اگر قرار باشد دانشجویی در این اتاق ها درس بخواند، قطعاً مشکلاتش چند برابر می شود و به نظر می رسد راهکار مناسبی که برخی از پانسیون ها اتخاذ کرده اند، جداسازیِ قسمت های اتاق دانشجویان و کارمندان است.

با نگاهی به میزان خوابگاه های ارائه شده به دانشجویان از سویی و تمرکز اکثریت دانشگاه های کشور در کلانشهر تهران از سویی دیگر می توان این سوال را مطرح کرد که خیل عظیم دانشجویان دختری که برای تحصیل به تهران می آیند و پس از تحصیل هم با توجه به وجود فرصت های شغلی بیشتر در همین شهر ماندگار می شوند، چگونه مسئله سکونت خود را در نبود امکانات رفاهی و خوابگاهی در اکثر دانشگاه ها حل می کنند؟

به گزارش مهرخانه، مسائلی چند همچون: پیدایش و شکل گیری قارچ گونه انواع مختلف دانشگاه ها در دهه ۸۰، افزایش حضور دختران در دانشگاه و سیر صعودی درصد راه یافتگان دختر به انواع رشته ها در سال های اخیر، تمرکز اکثریت دانشگاه های قدیم و جدیدالتاسیس در شهر تهران، فرصت های شغلی انباشته در تهران که قابل مقیاس یا استان های دیگر نیست، تغییر در سبک زندگی دختران و بینش خانواده ها که منجر به در اولویت قرار گرفتن پیشرفت تحصیلی و شغلی در زندگی آنها شده است، شکل گیری فرهنگِ مدرک گرایی شدید، همراه با تمرکزِ بی حساب و کتاب جاذبه های علمی، هنری، شغلی، تفریحی در شهر تهران، همگی در این سال های نه چندان طولانی دست به دست هم داد تا این شهر، هر روزه پذیرای ورود جوانانی باشد که به دنبال کار یا تحصیل مجبور به مهاجرت می شوند.
از آن جایی که در این گزارش قرار نیست به همه ابعاد مثبت و منفی این مسئله پرداخته شود، بدون هیچ مقدمه ای به اصل مطلب می پردازیم که همان رشد اقامتگاه های دخترانه در شهر تهران در این سال هاست. موضوعی که اگر در این شهر مهمان نباشی و یا به دلیل امکانِ داشتن خوابگاه دانشجویی یا اجاره خانه ای، دنبال سرپناه نگشته باشی، شاید که اصلاً خبری از آن پیدا نکنی!

اقامتگاه دخترانه؛ نمادی از زندگی مدرن
کمی جستجو کافی است تا لیستی از اقامتگاه های دخترانه در دل این شهر بیابی. هرکدام در گوشه ای، با پلاکاردی کوچک در کنار پلاکشان نه چندان در چشم! البته تمرکز در مرکز شهر است که هم به قطب علمی و دانشگاهی کشور نزدیک تر است و هم برای رفت و آمد و کار آسان تر. پیش تر ها مجردی زندگی کردنِ دختران داستان ها داشت و می گفتند به دختر و پسر مجرد خانه هم کرایه نمی دهند. مهاجرت برای تحصیل اما مهم ترین و اولین راهی بود که در جهت تغییر سبک زندگی دختران خواسته یا ناخواسته طی شد. بسیاری از پدران و مادران به اهمیت تحصیل و اشتغال برای استقلال و پیشرفت زندگی دختران پی بردند و دختران نیز با انگیزه و پشتکاری که برای ورود ۶۰ درصدی به دانشگاه ها از خود نشان دادند، برای این تغییر اعلام آمادگی کردند.

مسئله اصلیِ پیش آمده در این فضا، تنها سفر کردن و زندگی در شهری غریب بود، آنهم نه برای چند روز، که برای چند سال و شاید تا پایان عمر. خوابگاه های دانشجویی به موازات رشد کمّی دانشگاه ها، رشد نکردند و تسهیلات رفاهی اساساً برای برخی از دانشگاه ها از ابتدا در نظر گرفته نشده بود. از طرفی اجاره کردن خانه ای در تهران، بار مالی زیادی به خانواده تحمیل می کرد و از طرف دیگر مشکل امنیت و نفس تنها زندگی کردن موجب هراس خانواده بود. در همین زمان بود که ایده ای مدرن که در بسیاری از کشورهای دنیا پدیده ای مرسوم است، به سرعت در قالب اقامتگاه هایی با مجوز اماکن و شرایط مخصوص برای دختران بر پا شد.
هم هزینه اش به نسبت اجاره کردن خانه اندک است و هم دارای حدی از امنیت است. همچنین پس از اتمام تحصیل هم می توان با داشتن شغلی ثابت در آن زندگی کرد. مظاهر زندگی مدرن دقیقاً به همین شکل وارد زندگی می شود؛ ناخواسته و بدون برنامه قبلی. یک جزءش که وارد شود، راه را برای دیگر اعضا نیز باز می کند. ناگهان به خودت می آیی و می بینی دیگر جایی برای مقابله و اعتراض نیست. لزومی هم ندارد، مهم ترین مسئله تنها آموزش و جاانداختن فرهنگ و اخلاقی است که نباید از مظاهر مدرنیزاسیون عقب بماند!

