1- رهبر جمهوری اسلامی بعد از ملاقات ها و سخنرانی های اقناعی راجع به برجام که بیشتر با جبهۀ خودش اعم از حزب اللهی ها و سپاه و بسیج و … داشت حالا سلسله دیدارها و سخنرانی های “توجیهی” را آغاز کرده است. و بطور طبیعی اولین گروه انتخابی اش دیپلمات ها و سفرا و اعضای سیاست خارجی باید می بود که بوده است. سخنان خامنه ای در این جمع و امروز نکات زیادی برای تحلیل کردن ندارد و بسیار ساده و رسواست و هر کدام از شما می توانید / توانسته اید حرف های او را متوجه بشوید. چون حرف تازه ای نداشت. من هم می خواهم بیشتر بمناسبات خامنه ای و روحانی بپردازم و جایی برای پرچانگی سخیف امروز خامنه ای ندارم. فقط به یک نکته از حرف هایش ارجاع می دهم. زیرا بدیهی است که کمتر کسی متوجه شده باشد.

رهبر انقلاب با رد مذاکره با امریکا درباره مسائل منطقه ای، خاطرنشان کردند: امریکایی ها، دنبال تحمیل منافع خود هستند نه حل مسائل، آنها می خواهند 60، 70 درصد خواسته هایشان را در مذاکره تحمیل کنند و بقیه اهدافشان را هم بطور غیرقانونی، عملاً اجرا و تحمیل کنند پس مذاکره چه معنایی دارد؟

این حرف عطف به گذشته و برجام دارد و خامنه ای به جام زهری که نوشیده است طعنه می زند و معتقد است که امریکا و غرب در برجام 70 درصد خواسته هایشان را تحمیل کرده اند و 30 درصد بقیۀ خواسته هایشان را هم در هنگام اجرای برجام تحمیل خواهند کرد. تازه نفوذ معروفش هم جزو این باخت نیاورده است. و برای گرفتن زهر بیان خودش از دوش ظریف – چون ظریف کارمند او بوده و خودش که تصمیم نگرفته است  – او را با عنوان دکتر و مؤمن مورد بازیابی و ملاطفت قرار داده است.

2- برای ورود به داخل مغز حسن روحانی و نمایاندن استراتژی و تاکتیک او در رابطه با ایدئولوژی بطور عام و خامنه ای بطور خاص بهتر است از همین جلسۀ امروز خامنه ای با وزارت خارجه شروع کنم. برای من و مستند بتمام تجربه و شناخت و مشاهدات میدانی ام شکی وجود ندارد که بالای 90 درصد افراد حاضر در جلسۀ امروز در دفتر خامنه ای این گردهمایی را در قالب یک پروتکل تشریفاتی ارزیابی کرده اند. و یا کمترین توجهی به حرف های خامنه ای نداشتند و یا اگر گوشهایشان را نگرفته بودند. فقط از جهت ادب ملحوظ در پروتکل های تشریفاتی مشابه بین خامنه ای و کارگزاران اجرایی جمهوری اسلامی گوش می کردند یا کرده اند. چون مسبوق به سابقه مطمئن بودند که بعد از جلسه محمد جواد ظریف مصاحبه خواهد کرد و خواهد گفت “اوامر مقام معظم رهبری بسیار راهگشا بود. و لذا مطاع خواهد بود و وزارت خارجه بر مبنای نص صریح فرمایشات ایشان عمل خواهد کرد.” نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر. اما در عمل ناچار و طبق خط مشی حسن روحانی سفرا و کارداران و کارشناسان بر مبنای سیاست و اقتضائات سیاست ورزی در دنیای مدرن عمل خواهند کرد به اجبار زمانه. و حرف های خامنه ای نه تاکنون عملی شده و نه بعد از این می تواند عملی شود. چون حرف او از نوع شعار و رجز و بی بنیاد عقلی و علمی و سیاستی است.

