دیدار معنوی مثنوی

 

دیدار مثنوی در دژ هوش ربا(۶)

(بخش ششم)

مولانا پس از بیان مقام والای عشق، حکایت را ادامه داده ،از زبان پادشاه به شهزادگان هشدار می دهد:

این سخن پایان ندارد ای گروه

“هین،نگه دارید از آن قلعه وجوه  ۲۱

هین؛مبادا که هوَس تان ره زند

که فُتید اندر شَقاوت تا ابد ..۲۲

از خطر؛پرهیز آمد مُفتَرَض

بشنوید از من حدیث ِ بی غرض..۲۳

در فرَج جویی،خرد سرتیز به

از کمینگاه ِ بلا پرهیز به” ..۲۴

(تفسیر اجمالی ابیات)

ب۲۱: ای گروه سالکان![ ای مخاطبان مثنوی] این سخن را [در کیمیای عشق و قدرت تبدیل آن] پایانی نیست.{ شاه به پسران هشدار  داد که حتی صورت های خود را هم به جانب آن قلعه مگردانید، دیگر نرفتن به درون قلعه که جای خود }

ب۲۲: بهوش باشید؛مبادا گرفتار هوس خود شوید و به آن جانب میل کنید، که تا ابد بدبخت خواهیدشد!

ب۲۳: پرهیز از خطربر هرکسی واجب است.به سخن صادقانۀ من توجه کنید !

ب۲۴: بهتر است که سر خرد را تیز کرده {هشیاری بکار برده} راه نجاتی پیدا کنند و از دام بلا دور شوند.

پس از آن مولانا به بیان ِ کردار شهزادگان می پردازد که چگونه بر اثر نهی پدر،مشتاق ِ دیدار دژ شدند :

گر نمی گفت این سخن را آن پدر

ور نمی فرمود زآن قلعه حذر  ۲۵

خود بدآن قلعه نمی شد خَیل شان

خود نمی افتاد آن سو مَیل شان  ۲۶

کآن نبد معروف؛ بس مهجور بود

از قِلاع و از مَناهِج، دور بود ..۲۷

چون بکرد آن منع،دل شان ز آن مَقال

در هوس افتاد و در کوی خَیال..۲۸

رَغبتی زاین منع؛ در دل شان برُست

که بباید سِرِّ آن را باز جست  ۲۹

کیست کز ممنوع گردد مُمتَنِع؟

چونکه الانسان، حریصُ ما مُنِع  ۳۰

نهی، بر اهل ِ تُقی ، تبغیض شد ؛

نهی، بر اهل ِ هوا تحریض شد  ۳۱

پس، از این؛ یُغوی بِهِ قَوماٌ کثیر

هم از این، یَهدی بِهِ قلباٌ خبیر  ۳۲

کی رَمَد از نی، حَمام ِ آشنا؟

بل،رمد زآن نی، حمامات ِ هوا  ۳۳

(تفسیر اجمالی ابیات )

ب۲۵:اگر آن پدر این سخنان را اظهار نمی کرد و فرزندان را از رفتن به آن قلعه نهی نمی کرد، 

ب۲۶: خیل آنان {خیل، رمۀ اسبان و مجازاٌ به معنای اسب سواران .اینجا منظور شهزادگان } کاری به رفتن درون آن نداشتند و اصلا به آن جانب متمایل هم نمی شدند.

ب۲۷: [زیرا] قلعه ای مشهور نبود و دور از راه های ارتباطی {مناهج} قرار داشت.

ب۲۸: اما نهی پدر دلشان را چنان مشتاق آن موضوع کرد،که بدام انواع هوس ها و خیالات در افتادند.

ب۲۹:میلی از آن منع در دلهاشان پیدا شد که می بایست راز آن را کشف کرد 

ب۳۰: چه کسی می تواند در برابر آنچه از آن منع می شود،[بامیل و رغبت] خویشتن داری کند؟چون اساسا انسان به هر آنچه از آن پرهیز داده شود، گرایش پیدا می کند. {اشاره ای ست به خبری که با همین مضمون در جامع صغیر آمده است که:” انَّ ابنَ آدمَ لَحَریصٌ عَلَی ما مُنِع  ( آدمی نسبت به آنچه منعش کنند، حریص می شود) [ نک، احادیث مثنوی، ص ۹۲ ]

ب۳۱ : { پس از آن مولانا این بیان را از شمول همگانی بیرون آورده، پرهیزگاران را شامل آن نمی داند.}

پرهیزکاران بر اثر نهی، از موضوع نهی بکلی دل می کنند و رغبتی نسبت به آن در خود نمی یابند، اما کسانی که به دنبال هوا و هوس اند،بر اثر نهی رغبت بیشتری به آن پیدا می کنند. [ زیرا آن منکَر را از قبل تجربه کرده، با لذت زودگذر آن آشنایی دارند.]