یک تخت با قیمت های مختلف
قبلاً در مورد پانسیون های دخترانه چیزهایی شنیده ام، اما این بار راه می افتم و می روم تا از نزدیک با حال و هوای چندتایشان آشنا شوم. شرایط پذیرش تقریباً یکسان است؛ باید دانشجو یا کارمند باشی. برخی سختگیرترند و برخی کنار می آیند. اگر هیچکدامش نیستی و بیکاری، می توانی قراردادی ببندی و بمانی به شرط پیدا کردن کار در اسرع وقت! مسئول یکی از این اقامتگاه ها که در شمال شهر قرار دارد، می گوید: ما موظفیم قوانین اماکن را اجرا کنیم. در واقع به ما ابلاغ شده و باید رعایت شود. مثل همین کارمند یا دانشجو بودن و یا ساعات ورود و خروج. حدود ساعات ورود و خروج در همه اقامتگاه ها تقریباً یکسان است؛ ۶ صبح خروج و ۱۰ شب ورود. برخی با تعبیه درهای الکترونیکی و کارت های ورود و خروج، محدودیت را سخت گیرانه تر و جدی تر اعمال می کنند و برخی جایی برای اغماض گذاشته اند.

با چند تایی از دخترها در خصوص این قواعد صحبت می کنم، همگی متفق القول از این رفتار ناراضی اند و آن را توهین آمیز می دانند و اذعان دارند که البته راه برای دور زدن این محدودیت ها هم وجود دارد!
وقتی سراغ اقامتگاه های شبانه روزی می روی، باید به دنبال تخت خالی باشی و انواعی از پاسخ ها را می شنوی. پانسیون های مرکز شهر، پانسیون های دارای شرایط تمیز و دلباز، و یا ارزان تر در این وقت سال تخت ندارند. مخصوصاً اگر قسمت دانشجویی و کارمندی را جدا کرده باشند که پرواضح است وسط سال تحصیلی خبری از تخت خالی برای دانشجویان نیست. آنهایی هم که تخت خالی دارند، تنها اتاق های ۶ و ۸ تخته شان خالی است و خبری از اتاق های ۲ و ۴ تخته نیست.
رنج قیمت اتاق ها در درجه اول با چند تخته بودن آنها محاسبه می شود و سپس فضای داخلی پانسیون و مکان جغرافیایی آن در قیمت ها تأثیرگذار است. اتاق ۲ تخته بسته به نوع مکان و امکانات داخلی دارای قیمتی از ۱۸۰ تا ۴۰۰ هزار تومان برای هر ماه است که معمولاً اول ماه باید پرداخت شود. همچنین به همین میزان باید ودیعه گذاشته شود. با شنیدن قیمت ۴۰۰ هزار تومان ماهی و اینکه تازه اتاق ۲ تخته خالی هم پیدا نمی شود، به فکر حقوق های ۵۰۰ هزار تومانی می افتم و اینکه اساساً ماهی ۴۰۰ هزار تومان برای یک تخت کمی زیاد نیست؟ پاسخ را از خود دختران می گیرم: در مقایسه با وضعیت و شرایط اجاره خانه، چاره دیگری وجود ندارد. همین هم غنیمت شده است!

به همین ترتیب اتاق های ۴ تخته از ۱۶۰ تا ۳۳۰ هزار تومان، اتاق های ۶ تخته از ۱۶۰ تا ۲۷۰ هزار تومان، اتاق های ۸ تخته از ۱۵۰ تا ۲۴۵ هزار تومان، اتاق های ۱۰ و ۱۲ تخته نیز از ۱۳۰ تا ۲۰۰ هزار تومان تخمین زده می شوند. و البته هرکدام نیز به همین مقدار باید پول پیش به عنوان ودیعه بدهند. وضعیت داخلی اکثر اقامتگاه ها در یک چیزهایی مشابه هم هستند: اینترنت وایرلس که در اکثر موارد دختران از سرعت آن ناراضی اند، وجود محیطی کوچک و کم نور به عنوان کتابخانه، تخت های ۲ طبقه، آشپزخانه ها و سرویس های بهداشتی مشترک، الزام به رعایت ساعات ورود و خروج، و در نهایت لیست مدارک مورد نیاز جهت بستن قرار داد. در میان مدارک مورد نیاز از مرسومات عکس و شناسنامه که بگذریم، می رسیم به بندهایی چون کپی صفحه اول و دوم شناسنامه والدین یا همسر و در صورت فوت،گواهی فوت فرد مذکور همراه با کپی شناسنامه یکی از اعضای خانواده (خواهر، برادر، عمو، خاله، عمه، دایی).
اما همین اقامتگاه ها در مواردی نیز تفاوت های اساسی با هم دارند؛ از مکان جغرافیایشان گرفته تا شرایط داخلی شان. برخی اتاق ها نورگیرند و بزرگ و دلباز، برخی راه پله ها تنگ و تاریک و نمورند، برخی آشپزخانه ها از سیستم تهویه خوبی برخوردار نیستند، برخی تمیزتر و برخی کثیف اند. مسئولین بعضی همیشه هستند و خوش اخلاق و برخی غایبند و همیشه نیستند. برخی پانسیون ها فضای عمومی مبله شده و تلویزیون های متعدد و رنگ ها و وسایل زیبا تری دارند که بیشتر حس خانه را تداعی می کند و برخی این گونه نیستند. اتاق های تو در تو و تاریک و نمور که مشخص است این ساختمان هر چه بوده، قرار نبوده پانسیون شود! مهسا یکی از دخترانی که در یکی از اقامتگاه های مرکز شهر ساکن است، می گوید: از همه اینها مهم تر شانس بیاوری هم اتاقی هایت خوب باشند. منعطف و تمیز و خوش اخلاق باشند و در کل ساکن خوابگاه آرامی باشی. وگرنه دعوا و داد و بی داد که در بسیاری از اقامتگاه ها هست و بچه ها را به ستوه می آورد.