3- حالا می توانم با توجه به توضیح مختصر خود استراتژی فرمولۀ شدۀ حسن روحانی در مقابل خامنه ای را بنویسم. و آن عبارت است از استراتژی “حرفش را بیار اما خودش را نیار”. به این معنای تشریحی که حسن روحانی نشان داده که از ابتدای رییس جمهور شدنش همۀ حرف ها و گفته ها و خط مشی ها و نامه ها و دستورات و … خامنه ای را بزبان و قلم و سخن تأیید کرده است. اما در هنگام عمل راه خودش را رفته – حداقل تلاش کرده که برود – و به استراتژی مردود خامنه ای وقعی ننهاده. این گزاره معلوم تر از آن است که بخواهید مستندات بیاورم و مطلب را طولانی کنم. و اگر فراموش کرده یا شک دارید بهمین پاسخ حسن روحانی به نامۀ خامنه ای در موضوع برجام نگاه کنید تا ببینید که روحانی نه تنها قول عمل به زرت و پورت خامنه ای را نداده است. بلکه کلی هم از برجام تعریف و تمجید کرده و تأکید کرده که همان متنی را که با غربی ها امضاء کرده اند موبمو اجرا خواهد کرد.

4- نمی دانم آیا این “خامنه ای حرف خودش را بزند” و “روحانی راه خودش را برود” در پشت پرده هماهنگ و توافق شده یا نه. اما فرقی نمی کند که تقسیم وظایف باشد؛ یا اصالت هم داشته باشد؛ و روحانی شخصاً تصمیم به “کرنش روی کاغذ و سرپیچی در میدان سیاست” گرفته باشد. اما شک ندارم که ذهنیت روحانی تا کنون چنین بوده و است. اما روحانی در حالی که استراتژی خودش را موفق می داند؛ در عمل موفق نبوده است. استناد روحانی به موفق بودن استراتژی اش به موضوع توافق هسته ایست. او که می خواهد خودش را مهمترین شخصیت این توافق معرفی کند و آن را دست آورد خودش و دولتش ثبت کند؛ عقب نشینی پیاپی خامنه ای از خط قرمزهایش را مستمسک – ناگفته – قرار داده و پز می دهد که علی رغم محقق نشدن خط و نشان های خامنه ای؛ این من و دولتم بودیم که با تاکتیک بی اعتنایی عملی به ترهات خامنه ای توافق با امریکا را ممکن و خطر تحریم و جنگ را از کشور دور کردیم. اما این ذوق کردن های روحانی سه حفرۀ بزرگ دارد که با ادعای او همخوان نیست. اول اینکه این بی اعتنایی روحانی به خط قرمزهای خامنه ای نبود که برجام را به سرانجام رساند. بلکه این بی اعتنایی خامنه ای به آن بی اعتنایی روحانی بود که جام زهر هسته ای را نهایی کرد. و نه بخاطر روحانی و قدرتش. بلکه بخاطر افلاس و ورشکستگی حکومتش. دوم اینکه روحانی با خوشخیالی از چیره شدن بخامنه ای در بثمر رساندن برجام همۀ حوزه های دیگر سیاست داخلی اعم از آزادی های مدنی و سیاسی و اجتماعی و فرهنگی را – قول های انتخاباتی اش هم بود – وانهاد. و یا اقدامی نکرد و یا اگر اقدام ملایم و نصفه و نیمه ای هم کرد در برابر اراذل ایدئولوژی و خامنه ای عقب نشست و کار از بد هم بدتر شد. شرحش و مثال ها بماند. سوم اینکه با اصرار به شاهکار نشان دادن برجام بنام خودش به خامنه ای این امکان را داد که نه تنها از زیر بار ننگین ترین دست آورد استراتژی ضد امریکایی اش سالم بیرون برود. بلکه سبب شد که تیغ انتقام پرقدرتی بدست مخالفان دولتش – خامنه ای و تندروان – بدهد تا از این به بعد هم سد راهش بشوند و نگذارند سیاست های اعلامیش در تبلیغات انتخاباتی اش را عملی کند.

