نتیجه ای که شاید می خواهیم و انتظارش را داریم، نه تنها نمی رسد بلکه به دلیل کم اثرتر بودن این کنشگری در فضای «فرهنگی – تاریخی» و حتی جغرافیایی بیگانه، به گونه ای موجب هدردادن نیروهایی می شود که اگر با روش مسالمت آمیز و منطقی و البته به دلیل ویژگی های فرهنگی و سنتی موجود در درون مرز جغرافیایی مان باشد بدون شک موثرتر خواهد بود.” می دانم می خواهید بگوئید که این کنشگران مهاجرت کرده اند و گزیری هم از این مهاجرت نداشته اند. بله من هم با شما موافقم و دلیل آن را می فهمم اما در پاسخ به تاثیری که از آن می پرسید، در عین تائید این کنشگری و مسلماً نتیجه های مثبت آن، اما آن را درازمدت، عمیق و قابل کاربری در داخل نمی دانم.”

امین در بخش دیگری از سخنانش اظهارداشت: به گمان من مادامی که این کنشگران به جای تلاش برای توضیح چگونگی مفید بودن حضور خود در ایران و یافتن بهانه هایی برای چنین وضعیتی، به بیان واقعیات موجود و دلایل افت این جنبش نپردازند، ما همچنان در سیطره یک دروغ بزرگ خواهیم ماند، دروغ پویایی و حضور وسیع و زنده جنبش زنان. این دروغ ما را از یافتن راه های برون رفت از این وضعیت باز می دارد

به نظر من امروز مجموعه کنشگران این جنبش چه در داخل ایران و چه در خارج از ایران می بایستی در جست و جوی پاسخ به چگونگی یافتن راه هایی برای مقابله با سیستم سرکوب به عنوان یکی از بزرگترین موانع در مقابل این جنبش و در عین حال بحثی عمیق در گشایش گره بین دو نسل و تبعیدی ها و داخل کشوری ها باشد.
مادامی که ماندن در ایران و به بیان دیگر استراتژی بقا به هر قیمتی، حتی سکوت و در مواردی تن دادن به خواست بازجویان و یا بستن ساک و راهی زندان شدن، ارزش قلمداد می شود، مقاومت و تبعید به عنوان یک عمل سیاسی همچنان مورد تحقیر و باعث فاصله انداختن بین پیکره این جنبش خواهد شد.
شادی امین، «فعال جنبش زنان و حقوق همجنس گرایان» در پایان سخنانش گفت: جنبش زنان به عنوان یکی از جنبش های مهم اجتماعی و از سوی دیگر به عنوان یکی از جنبش هایی که توانسته است به ویژه در ۱۵ سال گذشته به شکوفایی و دخالت گری زنان بسیاری در مباحث «سیاسی – اجتماعی» یاری برساند و زنان بسیاری را جذب فعالیت و گفتمان فمینیستی نماید، می تواند با پیوند و نزدیکی بیشتر با فعالین دیگر جنبش های اجتماعی از جمله فعالین جنبش دانشجویی و فعالین جنبش کارگری و یا محرومین از حق تحصیل و یا … به تقویت صفوف خود بپردازد. این کار بدون درک واقع گرایانه از شرایط موجود و جایگاه این جنبش ممکن نیست.

گفتنی است در این مراسم همچنین خانم «شوکریا حیدر»، رئیس انجمن نگار و مشاور امورجوانان در وزارت فرهنگ افغانستان ضمن بررسی جنبش زنان افغانستان درمورد چالش ها و چشم انداز این جنبش سخنرانی کرد.
در پایان مراسم نیز خانم شادی امین، «فعال جنبش زنان و حقوق همجنس گرایان» و خانم شوکریا حیدر، «رئیس انجمن نگار و مشاور امورجوانان در وزارت فرهنگ افغانستان» به سوالات حضار پاسخ دادند.

(۱): www.jensedigar.com
(۲): shabakeh.de
(۳): we-change.org

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)