البته که کار راحتی نیست در کنار دیگرانی غریبه از شهرهای مختلف با عادات و اعتقادات و سبک زندگی های متفاوت بدون درگیری و تنش زندگی کردن، کنار آمدن با علائق یکدیگر و صبر و گذشت برای داشتن آرامش در جایی که باید مثل خانه باشد، گرچه موقتی! اکثریت اقامتگاه ها دارای ظرفیتی در حدود ۴۰ تا ۱۲۰ تخت هستند در ازای نهایتاً ۲ تا ۵ سرویس بهداشتی و آشپزخانه. و حال با همه این تفاسیر، به نظر می رسد پرداخت برخی از مبالغ تنها با این تفاوت که اتاقی ۲ یا ۴ تخته است و عملاً در اصل امکانات تفاوتی نمی کند، سنگین و غیرمعقول است.

زندگی در اقامتگاه؛ اماها و اگرها
“اماکن با هزار اما و اگر مجوز می دهد و انجام کوچکترین تخلفی می تواند منجر به بسته شدن خوابگاه شود” مدیر اقامتگاهی در مرکز تهران این را می گوید و اشاره می کند که اساساً بسیاری از این مقررات قابل انجام ۱۰۰ در ۱۰۰ نیست. “ما به جای اینکه نظارت معقولی روی دختران برای امنیت خودشان داشته باشیم، باید مدام در حال چک کردن ساعات ورود و خروجشان باشیم و همچون کودکان با دختران ۲۸-۲۷ ساله برخورد کنیم، درگیر شویم، تهدید کنیم و دست آخر هم مجبوریم در بسیاری از موارد کوتاه بیاییم! اینها دیگر بچه نیستند که نیازمند مراقبت و چک کردن باشند و درواقع با این کار عزت نفسشان جریحه دار می شود.”

ایجاد محدودیت های سخت گیرانه در کنار تمام مشکلاتی که زندگی در کنار دخترانی غریبه دارد، در اقامتگاه های بعضاً نه چندان تمیز، نامرتب و تنگ و تاریک، همراه با پرداخت هزینه هایی که کم نیستند، همگی شرایطی سخت را برای زندگی دختران جوان فراهم می کند. اکثر اقامتگاه ها از حداقل استانداردهای زندگی برخوردار نیستند و در زمانه ای که هنوز فرهنگ آپارتمان نشینی برای خیل عظیمی از مردم تعریف نشده است، زندگی کردن ۸ نفر در یک اتاق با سرویس های بهداشتی و آشپزخانه های اشتراکی میان ۳۰ نفر، کاری طاقت فرساست. درحالی که حداقل شرایط خوابگاه های دانشجویی را هم ندارد -گرچه آنها نیز چندان تفاوتی با این اقامتگاه ها ندارند-، اما هزینه های کمتری برایشان پرداخت می شود و مزایایی چون غذای آماده یا سرویس های رفت و آمد را دارا هستند.

اگر قرار باشد دانشجویی در این اتاق ها درس بخواند، قطعاً مشکلاتش چند برابر می شود و به نظر می رسد راهکار مناسبی که برخی از پانسیون ها اتخاذ کرده اند، جداسازیِ قسمت های اتاق دانشجویان و کارمندان است. در عین حال باید اشاره کرد که نفس وجود همین اقامتگاه ها خود غنیمتی است برای خیل دانشجویان بی خوابگاه و کارمندان بی سرپناه. اقامتگاه هایی که با ایجادشان هم در هزینه های کرایه خانه صرفه جویی می شود و افراد بیشتری امکان استفاده از آن را دارند و هم دارای ضریب امنیتی بالاتری برای دختران است و حاشیه امنی را در این شهر هزار چهره برای آنان فراهم می کند. حاشیه امنی که در بسیاری موارد، مخالفت والدین برای کار یا زندگی دخترشان در شهری دیگر را به نظر موافق تبدیل می کند و برایشان دلگرم کننده تر است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)