ب۳۲ : بنا بر این بر اثر نهی، چه بسیار مردم که گمراه می گردند ولی دل آگاهان هدایت می شوند . 

{اشاره ای ست به بخش از آیه ۲۶ از سورۀ بقره :

ان الله ….یُضِلُّ بِهِۦ کَثِیرًا وَیَهْدِى بِهِۦ کَثِیرًا ۚ وَمَا یُضِلُّ بِهِۦٓ إِلَّا ٱلْفَٰسِقِینَ ( همانا خداوند،بسیاری را با آن [مَثَل] گمراه می کند و بسیاری را هدایت.و تنها بدکاران رابه گمراهی می کشاند.

ب ۳۳: کبوتر دست آموز، از نی که برای او بلند کرده در فضای پروازش می چرخانند، نمی رمد . بلکه به جانب آن نی می آید [و درآسمان معلق می زند] اما کبوتران نا آشنا، حرکت آن را تهدید می بینند و فرار می کنند. منظور آنکه بدکاران که منهیات را انجام داده اند چون کبوتران جلدی می شوند که چوب تهدید آنان را حریص تر می کند. اما پرهیزکاران که با منهیات آشنا نیستند،با دیدن چوب نهی، از منهیات گریزان می شوند و میلی هم در خود احساس نمی کنند{بعضی شارحان نی بلندی را که کبوتر بازان در لانۀ آنان تعبیه می کنند تا پرندگان برآن بنشینند، ــ  که به آن اصطلاحا نی بندی می گویند ــ  با نی آلت موسیقی اشتباه گرفته، شرحی بسیار دور از ذهن داده اند . در شرح جامع مثنوی می خوانیم:” بعنوان مثال چگونه ممکن است کبوتر جلد و دست آموز از نوای نی بگریزد،بلکه کبوتران وحشی از آن  می گریزند.”ومی افزاید “در قدیم رسمی معمول بوده که برای رماندن کبوتران از مزارع، نی مخصوصی می نواخته اند چنانکه برای رماندن احشام وشتران از مزارع طبل و دهل می زدند”(۱) از میان مفسران مثنوی،استاد همایی و پیش از وی، اسماعیل انقروی نیز منظور از نی را نواختن آن فرض کرده اند.نیکلسون و گلپینارلی شرحی دراین باره ندارند. ــ جملۀ معترضه ای هم بیاورم که یاد دارم، در زمان کودکی،حدود شصت سال پیش، همسایۀ کفتر باز ما هر روز هنگام صبح و غروب کبوتران را درفضای بالای بام خانه ، بوسیلۀ چرخاندن نی بلندی از جنس همان نی درون لانۀ آنان به پرواز و پشتک و وارو زدن در آسمان وا می داشت و ما کودکان از دیدن آن صحنه لذت می بردیم. آنان به هوای نی آشنا چرخ می زدند و جلو می آمدند. ــ باری،در این تمثیل، نکته ای بس باریک نهفته؛ که در اعماق معانی چند وجهی بیت،جلوه گری می کند. از زبان خواجۀ شیراز بیان کنم که:

مستور و مست هر دو چو از یک قبیله اند

ما دل به عشوۀ که دهیم اختیار چیست؟

گویی کفتر باز تقدیر،با همان نی که معصومان را می راند، مغضوبان را می خواند تا اساس حیات و مرگ تا جاودان برقرار باشد. آن کبوترِ جلد است که پشتک و وارو می زند ، نه کفتر بیگانه با عشق ِ کفترباز !

“فرشته عشق نداند که چیست،قصه مخوان !”… مولانا این معنی را بارها در مثنوی و دیوان کبیر هم آورده است که معصوم و گنه کار ،هر دو از کارخانۀ صنع اند :

یک طایفه را ای جان ،منشور ِ خطا دادی 

یک قافله را ناگه اصحاب ِ صفا کردی 

و دیگر تو خود حدیث مفصل بخوان از این مُحمل … 

(ادامه دارد ) 

کتاب گفتاری دیدار مثنوی در دژهوش ربا

https://t.me/didarmasnavi/2312

https://t.me/didarmasnavi/2319

زیر نویس :

۱ : زمانی، کریم ــ شرح جامع مثنوی معنوی ــ ج۶ . ص ۹۴۷

 

نوشته شده توسط محمد بینش (م ــ زیبا روز) 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)