5- حالا می رسیم به اصل حرفم در این مقاله تا پرسش شما را هم پاسخ بدهم که چرا ادامۀ این استراتژی ناموفق نه تنها روحانی را شکست خواهد داد. بلکه بشدت بضرر مردم و منافع ملی هم تمام خواهد شد. قبلاً هم من گفته ام و هم سایر تحلیلگران و با هم بتوافق رسیده ایم که با توجه به اوضاع منطقه – اعم از ظهور داعش و سیاست تهاجمی عربستان و از دست رفتن شبح اتمی خامنه ای در نزد غرب؛ استراتژی ایدئولوژی شیعۀ خامنه ای شکست مطلق خورده و امکان بازیابی مجدد آن نیست. حالا با این پیش فرض بررسی می کنم که اگر هر چه زودتر استراتژی مبتنی بر منافع ملی که باید خود آن متکی به مؤلفه های قدرت غیر ایدئولوژیک ایران – اعم از تمدن و فرهنگ و جمعیت و جغرافیای سیاسی – باشد جایگزین استراتژی ایدئولوژیک شکست خورده نشود؛ کشور و حکومت دچار خلاء استراتژی شده و قدرت هرگونه تحرکی در منطقه و جهان را از دست خواهد داد. و وقتی کشوری نتواند از مؤلفه های قدرت برخوردار استفاده کند؛ منافع آن کشور هم بتاراج رفته و مضمحل عام و خاص خواهد شد. چرا؟

6- استراتژی از هر نوع اعم از ایدئولوژیک یا مبتنی بر منافع ملی آورده هایی دارد که حکومت ها و دولت ها برمبنای این قدرت و توان آورده از سوی استراتژی با رقبا و رفقا و همسایه و دوست و دشمن وارد معامله شده و منافع آن را استحصال و مصرف می کنند. درست است که استراتژی مبتنی بر ایدئولوژی قدرتی را که پالایش کرده و بدست حکام می رساند خیلی کمتر از استراتژی مبتنی بر منافع ملی است. اما – واین اما مهم است – اینطور هم نیست که استراتژی ایدئولوژیک هیچ آورده ای نداشته باشد. بلکه استراتژی ایدئولوژیک تا زمانی که برد عملیاتی در بین توده ها را دارد و یا قدرت هراس افکنی از راه سلاح کشتار جمعی را دارد. یا از سوی گروه ها و کشورهای همسو توانایی بسیج های تشنج آفرین یا تروریستی در جوامع هدف را دارد دارای قدرت محسوب و دیگر بازیگران بخاطر فرار از عاقبت این قدرت تأثیر گذاری منفی مجبور از پرداخت پاداش ها و یا اعتنا به مرکز ایدئولوژی را دارند. بعبارت دیگر ایران هراسی یا هلال شیعی و از این نوع مؤلفه های تاکنون عملیاتی و موجود در استراتژی خامنه ای کارکردهای حداقلی استحصال قدرت از خارج را تأمین می کرده است. و نبود آن – شکست خوردن آن در حال حاضر – قدرت تأثیر گذاری ایران را از بین می برد و برده است. بتعبیر دقیق تر ایران در حال حاضر “ایران هراسی”  را با توافق هسته ای منتفی کرده است. اما نه تنها برای جایگزین کردن “ایران دوستی” اقدامی نکرده است؛ بلکه با بلاتکلیفی ناشی از خلاء استراتژی به بازیگری بی اثر – نه فقط حتی کم اثر – تبدیل شده است.

7- همانطور که گفتم استراتژی “خامنه ای حرف خودش را بزند و روحانی هم راه خودش را برود” روحانی تا کنون موفق نبوده است. اما اگر با خوشخیالی قبول کنیم که در برجام موفق بوده است. بازهم قطعی است که از این به بعد کار نخواهد کرد. به این دلیل بدیهی که:

الف- دنیا و منطقه و همۀ آنانی که حسن روحانی باید با آنان مراوده بکند برای پیشبرد برنامه های خودش و کشور و مردم؛ جمهوری اسلامی را جمهوری خامنه ای می شناسند. لذا حرف او را چه رجز خالی باشد و چه بردی هم داشته باشد. مقدم بر حرف و قول روحانی و دولتش مورد استناد قرار می دهند. این به این معناست که اگر با تمسک به فرض محال محال نیست قبول کنیم که خامنه ای از انقلاب و ستیز حرف بزند اما روحانی عملاً سیاست متعارف داشته باشد و خامنه ای هم اعتراض و مداخله نکند. در اینصورت هم و در بهترین حالت طرف های ما در دنیا و منطقه برای هرنوع همکاری اقتصادی و سیاسی و غیره حداکثر شرایط سنگین و بضرر ما را تحمیل خواهند کرد و بهانه شان هم حرف های صدتا یک غاز خامنه ای خواهد بود. بازهم دقیقتر: سرمایه گذار و کار آفرین و چه و چه با اطمینان صد در صد از امنیت سرمایه و بده بستان هایش با ایران بازهم حرف مفت خامنه ای را بهانه قرار خواهد داد تا مارا بدوشد.

ب- در خلاء استراتژی هیچ کدام از سفیران و نمایندگان و تاجران و کارگزاران ما در جهان و مجامع بین المللی نخواهند توانست سربلند کنند و با قدرت لازم از منافع ملی ایران دفاع کنند. درست است که فرض گرفتیم که خامنه ای تبدیل به طوطی سخنگو و فحاش شود و مانعی عملی ایجاد نکند. اما کدام وزیر خارجه ای را سراغ دارید که برود با جان کری در مورد سوریه صحبت کند در حالیکه کری نوعی می داند که ظریف نمی تواند حتی مذاکره اش را علنی کند تا چه رسد که قدرت چانه زنی هم داشته باشد. این را ببرید به رویارویی ظریف و عادل الجبیر عربستانی که قرار نبود زیر دستش بایستیم. مثال: این آقای عبداللهیان نامی که معاون عربی افریقای ظریف است امده لندن و در لندن گفته ما برای همیشه از اسد دفاع نخواهیم کرد. حالا چهار روز است که از این کانال به آن کانال و از این روزنامه به آن سایت می رود تا بگوید “اسد خط قرمز ماست” یا “ظریف نگذاشت زمان بندی برکناری اسد در بیانیۀ پایانی ژنو بیاید” یا “ظریف داد زد سر عادل الجبیر کم مانده بود یارو سقط شود”. البته که هیچکدام هم کمترین صحتی ندارند. اما بدبخت بخاطر حرفی که روحانی و ظریف گفته اند بگوید شش روز است به زن و بچه اش هم حرامش کرده اند.

7- لذا بدلایل کمی که بر شمردم و دلایل بسیاری که لازم نیست بربشمارم. حسن روحانی باید در اسرع وقت خودش را بتکاند و  در یک رویارویی جدی با همۀ شخصیت های تأثیر گذار در تصمیم سازی حکومت صریح و شفاف حرف بزند و اخطار بکند و استراتژی کشور را مشخص کند. و الا نه برجام و نه فرجام و نه هیچ معجون دیگری به او و دولتش و مهمتر از همه ملت و مردم کمک نخواهد کرد. حتی کافی نیست که خامنه ای را اسکات کند و خامنه ای بفرض محال حاضر شود بعد از این فقط از گل و بلبل و قصۀ حسین کرد شبستری و یا اخلاق در اسلام سخنرانی کند. بلکه اگر تعویض خامنه ای ممکن نیست – که نیست در حال حاضر- باید او را وادار به تغییرات معناداری بکند که روحانی بتواند در نزد رقبای منطقه ای و جهانی این تغییرات را بفروشد و اعتماد بخرد. مثل تغییر رییس صدا و سیما و اتخاذ سیاست های معتدل. تغییر فرماندهان نظامی و انتظامی و سپاهی به افسران خوشنام و وطن پرست و کمتر ایدئولوژیک. دستور برای تغییر خط مشی سیاسی قوۀ قضائیه و رعایت حداقل استانداردهای بی طرفی قضایی در محاکمات و از این قبیل. می دانم این همه چیز کار سخت و امر کمتر ممکنی است با حسن روحانی. اما این را هم می دانم که ایران دچار خلاء استراتژیک شده و ادامۀ این وضع نه تنها به نرمالیزاسیون حجاریان ختم نمی شود بلکه به تیره ترین روزهای تاریخ ایران و جمهوری اسلامی هم منجر می شود. از من گفتن. یا…هو

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)